شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٤٩ - بيان اجمالى في حسب المصطفوى
هيهات! از رها كردن جلوى نفس و اللّه چنان رياضت بدهم، اين نفس را كه اگر نان جوين سبوس گرفته نشده خشكيده را ببينيد پر و بال زند به سوى او مثل پر و بال زدن طفل به طرف پستان مادر. [١] غرض وقتى كه تربيت شد نفس، و تابع عقل شد، فوايدى كه براى آنها خلق شده از ترقّيات در مدارج كمالات بر او مترتّب خواهد شد و آن وقت معلوم شود كه اين بزرگ نعمتى است كه به انسان عطا شده و به واسطه اوست كه از ملك پرّان شود.
بدان كه در دو فقره: و افتح اللّهمّ و ألبسنى اللّهمّ، طلب نمود كليّه چيزهايى كه مقرّب به طاعت و مبعّد از معصيت است، به عبارت اخرى طلب نمود، قدر مشترك بين اسباب مقرّبه و مبعّده را، به عبارت اخرى نتيجه آن اسباب را طلب نمود كه رحمت و فلاح و هدايت و صلاح باشد بعد از آن كأنّه مقام اين شد كه قائلى بگويد اينها اسباب دارد بىسبب مسبّب تحقّق نگيرد، «ابى الله أن يرجى الأمور الا بأسبابها»[١].
«تا نگريد طفل كى نوشد لبن» [٢].
ثانيا در مقام طلب اسباب بر آمد امّهات اسباب را طلب فرمود و خشوع لعظمة الله را و ريزش اشك را به جهت خوف از خدا و صفت قناعت را كه افسار نفس امّاره باشد و چون معلوم شد كه عطاى اسباب ايضا به دست اوست و از او بايد برسد، پس برگشت باز به طلب رحمت و مقام اين بشر كه عرض كند اگر چه رحمت و غفران تو اسباب و رياضيات دارد لكن عطاى اسباب هم از توست اگر اسباب را فراهم نكنى، پس كه بكند؟ لهذا
______________________________ اهتديت الطريق إلى مصفى هذا العسل و لباب هذا القمح و نسائج هذا القز و لكن هيهات ان يغلبنى هواى ...».
[١] دنباله همان نامه است كه مىفرمايد: «... و لعل بالحجاز و اليمامة من لا طمع له في القرص و لا عهد له بالشبع، او ابيت مبطانا و حولى بطون غرثى و اكباد حرّى» تا آنجا كه مىفرمايد: «... لأروضن نفسي رياضة تهش معها إلى القرص اذا قدرت عليه مطعوما و تقنع بالملح مأدوما ...».
[٢] مثنوى معنوى، دفتر دوّم، ص ٨٨، سطر ١٥ و دفتر پنجم، ص ٢٨١، سطر ٧، اصل شعر چنين است: «تا نگريد ابر كى خندد چمن- تا ننالد طفل كى نوشد لبن».
به پاورقى صفحه ٢٢، شماره ١ مراجعه شود.
[١] - به پاورقى شماره ٢، ص ٢٢ مراجعه شود.