قرآن على

قرآن على - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١١٩

پس كار جمع آورى قرآن را در پيش گرفتم و آن را از روى ورق ، استخوان شانه گوسفند يا شتر ، چوب پهن خرما و حافظه‌ى مردم جمع كردم تا آنكه دو آيه از سوره‌ى توبه را نزد خزيمه‌ى انصارى يافتم كه نزد هيچ كس ديگر وجود نداشت : لَقَدْ جَاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ . . . »

زيد ، در توصيف تلاش هايش براى جمع قرآن ، بسيار اغراق كرده است ! تا آنجا كه مىگويد : من و عمر بر در مسجد نشستيم و از مسلمانان مىخواستيم هرچه از قرآن دارند براى ما بياورند !

در كنز العمال ( ٢ / ٥٧٣ ) آمده است : « زمانى كه قاريان قرآن - در جنگ يمامه - كشته شدند ، دلهره‌ى از بين رفتن قرآن به جان ابوبكر افتاد ، پس به عمر و زيد بن ثابت گفت : بر در مسجد بنشينيد و هر آيه اى از قرآن كه با دو شاهد برايتان آورده شد ، بنويسيد . . . »

زهرى در توجيه اين كار ، دليل تراشى كرده و معتقد است در جنگ يمامه ، تعداد زيادى از حافظان كشته شدند . اين افراد قسمتهايى از قرآن را از بَر بودند « كه كسى جز آنها ، نمىدانست ! » پس خليفه تصميم گرفت كه به مسلمانان اعلام كند : خدا بيامرزد پدر و مادر هر كس را كه آيه اى از قرآن دارد و آن را براى ما مىآورد تا در مصحف بنويسيم ! !

ابن شهاب مىگويد : « به ما خبر رسيده است كه آيات زيادى از قرآن نازل شده بود و كسانى كه آن را مىدانستند و حفظ كرده بودند ، در جنگ يمامه