ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٨ - ايران يك معجزه است
ايران هم همين مشكل را دارد. به ياد دارم يكى از دوستان، كتابى با عنوان «غربزدگى» به من داد؛ يعنى «مست شده با غرب». اين يعنى ايرانيان مست فرهنگ غربى شدهاند؛ عاشق غرب شدهاند. همين اتّفاق براى ما افتاد، حال به آن فكر كنيد. آنها يادمان دادند اگر سفيدپوست باشيم همه چيز روبهراه است. نژاد سياه پوستان آمريكا بسيار گوناگون است برخى مثل من هستند، برخى هم رنگ شما. آنها رنگهاى بسيارى دارند. امّا هر چه روشنتر باشيد، بهتر هستيد. اين تفكّر همهجا وجود داد. همه ما تحت تأثير فرهنگ غربى قرار گرفتهايم. اگر سفيد هستى خوب است، اگر زرد هستى دلپذيرى، اگر قهوهاى هستى مىتوانى بايستى، امّا اگر سياهى، زود برگرد. ما با اين نوع انديشه كه بخشى از فرهنگمان بود رشد كرديم. حتّى تا همين سالهاى اخير در جاهايى كه سياهپوستان حزب و گروه (مثلًا نيوئورلئان) يا انجمن و دانشگاه داشتند بايد «تست كاغذ قهوهاى»[١] مىدادند. به اين صورت كه هنگام ورود پول نمىداديد تا وارد شويد بلكه پشت دستتان را نشان مىداديد. اگر دستان تيرهتر از رنگ كاغذ بود نمىتوانستيد وارد شويد امّا اگر دستتان روشن بود حقّ ورود داشتيد. ما بدترين نوع نژادپرستى را در ايالات متحده تجربه كرديم. پس بزرگ شدن ما با اين وقايع همراه بود. اينها چيزهايى بودند كه بايد با آنها مبارزه مىكرديم و هنوز هم مبارزه مىكنيم.
بگذاريد داستان يك باغبان ژاپنى را تعريف كنم. اين باغبان درخت بلوطى داشت. درخت بلوط بسيار محكم و بزرگ است امّا درخت بلوط او بسيار كوتاه بود. از او پرسيدم اين درخت چرا اينطور است. جواب داد پدربزرگ من اين درخت را كاشت و هر از چند گاه آن را از ريشه در مىآورد، سرش را كوتاه مىكرد و در جاى ديگرى مىكاشت. بنابراين هيچ وقت به اندازه خودش رشد نكرد. او اين كار را بارها و بارها مىكرد، طورى كه درخت صد سالش شده است امّا به استعداد ذاتى خودش نرسيده است. اين داستان وضعيت ما در آمريكا است. ما را از ريشهمان، از تاريخ و فرهنگمان جدا كردند و كوتاهمان نمودند؛ چون در طول سيصد سال بردهدارى، خواندن و نوشتن براى ما غير قانونى بود. ما حقّ تحصيل نداشتيم؛ زمانى كه اين حق را پيدا كرديم، چيزى را آموختيم كه آمريكايىها يادمان دادند و كليشههايى را كه درباره ما وجود داشت به ما آموختند. بنابراين تا همين سالهاى اخير هرگز به استعداد وجودىمان نرسيديم. اين تراژدى يك برده است. شما در ايران، تاريخ و فرهنگتان حفظ شده است، هر جا باشيد مىدانيد و به خاطر داريد كه بيش از سه هزار سال است در تاريخ جهان سهيم بودهايد؛ خبر داريد كه سه هزار سال پيش ايران حكومت جهانى داشته و به تمدن جهان كمك كرده است. حتّى اگر استعمار هم مىشديد هنوز هم، غذا، فرهنگ و تاريخ خودتان را داشتيد. امّا ما هيچكدام از اينها را نداشتيم.
[امّا] در سايه عنايت خدا، اسلام آمد. هيچ كس نمىتواند توضيح دهد سياهپوستان آمريكا به چه دليل هر گاه با اسلام آشنا مىشوند به صورت غير ارادى به آن علاقمند مىگردند. من به اين نتيجه رسيدم كه آنها همه چيز ما را كشتند جز فطرتمان؛ چيزى در نهاد بشر كه خدا را جستوجو مىكند. همه انسانها فطرت دارند. حتّى اگر در جنگل هم بزرگ مىشديم و حرف زدن هم نمىدانستيم تلاش مىكرديم به حقيقت پى ببريم و به اين پرسش جواب دهيم كه، چرا اينجا هستم؟ چطور به اينجا رسيدم؟ چه كسى اينها را خلق كرده است؟ اين جزئى از وجود انسان است. خداوند در قرآن مىفرمايد: قسمتى از روح خود را در وجود انسان نهاده است.
به محض آنكه كسى با ما از اسلام سخن گفت، به آن علاقمند شديم. هيچ اجبار و فشارى نداشت. دوره آغاز شناخت ما از اسلام با شرايط چهل سال پيش، شرايط شناخت هويت سياه و دوران مالكوم ايكس تركيب شده بود. توانستيم پى ببريم كه هستيم، چطور به آمريكا رسيديم، بردگى را درك كرديم و چيز تازهاى يافتيم.
خداوند در يك حديث قدسى مىفرمايد: «من، نزد گمان بنده مؤمنام [از خودم] هستم» اين يعنى چه؟ يعنى اگر از خدا انتظار داشته باشى فقط همين ميزان به تو بدهد، مىدهد. اگر اميدها و آرزوهايمان را از خدا بخواهيم به ما مىدهد. ما در آمريكا يك اقليّت نژادى، دينى و همه چيز هستيم، امّا از خدا مىخواهيم «خدايا! كمك كن آمريكا كشورى اسلامى شود». اين ممكن است خندهدار به نظر برسد، ليكن خواسته من از شما نيست؛ از خداست. خدا مىتواند هر كارى بكند. اين انتظار من از خداست. مىتوانيد چيز كوچكى از خدا بخواهيد يا آنكه خواسته بزرگى داشته باشيد. براى خدا كارى ندارد.
خواسته من از خداوند اين است. مردم آمريكا به اسلام نياز دارند. آنها آدمهاى بدى نيستند. فقط شناخت كافى ندارند. رسانهها و فيلمهايى كه توسّط اسرائيلىها ساخته مىشوند به آنها مىگويند كه هستند. كتابهاى مدرسه توسّط يهود نوشته شدهاند. ما سياهپوستان توسّط بردهداران تربيت شديم و آمريكايىها توسّط اسرائيل و شركتهاى بزرگ. ما به مردم آمريكا به چشم دشمن