قرآن على - کورانی عاملی، علی - الصفحة ١١
وقتى ابوبكر مرد ، خليفهى دوم عمر ، ابوعبيده را به جاى خالد ، فرمانده سپاه كرد . ابوعبيده به عمر نوشت كه از روميان مى ترسد . عمر با صحابه مشورت كرد و گفت : « خدا شما را رحمت كند ، نظرتان دراين باره چيست ؟ على بن ابيطالب گفت : خدا شما را بيامرزد ! بشارت باد بر شما كه در اين جنگ نشانه اى از نشانه هاى الهى است . . . [ اى عمر ] براى كارگزارت ابوعبيدة نامه اى بفرست و به او بگو ، بدان كه يارى خدا ، برايت از فرياد رسى و كمك ما بهتر است » ( واقدي : ١ / ١٧٨ )
در همين جنگ يرموك بود كه ماهان ، پهلوان رومى و بزرگترين فرمانده شان مبارز طلبيد ، بسيارى از سربازان و فرماندهان مسلمانان حتى ابوعبيده و خالد جا زدند و يار باوفاى على ( ٧ ) ، مالك اشتر ، به جنگ او رفت . « ماهان از مالك اشتر پرسيد : تو از ياران خالد بن وليدي ؟ مالك جواب داد : خير ، من مالك نخعى از ياران و صحابهى رسول خدا هستم . » ( فتوح الواقدي : ٢ / ٢٢٤ و ابن الاعثم : ١ / ٢٠٨ ) سرانجام ماهان به دستِ مالك كشته شد . سپس چندى از بزرگان و فرماندهانشان به جنگِ مالك آمدند . او همه را به قتل رساند و موجى از ترس و يأس در سپاه روم افتاد كه با حملهى مسلمانان ، كارشان يكسره شد و آن معجزهى خداوند كه على ( ٧ ) به آن وعده داده بود ، رقم خورد .