بزم معرفت: مشاهیر تخت فولاد اصفهان - قاسمی، رحیم - الصفحة ٢٩٣ - نمونه اشعار
به دام زلف تو احوال دل کسی داند
که پای بند بر آن طرّه پریشان است
اگر به دادن جان است دیدن جانان
به چشم همّتم این کار سخت آسان است
کسی که روی تو را دید و دل ز دست نداد
گر آدمی است به صورت به طبع حیوان است
مگو که از چه زبان بست از سخن "یکتا"
که وصف روی تو گفتن نه حدّ امکان است
خموش بود ز گفتار بلبل طبعم
به یاد گلشن رویت کنون غزل خوان است
ای گرم از فروغ تو بزم جوانیم
باز آ که بی تو سرد بود زندگانیم
شادم ز روزگار جوانی به عشق دوست
گر دوست نیست کام نبخشد جوانیم
عمری نهال مهر تو کشتم به دل ولی
جز خار غم نشد ثمر باغبانیم
نشکفتی آخرم به مرادای گل امید
تا ریخت برگ عمر ز باد خزانیم
تو فتنه ای به قامت و من فتنه در سخن
ای سرو فتنه جو بنشین تا نشانیم
گرم از من است محفل یاران و خویشتن
چون شمع در گداز ز سوز نهانیم
"یکتا" زبان ببند ازین گفتگو که من
عمری است تلخ کام ز شیرین زبانیم
در دیوان غمگین مراثی و مادّه تاریخ های قابل توجّهی وجود دارد که چند