صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٤ - وصيتنامه سياسى- الهى
شايد جمله
لَنْ يَفْتَرِقا حتّى يَرِدا عَلَىَّ الْحَوض
اشاره باشد بر اينكه بعد از وجود مقدس رسول اللَّه- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- هر چه بر يكى از اين دو گذشته است بر ديگرى گذشته است و مهجوريت هر يك مهجوريت ديگرى است، تا آن گاه كه اين دو مهجور بر رسول خدا در «حوض» وارد شوند. و آيا اين «حوض» مقام اتصال كثرت به وحدت است [١] و اضمحلال قطرات در دريا است، يا چيز ديگر كه به عقل و عرفان بشر راهى ندارد. و بايد گفت آن ستمى كه از طاغوتيان بر اين دو وديعه رسول اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- گذشته، بر امت مسلمان بلكه بر بشريت گذشته است كه قلم از آن عاجز است.
و ذكر اين نكته لازم است كه حديث «ثقلين» متواتر [٢] بين جميع مسلمين است و [در] كتب اهل سنت از «صحاح ششگانه» [٣] تا كتب ديگر آنان، با الفاظ مختلفه و موارد مكرره از پيغمبر اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- به طور متواتر نقل شده است. [٤] و اين حديث شريف حجت قاطع است بر جميع بشر بويژه مسلمانان مذاهب مختلف؛ و بايد همه مسلمانان كه حجت بر آنان تمام است جوابگوى آن باشند؛ و اگر عذرى براى جاهلان بيخبر باشد براى علماى مذاهب نيست.
اكنون ببينيم چه گذشته است بر كتاب خدا، اين وديعه الهى و ما ترك پيامبر اسلام- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- مسائل أسفانگيزى كه بايد براى آن خون گريه كرد، پس از شهادت حضرت على (ع) شروع شد. خودخواهان و طاغوتيان، قرآن كريم را وسيلهاى كردند براى حكومتهاى ضد قرآنى؛ و مفسران حقيقى قرآن و آشنايان به حقايق را كه سراسر قرآن را از پيامبر اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- دريافت كرده بودند و نداى إِنّى تاركٌ فيكُمُ الثقلين در گوششان بود با بهانههاى مختلف و توطئههاى از پيش تهيه شده، آنان را عقب زده و با قرآن، در حقيقت قرآن را- كه براى بشريت تا ورود به حوض بزرگترين دستور
[١] «مقام اتصال كثرت به وحدت»
مراد بازگشت جميع موجودات و مراتب هستى به اصل ربوبى خويش در قيامت و آخرت است. به عبارت ديگر رجوع كثرات در عالم وجود به وحدتى است كه از آن نشأت گرفته است، همان مقام اتصال كثرت به وحدت است
[٢] «متواتر»
اين اصطلاح دراية و حديث و اصول است و خبرى است كه جماعتى آن را نقل كرده باشند به نحوى كه مفيد علم باشد يعنى علم عادى، و محال باشد كه همگى تبانى بر كذب كرده باشند و بالجمله يكى از طرق علم عادى اخبار متواتره است و اغلب اطلاعات و علوم ما نسبت به امور تاريخى از همين راه است. زيرا گاه يك خبرى را عدهاى به نحو واحدى و لو وحدت معنوى نه لفظى نقل نمايند، محال است كه همگى تبانى كرده باشند پس مفيد يقين خواهد بود.
(فرهنگ علوم دكتر سجادى به نقل از معالم، ص ١٠١ و تلويح تفتازانى، ص ٤٢٩)
[٣] «صحاح ششگانه»
صحاح ششگانه به ترتيب زمان از اين قرار است:
١- صحيح بخارى يا (الجامع الصحيح) از ابو عبد اللَّه محمد بن اسماعيل بخارى (متوفى ٢٥٦ ه. ق.)
٢- صحيح مسلم از ابو الحسين مسلم بن حجاج قشيرى نيشابورى (متوفى ٢٦١ ه. ق.)
٣- سنن ابن ماجه از محمد بن يزيد بن ماجه قزوينى (متوفى ٢٧٣ ه. ق.)
٤- سنن ابى داود از سليمان بن اشعث بن اسحاق سجستانى (متوفى ٢٧٥ ه. ق.)
٥- جامع ترمذى يا (سنن ترمذى) از ابو عيسى محمد بن عيسى بن سَوْره (متوفى ٢٧٩ ه. ق.)
٦- سنن نسائى (مسمى به مجتبى) از ابو عبد الرحمن احمد بن شعيب (متوفى ٣٠٣ ه. ق.)
كتب ششگانه مذكور در فوق به اضافه موطأ و مسند ابن حنبل (متوفى ٢٤١ ه. ق.) جوامع اوليه حديث اهل سنت را تشكيل مىدهد
[٤] «... به طور متواتر نقل شده است»
براى اطلاع از منابع فراوان و اثبات تواتر اين حديث شريف به كتاب گرانقدر و نفيس «عبقات الانوار» تأليف علامه مجاهد كبير مير حامد حسين هندى (متوفى ١٣٠٦ ه. ق.) كه شش جلد آن ويژه سند و شرح اين حديث از طريق علماى اهل سنت است، مىتوان رجوع كرد.
علامه بزرگوار در اين اثر گرانقدر، چهل كتاب براى حديث ثقلين از منابع مهم اهل تسنن به دست دادهاند. نيز آوردهاند كه ناقلين اين حديث شريف به ترتيب زمانى در اهل تسنن، در قرن دوم ١٦ نفر، در قرن سوم ٣٣ نفر، در قرن چهارم ٢١ نفر، در قرن پنجم و ششم هر يك ١٣ نفر، در قرن هفتم ١٦ نفر، در قرن هشتم ١٧ نفر، در قرن نهم ٥ نفر، در قرن دهم ١٨ نفر، در قرن يازدهم ١٠ نفر، در قرن دوازدهم ١٣ نفر و در قرن سيزدهم ١١ نفر بودهاند كه تمام ناقلين از بزرگان و كبار اهل سنت مىباشند.
علامه سيد هاشم بحرانى در «غاية المرام» در باب ٢٨ پيرامون حديث ثقلين، از طريق راويان و محدثين شيعه ٨٢ طريق براى اين حديث مىآورد.
بدين ترتيب اين حديث شريف با ٢٦٨ سند از معاريف شيعه و سنى نقل شده و در تواتر آن ترديدى نيست.