شرح دعاى صباح - آقا نجفى قوچانى - الصفحة ١٧ - شرح دعاي صباح
و اضافه او به تبرّج لاميّه است و تبرّج به معنى اظهار زينت است.
«و لا تبرّجن تبرّج الجاهليّة»[١] و به معنى ذات البروج هم آمده است كما آنكه معنى اقرب به قرينه مقام همان است و چون مراد معنى اوّل است پس در لفظ تبرّج أيهام [١] است و بعيد نيست كه مراد از فلك، فلك اعظم باشد به قرينه اسناد دوّار به او چو باقى به حركت طبيعى خود نسبت به فلك اعظم دوّار نيستند و به حركت قهرى نسبت اسناد به طور حقيقة نخواهد بود و ديگر آنكه او اعظم اجسام و حاوى تمام اجسام است. [٢] پس ذكر او در مقام تمجيد حق اولى است و اظهار تزيّن با اين منافى نيست چون زينت هر يك زينت باقى است به جهت حاجب ماورا نبودن اجسام آنها: «انّا زيّنّا السّماء الدّنيا بزينة الكواكب»[٢] و چون معنى قريب تبرّج صاحب بروج بودن است، مناسب است مختصرا بيان كيفيت آن بشود:
بدان كه در فلك اعظم دو دايره عظيمه از مشرق به مغرب فرض كنند، يكى را معدّل النهار و ديگرى را منطقة البروج گويند و لازمه اين دو دايره افتاده كه در دو نقطه تقاطع كنند و الاّ يا عظيمه نباشند يا دوئيّت نباشد و اين دو نقطه، يكى را اعتدال ربيعى گويند و ديگرى را اعتدال خريفى و در وسط هر يك از دو نصف دايره كه بين اين دو نقطه است، دو نقطه ديگر فرض كنند، يكى را انقلاب صيفى و ديگرى را انقلاب شتوى نامند و در بين در هر نقطه از اين نقاط اربع دو نقطه ديگر فرض كنند و از مواضع نقاط دوازدهگانه شش دايره عظيمه بر فلك رسم كنند از قطب شمالى به قطب جنوبى كه تمام فلك به اين شش دايره به دوازده قسمت متساوى قسمت شود، چون قاشهاى خربزه مدوّر و هر قسمتى را برج گويند و چون دور فلك را به سيصد و شصت درجه قسمت كنند، طول هر برجى سى درجه باشد، لكن عرضش صد و هشتاد درجه باشد، به قدر
______________________________ [١] ايهام يا توجيه آن است كه از يك كلام دو معنى متضاد استفاده شود.
[٢] فلك اعظم همان فلك نهم است كه به آن فلك الأفلاك نيز مىگويند.
[١] - احزاب- ٣٣: همچون جاهليّت نخستين( در ميان مردم) ظاهر نشويد.
[٢] - صافات- ٦: ما آسمان پايين( اين دنيا) را با ستارگان تزيين كرديم.