قرآن على

قرآن على - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١٠٤

را به جوانى كم سن و سال سپرد كه مىگفتند يهودى است و نامش زيد بن ثابت بود .

خليفه‌ى دوم حتى كسانى را كه خود او شهادت مىداد كه پيامبر ( ٦ ) فرموده ، مسلمانان قرآن را از آنان بياموزند ، از هيأتش راند .

عمر اعلام كرد كه بيشتر قرآن گم شده است اما هيأتش با تمام قوا ، خود را وقف جمع آورى قرآن ، از ميان مردم و آن چه نوشته شده بود ، كرده است .

اما مسلمانان ، آن قرآنى را كه آن هيأت والامقام جمع كرده بودند ، نديدند ! زيرا كه عمر آن را نزد حفصه پنهان كرده بود و هيچ كس آن را نمىديد ، هيأت مشغول جمع آورى و ويرايش ( ! ) آن بود . اما به محض مرگ حفصه ، مروان آن نسخه را به چنگ آورد و سوزاند !

در تاريخ مدينه ( ٣ / ١٠٠٣ ) آمده است : « انس مىگويد : وقتى مروان ، امير مدينه بود ، كسى را فرستاد كه مصحف هاى نزد حفصه را بگيرد و پاره كند ، اما او ترسيد كه اختلافى با قرآن داشته باشد پس آنها را نداد . . .

زهرى مىگويد ، سالم براى من روايت كرد : زمانى كه حفصه فوت كرد ، مروان دستور اكيدى به پسر عمر داد تا نسخه ها را برايش بياورد ، بنابراين تا از دفن حفصه بازگشتند ، پسر عمر نسخه ها را فرستاد ، مروان آن را پاره پاره كرد ، از ترس اينكه در آن چيزى بر خلاف آن نسخه‌ى عثمان باشد . » ( مجمع الزوائد : ٧ / ١٥٦ مىگويد : طبرانى اين سخن را روايت كرده و آن را صحيح دانسته است )