پيشوايان هدايت - حكيم، سيد منذر؛ مترجم عباس جلالي - الصفحة ١١٦ - صادر کردن نامه ها «توقیعات»
این توقیعات، همچنین شامل همه نیازمندی های مؤمنان از جمله معارف حق اسلامی و احکام مختلف اسلامی در شئون زندگی عقیدتی، فقهی، تربیتی،اخلاقی، ادعیه و سایر احتیاجات امت اسلام در عصر غیبت، همچون ارجاع مردم به فقیهان عادل و تأکید بر استمرار سرپرستی آن حضرت نسبت به امت در غیبت، همچنین تعیین علایم ظهور و چیزهای دیگری بود که در بخش آینده به بعضی از نمونه های آن اشاره خواهیم کرد و با آن ها آشنا خواهیم شد. در بعضی از این توقیعات هم نمونه هایی تطبیقی برای استنباط حکم شرعی از احادیث منقول وجود داشت تا امت را بر فرایند اجتهاد در عصر غیبت کبری آگاه نموده و تمرین دهد[١]، در یک کلام می توان گفت که این توقیعات از یک جهت وسیله ای برای رهبری کردن مؤمنان و حفظ کیان آنان بوده و از جهت دیگر وسیله ای برای تکمیل نیازمندی های مؤمنان در عصر غیبت و بیان حقایق و احکام اسلام بوده است.
تشرف مؤمنان به خدمت امام مهدی(علیه السلام)
مصادر روایی معتبر، بسیاری از روایات را نقل نموده اند که از دیدار مؤمنان با حضرت مهدی(علیه السلام)در زمان غیبت صغری حکایت دارد. هیچ یک از کتاب هایی که در رابطه با تاریخ ائمه یا تاریخ حضرت مهدی(عجل الله فرجه) تألیف گشته است، خالی از تعدادی از این روایات نیست. شیخ صدوق، آماری را از تعداد دیدارهای مردم در جای جای عالم اسلام با آن حضرت، از محمد بن ابی عبدالله نقل می نماید و طبق این آمار، تعداد اشخاصی که در آن زمان به محضر امام زمان(علیه السلام)رسیده اند ٨٦ نفر می باشند. میرزای نوری این تعداد را به ٣٠٤ تن ارتقا داده و به روایاتی که در منابع معتبر وارد شده استناد نموده است[٢]و در میان این روایات، بسیاری با سندهای صحیح ذکر شده اند و قسمت عمده این اشخاص در زمان غیبت صغری و بعضی از آنان نیز در زمان حیات پدر بزرگوارش حضرت امام عسکری(علیهما السلام)به محضر آن حضرت شرفیاب شده اند. البته این روایات به خصوص در رابطه با کسانی است که آن حضرت را دیده و شناخته اند نه کسانی که آن حضرت را دیده ولی نشناخته اند.
از این روایات، استفاده می شود که خود حضرت مهدی(علیه السلام)در بسیاری از حالات برای دیدار با مؤمنان مبادرت نموده و به دست آن حضرت معجزات و دلایل امامت آشکار می شده است; به گونه ای که آنان را به ایمان به امامت آن حضرت راهنمایی نموده وجود و امامت آن بزرگوار را بر آنان ثابت می کرده است; این مطلب همان است که در دیدار با عیسی جوهری که در سال ٢٦٨ هجری قمری در منطقه صابر در نزدیک مدینه منوره با آن حضرت ملاقات نموده است به آن تصریح شده است; آن جا که آن حضرت در پایان دیدار و بعد از ارائه دلایل و براهین یقین آور در رابطه با هویتش به او فرموده اند:
«یا عیسی ما کان لک أن ترانی لولا المکذِّبون القائلون بأین هو؟ ومتی کان؟ وأین ولد؟ ومن رآه؟ وما الذی خرج إلیکم منه؟ وبأیِّ شیء نبّأکم؟ وأیَّ معجز أتاکم؟ أما والله لقد دفعوا أمیر المؤمنین مع مارووه وقدَّموا علیه، وکادوه وقتلوه، وکذلک آبائی علیهم السَّلام ولم یصدِّقوهم ونسبوهم إلی السحر وخدمة الجنِّ إلی ما تبیّن»;
[١] مانند توقیعاتی که آن حضرت به محمد بن عبدالله حمیری داده اند که در کتاب احتجاج ٢ / ٤٣٨ به بعد آمده است.
[٢] النجم الثاقب/ ٢٠٨ - ٢١٠ چاپ علمیه اسلامیه.