ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٠ - ٦ حضرت ايّوب (ع)
معتقد بود كه برادرش بىفرزند است، پس از رحلت امام عسكرى (ع) ميراث او را خود تصاحب نمود و سر به ادّعاى امامت برداشت چنان كه در تاريخ مذهب و احاديث رسيده تفصيل اين مطالب موجود و ياد شده است.[١]
٤. حضرت موسى (ع)
«و امّا من موسى فالخوف و الغيبة». چه جريانى از حضرت موسى كليم (ع) در زمان ما و در امام زمان (ع) ما تكرار مىشود؟ يكى ترس از فرعونيان (ترس به معناى احتراز و مواظبت و مراقبت. نه به معناى رعب و هراس كه در صاحبان رسالتهاى الهى، منفى و محكوم است) و ديگرى ناپديد شدن از آنان. وى كه در گذرگاه با يك نفر سبطى و ديگرى قبطى برخورد مىكند (به نقل از آيات مبارك قرآن) شخص سبطى موسى (ع) را عليه شخص قبطى به يارى خود مىطلبد. موسى به منظور دفع ستم از سبطى مظلوم، سيلى به صورت قبطى شرور مىزند (يا مشت به سينه او مىكوبد) كه ناگهان قبطى طرفدار فرعون به زمين مىافتد و مىميرد و او به راه خود ادامه مىدهد. آنگاه كه دستگاه طاغوتى فرعون به جستوجوى قاتل مىپردازند، شخصى مؤمن (مانند مؤمن آل فرعون يا ديگرى) مخفيانه به موسى پيغام مىدهد كه وضع چنين است و دستگاه در مقام دستگيرى و اعدام تو هستند تا زود است از شهر خارج شو و نصيحت مرا جدّى بگير.
حضرت موسى (ع) به مراقبت و احتياط پرداخته و از «مصر» خارج مىشود «فَخَرَجَمِنْها خائِفاً يَتَرَقَّبُ» و نجات خود را از خدا مىخواهد. «قالَ: رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ»؛[٢] وى آنگاه به «اردن» مىرود و به ديدار حضرت شعيب نائل آمده، حدود ١٠ سال نزد او به سر مىبرد و داماد او مىشود و سپس با قصد بازگشت به «مصر» به همراه همسر خود حركت نموده، در اثناى راه به منصب پيامبرى الهى نائل مىگردد. سپس همراه با برادر خود، هارون و با سِمت رسالت به مصر آمده و با استمداد از ابزار خداوندى به تبليغ و ارشاد فرعون مىپردازد.
طبق احاديث و روايات اسلامى[٣] حضرت مهدى (ع) نيز چنين خواهد بود؛ يعنى به منظور حفظ جان و مواظبت بر حياتش از ميان مردم غايب و از ديدهها پنهان مىشود تا هنگامى كه وعده موعود فرا رسد و با اذن پروردگار ظاهر گردد و آغاز دولت حقّه خود را آشكار سازد و چنان كه حضرت موسى (ع) بالأخره فرعون و فرعونيان را به درياى فنا و نابودى ريخت. امام عصر (ع) نيز دشمنان راه خدا و قطّاع الطّريق مسير الهى را با كمك ياران باصفا و باوفاى خود به هلاكت مىرساند و دين خدا را احيا نموده و كلمه الله را آشكار و برقرار مىفرمايد.
٥. حضرت عيسى (ع)
«و امّا من عيسى فاختلاف النّاس فيه.»
مردم درباره عيسى مسيح (ع) به اختلاف سخن گفتند. برخى گفتند: او پيغمبر الهى است. جمعى گفتند: او مصلح است. برخى گفتند: يهوديان او را كشتند و سه روز پس از دفن زنده شد و به آسمان عروج نمود. مسلمانان به پيروى از آيات قرآن[٤] مىگويند: كه او كشته نشد و بر سر دار نرفت، بلكه قبل از دار و اعدام به آسمان بالا رفت و شخص ديگرى (يهودى اسخريوطى، كه دستگير كننده عيسى بود) كه به عيسى شبيه بود، به اشتباه به جاى عيسى دستگير و به دار آويخته شد. برخى ديگر در مورد مسيح سخنان ديگر به زبان آوردند. خلاصه يك عقيده يك دست درباره اين پيامبر عظيم الشّأن وجود ندارد.
امام زمان مسلمانان نيز همين گونه خواهد بود (و چنين شد) بعضى گفتند: امام زمانى وجود ندارد. برخى گفتند كه: وجود دارد لكن در آخرالزّمان متولّد شده و قيام خواهد نمود. ديگرانى گفتند: وى متولّد شده، امّا وفات يافت و در آخرالزّمان دوباره زنده مىشود و قيام به حق مىنمايند. شيعيان (به پيروى از عقايد قطعى اسلامى) و جمعى از اهل سنّت و جماعت (به پيروى از رواياتى با اسناد خودشان) مىگويند كه: امام زمان (ع) متولّد گرديده و سپس در پرده غيبت قرار گرفته و نمُرده است و نمىميرد تا آنگاه كه مقتدرانه ظهور كند و جهان را از ظلم و ستم برهاند و آن را سرشار از عدل و داد فرمايد. اين هم يك شباهت از عيسى در مهدى موعود (ع).
٦. حضرت ايّوب (ع)
«و امّا من ايّوب فالخرج بعد البلوى» به ايّوب پيامبر بلاها و ابتلاهاى سختى رسيد. در اولاد او، در اموالش، در وضع و حال خودش، تنها ماندن، كنارهگيرى از مردم و كنارهگيرى مردم از او، آزمايشهايى سخت و طاقتفرسا. او همه اين مراحل را با صبر، مقاومت، شكر و تحمّل پذيرا گرديد؛ صبر ايّوب، مثلى معروف است. تا بالأخره بلاها برطرف گرديد، مشكلات مرتفع شد و خداوند نعمتها و گشايشهاى خود را بر او و خاندانش باز گردانيد پس از آن همه بلا و بلوا، براى حضرت ايّوب گشايش و فرج حاصل گرديد.
امام زمان ما هم در انبوهى از بلوا، ابتلا و سختى قرار دارد. وى هم اكنون به ظاهر با عامّه مردم در تماس نيست. مكان مستقل و مستقرّى ندارد. در شهرها، كوهها، دشتها و ... به صورت ناشناخته روزگار مىگذراند؛ البتّه وى در همين حال وظايف امامت و تكاليف ولايتى خود را اعمال مىكند. بر همه كس و همه چيز نظارت و اشراف دارد، دادرسى مىنمايد، فريادرسى مىكند، ارشاد و راهنمايى مىفرمايد، قرض ادا مىكند، بيمار (باذن الله) شفا مىبخشد، رفع مشكل مىنمايد، راه به گمشدگان نشان مىدهد، گرفتاران را از سرگردانى و گرفتارى رهايى مىبخشد، مشكل علمى حل مىفرمايد و ... و از همه مهمتر اصل وجود او موجب ثبات و آرامش آسمانها و زمينهاست كه بدون آن، همه چيز دگرگون شده و نابود مىگردد. امّا خود او جا، محلّ و مكان مستقرّى ندارد و او اين همه را ايّوبوار تحمّل كرده و به جان خريده و صبورى نموده تا آن زمانِ مقدّر، فرا رسد و فرج او و جامعه اسلامى و جهانى و بسط عدل و داد و زمان رفع جور و ستم برسد و همه مشكلات فردى و اجتماعى حل گردد.