شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٣٣ - نكته

و أيقظنى إلى ما منحنى به من مننه و إحسانه، عطف است بر أرقدنى، ايقاظ، به معنى بيدار كردن، الى متعلّق است به ايقظ بنا بر تضمين كردن او را معنى توجّه، ما موصوله است منحنى اى أعطانى ضمير به، راجع است به موصول من مننه بيان موصول است. منن جمع منّت به معنى نعمت است و اسم يا منّان مشتق از اين است، يعنى كثير العطاء نه آنكه به معنى منّت گذارنده بر عباد است چون او صفت مذموم است و در دعا است يا من لا يكدر عطاياه بالإمتنان. و جمع بين ارقد و ايقظ، طباق است.[١] يعنى: و آنچنان كسى كه بيدار كرد مرا از خواب غفلت در حالتى كه متوجّه ساخت به سوى چيزهايى كه عطا كرده بود مرا از نعمتها و احسان‌هاى خود چو به يد قدرت خود تخمير طينت من نمود پس از آن نفخ روح نمود پس از آن الهام نمود چيزهايى كه صلاح من در آن بود، در رحم و انداخت محبّت من را در قلب مادر كه در مقام تكفّل و نگهدارى من بر آمد تا به حدّ بلوغ رسيدم، پس از آن توفيق معرفت و ايمان عطا نمود و فهم طرق معاش داد و اسباب آن را فراهم نمود و در هر لحظه نظر مرحمت به من داشت.

و كفّ اكفّ السّوء عنّى بيده و سلطانه عطف است بر ارقد اكفّ جمع كف به معنى دست. سوء، تشبيه شده است به انسان و اثبات كف از براى او شده است به طور استعاره تخييليّه‌[٢] و در جمع بين كف و اكفّ جناس است [١] و مراد از يد، قدرت است پس در جمع بين كف و يد أيهام‌[٣] تناسب است.

يعنى: و آنچنان كسى كه منع نمود و باز داشت دستهاى بدى و شرور را از من به قدرت و سلطنت خود. در خبر است كه در هر انسانى دو ملك موكّل است كه حفظ او كنند در همه حال تا تمامى اجل، پس رها كنند او را به حال خود و هلاك شود، بلكه قطع نظر از واردات خارجيّه در خود تركيب انسان منشأ هلاكت و اضمحلال است اگر حفظ

______________________________ [١] جناس حالتى است بين دو لفظى كه مشترك الحروف ولى مختلف المعنى باشند كه خود اقسامى دارد. در اينجا جناس زايد است، بديهى است كه جناس از جمله محسّنات لفظ است.


[١] - به پاورقى صفحه ١٦ شماره ٣ مراجعه كنيد.

[٢] - به پاورقى صفحه ١٤ شماره ٢ مراجعه كنيد.

[٣] - به پاورقى صفحه ١٧ شماره ٢ مراجعه كنيد.