شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ٢٧ - نكته
و تنزّه عن مجانسة مخلوقاته، عطف است بر دلّ، تنزيه خالى بودن شخص است از صفت پست كه نسبت به او عيب باشد، مجانست اتّحاد در جنس است چون انسان و فرس مثلا كه در جنس حيوان يكى هستند و بعيد نيست كه مراد از مجانست در اينجا جميع انحاء اتّحاد باشد پس شامل باشد مماثله را كه اتّحاد در مهيّة و لوازم آن را گويند و مساوات را كه اتّحاد در كم و مقدار را گويند و مشابهت را كه اتّحاد در چگونگى را گويند و مناسبت را كه اتحاد در اضافه را گويند و موازات را كه اتّحاد در وضع را گويند و محاذات را كه اتّحاد در مكان را گويند و حمل را كه اتّحاد در وجود را گويند. مخلوقات، مفعول مجانست است و ضمير راجع به خدا به من موصوله است يعنى و آنچنان كسى كه برى و عارى است، از هم جنسى با مخلوقاتش چو اگر هم جنس با مخلوقى باشد، جنس از براى او باشد و جنس بى فصل تحقّق نگيرد، پس لازم آيد كه او را مهيّة باشد، مركّب از جنس و فصل سواى وجودش، مبرهن است در محلّش كه حق تعالى مهيّة ندارد وراى وجود، و لازم آيد كه ذاتش مركّب باشد از جنس و فصل پس محتاج باشد در اصل قوام ذات كه بدترين احتياجات است، و لازم آيد اگر آن جنس و فصل واجب باشند، تعدّد قدما و لازم آيد عدم تركيب ما فرض مركّبا چو علاقه بين دو واجب نخواهد بود كه سبب تركيب شود و لازم آيد مساوى بودن واجب و ممكن در وجود چو وجود فصل، عين وجود جنس است و جنس او جنس مخلوق است كما هو المفروض و غير ذلك من المحالات اللاّزمة و كذلك سائر أنحاء الاتّحادات المذكورة چون مجمل كلام در همه آنها آنكه يا آنها قديم است يا حادث و بر اوّل تعدّد قدما و در ثانى، ذات محلّ حوادث لازم آيد و بعضى هم مستلزم تركيب و تحديد شود و اينها همه محال است و اينجا محلّ تفصيل آنها نيست [١] و چون در فقرات سابقه و بنا بر وجه اوّل يا من دلّ على ذاته إلى آخر، توهّم تشبيه مىرفت لهذا در اين فقره در مقام تنزيه و اجلال برآمد و گفت: و آنچنان كسى كه برى و پاكيزه است از هم جنس بودن و اتّحاد داشتن با مخلوقات به وجهى از وجوه مذكوره اتّحاد
______________________________ [١] جهت تفصيل اين مطلب به كتب كلامى از جمله «كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد»، مبحث توحيد، مراجعه كنيد.