ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٤٩ - محبوبيّت كثرت مسلمانان و موحّدان
٣. كسى كه خدا را در امور خود وكيل بگيرد، خدا براى وى كافى است و به جاى وى مىنشيند؛
٤. خداوند پيوسته به امر و اراده و خواست خود مىرسد و چيزى نمىتواند او را برگرداند؛
٥. خداوند براى هر چيز، اندازه و مقدارى معيّن قرار داده است كه كم و بيش نخواهد شد.
«و چه بسيار جاندارانى كه نمىتوانند متحمّل روزى خود شوند. خداست كه آنها و شما را روزى مىدهد و اوست شنواى دانا.»[١]
در اين آيه شريف به وضوح بر اين موضوع تصريح مىشود كه روزى جميع جنبندگان و انسان از توان آنها بيرون است.
«خدا نسبت به بندگانش مهربان است، هر كه را بخواهد روزى مىدهد و اوست نيرومند غالب.»[٢]
لطيف به معنى نافذ در خصوصيّات و جزئيّات، يعنى خداوند به قدرى به بندگانش از حيث وجودى و صفتى و فعلى، قريب و نزديك است كه گويا در تمام سراسر وجود نفسانى و مثالى و طبيعى بندگانش نفوذ كرده است. روزى دادن از اختيار خداوند بيرون نيست كه نتواند بدهد يا جبرى و اضطرارى به همه يكسان بدهد؛ بلكه طبق اراده و اختيار خود، هر كس را كه بخواهد روزى مىدهد و او قوى است، ضعيف نيست، در روزىاش فتور و سستى پايدار نمىگردد و داراى مقام عزّت و تمكين و استقلال است، نه ذلّت و انفعال كه مغلوب حوادث و امر غير گردد.
«بگو (اى پيامبر): كيست كه از آسمان و زمين به شما روزى مىبخشد يا كيست كه حاكم بر گوشها و ديدگان است و كيست كه زنده را از مرده بيرون مىآورد و مرده را از زنده خارج مىسازد و كيست كه كارها را تدبير مىكند، خواهند گفت: خدا، پس بگو آيا پروا نمىكنيد. اين است خدا، پروردگار حقيقى شما و بعد از حقيقت جز گمراهى چيست پس چگونه [از حق] بازگردانيده مىشويد. اين گونه سخن پروردگارت بر كسانى كه نافرمانى كردند به حقيقت پيوست [چرا] كه آنان ايمان نمىآورند.»[٣]
در نُه جاى از قرآن كريم با عبارات مختلف و معنى واحد آمده است كه بسط رزق و تنگى آن، هر دو فقط به دست خداوند است.
مانند آيه:
«بگو (اى پيامبر): در حقيقت پروردگار من است كه روزى را براى هر كس از بندگانش كه بخواهد گشاده يا براى او تنگ مىگرداند و هر چه را انفاق كرديد عوضش را او مىدهد و او بهترين روزى دهندگان است.»[٤]
اين منطق دين مبين و شرع قويم است كه بر اساس آن امّت را تربيت مىنمايد و امّا منطق يهود عكس اين است. ايشان خدا را دست بسته و تنگ چشم مىدانند و اعتقاد دارند كه قدرت انفاق و سعه روزى براى وى نيست.
«و يهود گفتند: دست خدا بسته است، دستهاى خودشان بسته باد و به [سزاى] آنچه گفتند از رحمت خدا دور شوند، بلكه هر دو دست او گشاده است هر گونه بخواهد، مىبخشد و قطعاً آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو فرود آمده بر طغيان و كفر بسيارى از ايشان خواهد افزود و تا روز قيامت ميانشان دشمنى و كينه افكنديم هر بار كه آتشى براى پيكار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت و در زمين براى فساد مىكوشند و خدا مفسدان را دوست نمىدارد.»[٥]
قاضى بيضاوى در تفسير «يَداهُمَبْسُوطَتانِ» گفته است: «باز كردن دستها مبالغه در نفى بخل است و اثبات غايت جود، چون نهايت آنچه را كه شخص سخاوتمند از مال خود بذل مىنمايد، آن است كه با دو دست خودش مىدهد و اشاره است به عطاياى دنيا و آخرت و به آنچه خداوند، گاهى به جهت استدراج و نقمت مىدهد و گاهى به جهت اكرام و نعمت و در «يُنْفِقُكَيْفَ يَشاءُ» تأكيد همين نكته مىباشد؛ يعنى خداوند در انفاق خودش اختيار دارد، گاهى توسعه مىدهد و گاهى تضييق مىكند بر حسب مشيّت و بر مقتضاى حكمتش، نه آنكه پيوسته بر فردى يك سره توسعه و بر فردى يك سره تضييق نمايد.
و در «وَلَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً» گفته است: يهوديان اهل طغيان و كفران هستند و هر وقت از قرآن چيزى را بشنوند موجب زيادتى طغيان و كفرانشان مىگردد، همان طورى كه مريض هر چه از غذاى مردم سالم بخورد، موجب شدّت مرض او مىشود.
و در «وَأَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ» گفته است: هميشه به طور مداوم در ميان خودشان عداوت، كينه، حسد، آز و دشمنى جريان دارد، به طورى كه ابداً دلهايشان با يكديگر موافقت ندارد و گفتارشان با هم نمىخواند.
و در عبارت «كُلَّماأَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ» گفته است: هر وقت ايشان نبرد و كارزارى را عليه رسول اكرم (ص) برپا مىكردند و هرگاه كه شعله شرّى را مىافروختند، خداوند آن را به خودشان بازمىگرداند، به طورى كه بغض و عداوت در بين آنها پديدار مىشد و به اين وسيله شرّشان از جهت رسول خدا (ص) به خودشان منعطف مىگرديد.
آنان هر وقت اراده كارزارى عليه كسى داشتند، خودشان مغلوب مىشدند؛ زيرا وقتى كه مخالفت حكم «تورات» را نمودند، خداوند بر آنها بخت النصّر را مسلّط گردانيد و باز پس از اين مخالفت كردند، خداوند بر آنها فُطرس