قرآن على - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٦٧
اين پيشكسوتان كفر و نفاق چه كسانى بودند ، كه در دايرهى حلم و رحمت خدا هم نگنجيدند ! تا جايى كه پيامبر ( ٦ ) همواره در طول دعوتش ، در نمازهايش برخى از آنها به اسم ، لعنت كرد و بعضى را علناً از مسجد بيرون راند و بعضى را به طور خصوصى توبيخ كرد .
حكومت قريشي ، راه حلى براى لعن شدگان در آستين داشت ، و همه را بهشتى كرد ! احمد ( ٣ / ١٣٥ ) روايت مىكند كه پيامبر ( ٦ ) دربارهى مالك بن دخشم كه بعد از ابوسلول ، سركردهى منافقين بود ، فرمود : « آيا او به وحدانيت خدا و رسالت من شهادت نمىدهد ؟ كسى گفت : بله ولى به آن ايمان ندارد ، پس رسول خدا فرمود : كسى كه بر وحدانيت خدا و رسالت من شهادت دهد ، آتش او را نخواهد سوزاند و يا به روايتى ديگر داخل جهنم نخواهد شد . » ( همچنين رك : ٥ / ٤٤٩ )
آنها بعدها از اين اعتقاد خود هم كوتاه آمدند ، به طورى كه احمد ( ٤ / ٤٤ ) روايت كرد كه شهادت به وحدانيت خدا بدون شهادت به نبوت پيامبر ( ٦ ) نيز كافى است ! بخارى هم مانند او منافق را اهل بهشت دانست ، حتى اگر به نبوت پيامبر ( ٦ ) كافر باشد ! و نقل كرد پيامبر ( ٦ ) دربارهى ابن دخشم و بعضى ديگر گفت : « همانا خدا آتش جهنم را بر كسى را كه به خاطر خدا بر وحدانيتش شهادت دهد ، حرام كرده است . » ( ٢ / ٥٦ و ٦ / ٢٠٦ ) اين در حالى است كه اهل سنت كسى را كه به عمر و ابوبكر اعتقاد ندارد ، كافر و اهل جهنم مىدانند !