حكومت دينى از منظر استاد شهيد مطهري - قدردان قراملكى، محمد حسن - الصفحة ٦٨
قرار مىگيرد.
دوره امامت كه منقضى شد، ديگر امامى ظهور معين ندارد كه مردم در حوائج اجتماعى به او رجوع كنند، به اين خاطر امام مىآيد نايب عام معين مىكند[١].
بنابراين اگر فرض كنيم دليل خاصى از كتاب و سنت بر ولايت فقيه هم اقامه نشود، دليل عقلى فوق در اثبات آن كافى و وافى است، استاد دراينباره مىنويسد:
ما همين الان در فقه خودمان مواردى داريم كه فقها بهطور جزم به لزوم و وجوب چيزى فتوا دادهاند فقط به دليل اهميت موضوع، يعنى با اينكه دليل نقلى از آيه و حديث بهطور صريح و كافى نداريم و همچنين اجماع معتبرى نيز در كار نيست، فقها از نظر اهميت موضوع و از نظر آشنايى به روح اسلام كه موضوعات مهم را بلاتكليف نمىگذارد، جزم مىكنند كه حكم الهى در اين مورد چنين است. مثل آنچه در مسأله ولايت حاكم و متفرعات آن فتوا دادهاند[٢].
شهادت قرآن بر اهتمام و ضرورت حكومت دينى
ادعاى اهتمام خاص شارع به مسأله حكومت در عصر بعد از پيامبر ادعاى گزافى نيست بلكه مستند قرآنى دارد و آن را مىتوان از آيه ١٤٤ سوره آل عمران استنتاج كرد. آنجا كه در جنگ احد شايع شد كه حضرت محمد صلّى اللّه عليه و اله و سلّم كشته شده است و مسلمانان با شنيدن شايعه دست به عقبنشينى زدند. خداوند با توبيخ مسلمانان به يك نكته اساسى اشاره مىكند كه آيا با كشته شدن يا با مرگ طبيعى پيامبر، مسلمانان بايد از نظام و تشكيلات دينى خود روى برگردانند؟ يا اينكه نقش پيامبر در اين مقوله نقش واسطه و پيامرسان است كه محور نظام
[١] - اسلام و مقتضيات زمان، ج ١، ص ١٧٥.
[٢] - مقاله اجتهاد در اسلام، مندرج در كتاب« بحثى درباره مرجعيت و روحانيت»، ص ٦٠.