در مكتب اهل بيت - معاونت امور فرهنگى مجمع جهاني اهل بيت - الصفحة ٨٤ - ب روش تاريخى
وزير گفت: بلكه ما بهتر مىدانيم كه اين معجزه چه كسى است. سپس وزير مرا پيش خليفه برد و خليفه جريان را سؤال كرد. جريان را توضيح دادم و او دستور داد كه هزار دينار به من بدهند.
گفتم: نمىتوانم ذرّهاى از آن را بپذيرم.
خليفه پرسيد: از چه كسى مىترسى كه آن را قبول نمىكنى؟
گفتم: كسى كه بيمارى مرا شفا داد به من گفت: از ابوجعفر چيزى را قبول نكن. خليفه با شنيدن اين سخن، گريه كرد».
على بن عيسى مىگويد:
«من در حال تعريف كردن اين حكايت براى عدّهاى بودم كه ديدم يكى از فرزندان اسماعيل به نام شمسالدين در ميان جمع است و من او را نمىشناختم. او گفت كه من از فرزندان او هستم. پرسيدم: آيا زخم ران پدرت را هيچ گاه ديدى؟
گفت: من در هنگام جراحت ران وى، خيلى كوچك بودم، امّا اين جريان را از پدرم، مادرم، خويشاوندان و همسايگان شنيدم و جاى زخم را پس از آن كه خوب شده و بر روى آن موى روييده بود، ديدم».
وى همچنين مىگويد:
«به سيّد صفىالدين محمّد بن محمّد و نجمالدين حيدر بن أيسر گفتم: شما كه اسماعيل را در مريضى و پس از شفا يافتن ديدهايد، جريان آن را براى من تعريف كنيد و پسرش گفت كه پدرم پس از