در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٨٥ - ب روش تاريخى
شفا يافتن، چهل مرتبه به سامرّا رفت به اميد اين كه دوباره امام را ببيند، امّا موفّق نشد».
دوّم: سيّد باقىبن عطوة علوى حسنى برايم نقل كرد كه:
«پدرش عطوه وجود حضرت مهدى (عج) را قبول نداشت. وى مىگفت: اگر امام بيايد و مرا از اين مريضى خلاص كند، قول شيعيان را تصديق مىكنم! او هميشه اين حرف را تكرار مىكرد تا اين كه روزى هنگام نماز عشا جمع شده بوديم كه پدرم فريادى كشيد. به سرعت پيش او رفتيم. گفت: امام را دريابيد كه همين الآن از پيش من خارج شد. ما خارج شديم، امّا كسى را نديديم. پيش او برگشتيم كه گفت: شخصى بر من وارد شد و گفت: اى عطوه! گفتم: بله. گفت: من مهدى هستم و آمدهام كه تو را شفا بدهم. سپس دست مباركش را بر ران من كشيد وفشار داد و پاى من شفا يافت وتيز وچالاك شد.
على بن عيسى مىگويد: اين جريان را از افرادى، غير از پسرش پرسيدم. همگى به درستى آن اقرار كردند».[١]
از اين رو، بعضى از بزرگان اهلسنّت به حيات و بقاى امام اعتراف كردهاند و يا لازمه سخنانشان چنين است.
سيّد صدرالدين صدر به بعضى از آنها اشاره كرده و گفته است:
[١] - ينابيع المودّه: ٣/ ٣١٧- ٣١٥.