بزم معرفت: مشاهیر تخت فولاد اصفهان - قاسمی، رحیم - الصفحة ٢٢٢ - شاگردان
بین کف خضیب از شوق با کف خضیب آمد
در رقض بنات النعش اورانوس و هم نبطون
مه گو ز ازل آمد او ناظم سیارات
بسته به کمر دامن در انجمن گردون
عید است بده ساقی زان می که برد آسان
در موقع جان کندن روحم ز تنم بیرون
رانم فرس طبعم با ناطقه الکن
هرچند نیم داخل در رشته شعریون
رانم سخن از شاهی در مرحلخ ابداع
او بود غرض زامر تکوینی کاف و نون
شاهی که بود علت بر قاطبه معلول
سرلوح بود نامش در دفتر علیون
شاهان جهان یک سر در درگه او چاکر
هم قیصر و اسکندر هم لوئی ناپلئون
آدم نشدی مسجود بر قاطبه املاک
گر طینت او نابود از نور ولا معجون
گر حب رخش نابود اندر پسر آذر
آذر نشدی بر وی سبز و گل گوناگون
ادریس که تاسیس تدریس علوم از اوست
در جنب کمالاتش چون قطره ای از جیحون
شاهی که نبی مامور از مصدر اعلا شد
نصبش کند و اکمال سازد نعم بی چون
گر طالب تفصیلی این مطلب مجمل را
توضیح دهم الحال تشریح کنم اکنون
چون شاه رسل فارغ زاعمال و مناسک شد
زد خرگه کیوان قدر از بیت خدا بیرون