قرآن على - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١٠٣
بميرى ، بر فطرت الله [ اسلام ] هستى . اين سخنان را آخرين گفته هاى خود قرار ده .
[ براء گفت : ] سپس اين سخنان را براى پيامبر تكرار كردم ، پس زمانى كه به اين عبارت رسيدم كه خدايا به كتابى كه نازل كردى ايمان دارم گفتم « و رسولك » [ به جاى نبيك ] حضرت فرمودند : نه ! نبى اى كه فرستادى . »
خدا نيز به پيامبرش اجازه نداده كه كلمات قرآن را تغيير دهند ! « . . . قُلْ مَا يَكُونُ لىِ أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاى نَفْسىِ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلىَّ . . . ؛ بگو : من حق ندارم كه از پيش خود آن را تغيير دهم فقط از چيزى كه بر من وحى مىشود ، پيروى مى كنم ! » ( يونس : ١٥ )
پس عجيب است كه عمر به خود حق مىدهد اجازهى كارى را به مردم بدهد ، كه نه پيامبر ( ٦ ) اجازهى آن را به مردم نمىداد نه خداوند !
* هدف خليفه از نظريات منحصر به فردش و سرانجام آنها
كسى كه تصميمات و سياست هاى عمر را در مورد قرآن ، مطالعه مىكند ، مطالبى مىيابد كه چراهاى بسيارى به ذهنش خطور مىكند و از خود مىپرسد ، هدف عمر از اين كارها چه بود ؟
عمر در زمان ابوبكر و خودش ، به عمد تلاش كرد تا متن يگانه اى از قرآن وجود نداشته باشد . او براى جمع آورى قرآن ، هيأتى تشكيل داد و رياست آن