بزم معرفت: مشاهیر تخت فولاد اصفهان - قاسمی، رحیم - الصفحة ٢٤ - اساتید
آمده و به خدمت استاد رسیده، نهایت تلاش خود را در به دست آوردن رضایت خاطر او انجام داده، و افاضات و افادات استاد به اندازه ای بوده که قلم از بیان آن عاجز است. وی با وجود اختلاف نظر با استاد، بر آستان او بوسه زده و خود را از حق گذاری نسبت به او عاجز می داند.[١]
آنچه از این رساله بر می آید این است که محقّق خواجوئی پس از رسیدن به مقام منیع اجتهاد و یافتن قوه استنباط، به بیان نظرات اجتهادی خود پرداخته و این امر بر استاد که گویا مسلک اخباری داشته گران آمده ولذا به تخطئه شاگرد پرداخته و او را از فتوا دادن منع نموده است.
علّامه خواجوئی در این مکتوب ضمن اشاره به تبحّر خود در علومی که اجتهاد متوقف بر آن است خود را از این که مدّعی مقام افتاء باشد تبرئه نموده و می نویسد:
"وأمّا العلوم التی ذکروها وعدّوها من شرائط الاجتهاد فهی تسعه: المیزان، والکلام، واصول الفقه، ومتن اللغه، والصرف، والنحو، وعلم الرجال، والحدیث والتفسیر، وان کان الافتیاق الیها مقولا بالتشکیک. وانّی بفضل اللَّه وحسن توفیقه لحصّلت من کلّ منها طرفا صالحا، و ان لم أکن بالغا فی
کلّ منها غایته؛ علی أنی ما ادعیت الوصول الی درجه الاجتهاد قط فضلا عن الافتاء، فانی قد رأیت فی بعض الکتب کالاصول و غیرها أن المفضل قال قال أبو عبد اللَّه علیه السلام: أنهاک عن خصلتین فیهما هلاک الرجال: أن تدین اللَّه بالباطل و تفتی الناس بما لا تعلم...
فیا أیّها المولی الاعظم والحبر الملی الافخم والنحریر الراشد الرشید الافضل الاعلم! کیف رأیتنا والحال هذه، أننتصب انفسنا للفتیا من غیر أن تستجمع لنا شرائطها؟ أم نقول، عیاذا باللّه، علی اللّه ورسوله والائمه الهدی ... قولا بغیر الحق... هیهات هیهات! لیس الامر علی ما یتوهم من ظاهر حالنا؛ فان النفس وان کان أمّاره بالسوء،
[١] ٧. الرسائل الفقهیه ص ٤٩٠ -٤٩١.