قرآن على

قرآن على - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٥١

عمر بر اين نظر پافشارى مى كرد و روى آن قسم مىخورد ؛ اما ابى بن كعب ، زير بار اين تحريف نرفت و به عمر گفت وقتى خدا اين آيه را نازل كرد ، نه نظر تو را پرسيد نه نظر پدرت را !

در روايت حاكم ( ٣ / ٣٠٥ ) آمده است كه عمر از فردى خواست كه اين آيه را تغيير دهد [ و بدون واو بخواند ] ولى او نپذيرفت و با هم به نزد ابى بن كعب رفتند و بحث ميان ابى و عمر بالا گرفت و ابى بن كعب گفت : « اين آيه را از رسول خدا آموخته ام . عمر پرسيد : اين آيه را - همين گونه - از رسول خدا آموخته اى ؟ ابى بن كعب پاسخ داد : بله ، اين آيه را از رسول خدا آموخته ام . عمر سه بار سؤالش را تكرار كرد . ابى بن كعب در مرتبه سوم با عصبانيت گفت : بله ، به خدا قسم آن را خدا بر جبرئيل و جبرئيل بر محمد نازل كرد و با خطاب و پسرش مشورت نكرد ! عمر درحالي كه دست هايش را بلند كرده بود و الله اكبر مىگفت آنجا را ترك كرد ! »

اين روايت در كنز العمال ( ٢ / ٦٠٥ و ٢ / ٥٩٧ ) نيز بيان شده است و در آن آمده است كه - عمر و ابى بن كعب در حال مجادله - با انگشت به بينى يكديگر اشاره مى كردند ! ( يعنى هر كدام مىگفتند كه سخن من درست است . )

در در المنثور ( ٣ / ٢٦٩ ) ، سيوطى ادامه بحث ابى و عمر را اين گونه نقل مىكند : « عمر گفت قبول كردم و از اين به بعد از ابى تبعيت مىكنيم ؛ ولى من خيال مى كردم كه خداوند ما را داراى مقامى كرده است كه آن مقام را به كسى بعد از ما نداده است ! ابى گفت : تصديق سخن من در ابتداى سوره جمعه است :