بزم معرفت: مشاهیر تخت فولاد اصفهان - قاسمی، رحیم - الصفحة ٢٢٣ - شاگردان
آن گاه سفیر وحی جبریل فرود آمد
کای آن که طفیل تو هفت اختر و نه گردون
ای شاه رسل بلغ ما انزل من ربک
تا چند جمال یار در پرده بود مکنون
پس طی مراحل کرد تا ارض غدیر خم
آن گاه فرود آمد با خیل ز حد افزون
آن گه ز جهاز نوق یک منبرکی عالی
تشکیل همی دادند اندر وسط هامون
از حر هجیر آنروز وز شدت آن رمضاء
گویی کره نار است سطح جبل و هامون
پس پای فلک پیما بگذاشت روی منبر
درج دهنش واکرد بر خطبه خوش مضمون
مردم همه صف در صف مادین له الاعناق
کز مصدر اجلالش صادر چه شود قانون
فرمود ورا برخیزای حافظ شرع من
ای آن که تویی از من در منزلت هارون
آن گاه بلندش کرد با دست قمر اشکاف
چندان که همه دیدند بالحس وبالاعین
فرمود: الست اولی من انفسکم کلا؟
گفتند: بلی حقا،ای علّت کاف و نون
فرمود: فمن مولاه کنت، فعلی مولاه
بر بنده و بر آزاد، بر عاقل و بر مجنون
ای قوم! علی باشد او قاضی دین من
هم قاضی دین من، از امر حق بیچون
هر کس که تخلف کرد از امر علی، هالک
هر کس که مخالف گشت، در قعر سقر مسجون