صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٣ - وصيتنامه سياسى- الهى
وصيتنامه سياسى- الهى
زمان: تاريخ نگارش ٢٦ بهمن ١٣٦١/ ١ جمادى الاول ١٤٠٣
تاريخ بازبينى و اصلاح ١٩ آذر ١٣٦٦
تاريخ قرائت ١٥ خرداد ١٣٦٨
مكان: تهران، جماران
موضوع: وصيتنامه سياسى- الهى (پيام جاودانه امام خمينى به معاصرين و نسلهاى بعد از خويش)
مخاطب: ملت ايران، مسلمانان و مردم جهان و نسلهاى آينده
بسم اللَّه الرحمن الرحيم
قالَ رسولُ اللَّه- صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم: انّى تاركٌ فيكُمُ الثّقلَيْنِ كتابَ اللَّهِ و عترتي أهلَ بيتي؛ فإِنَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوضَ.
قال رسول اللَّه ... حتى يردا علىّ الحوض» [١]
الحمدُ للَّه و سُبحانَكَ؛ اللَّهُمَّ صلِّ على محمدٍ و آلهِ مظاهر جمالِك و جلالِك و خزائنِ اسرارِ كتابِكَ الذى تجلّى فيه الأَحديّةُ بِجميعِ أسمائكَ حتّى المُسْتَأْثَرِ منها الّذى لا يَعْلَمُهُ غَيرُك؛ و اللَّعنُ على ظالِميهم اصلِ الشَجَرةِ الخَبيثةِ. [٢] و بعد، اين جانب مناسب مىدانم كه شمهاى كوتاه و قاصر در باب «ثقلين» تذكر دهم؛ نه از حيث مقامات غيبى و معنوى و عرفانى، كه قلم مثل منى عاجز است از جسارت در مرتبهاى كه عرفان آن بر تمام دايره وجود، از ملك تا ملكوت اعلى و از آنجا تا لاهوت [٣] و آنچه در فهم من و تو نايد، سنگين و تحمل آن فوق طاقت، اگر نگويم ممتنع است؛
قال رسول اللَّه( ص):« انَّ لِلْقُرآنِ ظَهراً وَ بَطْناً وَ لِبَطْنِهِ بطْناً الى سَبْعَةِ أَبْطُنٍ»
قال الباقر- عليه السلام:« ما يَسْتَطيعُ احَدٌ انْ يَدَّعِىَ انَّ عِنْدَهُ جَميعَ الْقُرآنِ كُلِّهِ ظاهِرِهِ وَ باطِنِهِ غَيْر الْأوْصِياء»
قال اميرالمؤمنين- عليه السلام:« انَّ امْرَنا اهْلَ البَيْتِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا يَعْرِفُهُ وَ لا يُقَرِّبُهُ إلّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ اوْ نَبِىٌ مَرْسَلٌ اوْ مُؤمِنٌ نَجيبٌ امْتَحَنَ اللَّه قَلْبَهُ لِلإيمانِ». [٤] و نه از آنچه بر بشريت گذشته است، از مهجور بودن از حقايق مقام والاى «ثقل اكبر» و «ثقل كبير» [٥] كه از هر چيز اكبر است جز ثقل اكبر كه اكبر مطلق است؛ و نه از آنچه گذشته است بر اين دو ثقل از دشمنان خدا و طاغوتيان بازيگر كه شمارش آن براى مثل منى ميسر نيست با قصور اطلاع و وقت محدود؛ بلكه مناسب ديدم اشارهاى گذرا و بسيار كوتاه از آنچه بر اين دو ثقل گذشته است بنمايم.
[١] پىنويسها
آنچه كه در اين بخش آمده است توضيح واژهها و برخى از عبارات مندرج در وصيتنامه امام خمينى مىباشد كه در مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى نگارش يافته است:
- «
قال رسول اللَّه ... حتى يردا علىّ الحوض»
رسول خدا- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- فرمود: من در ميان شما دو شىء گرانقدر به جا مىگذارم: كتاب خدا و خاندانم (مقصود حضرت على- عليه السلام- و ائمه طاهرين- سلام اللَّه عليهم- است كه در روايات ديگر تصريح شده است) و اين دو از يكديگر جدا نشوند تا در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند (يعنى تا قيامت)
[٢] «الحمد للَّه و سبحانك اللّهم صلّ على محمد و آله ...»
اين طلايه وصيتنامه سياسى- الهى است كه آن قبله عظماى اهل دل، وصيت جاودانه خويش را با چند جمله كوتاه آكنده از عاليترين مضامين معارف اسلامى آغاز كردهاند.
واژههاى خطبه اين وصيتنامه با درهم آميختن به نسبت مخصوص، نقش نوينى از معارف را به نمايش گذارده است كه بيت الغزل آن: «اسم مستأثر» خداوند متعال است: «سپاس و ستايش مخصوص خداست و تو پاك و منزه هستى، خدايا بر محمد و آل او درود فرست، آنان مظاهر جمال و جلال تو و گنجينههاى اسرار كتاب تو هستند كه در آن، احديت با تمامى اسماء حتى اسم مستأثر كه غير تو كسى آن را نمىداند، تجلى كرده است و نفرين بر ستمگران، به ايشان كه اينان اصل و ريشه درخت پليدىاند».
حضرت امام در شرح دعاى سحر آوردهاند كه:
«بدان كه خدايت به اسم اعظم راهنمايت باد، و آنچه را كه نمىدانى تعليمت دهاد كه خداى تعالى را اسم اعظمى است كه هرگاه به آن نام خوانده شود، اگر بر درهاى بسته آسمان خوانده شود درهاى رحمت باز مىشود و اگر بر تنگناهاى درهاى زمين به آن نام خوانده شود درهاى فرج گشوده گردد، و اين نام اعظم را به حسب مقام الوهيت (اسم مستأثر) يك حقيقتى است و به حسب مقام مألوهيت حقيقتى ديگر و به حسب مقام لفظ و عبارت، حقيقتى سوم! اما اسم اعظمى كه به حسب حقيقت غيبيّه است (اسم مستأثر)- و جز خدا هيچ كس بدون استثنا از آن آگاهى ندارد- به همان اعتبارى كه از پيش گفتيم عبارت است از حرف هفتاد و سوم كه خداوند آن را براى خود نگاه داشته، چنانچه در روايت كافى است- در باب آنچه به ائمه دين- عليهم السلام- از اسم اعظم عطا شده- سند به امام باقر (ع) مىرسد كه فرمود: «همانا نام اعظم بر ٧٣ حرف است و از آن در نزد آصف يك حرف بود كه به آن يك حرف سخن گفت و زمينى را كه ميان او و تخت بلقيس بود درهم پيچيد و دست دراز كرد و تخت را با دست خود بر گرفت، سپس زمين به همان حالتى كه بود بازگشت و اين جريان در فاصلهاى كمتر از يك چشم به هم زدن اتفاق افتاد و از آن اسم اعظم ٧٢ حرف نزد ما است و يك حرف آن نزد خداى تعالى است كه آن را در عالم غيب براى خود اختصاص داده و حول و قوهاى نيست جز با خداى على عظيم».
و مانند اين روايت است، روايت ديگرى كه در آن نيز از امام صادق (ع) منقول است كه مىفرمود: عيسى بن مريم را دو حرف داده شد كه با آن دو حرف كار مىكرد و موسى را چهار حرف داده شده بود و ابراهيم را هشت حرف و نوح را پنج حرف و آدم را بيست و پنج حرف و خداى تعالى همه اينها را براى محمد- صلى اللَّه عليه و آله- جمع كرد و اسم اعظم اللَّه ٧٣ حرف است كه محمد- صلى اللَّه عليه و آله- را ٧٢ حرف داده شد و خداوند يك حرف را از او پوشيده داشت».
(شرح دعاى سحر؛ ترجمه سيد احمد فهرى؛ انتشارات اطلاعات؛ تهران ١٣٧٠)
[٣] «... از ملك تا ملكوت اعلى و از آنجا تا لاهوت»
جهان آفرينش را به سه مرتبه يا به سه عالم به اين شرح تقسيم كردهاند:
الف- جهان ماده؛ ب- جهان مثال (ملكوت)؛ ج- جهان عقل (جبروت)
جهان ماده و طبيعت، عالم قوه و فعل و صورت و ماده و حركت و زمان و مكان است و پايينترين عالم از عوالم وجود است. جهان مثال كه تا اندازهاى از قوه و حركت و زمان و مكان مجرد است، اما از ابعاد مجرد نيست. اين عالم، جسمانى است ولى مادى نيست. عالم عقل عالم موجودات مجرد است. اين عالم حتى از بُعد و مقدار نيز مجرد است. هر يك از اين عوالم معلول عالم بالاتر و علت عالم پايينتر خويش است و مجموعه آنها معلول عالم الوهيت است كه همانا ذات بىمثال حق است و عالم لاهوت ناميده مىشود و او احاطه قيومى به همه موجودات دارد. بنا بر اين، علت موجده و محيط و مدبرِ طبيعت عالم مثال است كه آن هم محاط و معلول عالم عقل است و عالم عقل نيز محاط در عالم لاهوت است
[٤] «... اگر نگويم ممتنع است»
قال رسول اللَّه (ص): «انَّ لِلْقُرآنِ ظَهراً وَ بَطْناً وَ لِبَطْنِهِ بطْناً الى سَبْعَةِ أَبْطُنٍ»
بدرستى كه قرآنْ ظاهرى و باطنى دارد و باطنش نيز تا هفت بطن، باطن دارد.
(تفسير الصافى، مقدمه ٨)
قال الباقر- عليه السلام: «ما يَسْتَطيعُ احَدٌ انْ يَدَّعِىَ انَّ عِنْدَهُ جَميعَ الْقُرآنِ كُلِّهِ ظاهِرِهِ وَ باطِنِهِ غَيْر الْأوْصِياء»
جز اوصياى پيامبر كسى را نرسد كه ادعا كند ظاهر و باطن تمام قرآن نزد اوست.
(الاصول من الكافي، ج ١، ص ٢٢٨)
قال اميرالمؤمنين- عليه السلام: «انَّ امْرَنا اهْلَ البَيْتِ صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا يَعْرِفُهُ وَ لا يُقَرِّبُهُ إلّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ اوْ نَبِىٌ مَرْسَلٌ اوْ مُؤمِنٌ نَجيبٌ امْتَحَنَ اللَّه قَلْبَهُ لِلإيمانِ».
بدرستى كه امر ما اهل بيت صعب و مستصعب است. جز فرشته مقرّب يا پيغمبر مرسل يا مؤمن نجيبى كه خدا دلش را به ايمان آزموده، به آن معرفت نمىيابد و به فهم آن نزديك نمىشود.
(بصائر الدرجات، ص ٢٧)
(صعب به معنى دشوار و مشكل و سركش است و مستصعب مبالغه آن است يعنى بسيار دشوار؛ و يا آنكه صعب چيزى است كه خودش دشوار باشد، و مستصعب آن است كه مردم او را دشوار شمرند).
قال أبو عبد اللَّه- عليه السلام: «انَّ امْرَنا سِرٌ فى سِرٍّ وَ سِرٌّ مُسْتَسرٌّ وَ سِرٌ لا يُفيدُ الّا سِرّاً وَ سِرٌّ عَلى سِرٍّ و سرّ مُقَنَّعٌ بِسِرٍّ».
بدرستى كه امر ما اهل بيت سرّى است درون رازى ديگر، رازى پوشيده، رازى كه فايده ندهد مگر رازى ديگر و سرّى بر سرّى ديگر، و رازى پوشانيده به راز ديگر است.
(بصائر الدرجات، ص ٢٨)
[٥] «ثقل اكبر و ثقل كبير»
مراد از ثقل اكبر، كتاب خدا «قرآن» و از ثقل كبير، اهل بيت- عليهم السلام- است و قرآن چون اكبر از همه چيز حتى اهل بيت- عليهم السلام- است لذا اكبر مطلق است.
در حديثى از نبى اكرّم (ص) آمده است كه:
«يا ايُّها النّاسُ إنّى قَد تَرَكْتُ فيكُمُ الثَّقَلَيْنِ خَليفَتَيْنِ، انْ اخَذْتُمْ بِهِما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدى، احَدُهُما اكْبَرُ مِن الآخِرِ: كِتابُ اللَّه حَبْلٌ مَمْدُودٌ ما بَيْنَ السَّماءِ وَ الْارْضِ، أَوْ قالَ: الَى الارْضِ، وَ عِتْرَتي اهْلُ بَيْتي، الا وَ انَّهُما لَنْ يَفْتَرِقا حَتى يَرِدا عَلىَّ الْحَوْض».
اى مردم بدرستى كه من در ميان شما اين دو چيز گرانقدر را بر جاى مىگذارم. اگر از آنها پيروى كنيد پس از من هيچ گاه گمراه نخواهيد شد. از آن دو يكى بزرگتر از ديگرى است:
كتاب خداوند كه ريسمانى است كشيده شده در ميان آسمان و زمين. يا اينكه حضرت (ص) فرمود: [ريسمانى است كشيده شده از آسمان] به سوى زمين، و عترت يعنى اهل بيت خود را؛ بدانيد كه اين دو از هم جدا نخواهند شد تا آن گاه كه در كنار حوض بر من وارد گردند.
(بحار الأنوار، كتاب الامامة، ج ٢٣، ص ١١٧)