قرآن على - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٣٥
اين روايت در بخارى ( ٨ / ٢٤ ) در كنار آيهى رجم آمده ، اما هيثمى در مجمع الزوائد ( ١ / ٩٧ ) آن را جداگانه روايت كرده است : « برده اى كه او را « كيسان » خطاب مى كردند و او خود را « قيس » مىناميد ، ادعا كرد اربابش ، پدر اوست . او به كوفه رفت ، پس پدرش سوار بر مركب شد و نزد عمر خطاب رفت و گفت : اى خليفهى مسلمين ! اين پسرم از من روى گردانده و خود را فرزند اربابمان مىداند . پس عمر به زيد بن ثابت گفت : آيا مىدانى كه اين آيه را قرائت مى كرديم : « لاترغبوا عن ابائكم فانه كفر بكم » پس زيد پاسخ داد : بله ؛ عمر به مرد گفت : راه بيفت ، پسرت را به شترت ببند و آنها را رها كن ، سپس يك تازيانه به شتر و يك تازيانه به پسرت بزن تا او را نزد خانواده ات برگرداني . »
* حذف آيهى « لو حَمَيتم . . . »
حاكم ( ٢ / ٢٢٥ ) روايت مىكند كه ابى بن كعب ، آيهى ٢٦ سورهى فتح را چنين مىخواند : اذ جعل الذين كفروا فى قلوبهم الحمية حمية الجاهلية ، و لو حميتم كما حموا لفسد المسجد الحرام ، فأنزل الله سكينته على رسوله . . . ؛ هنگامى كه كافران در دل خويش تعصّب جاهلى را قرار دادند ، اگر شما نيز مثل آنان تعصّب داشته باشيد ، مسجد الحرام نابود خواهد شد ؛ پس خداوند آرامش خود را بر رسول خويش نازل فرمود . . . »