حكومت دينى از منظر استاد شهيد مطهري - قدردان قراملكى، محمد حسن - الصفحة ١٣
مقدمه
فلسفه سياسى يكى از مباحث مهم انديشه بشرى است كه ديرينه آن به روم و يونان باستان برمىگردد، بلكه مىتوان رگههاى آن را در عصر پايايى اجتماع و جامعههاى كوچك جستجو كرد، چرا كه وجود اجتماع و تن دادن به آن خواه ناخواه ملازم با پذيرفتن نظم و يك سرى قوانين خاصى است كه چگونگى تدوين و تعيين آن نيازمند سياسى است.
آيين مقدس اسلام از آنجا كه خود را دين دو ساحتى (دنيوى و اخروى) توصيف مىكند، نمىتواند در تبيين اصول و مبادى كلى فلسفه سياسى بىتفاوت باشد. قريب چهارده سده پيش اسلام (كتاب و سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلم و امامان عليهم السّلام) يك سرى آموزههاى كلى و متناسب با روزگار خود در مقوله سياست و حكومت عرضه داشته است. دانش سياسى در اسلام نه تنها به موازات علم فقه و كلام پيش نرفته است، بلكه به دليل دورى عالمان دينى از عرصه سياست و حكومت به ديار فراموشى سپرده شده است. لكن در قرن حاضر بخصوص زمان مشروطه- كه عالمان دين به دو طيف موافق و مخالف منشعب شده بودند- ما شاهد ظهور انديشه سياسى اسلام هستيم كه اوج آن را مىتوان با تشكيل حكومتى به نام «جمهورى اسلامى» توسط يك مرجع و رهبر مذهبى عالى رتبه يعنى امام خمينى قدسّ سرّه مشاهده كرد.
به موازات دفاع و توجيهات مختلف عالمان دين از آموزههاى سياسى، مانند تلفيق دين و سياست، مشروعيت دينى و الگو بودن حكومت معصومان، مشروعيت الهى ولايت فقيه و حدود و اختيارات آن، نوع رابطه حاكم و مردم،