شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٥٢ - بيان اجمالى في حسب المصطفوى
كه عبارت است از به رو در افتادنهايى كه ناشى است از شهوت نفس امّاره كه اوست قائد شخص حقيقتا به واسطه أمل و آرزويى كه نسبت به خبائث دنيويّه دارد چون در طبيعت او تخمير شده حرص و شهوت و غضب و سر منشأ تمام مفاسد دنيوى و اخروى اوست زيرا كه شهوت او اقتضاء كند جلب مشتهيات را و حرص او اقتضاء كند عدم سكون در هيچ مرتبهاى از مراتب حصول مشتهيات آنچه حاصل شود باز طالب ما فوق است، جهنّم دنيا است، هر چه سؤال هل امتلأت؟ شود جواب هل من مزيد! گويد، و در حديث قدسى: «لا يملأ جوف بنى آدم الاّ التّراب» [١] كنايه از اين است و لا بد جلب مشتهيات بىموانع نخواهد بود زيرا كه يك دنيا بيشتر نيست لكن طالب و عاشق او هزارها است پس قوّه وهم در مقام حيله و قوّه غضب در صدد دفع برآيد و مضمون «ظَهَرَ الْفَسادُ فيِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرَ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ» [٢] تحقّق گيرد و بالجمله اگر ساعتى بنده واگذار به خود شود و توفيق شامل او نشود، در مهالك عميقه بيفتد، «الهى لا تكلنى إلى نفسي فأكون من الهالكين» [٣].
و ان خذلنى نصرك عند محاربة النّفس و الشّيطان، فقد وكلنى خذلانك إلى حيث النّصب و الحرمان.
خزلان خلاف توفيق است، نصر فاعل خذلنى و مراد از نصر توفيق است، محاربة النّفس و الشّيطان از اضافه مصدر به سوى مفعول است، أى محاربتى إيّاهما، مراد از نفس، نفس امّاره است فقد و كلنى، جواب شراط است و او به معنى طرح و انداختن است و حيث به معنى مكان است و النّصب ... و الحرمان به معنى نوميد شدن.
يعنى: اگر وا گذاشت مرا توفيق تو و مساعدت نكرد در نزد جنگيدن من با نفس و شيطان پس به تحقيق كه انداخته است مرا بىتوفيقى تو به سوى مكان سخت و نوميدى از رحمت تو. و در اينجا مناسب است بلكه لازم است كه دو مطلب بيان شود: يكى
______________________________ [١] هيچ چيز درون فرزندان آدم را پر نمىكند، مگر خاك.
[٢] روم- ٤١: فساد در خشكى و دريا به خاطر كارهايى كه مردم انجام دادهاند، آشكار شده است.
[٣] در نهج الفصاحه، كلمه ٥٢٩: «اللهم لا تكلنى إلى نفسي طرفة عين» آمده است.