بزم معرفت: مشاهیر تخت فولاد اصفهان - قاسمی، رحیم - الصفحة ٢٢٤ - شاگردان
از منظره افلاک، نظاره کنان املاک
تبریک همی گفتند، با نغمه موسیقون
آن گاه به زیر آمد، پس امر به بیعت کرد
مجموع خلایق را، با شاه خدم گردون
پس مردم آن مجمع، از عالی و از دانی
تقبیل همی کردند، آن دست به حق مقرون
بخٍّ لک می گفتند، بعضی به زبان لکن
کفر و حسد اصلی در سینه شان مکمون
دردا که پس از احمد، شیران عقب افتادند
روبه صفتان گشتند، فعّال لما شاوون
این طرفه حکایت بین، بلبل به قفس خون دل
زاغ و زغن صحرا با عیش و طرب مقرون
اندر لب جوی آب، آزاد ضفادع بین
یونس برود در بحر، در قعر شود مسکون
گردید بلند آتش از درگه آن شاهی
کش خادم درگاهش بودند کروبیّون
افسوس که بنهادند پا در حرمی بی اذن
بود از حرم کعبه در رتبه هزار افزون
با پیر خرد کردم این مساله را مطرح
بالاخره جوابم داد بعد از جدل افزون
کای خادم درگاهش! دم درکش از این اسرار
جفّ قلم التقدیر، فیما حدث فی الکون
دارد هوس رویت، این "خادم" زنجانی
کایی سر بالینش آن دم که شود مدفون