ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٧ - خراسان، ديار زمينه سازان
مورد بحث، حديثى را از اميرمؤمنان (ع) بدين صورت نقل كرده است: ابى الطفيل، از اميرالمؤمنين (ع) روايت كرده است كه آن حضرت به او فرمودند: «اى عامر، هرگاه شنيدى كه پرچمهاى سياه از خراسان نمايان شد، و تو در ميان صندوقى قرار داشتى كه درب آن را بسته و قفل كرده باشند، آن قفل و صندوق را بشكن تا در زير آن پرچمها باشى، (به كمك صاحبان پرچمهاى سياه بشتابى و به مبارزه با دشمنان برخيزى) و اگر نتوانستى خود را به آنها برسانى، بايد آن چنان تلاش و كوشش كنى تا جايى كه بتوانى خود را به آنها رسانده و در زير آن پرچمها مبارزه كنى تا وقتى كه در راه خدا به افتخار شهادت نائل آيى».[١]
٥. در روايتى كه جابر، از حضرت امام محمدباقر (ع) روايت نموده، چنين آمده است: جابر مىگويد: امام باقر (ع) فرمود: «پرچمهاى سياهى كه از خراسان خروج خواهند كرد به كوفه وارد خواهند شد و چون مهدى (ع) در مكّه ظاهر گرديد، آنان بيعت خود را براى آن حضرت خواهند فرستاد».[٢]
٦. در ضمن روايت ديگرى كه درباره خراب شدن شام، خروج سفيانى و هجوم لشكريان او به عراق، از آن بزرگوار نقل شده، چنين آمده است: «در اين حين كه لشكريان سفيانى دركوفه مشغول قتل و غارت هستند، پرچمهاى زيادى (كه متشكّل از چند لشكر است) از خراسان حركت كرده، به سرعت منازل ميان راه را طى مىكنند و چند نفر از ياران حضرت قائم (ع) نيز با آنها هستند».[٣]
٧. در ضمن حديث مفصّلى كه درباره اوضاع عمومى قبل از ظهور و بعد از آن، از حضرت امام محمدباقر (ع) روايت شده، چنين آمده است: «سفيانى و پيروانش آشكار مىگردند و هيچ قصد و همّتى، جز كشتن و آزار اولاد پيغمبر و شيعيان آنها را ندارند. او لشكرى را به طرف كوفه مىفرستد و عدّهاى از شيعيان آلمحمد (ص) را در آنجا مىكشد و گروهى را هم به دار مىزند و لشكرى نيز از خراسان به حركت در مىآيد تا اينكه در ساحل دجله فرود مىآيند».[٤]
٨. در يك حديث ديگر كه باز هم از امام محمدباقر (ع) درباره حضرت ولى عصر (ع) روايت شده، چنين آمده است: جابر مىگويد: امام محمدباقر (ع) فرمود: «حضرت مهدى (ع) در موقع عشا در مكّه مكرّمه ظاهر مىشود، و پرچم رسول خدا (ص) و پيراهن و شمشير آن حضرت با او خواهد بود، همچنين علامات و نور و بيانى به همراه خواهد داشت. پس چون نماز عشا را به جاى آورد، با صداى بلند فرياد مىزند: (اى مردم) من خدا را به ياد شما مىآورم و زمانى را كه در مقابل او قرار مىگيريد خاطرنشانتان مىسازم. خداى تعالى حجّت را بر شما تمام نمود و انبيا و كتب آسمانى را فرستاد و به شما فرمان داد تا چيزى را براى او شريك قرار ندهيد و اطاعت او و فرمان پيغمبرش را محافظت كنيد و آنچه را كه قرآن احيا كرده و زنده ساخته، احيا كنيد و آنچه را كه قرآن از بين برده، از بين ببريد و (طريق) هدايت را يارى كنيد و براى تقوا و پرهيزكارى مُعين و مددكار باشيد، زيرا فانى شدن دنيا نزديك است و من شما را به سوى خدا و رسول خدا (ص) دعوت مىكنم تا به كتاب خدا عمل كنيد و باطل را از ميان ببريد و نابود كنيد و سنت و شريعت را احيا كنيد».
پس با سيصد و سيزده نفر (به تعداد اصحاب بدر) بدون اينكه با يكديگر وعدهاى داشته باشند (بدون قرار قبلى) مانند تكّههاى ابر پاييزى كه در يك جا جمع مىشوند، به دور هم گرد مىآيند، آنان، پارسايان شب و شيران روزند و حضرت مهدى (ع) در ميان آنها ظاهر مىشود. پس خداوند به وسيله او، سرزمين حجاز را مىگشايد و كسانى از بنى هاشم را كه در زندان به سر مىبرند، آزاد مىكند و پرچمهاى سياه در كوفه وارد مىشوند و صاحب پرچمهاى سياه (كه ظاهراً همان سيّد خراسانى معروف است) بيعت خود را براى آن حضرت مىفرستد، و مهدى (ع) لشكريان خود را به اطراف مىفرستد و ظلم و ستم و اهل آن را از بين مىبرد، و كار او روبهراه مىشود و شهرها در اختيار حضرتش قرار مىگيرد و خداوند قسطنطنيه را به دست باكفايت او فتح مىكند.[٥]
آنچه تا اينجا گفته شد، بخشى از احاديث مربوط به مشرق و خراسان بود كه ما آنها را به عنوان نمونه، و اينكه هدف از مشرق و خراسان، ايران است، در رابطه با نهضت اسلامى ايرانيان پيش از ظهور آورديم. روايات دراينباره در كتب شيعه و سنى فراوان يافت مىشود. اميدواريم كه با نقل روايات ياد شده، توانسته باشيم منطقه قيام زمينهسازان دولت جهانى حضرت ولى عصر (ع) را به دوستداران عدالت و منتظران فرج اهل بيت (ع) شناسانده باشيم.
پىنوشتها:
[١]. الملاحم و الفتن، ص ٥٣، باب ٩٤؛ عقدالدرر، صص ١٢٥- ١٢٦؛ الحاوى للفتاوى، ج ٢، ص ٦٣؛ كنزالعمال، ج ١٤، ص ٣٦١.
[٢]. الحاوى للفتاوى، ج ٢، ص ٦٠؛ كنز العمال، ج ١٤، ص ٢٦١.
[٣]. غيبت نعمانى، ص ٢٥١، طبع صدوق.
[٤]. سوره مريم (١٩)، آيه ٢٧.
[٥]. سوره شعراء (٢٦)، آيه ٤.
[٦]. كنزالعمال، ج ١١، ص ٢٧٨، ح ٣١٥١٤.
[٧]. الملاحم و الفتن، ج ١، ص ٥٥، باب ١٠٤.
[٨]. بحارالانوار، ج ٥٢، ص ٢٣٨.
[٩]. همان، ص ٢٢٢.
[١٠]. الملاحم و الفتن، ج ١، ص ٦٤، باب ١٢٩؛ الحاوى للفتاوى، ج ٢، صص ٧١- ٧٢.