تسنيم - محسنى، شيخ محمد آصف - الصفحة ٥٣ - (٣) سورة النّاس
مىگويد و اصل او از وسواس است كه صداى زيور است (الخطرة الرّوئيه و اصله من الوسواس و هو صوت الجلىّ و الهمس الخفىّ)
و درباره خناس مىگويد: اى الشّيطان الّذى يخنّس اى ينقبض اذا ذكر اللّه تعالى ... بالخنّس اى بالكواكب الّتى تخنّس با النّهار و اخنست حقّه اخّرته و قال الجنّة جماعة الجنّ، و يحتمل تقدير لفظ ذى قبل الوسواس يعنى از شر صاحب وسواس، مىشود كه كلمه ذى را در تقدير نگرفت و در اين صورت فاعل يوسوس جنة باشد و احتمال اول ارجح است.[١] خنّاس را دو معنى كردهاند بسيار پنهان و بسيار بازپسرونده كه هردو معنى بر شيطان منطبق است زيرا او غير ديدنى است و بمجرد يا خدا عقبنشينى مىكند و لذا، اسيران وسوسه شيطان ضعف نفس دارند وگرنه شيطان هيچ مقاومتى ندارد و بياد خدا عقبنشينى مىكند. كلمه النّاس در آخر سوره ممكن كه عطف بر وسواس باشد كه معنى اينطور مىشود: از شر وسواس و از شر مردم زيرا شر مردم به وسواس نيست بلكه اشكارا و گاهى بزور است.
ممكن است كه عطف بر جنة باشد يعنى از شر وسوسه جن و انس: و وسوسه انس گاهى به وسوسه نفس خود آدمى (حديث النفس) تحقق مىيابد گاهى بگمراهى ديگران كه هرچند آشكار و بلند باشد ولى خطور آن در دل مىماند و در اين صورت وسوسه بمعناى عام مىشود كه صوت خفى و خاطر پست هردو را شامل گردد.
و بعيد نيست كه وسوسه جن بالقاى مطلب در نفس آدمى باشد چون
[١] - اگر ذى مقدر باشد كلمه من بيانيه مىشود و اگر مقدر نباشد كلمه من نشويه ميگردد، بعضىها مىگويند وسواس يا صيغه مبالغه است يا اسم مصدر است كه براى مبالغه بجاى اسم فاعل بكار رفته و مصدرش به كسر واو است.