صحيفه امام - الخميني، السيد روح الله - الصفحة ٣٩٥ - وصيتنامه سياسى- الهى
زندگانى مادى و معنوى بود و است- از صحنه خارج كردند؛ و بر حكومت عدل الهى- كه يكى از آرمانهاى اين كتاب مقدس بوده و هست- خط بطلان كشيدند و انحراف از دين خدا و كتاب و سنت الهى را پايه گذارى كردند، تا كار به جايى رسيد كه قلم از شرح آن شرمسار است.
و هر چه اين بنيان كج به جلو آمد كجيها و انحرافها افزون شد تا آنجا كه قرآن كريم را كه براى رشد جهانيان و نقطه جمع همه مسلمانان بلكه عائله بشرى، از مقام شامخ احديت به كشف تام محمدى (ص) [١] تنزل كرد كه بشريت را به آنچه بايد برسند برساند و اين وليده «علم الاسماء» [٢] را از شرّ شياطين و طاغوتها رها سازد و جهان را به قسط و عدل رساند و حكومت را به دست اولياء اللَّه، معصومين- عليهم صلوات الاولين و الآخرين- بسپارد تا آنان به هر كه صلاح بشريت است بسپارند- چنان از صحنه خارج نمودند كه گويى نقشى براى هدايت ندارد و كار به جايى رسيد كه نقش قرآن به دست حكومتهاى جائر و آخوندهاى خبيثِ بدتر از طاغوتيان وسيلهاى براى اقامه جور و فساد و توجيه ستمگران و معاندان حق تعالى شد. و مع الأسف به دست دشمنان توطئهگر و دوستان جاهل، قرآن اين كتاب سرنوشتساز، نقشى جز در گورستانها و مجالس مردگان نداشت و ندارد و آنكه بايد وسيله جمع مسلمانان و بشريت و كتاب زندگى آنان باشد، وسيله تفرقه و اختلاف گرديد و يا بكلى از صحنه خارج شد، كه ديديم اگر كسى دم از حكومت اسلامى برمىآورد و از سياست، كه نقش بزرگ اسلام و رسول بزرگوار- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- و قرآن و سنت مشحون آن است، سخن مىگفت گويى بزرگترين معصيت را مرتكب شده؛ و كلمه «آخوند سياسى» موازن با آخوند بىدين شده بود و اكنون نيز هست.
و اخيراً قدرتهاى شيطانى بزرگ به وسيله حكومتهاى منحرفِ خارج از تعليمات اسلامى، كه خود را به دروغ به اسلام بستهاند، براى محو قرآن و تثبيت مقاصد شيطانى ابرقدرتها قرآن را با خط زيبا طبع مىكنند و به اطراف مىفرستند
[١] «كشف تام محمدى (ص)»
منظور از تنزل قرآن از مقام شامخ احديّت به كشف تامّ محمدى اين است كه قرآن كلام خداوند متعال است و بدون واسطه، انسانها استعداد و توان گرفتن پيام و كلام را ندارند بلكه به واسطه تنزل اين كلام از آن مقام ربوبى و تبلور آن در وجود اقدس احمدى- صلوات اللَّه عليه- و جارى شدن كلمات بر زبان آن حضرت تعبير به كشف تامه شده است.
حضرت امام در تفسير سوره مباركه حمد فرمودهاند كه:
«انَّما يَعْرِفُ القُرْآنُ مَنْ خُوطِبَ بِه» قرآن را هم آنكه مخاطبش هست مىفهميده چيست و معلوم است كه «من خوطب به» قرآن را (مىفهمد) در آن مرتبهاى كه «نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلى قَلْبِكَ- إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ» را غير از خود او نمىتواند مشاهده كند. قضيه، قضيه ادراك عقلى نيست، قدم برهان نيست، قضيه مشاهده است، آن هم مشاهده غيبيّه مشاهده با چشم نيست، مشاهده با نفس نيست، مشاهده با عقل نيست، با عقل (هر كس) نيست. با آن قلبى (است) كه قلب عالم است، قلب نبىّ، مشاهده با آن است، او دريافته «انّما يعرف القرآن من خوطب به» ليكن نمىتواند بيان كند مگر در لفافه امثله و الفاظ ... (١)
قرآن الفاظ نيست، از مقوله چيزهاى سمعى و بصرى نيست، از مقوله الفاظ نيست، از مقوله اعراض نيست، ليكن متنزلش كردهاند براى ماها كه كور و كر هستيم، تا آنجايى كه بشود اين كور و كرها هم از آن استفادهاى بكنند. (٢)
١- تفسير سوره حمد (چاپ جامعه مدرسين): ص ٤٤ و ٤٥.
٢- همان. ص ٤٣ و ٤٤
[٢] حضرت آدم- عليه السلام- بنا به آيه شريفه «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها» (سوره بقره، آيه ٣١) به تعليم الهى عالِم به اسماء (حقايق عالم هستى) شد و مستحق و لايق خلافت خدايى گرديد.
منظور حضرت امام از وليده علم الاسماء، انسان است كه همگى از فرزندان حضرت آدم- عليه السلام- مىباشند.