صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٤٥٤ - پىنويسها
جز با خداى على عظيم».
و مانند اين روايت است، روايت ديگرى كه در آن نيز از امام صادق (ع) منقول است كه مىفرمود: عيسى بن مريم را دو حرف داده شد كه با آن دو حرف كار مىكرد و موسى را چهار حرف داده شده بود و ابراهيم را هشت حرف و نوح را پنج حرف و آدم را بيست و پنج حرف و خداى تعالى همه اينها را براى محمد- صلىالله عليه و آله جمع كرد و اسم اعظمالله ٧٣ حرف است كه محمد- صلىالله عليه و آله- را ٧٢ حرف داده شد و خداوند يك حرف را از او پوشيده داشت».
(شرح دعاى سحر؛ ترجمه سيد احمد فهرى؛ انتشارات اطلاعات؛ تهران ١٣٧٠)
٣- «... از ملك تا ملكوت اعلى و از آنجا تا لاهوت»
جهان آفرينش را به سه مرتبه يا به سه عالم به اين شرح تقسيم كردهاند:
الف- جهان ماده؛ ب- جهان مثال (ملكوت)؛ ج- جهان عقل (جبروت)
جهان ماده و طبيعت، عالم قوه و فعل و صورت و ماده و حركت و زمان و مكان است و پايينترين عالم از عوالم وجود است. جهان مثال كه تا اندازهاى از قوه و حركت و زمان و مكان مجرد است، اما از ابعاد مجرد نيست. اين عالم، جسمانى است ولى مادى نيست. عالم عقل عالم موجودات مجرد است. اين عالم حتى از بُعد و مقدار نيز مجرد است. هريك از اين عوالم معلول عالم بالاتر و علت عالم پايينتر خويش است و مجموعه آنها معلول عالم الوهيت است كه همانا ذات بىمثال حق است و عالم لاهوت ناميده مىشود و او احاطه قيومى به همه موجودات دارد. بنابراين، علت موجده و محيط و مدبرِ طبيعت عالم مثال است كه آن هم محاط و معلول عالم عقل است و عالم عقل نيز محاط در عالم لاهوت است.
٤- «... اگر نگويم ممتنع است»
قال رسولالله (ص): «انَّ لِلْقُرآنِ ظَهراً وَبَطْناً وَلِبَطْنِهِ بطْناً الى سَبْعِ أَبْطُنٍ» بدرستى كه قرآنْ ظاهرى و باطنى دارد و باطنش نيز تا هفت بطن، باطن دارد.
(تفسير الصافى، مقدمه ٨)
قال الباقر- عليهالسلام: «ما يَسْتَطيعُ احَدٌ انْ يَدَّعِىَ انَّ عِنْدَهُ جَميعَالْقُرآنِ كُلِّهِ ظاهِرِهِ وَ باطِنِهِ غَيْرالْاضوْصِيأ» جز اوصياى پيامبر كسى را نرسد كه ادعا كند ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست.
(الاصول منالكافى، ج ١، ص ٢٢٨)
قال اميرالمؤمنين- عليهالسلام: «انَّ امْرَنا اهْلَالبَيْتِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا يَعْرِفُهُ وَلا يُقَرِّبُهُ الّاض مَلَكٌ مُقَرَّبٌ اوْ نَبِىٌ مَرْسَلٌ اوْ مُؤمِنٌ نَجيبٌ امْتَحَنَالله قَلْبَهُ لِلايمانِ».
بدرستى كه امر ما اهل بيت صعب و مستصعب است. جز فرشته مقرّب يا پيغمبر مرسل يا مؤمن نجيبى كه خدا دلش را به ايمان آزموده، به آن معرفت نمىيابد و به فهم آن نزديك نمىشود.
(بصائرالدرجات، ص ٢٧)
(صعب به معنى دشوار و مشكل و سركش است و مستصعب مبالغه آن است يعنى بسيار دشوار؛ و يا آنكه صعب چيزى است كه خودش دشوار باشد، و مستصعب آن است كه مردم او را دشوار شمرند).
قال ابى عبدالله- عليه السلام: «انَّ امْرَنا سِرٌ فى سِر وَسِرُّ مُسْتَسرُّ وَ سِرٌ لايُفيدُ الّاض سِرّاً وَسِرُّ عَلى سِر و سرّ مُقَنَّعٌ بِسِر».
بدرستى كه امر ما اهل بيت سرّى است درون رازى ديگر، رازى پوشيده، رازى كه فايده ندهد مگر رازى ديگر و سرّى بر سرّى ديگر، و رازى پوشانيده به راز ديگر است.
(بصائرالدرجات، ص ٢٨)