حكومت دينى از منظر استاد شهيد مطهري - قدردان قراملكى، محمد حسن - الصفحة ٩٢
داشته باشد و متخصصان آن دين بتوانند مسائل جزئى را از اصول كلى و ثابت استخراج كرده و بدينسان پويايى و بالندگى آن را حفظ كنند.
دين اسلام خوشبختانه بر چنين اصلى بنا نهاده شده است و داراى يك سرى اصول و احكام ثابت و كلى است كه متخصصان مىتوانند امور جزئى و از آن جمله شكل حكومت را در هر عصرى با توجه به مقتضيات آن ترسيم كنند. پس در پاسخ سؤال فوق مىگوييم كه خود اسلام شكل كلى حكومت را مشخص و تعيين كرده است، اما ترسيم جزئيات آن را به عهده عقلا و متخصصان خود واگذار نموده است.
عقلاى قوم شيوهها و اشكال مختلف حكومت و مديريت را بررسى مىكنند و متخصصان دين هم متكفل انطباق آن شيوهها بر موازين اسلام هستند.
استاد در پاسخ خبرنگارى كه پرسيده بود كه:
«چگونه اسلام چهارده سده پيش قادر بر رويارويى با اوضاع دگرگون و متحول اين عصر خصوصا در عرصه سياست و حكومت خواهد بود؟» مىگويد:
در انطباق احكام كلى با مصاديق جديد اين اجتهاد است كه نقش اصلى را بازى مىكند، وظيفه فقيه اين است كه بدون انحراف از اصول كلى مسائل جزئى و متغير و تابع گذشت زمان را بررسى كند و براساس همان احكام و چهارچوبهاى اصلى كه توسط وحى عرضه شده است، احكام مناسب را صادر كند[١].
با اين توضيح به پردازش نظريه استاد در رابطه با مسائل حكومت مىپردازيم.
اسم و عنوان هر حكومتى تا حدودى مشخص كننده محتوا، چگونگى، شكل و غايت آن حكومت است. چنانكه حكومت سوسياليستى بر اشتراكيت و حكومت كاپيتاليستى بر سرمايهدارى تأكيد مىكند.
[١] - پيرامون انقلاب اسلامى، ص ٧٤.