در مكتب اهل بيت
(١)
سخن مجمع
٩ ص
(٢)
مقدمه
١٣ ص
(٣)
ائمه دوازده گانه جوهره مفهوم مهدويت
٢١ ص
(٤)
فصل اول اثبات عقيدتى مفهوم مهدويت از ديدگاه اهل بيت(عليهم السلام)
٢٥ ص
(٥)
سرگردانى پيروان خلفا در تفسير حديث!
٣١ ص
(٦)
فصل دوم ويژگيهاى مفهوم مهدويت از ديدگاه اهل بيت(عليهم السلام)
٤٣ ص
(٧)
ويژگى اول ولادت مخفيانه حضرت مهدى(عج) كه مورد عنايت بوده و گريزى از آن وجود نداشته است
٤٣ ص
(٨)
شواهد تاريخى بر وجود امام مهدى(عليهم السلام)
٤٥ ص
(٩)
1 - شهادت امامحسن عسكرى(عليهم السلام) به ولادت پسرش اماممهدى(عج)
٤٥ ص
(١٠)
2 - شهادت قابله
٤٦ ص
(١١)
3 - شهادت ديگران بر ديدن امام مهدى(عج)
٤٧ ص
(١٢)
4 - برخورد سلطنت عباسيان با اين حادثه
٤٩ ص
(١٣)
5 - اعترافات علماى اهل تسنن به ولادت حضرت مهدى(عج)
٥٣ ص
(١٤)
منكران ولادت امام مهدى(عج)
٥٥ ص
(١٥)
ويژگى دوم امامت در دوران طفوليت
٥٦ ص
(١٦)
ويژگى سوم غيبت و عمر طولانى
٦٥ ص
(١٧)
1 - اثبات ممكن بودن عمر طولانى
٦٥ ص
(١٨)
2 - اثبات محقق شدن عمر طولانى براى حضرت مهدى(عج)
٦٨ ص
(١٩)
الف طريق عقايدى
٦٩ ص
(٢٠)
ب روش تاريخى
٧٨ ص
(٢١)
فصل سوم ارزش عقيدتى مفهوم مهدويت در مكتب اهلبيت(عليهم السلام)
٩١ ص
(٢٢)
چكيده بحث
٩٦ ص

در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٨١ - ب روش تاريخى

هادى و امام حسن عسكرى (ص) را زيارت كنم. همچنين به سرداب مقدّس رفتم و استغاثه كردم. سپس به سوى دجله رفتم و لباسهايم را شستم و آنها را پوشيدم. در همين حال، چهار اسب سوار را ديدم كه از دروازه شهر خارج شدند. يكى از آنان پيرمردى بود كه نيزه‌اى در دست داشت و جوان ديگرى بود كه لباس رنگارنگى به تن داشت. پيرمردى كه نيزه در دست داشت، در سمت راست مسير و دو جوان ديگر در سمت چپ مسير و جوانى كه لباس رنگارنگى داشت، در وسط مسير حركت مى‌كرد.

او به من گفت: تو فردا پيش خانواده‌ات مى‌روى؟

گفتم: بله. فرمود: جلو بيا تا ببينم كه از چه چيز رنج مى‌برى. جلو رفتم. او دست بر دُمل گذاشت و آن را فشار داد كه بسيار دردم آمد. سپس سوار اسب خود شد. پيرمردى كه نيزه‌اى در دست داشت، گفت: هر آينه رستگار شدى اى اسماعيل! اين امام تو است. آنان حركت كردند و من هم پشت سر آنان راه افتادم. امام فرمود: برگرد.

عرض كردم: من هرگز از شما جدا نمى‌شوم.

امام فرمود: مصلحت در بازگشت تو است.

عرض كردم: نه، من هرگز از شما جدا نمى‌شوم.

پيرمرد گفت: اى اسماعيل! آيا خجالت نمى‌كشى؟ امام، دو مرتبه به تو مى‌گويد باز گرد و تو مخالفت مى‌كنى؟!