قرآن على - کورانی عاملی، علی - الصفحة ٢٩
همچنين عمر كه خود را مفسر رسمى قرآن مىدانست ، و به خود حق داد كه به عنوان رهبر مورد قبول قبيله هاى قريش ، - به جز بنى هاشم - نگذارد پيامبر ( ٦ ) پيمانى بنويسند كه مسلمانان را ملزم به قبول يك مفسر رسمى قرآن از بنى هاشم كند .
بعدها خليفهى دوم ، تفكر « قرآن تنها مصدر و خليفه تنها مفسر » خود را با اين اقدامات جامهى عمل پوشاند :
١ . او باعث شد نسخهى قرآنى كه نزد على ( ٧ ) بود ، پذيرفته نشود .
٢ . با توسل به زور كوشيد ، على ( ٧ ) و فاطمه ( ٣ ) و بنى هاشم و ياورانشان را تسليم خود كند ، و مانع هرگونه تأثير آنان بر مردم شود ، تا جايى كه حتى قرآن و سنت را هم از آنان نياموزند .
٣ . نپذيرفت كه تمام قرآن يا تفسير پيامبر ( ٦ ) از آن در اختيار على ( ٧ ) يا يكى از صحابه است و مدعى شد آيات قرآن در ميان صحابه پراكنده است ، و جمع آورى قرآن و تأييد آن ، فقط حق خليفه است !
٤ . به نظر خليفهى دوم ، بيشتر از دو سوم قرآن بعد از پيامبر ( ٦ ) گم شد ؛ بنابراين قرآن بيش از مقدارى است كه در دست صحابه بود . او اين مشكل را اين گونه رفع كرد كه هرچه به نظرش جزء قرآن بود ، جمع كرد و به دخترش حفصه سپرد اما پيش از انتشار آن مُرد .