مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ٧٥ - بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

کد مطلب: ٦٣٤٨ تاریخ انتشار: ٢٢ فروردين ١٣٩٠ تعداد بازدید: ٩٣٦٦ مقالات » عمومي بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

طرح شبهه:

عبد الرحمن دمشقيه، نويسنده معاصر وهابي، در مقاله قصة حرق عمر رضي الله عنه لبيت فاطمة رضي الله عنها كه در سايت « فيصل نور » قرار داده است، در باره روايت إبن أبي شيبه مي نويسد:

علي أن ابن أبي شيبة قد أورد رواية أخري من طريق محمد بن بشر نا عبيد الله بن عمر حدثنا زيد بن أسلم عن أبيه أسلم أنه حين بويع لأبي بكر....

قلت: وهذه رواية منقطعة لأن زيد بن أسلم كان يرسل وأحاديثه عن عمر منقطعة كما صرح به الحافظ ابن حجر (تقريب التهذيب رقم٢١١٧( كذلك الشيخ الألباني (إزالة الدهش٣٧ ومعجم أسامي الرواة الذين ترجم لهم الألباني٢/٧٣ ).

ولئن احتججتم بهذه الرواية أبطلتم اعتقادكم بحصول التحريق إلي التهديد بالتحريق. وأبطلتم اعتقادكم بأن عليا لم يبايع لأن هذه الرواية تقول: فلم يرجعوا إلي فاطمة حتي بايعوا أبا بكر.

روايت ابن أبي شيبه منقطع است؛ چرا كه زيد بن اسلم احاديث مرسل نقل مي كند و روايات او از عمر منقطع است؛ همان گونه كه ابن حجر و الباني نيز به اين نكته تصريح و اشاره كرده اند.

اگر شما (شيعيان) به اين روايت احتجاج كنيد، اعتقاد خود را مبني بر به آتش كشيده شدن خانه فاطمه باطل كرده ايد. و همچنين اين اعتقادتان كه علي با ابوبكر بيعت نكرده، نيز زير سؤال مي رود.

نقد و بررسي:

اصل روايت:

ابن أبي شيبه در المصنف مي نويسد:

حدثنا محمد بن بِشْرٍ نا عُبيد الله بن عمر حدثنا زيد بن أسلَم عن أبيه أسلم أَنَّهُ حِينَ بُويِعَ لأِبِي بَكْرٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) كَانَ عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ يَدْخُلان عَلي فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فََيُشَاوِرُونَهَا وَيَرْتَجِعُونَ في أَمرِهِمْ، فَلَمَّا بَلَغَ ذالِكَ عُمَرُ بنُ الْخَطَّابِ خَرَجَ حَتَّي دَخَلَ عَلي فَاطِمَةَ، فَقَالَ: يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) مَا مِنَ الْخَلْقِ أَحَدٌ أَحَبُّ إِلَينا مِنْ أَبِيكِ، وَمَا مِنْ أَحَدٍ أَحَبُّ إِلَيْنَا بَعْدَ أَبِيكِ مِنْكِ، وَايْمُ اللَّهِ مَا ذَاكَ بِمَانِعِيَّ إِنِ اجْتَمَعَ هؤُلاَءِ النَّفَرُ عِنْدَكِ أَنْ آمُرَ بِهِمْ أَنْ يُحْرَقَ عَليْهِمُ الْبَيتُُ، قَالَ فَلَمَّا خَرَجَ عُمَرُ جَاؤُوهَا فَقَالَتْ: تَعْلَمُونَ أَنَّ عُمَرَ قَدْ جَاءَنِي وَقَدْ حَلَفَ بِاللَّهِ لَئِنْ عُدْتُمْ لَيَحْرِقَنَّ عَلَيكُمُ الْبَيْتَ، وَايْمُ اللَّهِ لَيُمْضِيَنَّ مَا حَلَفَ عَلَيْهِ فَانْصَرِفُوا رَاشِدِينَ، فِرُّوا رَأْيَكُمْ وَلاَ تَرْجِعُوا إِلَيَّ، فَانْصَرَفُوا عَنْهَا وَلَمْ يَرْجِعُوا إِلَيْهَا حَتَّي بَايَعُوا لأَبِي بَكْرٍ.

هنگامي كه مردم با ابوبكر بيعت كردند، علي و زبير در خانه فاطمه به گفتگو و مشاوره پرداخته بودند، اين خبربه عمر بن خطاب رسيد. او به خانه فاطمه آمد، و گفت: اي دختر رسول خدا! محبوب ترين فرد نزد ما پدر تو است و پس از او خودت!!! ولي سوگند به خدا اين محبت مانع از آن نيست كه اگر اين افراد در خانه تو جمع شوند من دستور دهم خانه را بر آن ها بسوزانند.

اين جمله را گفت و بيرون رفت، هنگامي كه علي (عليه السلام) و زبير به خانه بازگشتند، دخت گرامي پيامبر به علي (عليهم السلام) و زبير گفت: عمر نزد من آمد و سوگند ياد كرد كه اگر اجتماع شما تكرار شود، خانه را بر شماها بسوزاند، به خدا سوگند! آنچه را كه قسم خورده است انجام مي دهد! »

إبن أبي شيبة الكوفي، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفاي٢٣٥ هـ)، الكتاب المصنف في الأحاديث والآثار، ج ٧، ص ٤٣٢، ح٣٧٠٤٥، كتاب المغازي، باب ما جاء في خلافة ابي بكر وسيرته في الرده، تحقيق: كمال يوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤٠٩هـ.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير)، ج ١٣، ص ٢٦٧.

الهندي، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي٩٧٥هـ)، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، ج ٥، ص ٢٥٩، تحقيق: محمود عمر الدمياطي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٩هـ - ١٩٩٨م.

اثبات صحت سند روايت:

اين روايت از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد؛ اما اين كه عبد الرحمن دمشقيه مي گويد: « وهذهرواية منقطعةلأن زيد بنأسلم كانيرسلوأحاديثه عنعمر منقطعة» نوعي فريبكاري و تدليس است؛ چرا كه خود وي در ابتدا، سند روايت را اين گونه نقل مي كند:

محمد بن بشر نا عبيد الله بن عمر حدثنا زيد بن أسلم عن أبيه أسلم.

و سپس در ادامه ادعا مي كند كه زيد بن أسلم نمي تواند از عمر روايت نقل كند؛ در حالي كه در سند روايت زيد بن أسلم از پدرش و او از عمر روايت را نقل كرده، نه اين كه زيد بن أسلم از عمر نقل كرده باشد؛ بنابراين ادعاي انقطاع سند، سخني است بي اساس.

افزون بر اين برخي از بزرگان اهل سنت اعتراف كرده اند كه سند اين روايت صحيح است و هيچ ايرادي ندارد.

دكتر حسن بن فرحان مالكي، استاد و محقق امور تربيتي در آموزش و پرورش رياض در اين باره مي نويسد:

ولكن حزب علي كان أقل عند بيعة عمر منه عند بيعة أبي بكر الصديق نظراً لتفرقهم الأول عن علي بسبب مداهمة بيت فاطمة في أول عهد أبي بكر، وإكراه بعض الصحابة الذين كانوا مع علي علي بيعة أبي بكر، فكانت لهذه الخصومة والمداهمة، وهي ثابتة بأسانيد صحيحة وذكري مؤلمة لا يحبون تكرارها.

اطرافيان علي (عليه السلام) در زمان بيعت با عمر، كمتر از زمان بيعت با ابوبكر بودند؛ چون در آغاز خلافت ابوبكر به خانه فاطمه (سلام الله عليها) هجوم برده شد و به همين جهت بعضي از صحابه از بيعت با ابوبكر اكراه داشتند. اين مدعا با سندهاي صحيحي كه وجود دارد، ثابت شده است. »

و سپس در حاشيه آن مي نويسد:

كنت أظن المداهمة مكذوبة لا تصح، حتي وجدت لها أسانيد قوية منها ما أخرجه ابن أبي شيبة في المصنف. أقول: إذن هي ثابتة بأسانيد صحيحية. بل هي ذكري مؤلمة كما قرر هذا الاستاذ المالكي.

من در ابتدا فكر مي كردم قصه هجوم دروغ است و صحت ندارد؛ ولي پس از مراجعه سندهاي محكم براي آن پيدا كردم كه يكي از اين سندها، سخن ابن أبي شيبه در كتابش المصنف است؛ پس اين حادثه دلخراش با سندهاي صحيح ثابت مي شود. »

المالكي، حسن بن فرحان، قراءةٌ في كتب العقائد المذهبُ الحنبلي نَموذجاً، ص ٥٢، باب: «وصية أبي بكر لعمر بالخلافة وموقف المسلمين منها » ناشر: مركز الدراسات التاريخية ـ عمان ـ المملكة الأردنية الهاشمية، الطبعة الأولي، ١٤٢١هـ ـ ٢٠٠٠م.

گرچه همين تصريح دكتر فرحان مالكي براي اثبات صحت سند روايت كفايت مي كند؛ ولي در عين حال سند روايت را بر اساس آراء عالمان رجال اهل سنت بررسي خواهيم كرد:

محمد بن بِشْر:

ابن حجر در باره او مي نويسد:

محمد بن بشر العبدي أبو عبد الله الكوفي ثقة حافظ من التاسعة مات سنة ثلاث ومائتين.

محمد بُشر، مورد اعتماد، حافظ و از طبقه نهم راويان است كه در سال ٢٠٣هـ از دنيا رفته است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ) تقريب التهذيب، ج ١، ص ٤٦٩، رقم: ٥٧٥٦، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م.

عبيد الله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطاب:

عبيد الله بن عمر بن حفص بن عاصم بن عمر بن الخطاب العمري المدني أبو عثمان ثقة ثبت قدمه أحمد بن صالح علي مالك في نافع وقدمه بن معين في القاسم عن عائشة علي الزهري عن عروة عنها من الخامسة مات سنة بضع وأربعين.

عبيد الله بن بن عمر... مورد اعتماد و استوار در اعتقاد است..

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ) تقريب التهذيب، ج ١، ص ٣٧٣، رقم: ٤٣٢٤، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م.

زيد بن أسلم القرشي العدوي:

زيد بن أسلم العدوي مولي عمر أبو عبد الله وأبو أسامة المدني ثقة عالم....

زيد بن اسلم، مورد اعتماد و دانشمند بود.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ) تقريب التهذيب، ج ١، ص ٢٢٢، رقم: ٢١١٧، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م.

أسلم القرشي العدوي، أبو خالد و يقال أبو زيد، المدني، مولي عمر بن الخطاب:

أسلم العدوي مولي عمر ثقة مخضرم مات سنة ثمانين وقيل بعد سنة ستين وهو بن أربع عشرة ومائة سنة ع.

اسلم عدوي، مورد اعتماد است. وي در سال ٨٠ هـ و برخي گفته اند كه در سال ٦٠ و در سال ١١٤ سالگي از دنيا رفته است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ) تقريب التهذيب، ج ١، ص ١٠٤، رقم: ٤٠٦، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م.

حتي مي توان ادعا كرد كه او صحابي بوده است؛ چرا كه أسلم در زمان فتح يمن كافر بوده و به دست مسلمانان در فتح يمن توسط اميرمؤمنان علي عليه السلام اسير شد و به غلامي مسلمانان درآمد و به عنوان غلام در دو سفر با رسول خدا (ص) همراه بوده است، و همانطور بنده بود تا اين كه عمر او را در زمان خلافت ابوبكر در مكه خريد.

بخاري در تاريخ كبير خود مي نويسد:

أسلم مولي عمر بن الخطاب القرشي العدوي المدني أبو خالد كان من سبي اليمن... عن بن إسحاق بعث أبو بكر عمر بن الخطاب سنة إحدي عشرة فأقام للناس الحج وابتاع فيها أسلم.

اسلم، غلام عمر از اسيران يمن بود. از ابن اسحاق نقل شده كه عمر او را در سال يازدهم هجري در زماني كه ابوبكر او را سرپرست حجاج قرار داده بود، خريداري كرد.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، التاريخ الكبير، ج ٢، ص ٢٣، رقم: ١٥٦٥، تحقيق: السيد هاشم الندوي، ناشر: دار الفكر.

و طبق روايات اهل سنت، اميرمؤمنان تمام غنائم يمن را همراه خويش در حجة الوداع نزد رسول خدا (ص) آورد. و نمي شود ادعا كرد كه او در حجة الوداع بوده است اما، رسول خدا (ص) را نديده است!!! زيرا عالمان اهل سنت، يكي از مدارك صحابي بودن شخص را حضور در حجة الوداع مي دانند.

ابن حجر در الاصابه در باره او نقل مي كند كه وي دو سفر با رسول خدا صلي الله عليه وآله داشته است:

أسلم مولي عمر روي بن منده من طريق عبد المنعم بن بشير عن عبد الرحمن بن زيد بن أسلم عن أبيه عن جده أنه سافر مع النبي صلي الله عليه وسلم سفرتين والمعروف أن عمر اشتري أسلم بعد وفاة النبي صلي الله عليه وسلم كذلك ذكره بن إسحاق وغيره.

اسلم، غلام عمر در دو سفر رسول خدا (ص) را همراهي كرده است، مشهور آن است كه عمر او را در سال يازدهم و پس از وفات رسول خدا خريداري كرده است. ابن اسحاق و ديگران اين قول را ذكر كرده اند.

العسقلاني، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل الشافعي، الإصابة في تمييز الصحابة، ج ١، ص ٦٣، رقم: ١٣١، تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٢ - ١٩٩٢.

حتي اگر اين مطلب نيز صحت داشته باشد كه عمر او را پس از وفات رسول خدا در مكه خريداري كرده باشد، دليل نمي شود كه او پيش از خريداري عمر به همراه مولاي پيشين خود با رسول خدا مسافرت نكرده و يا در مدينه نبوده باشد.

بنابراين وجه جمع اين دو نظر اين است كه اسلم به همراه مولاي پيشين خود با رسول خدا دو بار مسافرت كرده، پس از وفات رسول خدا به همراه مولاي خود براي انجام فرائض حج به مكه رفته و عمر او را در مكه خريداري كرده است.

بر فرض كه او صحابي نباشد؛ اما به طور قطع تابعي هست و مرسلات تابعي نيز نزد اهل سنت حجت است.

ملا علي قاري در رد اين سخن كه مرسل كسي كه در صحابي بودن وي اختلاف است، مورد قبول نيست مي نويسد:

قلت: مرسل التابعي حجة عند الجمهور، فكيف مرسل من اختلف في صحة صحبته.

مرسل تابعي، نزد تمام دانشمندان حجت است؛ چه رسد به مرسل كسي كه در صحت صحابي بودن او اختلاف است.

ملا علي القاري، علي بن سلطان محمد، مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج ٩، ص ٤٣٤، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٢٢هـ - ٢٠٠١م .

در نتيجه سند اين روايت صحيح است.

البته حجيت مرسل تابعي را انشاء الله در روايت بلاذري به صورت مفصل بحث خواهيم كرد.

بررسي شبهات دلالي روايت:

شبهه اول (جايگاه فاطمه (س) نزد خليفه دوم:

در روايت آمده است كه عمر پيش از هر گونه اقدامي شخصاً نزد فاطمه رفت و مقام و منزلت او را چنين بيان فرمود:

«اي فاطمه! به خدا قسم هيچ كسي نزد ما محبوبتر از پدر گرامي ات نيست، و به خدا قسم هيچ كس پس از پدر بزرگوارت نزد ما محبوبتر از شما نيست ».

عملكرد عمر و بيان منزلت دختر گرامي رسول اكرم (صلي الله عليه وسلم) نشانگر احترام و محبت او به اهل بيت رسول اكرم (صلي الله عليه وآله) مي باشد.

پاسخ:

١. اين عبارات به ظاهر توسط ايادي بني اميه به روايت افزوده شده تا عمل خليفه را موجه جلوه دهند؛ ولي به هر حال نتوانسته اند موضوع هجوم به خانه وتهديد به آتش زدن خانه فاطمه را انكار كنند، و دموكراسي افسانه اي بيعت ابوبكر را به نمايش بگذارند!!

٢. اگر بر فرض، عمر چنين عباراتي را گفته باشد؛ ولي بازهم تهديد جدي وي بيانگر بي توجهي به حضرت صديقه طاهره است؛ زيرا اين سخنان نشان مي دهد كه عمر از جايگاه و مقام و منزلت فاطمه در نزد خدا و رسولش آگاه بوده و در عين حال به خود اجازه مي دهد كه خانه آن بانوي گرامي را به آتش زدن تهديد نمايد.

شبهه دوم (اهميت بيعت و دوري از تفرقه):

مسأله بيعت با خليفه از چنان اهميتي برخوردار بود كه عمر ، با الفاظي سخت اين مسأله را به فاطمه تفهيم نمود و فرمود: « به خدا قسم! هيچ چيزي مانع من نمي شود كه در باره كساني كه نزد تو گرد آمده اند دستور دهم تا خانه را بر آنان بسوزانند ».

مسأله بيعت بخاطر اتحاد و همبستگي مسلمانان از اهميت ويژه اي برخوردار بود، و باعنايت به تأكيدات پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در باره اتحاد و همبستگي و اجتناب از تفرقه و بيعت با چند خليفه، عمر مصلحت را در آن ديد تا مخالفان بيعت با ابوبكر را تهديد نمايد.

پاسخ:

تعارض اجبار به بيعت، با ادعاي اجماع:

اولاً: اهل سنت از طرفي براي مشروعيت بيعت ابوبكر به اجماع صحابه استناد مي كنند و از طرف ديگر مي گويند حد اقل علي (ع) و عده اي كه در منزل او حضور داشتند از بيعت امتناع ورزيدند تا جايي كه عمر مجبور مي شود با توسل به تهديد و خشونت از آنان بيعت بگيرد.

حد اقل چيزي كه از اين روايت استفاده مي شود امتناع علي عليه السلام از بيعت با ابوبكر است كه بدون حضور علي عليه السلام ويارانش اجماع امت محقق نشده است، به اين سخن ابن حزم اندلسي توجه كنيم كه مي گويد:

وَلَعْنَةُ اللَّهِ علي كل إجْمَاعٍ يَخْرُجُ عنه عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ وَمَنْ بِحَضْرَتِهِ من الصَّحَابَةِ

لعنت خداوند بر هر اجماعي كه علي بن ابوطالب بيرون از آن باشدو صحابه اي كه در خدمت او هستند، در آن اجماع نباشند.

إبن حزم الظاهري، علي بن أحمد بن سعيد أبو محمد (متوفاي٤٥٦هـ)، المحلي، ج ٩، ص ٣٤٥، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت.

و بر اساس سخن پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله وسلم كه فرمود:

علي مع الحق والحق مع علي.

علي هميشه همراه حق وحق همراه علي است. »

مجمع الزوائد، الهيثميّ، ج٧، ص٢٣٥ وتاريخ مدينة دمشق، ج٤٢، ص٤٤٩ و تاريخ بغداد، ج١٤، ص٣٢٢و الإمامة والسياسة، ج١، ص٩٨، و تفسير الكبير، فخر رازي، ج١، ص٢٠٥ و٢٠٧ و المستدرك، نيشابوري، ج٣، ص١٢٤ ح ٤٦٢٩و....

آنچه در سقيفه بني ساعده اتفاق افتاد، حق نبود؛ بلكه به يقين باطل بر سرنوشت مردم حاكم شده بود.

اجبار به بيعت خلاف قرآن است:

ثانياً: مگر بيعت با خليفه از ايمان به خدا و پيامبر بالاتر است كه خداوند اكراه واجبار در آن را ممنوع كرده ودر آيه ٢٥٦ سوره بقره مي فرمايد:

لا إِكْراهَ فِي الدِّين .

و در آيه ٣ سوره شعراء مي فرمايد:

لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلاَّ يَكُونُوا مُؤْمِنين .

گويي مي خواهي جان خود را از شدّت اندوه از دست دهي بخاطر اينكه آن ها ايمان نمي آورند»

اما در عين حال به پيامبرش دستور نمي دهد كه با اكراه و اجبار كسي را به اسلام دعوت كند؛ بلكه مي فرمايد:

قُلْ أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَعَلَيْكُمْ مَا حُمِّلْتُمْ وَإِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا وَمَا عَلَي الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبِينُ. النور / ٥٤.

بگو: «خدا را اطاعت كنيد، و از پيامبرش فرمان بريد! و اگر سرپيچي نماييد، پيامبر مسئول اعمال خويش است و شما مسئول اعمال خود! امّا اگر از او اطاعت كنيد، هدايت خواهيد شد و بر پيامبر چيزي جز رساندن آشكار نيست!».

آيا يك مورد سراغ داريد كه پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله وسلم كسي را با تهديد و اجبار وادار به اسلام كرده باشد؟

چرا خليفه با ديگر متخلفان بيعت برخورد نكرد؟

ثالثاً: اگر موضوع امتناع از بيعت براي خليفه آن قدر مهم و ارزشمند بود كه حاضر بود خانه فرزند پيامبر را به آتش بكشد؛ پس چرا با ديگر افرادي كه از بيعت تخلف كردند اين معامله را نكرد؟ افراد بسياري از صحابه از بيعت با ابوبكر خودداري كردند.

بخاري به نقل از عمر بن خطاب مي نويسد:

حِينَ تَوَفَّي اللَّهُ نَبِيَّهُ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ أَنَّ الْأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِي سَقِيفَةِ بَنِي سَاعِدَةَ وَخَالَفَ عَنَّا عَلِيٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا

هنگامي كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم از دنيا رفت، انصار با ما مخالفت كردند و همه آن ها در سقيفه بني ساعده گردآمدند و همچنين علي، زبير و افرادي كه با آن ها بودند، با ما مخالفت كردند.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٦، ص ٢٥٠٣، ح٦٤٤٢، كتاب الحدود، ب ٣١، باب رَجْمِ الْحُبْلَي مِنَ الزِّنَا إِذَا أَحْصَنَتْ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧ .

ابوالفداء در تاريخ خود مي نويسد:

فبايع عمر أبا بكر رضي الله عنهما وانثال الناس عليه يبايعونه في العشر الأوسط من ربيع الأول سنة إِحدي عشرة خلا جماعة من بني هاشم والزبير وعتبة بن أبي لهب وخالد بن سعيد ابن العاص والمقداد بن عمرو وسلمان الفارسي وأبي ذر وعمار بن ياسر والبراء بن عازب وأبي بن كعب ومالوا مع علي بن أبي طالب.

وقال في ذلك عتبة بن أبي لهب:

ما كنت أحسب أن الأمر منصرف... عن هاشم ثم منهم عن أبي حسن

عن أول الناس إِيماناً وسابقه... وأعلم الناس بالقرآن والسنن

وآخر الناس عهداً بالنبي من... جبريل عون له في الغسل والكفن

من فيه ما فيهم لا يمترون به... وليس في القوم ما فيه من الحسن

وكذلك تخلف عن بيعة أبي بكر أبو سفيان من بني أمية ثم إن أبا بكر بعث عمر بن الخطاب إِلي علي ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة رضي الله عنها، وقال: إِن أبوا عليك فقاتلهم. فأقبل عمر بشيء من نار علي أن يضرم الدار، فلقيته فاطمة رضي الله عنها وقالت: إِلي أين يا ابن الخطاب أجئت لتحرق دارنا قال: نعم....

عمر با ابوبكر بيعت كرد، مردم در ده روز مياني ماه ربيع الأول سال يازدهم هجري براي بيعت هجوم آوردند؛ ولي گروهي از بني هاشم، زبير، عتبه پسر ابولهب، خالد بن سعيد بن عاص، مقداد بن عمرو، سلمان فارسي، ابوذر، عمارياسر، براء بن عازب و أبي بن كعب به طرف علي رفتند و به او گرايش يافتند.

عتبه بن ابولهب در اين باره شعري سرود و گفت:

گمان نمي كردم خلافت از بنو هاشم و از علي گرفته شود، كسي كه در ايمان اول و سابق بر همه بود، كسي كه آگاه ترين مردم به دانش قرآن و سنت بود و آخر كسي بود كه همراه پيامبر بود و او را ترك نكرد، كسي كه جبرئيل در غسل و كفن نمودن رسو لخدا او را ياري مي داد، كسي كه در ميان مسلمانان او را همانندي نبود و همه خوبي ها را همراه داشت.

همچنين از بيعت با ابوبكر افرادي مانند ابوسفيان از قبيله اميه سرپيچي كردند، ابوبكر، عمر را فرستاد تا علي و همراهانش را از خانه فاطمه بيرون بياورد و دستور داد كه اگر اطاعت نكردند، با آنان بجنگد، عمر با شعله اي از آتش به طرف خانه فاطمه آمد، فاطمه او را ديد، فرمود: كجا آمده اي، آيا مي خواهي خانه مرا آتش بزني؟ گفت: آري...

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاي٧٣٢هـ) المختصر في أخبار البشر، ١، ص ١٠٧

و عاصمي مكي از عالمان مشهور قرن دوازدهم در باره متخلفين از بيعت با ابوبكر مي نويسد:

تخلف عن بيعة أبي بكر يومئذ سعد بن عبادة وطائفة من الخزرج وعلي بن أبي طالب وابناه والزبير والعباس عم رسول الله وبنوه من بني هاشم وطلحة وسلمان وعمار وأبو ذر والمقداد وغيرهم وخالد بن سعيد بن العاص.

سعد بن عباده و گروهي از خزرجيان، علي بن ابوطالب و دو فرزندش، زبير، عباس عموي رسول خدا و فرزندان عباس از بني هاشم، طلحه، سلمان فارسي، أبوذر، مقداد و غير آن و همچنين خالد بن سعيد بن عاص از بيعت با ابوبكر سرپيچي كردند.

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاي١١١١هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج ٢، ص ٣٣٢، : تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٩هـ- ١٩٩٨م.

و ابوجعفر طبري از عالمان مشهور سني در قرن هفتم هجري مي نويسد:

وتخلف عن بيعة أبي بكر يومئذ سعد بن عبادة في طائفة من الخزرج وعلي بن أبي طالب وابناه والعباس عم رسول الله صلي الله عليه وسلم وبنوه في بني هاشم والزبير وطلحة وسلمان وعمار وأبو ذر والمقداد وغيرهم من المهاجرين وخالد بن سعيد بن العاص.

الطبري، أحمد بن عبد الله بن محمد أبو جعفر (متوفاي٦٩٤هـ)، الرياض النضرة في مناقب العشرة، ج ٢، ص ٢١٤، : تحقيق: عيسي عبد الله محمد مانع الحميري، ناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٦م.

يعقوبي در تاريخ خود مي نويسد:

وتخلف عن بيعة أبي بكر قوم من المهاجرين والأنصار ومالوا مع علي بن أبي طالب منهم العباس بن عبد المطلب والفضل بن العباس والزبير بن العوام بن العاص وخالد بن سعيد والمقداد بن عمرو وسلمان الفارسي وأبو ذر الغفاري وعمار بن ياسر والبراء بن عازب وأبي بن كعب

اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاي٢٩٢هـ، تاريخ اليعقوبي، ج ٢، ص ١٢٤، : ناشر: دار صادر - بيروت.

و ابن أثير جزري در باره خالد و أبان بن سعيد بن أبي العاص، دو تن از بزرگان صحابه، مي نويسد:

وتأخر خالد وأخوه أبان عن بيعة أبي بكر رضي الله عنه.

خالد و برادرش ابان، بيعت با ابوبكر را به تأخير انداختند.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي٦٣٠هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج ٢، ص ١٢١، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٧ هـ - ١٩٩٦ م.

و در جاي ديگر مي نويسد:

وكان أبان أحد من تخلّف عن بيعة أبي بكر....

ابان، يكي از افرادي بود كه با ابوبكر بيعت نكرد.

همان: ج ١، ص ٦٠

ابن أثير مي نويسد:

وتخلّف عن بيعته علي وبنو هاشم والزيبر ابن العوام وخالد بن سعيد بن العاص وسعد بن عبادة الانصاري ثم ان الجميع بايعوا بعد موت فاطمة بنت رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلم الا سعد بن عبادة فانه لم يبايع أحدا الي ان مات وكانت بيعتهم بعد ستة أشهر علي القول الصحيح وقيل غير ذلك.

علي و بني هاشم، زبير، خالد بن سعيد بن عاص و سعد بن عباده انصاري از بيعت با ابوبكر سر باز زده و امتناع كردند، سپس بعد از فوت فاطمه (سلام الله عليها) همگي بيعت كردند، مگر سعد بن عباده كه تا آخر عمرش با هيچ كس بيعت نكرد تا از دنيا رفت، و بيعت آن افراد بنابر قول صحيح، پس از گذشت شش ماه بود؛ اگر چه غير از اين هم گفته شده است.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي٦٣٠هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج ٣، ص ٣٣٩، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٧ هـ - ١٩٩٦ م.

تخلف سعد بن عبادة:

سعد بن عباده، صحابي مشهور رسول خدا و رئيس قبيله خزرج از كساني است كه هرگز با ابوبكر بيعت نكرد؛ اما در تاريخ ديده نشده است كه طرفداران خليفه به خانه او هجوم آورده باشند و به زور بخواهند از او بيعت بگيرند.

ابن عبد البر قرطبي در الإستيعاب مي نويسد:

وتخلف سعد بن عبادة عن بيعة أبي بكر رضي الله عنه وخرج من المدينة ولم ينصرف إليها إلي أن مات بحوران من أرض الشام لسنتين ونصف مضتا من خلافة عمر رضي الله عنه

سعد بن عباده از بيعت با ابوبكر امتناع كرده و كناره گيري نمود و به همين جهت از شهر مدينه خارج شد و ديگر بازنگشت تا آن كه در مكاني به نام حوران در سر زمين شام، پس از گذشت دو سال و نيم از خلافت عمر، از دنيا رفت.

إبن عبد البر، يوسف بن عبد الله بن محمد (متوفاي٤٦٣هـ)، الاستيعاب في معرفة الأصحاب، ج ٢، ص ٥٩٩، تحقيق علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٢هـ.

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي٧٤٢هـ)، تهذيب الكمال، ج ١٠، ص ٢٨١، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م.

ابن حجر مي نويسد:

وقصته في تخلفه عن بيعة أبي بكر مشهورة.

داستان تخلف سعد بن عباده از بيعت با ابوبكر، مشهور است. »

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢ هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة، ج ٣، ص ٦٦، تحقيق علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٢هـ - ١٩٩٢م.

ابن قتيبه دينوري در الإمامة والسياسة، طبري و ابن أثير در تاريخشان نويري در نهاية الأرب و حلبي در السيرة الحلبية مي نويسند:

ثم بُعث إليه أن أقبل فبايع فقد بايع الناس وبايع قومك فقال: أما والله حتي أرميكم بما في كنانتي من نبل وأخضب سنان رمحي وأضربكم بسيفي ما ملكته يدي وأقاتلكم بأهل بيتي ومن أطاعني من قومي فلا أفعل.

وأيم الله لو أن الجن اجتمعت لكم مع الانس ما بايعتكم حتي أعرض علي ربي وأعلم ما حسابي.

فلما أتي أبو بكر بذلك قال له عمر لا تدعه حتي يبايع فقال له بشير بن سعد إنه قد لج وأبي وليس بمبايعكم حتي يقتل وليس بمقتول حتي يقتل معه ولده وأهل بيته وطائفة من عشيرته فاتركوه فليس تركه بضاركم إنما هو رجل واحد فتركوه وقبلوا مشورة بشير بن سعد واستنصحوه لما بدا لهم منه فكان سعد لا يصلي بصلاتهم ولا يجمع معهم ويحج ولا يفيض معهم بإفاضتهم فلم يزل كذلك حتي هلك أبو بكر رحمه اللّه.

افرادي نزد سعد بن عباده فرستاده شد كه مردم همه بيعت كرده اند، تو هم بيعت كن، گفت: به خدا سوگند اگر با نيزه ها شما را هدف قرار دهم و نيزه ام را با خون شما رنگين كنم و با شمشير شما را از پاي درآورم و با قبيله ام و هر كسي كه مرا اطاعت كند با شما درگير شوم، دست در دست شما نخواهم گذاشت، به خدا سوگند اگر جن و انس در كنار شما قرار بگيرند، من با شما بيعت نخواهم كرد تا با خداي خودم ديدار كنم و حساب خويش را ببينم.

پس از آن كه اين گزارش را براي ابوبكر آوردند، عمر گفت: او را رها نكن تا بيعت كند، بشير بن سعد گفت: او سر پيچي كرده و با شما بيعت نمي كند؛ مگر آن كه خود و فرزندان و طائفه اش را قرباني كند، او را رها كنيد كه ضرر نمي كنيد.

در نتيجه وي را رها كرده و مشورت و نصيحت بشير بن سعيد را پذيرفتند. سعد با آنان نماز نمي خواند و در نماز جمعه آنان شركت نمي كرد و در سفر حج با آنان همراه نمي شد تا آنكه ابوبكر از دنيا رفت.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي٢٧٦هـ)، الإمامة والسياسة، ج ١، ص ١٤، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٨هـ - ١٩٩٧م؛

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي٣١٠هـ)، تاريخ الطبري، ج ٢، ص ٢٤٤، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛

الشيباني، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم (متوفاي٦٣٠هـ)، الكامل في التاريخ، ج ٢، ص ١٩٤ تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، ١٤١٥هـ؛

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي٧٣٣هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج ١٩، ص ٢٢ تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٢٤هـ - ٢٠٠٤م؛

الحلبي، علي بن برهان الدين (متوفاي١٠٤٤هـ)، السيرة الحلبية في سيرة الأمين المأمون، ج ٣، ص ٤٨٣، ناشر: دار المعرفة - بيروت - ١٤٠٠.

حال پرسش ما اين است كه چرا ابوبكر و دار و دسته اش با ديگر متخلفان از بيعت، همان رفتار با فاطمه زهرا سلام الله عليها را انجام نداند؟

چرا در ميان تمام خانه هاي مدينه، فقط خانه دختر رسول خدا نا امن بود؟

شبهه سوم (عمر فقط تهديد كرد):

عبد الرحمن دمشقيه در اشكال دلالي بر اين روايت مي گويد:

ولئن احتججتم بهذه الرواية أبطلتم اعتقادكم بحصول التحريق إلي التهديد بالتحريق. وأبطلتم اعتقادكم بأن عليا لم يبايع لأن هذه الرواية تقول: فلم يرجعوا إلي فاطمة حتي بايعوا أبا بكر.

اگر به اين روايت استدلال كنيد، اعتقادتان را نسبت به آتش زدن باطل و فقط تهديد به آتش زدن را ثابت كرده ايد و همچنين اين عقيده شما كه علي بيعت نكرد، نيز باطل مي شود؛ چون اين روايت مي گويد: به خانه بازنگشتند تا آن كه با ابوبكر بيعت كردند.

پاسخ:

اولاً: فرمايش حضرت فاطمه سلام الله عليها در بخش پاياني حديث نشان دهنده جدي بودن تهديد عمر بن خطاب است.

ثانياً: با توجه به جدي بودن تهديد، حضرت فاطمه سلام الله عليها براي جلوگيري از آتش زدن خانه و از بين رفتن فرزندان پيامبر به آنان گوشزد مي كند كه ديگر اين جا نياييد.

ثالثاً: عبارت «فلم يرجعوا إليها حتي بايعوا لا بي بكر» دروغ محض است كه توسط ايادي بني اميه به حديث افزوده شده است تا ثابت كنند كه تهديد عملي نشده است با اين كه در صحيح بخاري و مسلم با صراحت آمده است كه حضرت علي عليه السلام تا شش ماه با ابوبكر بيعت نكرد.

بخاري مي نويسد:

فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ علي أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتي تُوُفِّيَتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي صلي الله عليه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّي عليها وكان لِعَلِيٍّ من الناس وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ فلما تُوُفِّيَتْ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌّ وُجُوهَ الناس فَالْتَمَسَ مُصَالَحَةَ أبي بَكْرٍ وَمُبَايَعَتَهُ ولم يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الْأَشْهُرَ فَأَرْسَلَ إلي أبي بَكْرٍ أَنْ ائْتِنَا ولا يَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ كَرَاهِيَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ.

فاطمه بر ابوبكر خشم گرفت و با او قهر نمود و با او سخن نگفت تا اينكه از دنيا رفت و پس از رسول خدا شش ماه زنده بود؛ هنگامي كه از دنيا رفت همسرش او را شبانه دفن كرد؛ و در باره دفن وي به ابوبكر اطلاع نداد و خود بر وي نماز خواند؛ و تا فاطمه زنده بود علي عليه السلام از آبروي خاصي برخوردار بود. و چون فاطمه از دنيا رفت، چهره هاي مردم را خوش برخورد نيافت و مصلحت را در بيعت با ابوبكر ديد؛ زيرا تا آن زمان بيعت نكرده بود. ولذا شخصي را نزد ابوبكر فرستاد و پيغام داد كه تو خودت نزد ما بيا و هيچ كس همراه تو نباشد؛ چون از حضور عمر بدش مي آمد!!!»

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٤، ص ١٥٤٩، ح ٣٩٩٨، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي٢٦١هـ)، صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٣٨٠، ح ١٧٥٩، كتاب الجهاد والسير، باب قول النبي لانورث، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

نتايج اين روايت:

ما اصلا فرض را بر اين مي گيريم كه طبق اين روايت نمي توان هجوم به خانه و آتش زدن آن را ثابت كرد؛ اما اين روايت چيزهاي ديگري را ثابت مي كند كه عواقب آن براي اهل سنت كمتر از هجوم به خانه وحي و... نيست و اصل مبناي مشروعيت خلافت ابوبكر را زير سؤال مي برد.

الف: اثبات قصد عمر براي سوزاندن خانه فاطمه زهرا سلام الله عليها:

اين روايت در خوشبينانه ترين حالت، قصد عمر را براي سوزاندن خانه فاطمه زهرا اثبات مي كند و سخن حضرت زهرا عليها السلام «أيم الله ليمضين لما حلف عليه» تأكيد بر تصميم جدي عمر مي باشد؛ در حالي كه قصد بد نسبت به اهل مدينه، گناه نا بخشودني است و رسول خدا قسم خورده است كه خداوند چنين كسي را در آتش ذوب خواهد كرد؛ همان طور كه نمك در آب، حل مي شود.

مسلم نيشابوري در صحيحش در باب « بَاب من أَرَادَ أَهْلَ الْمَدِينَةِ بِسُوءٍ أَذَابَهُ الله » شش روايت نقل كرده است كه اگر كسي قصد بدي نسبت به اهل مدينه داشته باشد، خداوند او را همانند نمك در آب، حل خواهد كرد:

عن أبي عبد اللَّهِ الْقَرَّاظِ أَنَّهُ قال أَشْهَدُ علي أبي هُرَيْرَةَ أَنَّهُ قال قال أبو الْقَاسِمِ (ص) من أَرَادَ أَهْلَ هذه الْبَلْدَةِ بِسُوءٍ يَعْنِي الْمَدِينَةَ أَذَابَهُ الله كما يَذُوبُ الْمِلْحُ في الْمَاءِ.

هر كس قصد بدي نسبت به مردم مدينه داشته باشد، خداوند او را (در آتش) ذوب مي كند؛ همان گونه كه نمك در آب حل مي شود.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي٢٦١هـ)، صحيح مسلم، ج ٢، ص ١٠٠٧، ح ١٣٨٦ كتاب الحج، بَاب من أَرَادَ أَهْلَ الْمَدِينَةِ بِسُوءٍ أَذَابَهُ الله، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

آيا كسي حق دارد كه تنها يادگار رسول خدا و سيده زنان اهل بهشت را تهديد كند كه خانه ات را آتش خواهم زد؟

ب: نمايش دموكراسي وبيعت با تهديد وخشونت:

اين روايت ثابت مي كند كه بيعت ابوبكر با توسل به تهديد و خشونت صورت گرفته و بحث دموكراسي، اجماع صحابه، اتفاق اهل حل و عقد (ريش سفيدان و بزرگان)، بيعت مردم و... افسانه اي بيش نيست كه همين مطلب به تنهايي مشروعيت خلافت اهل سنت را زير سؤال مي برد؛ چرا كه طبق مبناي اهل سنت، خليفه با آراي مردم انتخاب مي شود؛ در حالي كه در اين روايت عكس آن مشاهده مي شود.

پس ابوبكر نه از جانب خدا و رسولش انتخاب شده است و نه مردم او را به خلافت برگزيده اند (طبق اين روايت)؛ بلكه با زور، خشونت و تهديد به خلافت رسيده است.

در اين صورت چه تفاوتي است ميان خلافت ابوبكر و ديگر سلاطين زورگو و مستبد كه با سر نيزه و شمشير بر مردم مسلط مي شدند؟

ج: مخالفت امير مؤمنان و اصحاب ايشان با خلافت ابوبكر:

نتيجه سوم و از همه مهمتر اين است كه فاطمه زهرا، امير مؤمنان عليهما السلام و اصحاب و ياران او، با خلافت ابوبكر مخالف بوده و خلافت را حق امير مؤمنان عليه السلام مي دانسته اند ولذا امير مؤمنان با اصحاب در خانه فاطمه زهرا جمع مي شدند، تا راهكاري براي خلافت خويش پيدا كنند. و اين يعني، خروج امير مؤمنان عليه السلام از اجماع بر خلافت ابوبكر.

حال بار ديگر سخن ابن حزم اندلسي را ياد آ ور مي شويم كه بر اجماعي كه امير مؤمنان در آن حضور ندارد، لعنت فرستاده است:

وَلَعْنَةُ اللَّهِ علي كل إجْمَاعٍ يَخْرُجُ عنه عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ وَمَنْ بِحَضْرَتِهِ من الصَّحَابَةِ.

لعنت خداوند بر هر اجماعي كه علي بن ابوطالب بيرون از آن باشد و صحابه اي كه در خدمت او هستند، در آن اجماع نباشند.

إبن حزم الظاهري، علي بن أحمد بن سعيد أبو محمد (متوفاي٤٥٦هـ)، المحلي، ج ٩، ص ٣٤٥، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت.

لعنت خدا و ملائكه وتمام مردم بر كسي كه اهل مدينه را بترساند:

مطلب ديگري كه اين روايت ثابت مي كند، اين است كه خليفه دوم با اين تهديد حد اقل مردم مدينه را ترسانده است كه در اين صورت پاسخ اهل سنت از روايت « من أخاف أهل المدينة أخافه الله، وعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين» چه خواهد بود؟

ذهبي در تاريخ الإسلام مي نويسد:

قال يزيد بن الهاد، عن أبي بكر بن المنكدر، عن عطاء بن يسار، عن السائب بن خلاد، أنه سمع رسول الله صلي الله عليه وسلم يقول: من أخاف أهل المدينة أخافه الله، وعليه لعنة الله والملائكة والناس أجمعين. رواه مسلم بن أبي مريم، وعبد الله بن عبد الرحمن بن أبي صعصعة، عن عطاء عن السائب، وخالفهم موسي بن عقبة، عن عطاء فقال: عن عبادة بن الصامت، والأول أصح.

سائب بن خلاد مي گويد: از رسول خدا شنيدم فرمود: هر كس مردم مدينه را بترساند خدا اورا بترساند، و بر چنين كسي باد لعنت خدا و ملائكه و تمام مردم.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج ٥، ص ٢٦، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

بررسي سند روايت:

يزيد بن عبد الله:

او از راويان بخاري است، وابن حجر او را ثقة دانسته و از كساني معرفي مي كند كه حديث زياد نقل كرده است.

يزيد بن عبد الله بن أسامة بن الهاد الليثي أبو عبد الله المدني ثقة مكثر من الخامسة.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ) تقريب التهذيب، ج ١، ص ٦٠٢، رقم: ٧٧٣٧، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م.

أبو بكر بن المنكدر:

او از راويان بخاري است. و ابن حجر او را ثقة مي نامد.

أبو بكر بن المنكدر بن عبد الله التيمي المدني ثقة.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ) تقريب التهذيب، ج ١، ص ٦٢٤، رقم: ٧٩٨٩، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م.

عطاء بن يسار:

از راويان بخاري است و ابن حجر او را ثقة و داراي فضل و اهل موعظه و عبادت معرفي كرده است.

عطاء بن يسار الهلالي أبو محمد المدني مولي ميمونة ثقة فاضل صاحب مواعظ وعبادة.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ) تقريب التهذيب، ج ١، ص ٣٩٢، رقم: ٤٦٠٥، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م.

سائب بن خلاد:

او صحابي است و صحابه از ديدگاه اهل سنت عدالتشان قطعي است.

محمد ناصر الباني در السلسة الصحيحة مي نويسد:

[ من أخاف أهل المدينة أخافه الله ]. ( وهذا إسناد حسن ) وروي عن جابر بن عبد الله به إلا أنه لم يقل: أخافه الله وزاد: فعليه لعنة الله وغضبه لا يقبل منه صرفا ولا عدلا. وإسناده صحيح. وقد صح الحديث عن جابر بلفظ: من أخاف أهل المدينة فقد أخاف ما بين جنبيّ. أخرجه أحمد.

اين روايت كه اگر كسي مردم مدينه را بترساند خدا او را مي ترساند، سندش صحيح است، و از جابر نيز نقل شده است، فقط در نقل او جمله اخافه الله نيست، اگر چه جمله: پس بر او باد لعنت وخشم خدا، وجود دارد، و سندش نيز صحيح است.

وهمچنين با سند صحيح از جابر آمده است كه فرمود: هر كس مردم مدينه را بترساند قلب مرا ترسانده است.

الباني، محمد ناصر (متوفاي١٤٢٠هـ)، السلسلة الصحيحة (مختصره)، ج٥، ص٣٨٢، رقم ٢٣٠٤، ناشر: مكتبة المعارف - الرياض.

نتيجه:

اين روايت از نظر سندي هيچ مشكلي ندارد، از نظر دلالي نيز حد اقل تهديد به آتش زدن، بيعت گرفتن اجباري و... ثابت مي كند كه مساوي است با عدم مشروعيت خلافت أبوبكر.