شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٦٤ - بيان اجمالى في حسب المصطفوى

و منقلب اگر اسم مفعول باشد كما هو الظّاهر بحسب اللفظ مراد از او ايضا منزل اخروى است مثل مثوى قال تعالى: «وَ يَنْقِلبُ الى‌ اهْلِهِ مَسْروُراً» [١] و اگر اسم مكان باشد، مراد دنيا است و اين به حسب معنى اقرب است، چو حق غايت مطلوب است در دنيا و آخرت و به حسب لفظ هم اسم مكان بودن بعيد نيست، چون اسم مكان از ثلاثى مزيد بر وزن اسم مفعول او است.

يعنى: و تو غايت و نهايت مطلوب من هستى در دنيا و آخرت پس خواهانم از تو ترحّم و غفران و تكميل نقايص را تا به مطلوب خود برسم چو با اين نقص و رذايل نزديك شدن به مطلوبى كه در غايت كمال است به نزديكى معنوى و سنخيّتى محال است و ذكر اينكه حق نهايت مطلوب انسان است، اشاره است به اينكه عاقل فضلا از محبّت اختيار نكند غير حق را بر او و لو بهشت باشد تا چه رسد به دنيا. [٢] چون در مطلوب بودن جنّت از براى انسان يك نوع شكم‌پرستى و خودپرستى است پس هر چه از غير حق مطلوب انسان شود، راجع است به خود خواهى و سرّش اين است كه مطلوب بايد اكمل باشد از طالب من حيث هو طالب و در واقع موجودى غير حق اكمل از انسان نيست لهذا نمى‌شود كه غير مطلوب انسان شود حقيقتا و اگر مطلوب شد، فى الحقيقة خود را خواسته و چون معلوم شود كه طالب بما هو طالب انقص از مطلوب است پس انسان حقيقتا طالب خود نشود چو طلب، حقيقتا حركت إلى الكمال است در اين جا و تصوّر نشود حركت از شيئى به نفس خود بلى گاهى امور مشتبه شود و خيال شود به واسطه تمويهات نفس و مقتضيات شهوت امر غير واقعى به صورت واقعى. پس معلوم شد كه غايت مطلوب انسان بايد حق باشد و اين طلب حركت إلى الكمال است و انسان را

______________________________ آفريده‌اند، نه براى فنا و نابودى.

[١] انشقاق- ٩: و خوشحال به اهل و خانواده‌اش باز مى‌گردد.

[٢] همان طورى كه در بيان مولى الموحّدين، امير المؤمنين ٧ آمده است: «الهى ما عبدتك خوفا من نارك و لا طمعا في جنتك بل وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك»، نهج البلاغه، كلمات قصار، حكمت ٢٩٠.