صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٢٢٢ - پيام به آقاى ميخائيل گورباچف (دعوت به اسلام و پيشبينى شكست كمونيسم)
وطن و مردمشان مىتپد هر گز حاضر نخواهند شد بيش از اين منابع زيرزمينى و رو زمينى كشورشان را براى اثبات موفقيت كمونيسم، كه صداى شكستن استخوانهايش هم به گوش فرزندانشان رسيده است، مصرف كنند.
آقاى گورباچف وقتى از گلدستههاى مساجد بعضى از جمهوريهاى شما پس از هفتاد سال بانگ «اللَّه اكبر» و شهادت به رسالت حضرت ختمى مرتبت- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- به گوش رسيد، تمامى طرفداران اسلام ناب محمدى (ص) را از شوق به گريه انداخت. لذا لازم دانستم اين موضوع را به شما گوشزد كنم كه بار ديگر به دو جهانبينى مادى و الهى بينديشيد. ماديون معيار شناخت در جهانبينى خويش را «حس» دانسته و چيزى را كه محسوس نباشد از قلمرو علم بيرون مىدانند؛ و هستى را همتاى ماده دانسته و چيزى را كه ماده ندارد موجود نمىدانند. قهراً جهان غيب، مانند وجود خداوند تعالى و وحى و نبوت و قيامت، را يكسره افسانه مىدانند. در حالى كه معيار شناخت در جهانبينى الهى اعم از «حس و عقل» مىباشد، و چيزى كه معقول باشد داخل در قلمرو علم مىباشد گر چه محسوس نباشد. لذا هستى اعم از غيب و شهادت است، و چيزى كه ماده ندارد، مىتواند موجود باشد. و همان طور كه موجود مادى به «مجرد» استناد دارد، شناخت حسى نيز به شناخت عقلى متكى است.
قرآن مجيد اساس تفكر مادى را نقد مىكند، و به آنان كه بر اين پندارند كه خدا نيست و گرنه ديده مىشد. لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّى نَرَى اللَّهَ جَهْرَةً [١] مىفرمايد: لا تُدْرِكُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ [٢].
از قرآن عزيز و كريم و استدلالات آن در موارد وحى و نبوت و قيامت بگذريم، كه از نظر شما اول بحث است، اصولًا ميل نداشتم شما را در پيچ و تاب مسائل فلاسفه،
[١] بخشى از آيه ٥٥ سوره بقره: قوم حضرت موسى به ايشان گفت: «ما به تو ايمان نمىآوريم مگر اينكه خدا را آشكارا ببينيم»
[٢] سوره انعام آيه ١٠٣: «او [خدا] را هيچ چشمى درك نمىكند و او بينندگان را درك مىكند، و او نامرئى و آگاه است».