شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٦٠ - بيان اجمالى في حسب المصطفوى

تسويلاتى كه لا تعد و لا تحصيل است.

و تبّا لها لجرئتها على سيّدها و مولاها.

يعنى: فلعنة و هلاكا! و همه ضماير راجع است به نفس.

يعنى: هلاكت و ملعنت از براى نفس باد به جهت جرأت كردن او بر سيّد و مولاى خود چگونه چنين نباشد و حال آنكه جسارت و جرأت كردن عبيد بر موالى خود كه ملكيّت و اضافه اعتباريّه دارند، هر گاه موجب بعد و استحقاق ملعنت بشود پس چه خواهد بود جسارت بر مولاى حقيقى كه مالك تمام شراشر وجود اوست و اضافه او، اضافه اشراقيّه است و كفران نعم اين ولىّ النّعم كفرانى است، بسيار بزرگ و جرأت بر او فضاحتى است بسيار سترگ.

و الهى قرعت باب رحمتك بيد رجائى.

چون داعى ذكر نمود طائفه‌اى از فضايح اعمال خود و برخى از فضايع احوال خود را در اضطراب شديدى واقع شد و از جرأت بر اين سلطان قادر قاهر در خوف عظيمى افتاد پس نزديك شد كه يأس و قنوط حاصل شود مستشعر شد رحمت واسعه او را و متذكّر شد كه اگر عبد گناه ثقلين كند نبايد مأيوس شود كمال قال: «لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ» [١] «انَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ الاَّ الْقَوْمُ الْكافِروُنَ» [٢] كما آنكه اگر صفات ثقلين را آورد، نبايد ايمن از سخط او شود پس به اين واسطه وحشت و دهشت او مبدّل به انس و اميدوارى شد، پس عرض نمود: الهى قرعت، الهى منادى به حذف حرف ندا و اضافه او به متكلّم اضافه تشريفيّه است. قرعت فعل و فاعل به معنى كوبيدن باب، رحمتك مفعول است تشبيه شده است در نفس رحمت به باغ يا منزل و اثبات باب از براى او شده است، به طور استعاره بالكنايه و تخييليّه [٣] و همچنين «رجائى» استعاره بالكنايه است كه تشبيه به‌

______________________________ [١] زمر- ٥٣: از رحمت خدا نا اميد نشويد.

[٢] يوسف- ٨٧: و از رحمت خدا مأيوس نشويد كه از رحمت خدا جز قوم كافر مأيوس نمى‌شوند.

[٣] هر گاه مستعار له در جمله ذكر شود و مستعار منه محذوف گردد و يكى از لوازم مستعار منه را براى مستعار له اثبات كنند، استعاره را بالكنايه و نيز تخييليّه گويند، مانند: