مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ٤٣ - نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم

نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم

کد مطلب: ٦٣٠٨ تاریخ انتشار: ١٤ تير ١٣٩٤ - ٢٣:١٠ تعداد بازدید: ٦٧٣٧ مقالات » عمومي نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم

لینک دانلود مقاله در قالب PDF

 

پيشگفتار

فصل نخست : ابوبكر و پندار نخستين يار

قائلين به تقدّم اسلام ابوبكر نصوص و روايات بررسي روايات نتيجه

فصل دوّم : زيد و پندار نخستين يار

قائلين به تقدّم اسلام زيد نقد و بررسي نتيجه

فصل سوّم : امام علي نخستين يار

قائلين به تقدّم اسلام امام علي نصوص و روايات بررسي نصوص چکیده

خاتمه: بررسی چند شبهه



بسم اللّه الرحمن الرحيم

سالم بن ابي الجعد قال :

«قلت لابن الحنفية ابوبكر كان اول القوم اسلاماً؟ ، قال لا»

المصنف ابن ابي الشيبة ج&٧ ، ص ٢٧٢ 

*******

عن سالم بن ابي الجعد عن محمد بن سعد بن ابي وقاص قال : 


«قلت لابي أكان ابوبكر اولكم اسلاماً؟ فقال : لا و لقد اسلم قبله اكثر من خمسين...»

تاريخ الامم و الملوك ج١ ، ص ٥٤٠

رجاله ثقات 

 

*******

پيشگفتار :

در آن روزگار ، زمينيان ، ملتهاي پراكندهاي بودند ، با گرايشهاي ناهمسو و روشهاي پراكنده ، در سويي ، كساني ميزيستند كه براي شناخت خدا به قياس آويخته بودند و در ديگر سو ، قومي زندگي ميكردند كه در نام خدا به دام الحاد فرو افتاده بودند و گروهي نيز بت پرستي را پيشه خود ساخته بودند... فرهنگ آفتاب ، ج٢ ، ص ٧٧٦.» آري خداوند پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) را در چنين اوضاعي بر انگيخت ، امّا هدايت مردماني كه عمري در كفر و زبوني سپري كرده بودند ، كاري بس دشوار بود ، پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) با ارادهاي پولادين از جانب حق آمده بود و ميخواست اين مردمان را از گمراهي به راه هدايت سوق دهد ، پس زمزمه حق را بر جزيرة العرب جاري ساخت . اما در آن اوضاع كه شعلههاي فساد زبانه ميكشيد ، كسي آمادگي پذيرش چنين دعوتي را نداشت ، مگر كسي كه دل و جاني صاف و بي آلايش داشته باشد و در اين ميان نخستين كسي كه داراي چنين اوصافي بود ، كسي جز علي نبود .
آري علي زمزمه حق را شنيد و با دل و جان به نداي پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) خدا لبيك گفت و چنين افتخاري را در طول تاريخ براي خويش ثبت كرد. . . . و نام زيباي «نخستين يار» را به خود آراست .
چند نكته :
١ - آنچه كه زمينه ساز نگارش اين پژوهش بوده فراخواني است كه از طرف واحد تحقيقات مدرسه علميه شهيدين در سال اميرالمؤمنين ٨٠ در همايشي با نام « علي ( عليه السلام ) امام قرنها» برگزار و در اين همايش حايز رتبه ممتاز شد .
٢ - اصل نگارش اين نوشتار بر اساس منابع و معيارهاي اهل سنت صورت گرفته است .
٣ - در نقد و بررسي راويان حديث تمام ناقدان بنام و معتبر اهل سنت ميباشند و گاه نظرات علماي شيعه نيز ذكر شده است .

٤ - موضوع اين پژوهش بررسي و شناخت نخستين يار پيامبر بوده و آنچه كه در كتب اهل سنت به عنوان نخستين يار مطرح و مشهور بوده ميباشد .
٥ - سير اين پژوهش به ترتيب بررسي تقدّم اسلام ابوبكر ، زيد بن حارثه و اثبات تقدّم اسلام امام علي ميباشد .
٦- اين نوشتار از يك پيشگفتار ، سه فصل و خاتمه تشكيل شده است . در پايان بر خود لازم ميدانم از حضرت آيت الله معرفت ، و حجج اسلام ، شيخ محمد علي انصاري ، غلامرضا كاردان و پدر گراميم حاج شيخ نجم الدين طبسي ، كه با نقطه نظرات خود اين حقير را ياري كرده تشكر و كمال امتنان را دارم . از خداوند متعال توفيقات روز افزون و آشنايي با سيره و فضايل اهل بيت راخواستاريم .

محمد محسن طبسي
مدرسه شهيدين ( ره ) حوزه علميه قم



 

*******  

فصل نخست : ابوبكر و پندار نخستين يار



قائلین به تقدّم اسلام ابوبکر :


نكته هاي كه قابل ذكر است اين است كه آنچه كه در كتب تاريخي به عنوان اقوال مشهور آمده از اين قرار است :

١- تقدّم اسلام ابوبكر

٢- تقدّم اسلام زيد بن حارثه

٣- تقدّم اسلام امام علي

سه قول شاذ ديگر نيز در اين باره وارد شده است :

١- تقدّم اسلام ورقة بن نوفل ديّار بكري ، تاريخ الخُمَيْس ، ج١ ، ص ٢٨٦ ، جلال الدين سيوطي ، تدريب الراوي ص ٣٨٧ . اشكال اين قول اين است كه ورقه نصراني بوده و طبق قول برخي از مورخين تا آخر عمر خويش نصراني باقي ماند . ر . ك يوسفي غروي ، موسوعة التاريخ الاسلامي ج١ ، ص ٢١٨ و ١٢٩ . ٢- تقدّم اسلام خباب بن الارت ٣- تقدّم اسلام بلال بن حمامة علي بن حسين مسعودي ، التنبيه و الاشراف ، ص ١٩٩ . مسعودي نيز اين دو قول را به عنوان دو قول شاذ و بي اعتبار مطرح ميكند . در اين نوشتار اقوال مشهور مبناي بررسي اين پژوهش قرار گرفته است .

ابن عبد ربه اندلسي ( ٣٢٧هق ) قايل به تقدّم اسلام ابوبكر ميباشد . عقد الفريد ، ج٣ ص٢٤٠ و ج٤ ص ٢٦٥ . با توجه به سخنان متعارض ابن جوزي و ابن حجر و غيره . . . اهل سنت براي رفع اين تعارض قايل به جمع بين روايات شدهاند بدين صورت كه نخستين زن مسلمان حضرت خديجه و از بردگان نخستين مسلمان زيد بن حارثه بوده و . . . كه در خاتمه ( بررسي شبهات ) بدان اشاره خواهد شد . ابن جوزي ( ٥٩٧هق ) ميگويد ، محمد بن منكدر ، ربيعة بن ابي عبدالرحمن و صالح بن كيسان ، سعد بن ابراهيم و عثمان بن محمد اخنسي ، هيچ شكي در تقدّم اسلام ابوبكر ندارند . صفة الصفوة ، ج ١ ص ١٠١ . ! اين عده تقدّم اسلام ابوبكر را به حسان بن ثابت و عبداللَّه بن عباس و امام علي ( عليه السلام ) نسبت ميدهند !

ابن جوزي با اينكه امام علي را نخستين مسلمان معرفي كرده ، در جاي ديگر ميگويد : اول مسلمان ابوبكر است ! كشف المشكل من حديث الصحيحين ، ج ١ ص ١١؛ ابن جوزي در جاي ديگر امام علي ( عليه السلام ) را پيشگام وحي ميشمارد . . با اينكه ابن حجر عسقلاني ( ٨٥٢هق ) نيز نخستين مسلمان را حضرت علي معرفي كرده ولي در اينجا ادعاي اجماع كرده و ميگويد :

اجماع بر تقدّم اسلام ابوبكر ( در ميان مردان ) ميباشد ! فتح الباري ، ج ٧ ص ٢٠٧ . صفدي ( ٧٦٤هق ) ميگويد :

اولين كسي كه بعد از حضرت خديجه ايمان آورده ابوبكر بود . . الوافي بالوفيات ، ج ١ ص ٥٨ .

 

  بيان نصوص و روايات

١ ) طبري ميگويد : حدثنا سهل بن موسي الرازي قال : حدثنا عبدالله بن مغراء ، عن مجالد عن الشعبي ، قال :

قلت لابن عباس من اول الناس اسلاماً؟

قال : اما سمعت قول حسان بن ثابت :

اذا تذكّرت شجواً من اخي ثقة *** فاذكر اخاك ابابكر بما فعلا خير البرية اتقاها و أعدلها *** بعد النبي و اوفاها بما حملا الثاني التالي المحمود مشهد *** و اول الناس منهم صدّق الرُّسلا . مستدرك حاكم نيشابوري ، ج٣ ، ص٦٤ و تاريخ الامم و الملوك ، ج١ ، ص٥٣٩ ، صفة الصفوة ج١ ، ص ١٠١ ، المنتظم ج٣ ، ص ٦٣٥ . ٢ ) طبري ميگويد حدثني سعيد بن عنبسة الرازي قال :

«حدثنا الهيثم بن عدي عن مجالد عن الشعبي عن ابن عباس نحوه» ٣ ) طبري نقل ميكند حدثنا ابن حُمَيد قال : «حدثنا يحيي بن واضح قال حدثنا الهيثم بن عدي عن مجالد عن الشعبي عن ابن عباس نحوه» . تاريخ الامم و الملوك ، ج١ ، ص٥٣٩ و ٥٤٠ . ٤ ) ابن عساكر ميگويد :

«حدثنا اسحاق بن عبد الله الكوفي و ثنا الحسين بن منصور الدباغ ثنا بهلول بن عبيد الله الكوفي ثنا ابو اسحاق السبيعي عن الحارث ، سمعت علياً يقول : اول من اسلم من الرجال ابوبكر و اول من صلي القبلة مع رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) ، علي ( عليه السلام ) » . تاريخ دمشق ، ابن عساكر ج٤٢ ، ص٣٣ ؛ همچنين ر . ك . الكامل في ضعفاء الرجال ، ابن عدي ج٢ ، ص٦٥ ، البدايةوالنهاية ، ج٣ ، ص٢٦ . ٥ ) بخاري نقل ميكند : «حدثني هشام بن عمار ، حدثنا صدقة بن خالد حدثنا زيدبن واحد عن سبر بن عبيد الله عن عائذ الله ابي ادريس عن ابي الدرداء ، قال كنت جالساً عند النبي اذ أقْبَلَ ابوبكر آخذاً بطرف ثوبه حتي ابدي عن ركبتة . . . فقال النبي ( صلي الله عليه و آله و سلم ) : ان الله بعثني اليكم فقلتم كذب و قال ابوبكر صدق و واساني بنفسه و ماله فهل انتم تاركولي صاحبي مرتين فما اَوْذي بعدها ! » . صحيح بخاري ، ج٢ ، صص٢٨٩ و ٢٩٠ ؛ التاج الجامع للاصول ، ج٣ ، ص ٣٠٧ و جامع الاصول في آثار الرسول ، ج٨ ، صص ٥٩٤ و ٥٩٣ ، حديث ٦٤١٤ . ٦ ) حاكم نيشابوري ميگويد : حدثني ابوبكر محمد بن عبد الحميد ثنا محمد بن زكريا ثنا ابن عائشه حدثني ابي عن عمّه عن ربيعة بن ابي عبد الرحمن عن سعيد بن المسيب قال :

«كان ابوبكرالصديق من النبي ( صلي الله عليه و آله و سلم ) الوزير فكان يشاوره في جميع اموره و كان ثانيه في الاسلام و كان ثانيه في الغار و كان ثانيه في العريش يوم البدر و كان ثانيه في القبر و لم يكن رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) يقدم عليه احداً . » . مستدرك حاكم نيشابوري ، ج٣ ، ص٦٣ . ٧ ) بخاري در كتاب مناقب صحابه نقل ميكند :

«عن احمد ابن ابي الطيب عن عبد الله عن يحيي بن معين كلا هما عن اسماعيل بن مجالد عن بيان بن بشر عن برة بن عبد الرحمن عن همام عن عمار «رأيت رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) و ما معه إلاَّ خمسة اعبدٍوامرأتان و ابوبكر . » . صحيح بخاري ، ج٢ ، ص ٢٨٩ ، ر . ك . دلايل النبوة ، ج٢ ، صص ١٦٧ و ١٦٨ . ٨ ) بيهقي ميگويد : انبأنا اسماعيل بن احمد قال انبأنا اسماعيل بن مسعدة قال انبأنا حمزة بن يوسف قال : حدثنا ابو احمد بن عدي قال حدثنا احمد بن حفص السعدي قال حدثنا اسحاق بن بشر بن مقاتل ، عن جعفر بن سعد ، عن ليث عن مجاهد ابن عباس قال :

«ذكر ابوبكر عند رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) فقال رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) : و من مثل ابي بكر كذّبني الناس و صدّقني و آمنبي و . . . » . دلائل النبوة ، ج٢ ، ص١٧٦ و همچنين الغدير ، ج٥ ، ص ٣٢٧ ، چ قديم ، ج٥ ، ص٥٢٣ ، چ جديد . ٩ ) طبري ميگويد : حدثني ابن عبد الرحيم الرقي قال : حدثنا عمرو بن ابي سلمة قال : حدثنا صدقة عن نصر بن علقمة عن اخيه ( محفوظ بن علقمة ) عن ابن عائذ عن جبير بن نفير قال :

كان ابوذر و ابن عنبسة كلاهما يقول : لقد رأيتني ربع الاسلام و لم يسلم قبلي الاّ النبي و ابو بكر و بلال كلاهما لا يدري متي اسلم الاخر . » . تاريخ الامم و الملوك ، ج١ ، صص٥٣٩ و ٥٤٠ و همچنين مستدرك الصحيحين ، ج٣ ، ص ٦٦ . ١٠ ) طبري روايت ميكند : حدثنا بحر بن نصر الخولاني عن عبدالله بن وهب عن معاوية بن صالح عن ابو يحيي عن ضمرة بن حبيب و ابو طلحة عن ابو امامة الباهلي قال : حدثني عمرو بن عبسة قال : اتيت رسول الله و هو نازل بعكاظ قلت يا رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) من تبعك علي هذا الامر؟ قال : اتبعني عليه رجلان : حرّ و عبد ، ابوبكر و بلال قال فأسلمت عند ذلك ، قال : فلقد رأيتني اذْ ذلك ربع الاسلام . » . تاريخ الامم و الملوك ، ج١ ، ص ٥٤٠ و همچنين مستدرك الصحيحين ، ج٣ ، ص ٦٦ . ١١ ) طبري ميگويد : حدثنا ابن حُمَيْد قال حدثنا جرير عن مغيرة عن ابراهيم قال : اول من اسلم ابوبكر .

١٢ ) طبري روايت ميكند از ابوكُريب :

قال حدثنا وكيع قال حدثنا شعبة عن عمرو بن مرة قال ابراهيم النخعي ابوبكر اول من اسلم» . تاريخ الامم و الملوك ، ج١ ، ص ٥٤٠ و البداية و النهاية ، ج٣ ، ص ٢٧ . ١٣ ) طبري ميگويد : حدثنا ابن المثني قال : حدثنا محمد بن جعفر قال : حدثنا شعبة عن عمرو بن مرة عن ابي حمزة عن زيد بن ارقم قال : اول من اسلم مع رسول الله علي ابن ابيطالب ( عليه السلام ) ، قال فذكرته للنخعي فأنكره و قال ابوبكر اول من اسلم . » . تاريخ الامم و الملوك ، ج١ ، ص ٥٣٧ . همچنين ر . ك . سنن ترمذي ، ج٥ ، ص ٦٤٢ ؛ مسند احمد بن حنبل ، ج٤ ، ص ٣٧١ ؛ جامع الاصول ، ج٨ ، ص٦٤٨ ، حديث ٦٤٨٦ ؛ مسند ابي الجعد ، ص ٢٩ ، حديث ٨٤ ؛ التاج الجامعالاصول ، ج٣ ، ص ٣٣٣ ؛ جامع المسانيد و السنن ، ابن كثير ، ج٤ ، ص ٤٠٥ ، حديث ٢٧٧١ و ص ٤٠٥ حديث ٢٧٧٣ و ص ٤٠٦ حديث ٢٧٧٤ .

 

 نقد و بررسي

لازم به ذكر است كه اين نقد و بررسي از حيث سند ميباشد و گاه از نظر دلالت نيز بررسي خواهد شد . بررسي سند حديث اول كساني كه قايل به تقدّم اسلام ابوبكر ميباشند بيشتر به حديث ابن عباس و روايتي كه به امام علي ( عليه السلام ) منسوب است ، تمسك ميجويند . در سند روايتي كه منسوب به ابن عباس ميباشد ، دو شخصيت ميباشد كه نزد علماي عامه ضعيف ميباشند : الف ) مجالد بن سعيد بن عمير ، ب ) عبد الرحمن بن مغراء . مجالد بن سعيد بن عمير . مجالد بن سعيد بن همداني كه به ابو عمرو الكوفي معروف است و از صغار طبقه ششم رواة ميباشد ، وفات ٤٤ هجري . تقريب التهذيب ، ج٢ ، ص٢٢٩ . احمد بن حنبل . ذهبي درباره وي ميگويد : «هو الامام حقاً و شيخ الاسلام صدقاً . . . احد الاوعية الاعلام . . . .» سيراعلام النبلاء ، ج١١ ، ص١٧٩ . از علماي شيعه : علامه نمازي به نقل از مناقب ابن شهر اشوب ميگويد : احمد ، يكي از علماي عامه ميباشد و از اولاد ذوالثدية ( رئيس خوارج ) ميباشد كه به دست امام علي كشته شد و همين امر باعث دشمني احمد بن حنبل با امام علي ميباشد . مستدركات علم الرجال ، ج١ ، ص٣٠٦ . ميگويد :

مجالد بن سعيد كسي است كه هر چه را بشنود بدون تأمل و دقت آن را بازگو ميكند ، پس حديث وي ارزشي ندارد . . قال احمد : يرفع كثيراً مما لا يرفع الناس و ليس بشيء ، ميزانالاعتدال ، ج٣ ، ص ٤٣٨ ؛ سيراعلامالنبلاء ، ج٦ ، ص٢٨٦ . كلام احمد بن حنبل درباره مجالد اشاره به بي مبالاتي وي در نقل حديث دارد .

بخاري ابن خلّكان درباره وي ميگويد : « . . . الامام في علم الحديث صاحب الجامع الصحيح و التاريخ» وفيات الاعيان ، ج٤ ، ص١٨٨ . محقق تستري درباره وي ميگويد : «بخاري يكي از صاحبان صحاح ستّه ميباشد كه همراه مسلم معروف است و اين دو ناصبي هستند چرا كه علاوه بر صحت روايت طير ، از تواتر نيز برخوردار است ، اين دو روايت را نقل نكردهاند و حال آنكه روايات جعلي ابو هريره و عمرو بن عاص در فضل معاويه در كتب اين دو مشاهده ميشود . قاموس الرجال ، ج٩ ، ص١١٠ . ميگويد :

يحيي بن سعيد . ذهبي درباره وي ميگويد : «الامام الكبير ، اميرالمؤمنين في الحديث . . . » سير اعلامالنبلاء ، ج٩ ، ص١٧٥ . مجالد را ضعيف ميشمارد . . قال البخاري : كان يحيي بن سعيد ضعفه . ميزان الاعتدال ، ج٣ ، ص٤٣٨ . سير اعلام النبلاء ، ج٦ ، ص٢٨٦ . نسائي نيز ميگويد . ذهبي درباره او ميگويد : «الامام الحافظ الثبت ، الشيخ الاسلام ، ناقد الحديث . . . » سير اعلامالنبلاء ، ج١٤ ، ص١٢٥ . ابن خلّكان درباره مذهب وي ميگويد : «و كان يتشيع» وفيات الاعيان ، ج١ ، ص٧٧ . : مجالد قوي نميباشد . . قال النسائي : مجالد ليس بالقوي ، ميزانالاعتدال ، ج٣ ، ص٤٣٨ ؛ سيراعلامالنبلاء ، ج٦ ، ص٢٨٦ ، الضعفاءوالمتروكين ، ص٤٨ . يحيي بن معين ميگويد . ذهبي درباره وي ميگويد : «الامام الحافظ الجهبذ . شيخ المحدثين . . . احدالاعلام . .» سيراعلامالنبلاء ، ج١١ ، صص٧١ و ٧٢ ؛ ابن خلّكان نيز ميگويد : «كان اماماً عالماً حافظاً متقناً . » وفيات الاعيان ، ج٦ ، ص١٣٩ . : احاديث مجالد قابل احتجاج و استناد نيست . . قال ابن معين لا يحتج به ، ميزان الاعتدال ، ج٣ ، ص٤٣٨ . ابن نديم نيز ميآورد . ذهبي و ديگران وي را توثيق كردهاند با اينكه شيعه بودن وي معروف بوده ! مقدمه فهرست ص٣ . : مجالد يكي از راويان اخبار است اما محدثين او را ضعيف ميشمارند . . قال ابن نديم : و كان راوية للاخبار و قد سمع الحديث و كان ضعيفاً عند المحدثين ، الفهرست ، ص١٣٣ . دار قطني ميگويد . ذهبي ميگويد : «الامام الحافظ المجود ، شيخ الاسلام ، علم الجهابذة . . . » سيراعلامالنبلاء ، ج١٦ ، ص٤٤٩ . : مجالد ضعيف است . . قال الدار قطني : مجالد ضعيف ، ميزان الاعتدال ، ج٣ ، ص٤٣٨ . سير اعلام النبلاء ، ج٦ ، ص٢٨٦ ، حاشيه سنن دار القطني ج٤ ، ص ٢٤٥ و ١٤٦ . ابن حبّان . ذهبي در وصف وي ميگويد : «الامام العلامة ، الحافظ المجود ، شيخ خراسان . . . صاحب الكتب المشهودة . . . » سيراعلامالنبلاء ، ج١٦ ، ص٩٢ . ، درباره مجالد چنين ميگويد :

در حفظ احاديث ضعيف است و سند روايات را جابهجا ميكند و احاديث مرسل را نقل ميكند بدين خاطر استدلال به احاديث وي صحيح نميباشد . . و كان ردي الحفظ يقلب الاسانيد و يرفع المراسيل لا يجوز الاحتجاج به ، كتاب المجروحين ، ج٣ ، ص١٠ . ابن سعد ميگويد . ابن خلّكان ميگويد : «كان صدوقاً ثقة . » ابن حجر نيز ميگويد : «احد الحفاظ الكبار الثقات المتبحرين . » طبقات ابن سعد ، ج١ ، ص٧ . : «مجالد در حديث ضعيف است . » . كان ضعيفاً في الحديث . طبقات ابن سعد ، ج٣ ، ص٢٤٣ و تهذيب التهذيب ، ج١٠ ، ص٣٨ . ابن عدي نيز ميگويد . درباره وي چنين گفتهاند : «كان ابو احمد بن عدي حافظاً متقناً لم يكن في زمانه مثله . » الكامل في ضعفاء الرجال ، ج١ ، ص٨ . : «اكثر احاديث مجالد ، بويژه احاديثي كه از شعبي نقل ميكند منكَرو شاذ است . » . و اكثر رواياته عنه ( شعبي ) و عامة مايرويه غير محفوظ . الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٦ ، ص٤٢٣ . حديث مذكور و مورد بحث نيز از شعبي ميباشد.

ابو حاتم رازي . همه علماي عامه ، ايشان را موثق ميدانند ، مقدمه كتاب الجرح و التعديل . او را تضعيف كرده و گفته در حديث ، قوي نيست . . و ليس مجالد بقوي الحديث . الجرح و التعديل ، ج٨ ، ص ٣٦٢ . ابن حجر عسقلاني . درباره وي چنين گفتهاند : «كان شاعراً محدثاً فقيهاً . » مقدمه تقريب التهذيب ، ج١ . نيز او را ضعيف شمرده و گفته است كه در آخر عمر حافظهاش دگرگون شده و دچار اختلال شد . . ليس بالقوي و قد تغّير في آخر عمره . تقريب التهذيب ، ج٢ ، ص٢٢٩ . هيثمي . درباره او چنين ميگويند : «كان اماماً عالماً حافظاً زاهداً متواضعاً متودداً الي الناس . »مجمع الزوائد ، ج١ ، ص٥ . مجالد را ضعيف ميشمارد . مجمع الزوائد ، ج٩ ، ص٢٢٤ . ، ابن قتيبه نيز وي را در زمره ضعيفان ميشمارد . المعارف ٥٣٧ . دلايل مهم ضعف وي :

١- بي مبالاتي و سهل انگاري در نقل حديث
٢- نقل حديث از ضعفا از جمله نقل از شعبي
٣- اختلال حواس در اواخر عمر وي

عبدالرحمن بن مغراء . از رواة طبقه نهم ميباشد و در سال ٩٥ از دنيا رفته است . تقريب التهذيب ، ج١ ، ص٤٩٩ . ابن عدي درباره او ميگويد :

عبدالرحمن بن مغراء از جمله ضعفايي است كه حديثش نگاشته ميشود و ديگر اين كه احاديث غريب و شاذي از غير اعمش نقل ميكند كه ثقات بر آن اعتماد نميكنند . . الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٤ ، ص٢٨٩ ؛ ميزان الاعتدال ، ج٢ ، ص٥٩٢ و سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٣٠١ . حديث مورد بحث نيز از غير اعمش روايت شده و طبق گفتار ابن عدي ، از غرائب ميباشد . ابن مديني . ذهبي درباره او ميگويد : «الشيخ الامام الحجة اميرالمؤمنين في الحديث . . . » سيراعلامالنبلاء ، ج١١ ، ص٤١ . : عبدالرحمن بن مغراء هيچ ارزشي ندارد . ليس بشيء المغنيفي الضعفاء ، ج٢ ، ص٣٨٨ ، شماره ٣٦٤١ . و از اعمش ششصد حديث روايت ميكند كه همه آنها را ترك كردهايم . . كان يروي عن الاعمش ست مئة حديث تركناه لم يكن بذلك ، تحرير تقريب التهذيب ، ج٢ ، ص٣٤٩ ، شماره ٤٠١٣ . برخي نيز گفتهاند كه عبد الرحمن بن مغراء فقط در احاديثي كه از اعمش نقل ميكند ، ضعيف است ، تحرير تقريب التهذيب ، ج٢ ، ص٣٤٩ ، البته اين قول مخالف بزرگان عامه است . ساجي ميآورد . زكريا بن يحيي البحري شافعي . . . از ائمه حديث است . ذهبي ميگويد : براي ساجي كتابي است كه نشانه تبحر ايشان است . ذهبي در جاي ديگر ميگويد : الساجي ، امام و حافظ مطمئن است ، محدث متبحّر و مفتي آنجا بوده است و در سال ٣٠٧ وفات كرده است . سير اعلام النبلاء ، ج١٤ ، صص١٩٨ و ١٩٩ . : در عبدالرحمن ضعف وجود دارد . . و فيه ضعف تهذيب التهذيب ، ج٦ ، صص٢٤٦ و ٢٤٧ . حاكم ابو احمد مينويسد . ذهبي درباره وي ميگويد : «الامام الحافظ العلامة الثبت ، محدث خراسان . . . » سيراعلامالنبلاء ، ج١٦ ، ص٣٧٠ . :

عبدالرحمن احاديثي نقل كرده است كه كسي به آن احاديث توجهي نميكند . . قال الحاكم ، ابو احمد : باحاديث لم اُتابع عليها . تهذيب التهذيب ، ج٦ ، صص٢٤٦ و ٢٤٧ . مزّي . ذهبي درباره او ميگويد : «انه الامام الحافظ الناقد المحقق المعيذ . . . » تهذيب الكمال ، ج١ ، ص٧ . نيز عبدالرحمن را تضعيف كرده است . . تهذيب الكمال ، ج١١ ، ص٣٨١ . نزد شيعه نامي از وي به ميان نيامده و به اصطلاح مهمل ميباشد . . مستدركات علم الرجال ، ج٤ ، ص٤٢٣ . دليل مهم ضعف وي نقل احاديث شاذ و خلاف مشهور ميباشد .

بررسي سند حديث دوم حديث دوم نيز از ابن عباس ميباشد و متن اين حديث همانند حديث اول است جز اينكه سلسله سند آن با حديث اول متفاوت است ، در سند اين روايت نيز «سعيد بن عنبسة رازي» و «هيثم بن عدي» و «مجالد بن سعيد» ميباشد كه فرد اخير را در اين نوشتار بررسي كرديم . سعيد بن عنبسة رازي يحيي بن معين :

سعيد بن عنبسة ، دروغگو است . . ميزان الاعتدال ، ج٢ ، ص١٥٤ . ابو حاتم رازي :

سعيد راستگو نيست . . الجرح و التعديل ، ج٤ ، صص٥٢ و ٥٣ . دليل مهم ضعف وي دروغگو بودن وي ميباشد .

هيثم بن عدي . وي كوفي و مورخ ميباشد و در سال ٢٠٧ هجري وفات كرده است . سيراعلامالنبلاء ، ج١٠ ، صص١٠٣ù١٠٤ . درباره دو حديثي كه هيثم بن عدي از مجالد پيرامون تقدّم اسلام ابوبكر نقل كرده است يحيي بن معين چنين گفته است : هيثم ثقه نيست و اين احاديث را به دروغ از مجالد نقل كرده است تاريخ بغداد ج١٤ ، ص ٥١ . ، ابن معين و ابو داود ميگويند . ذهبي درباره وي ميگويد : «الامام ، شيخالسنة مقدم الحفاظ . . . » سيراعلامالنبلاء ، ج١٣ ، ص٢٠٣ . : هيثم دروغگو است . . الانساب ج١ ، ص ٢٩٠ ، سيراعلامالنبلاء ، ج١٠ ، ص١٠٣ ؛ الكاملفيضعفاءالرجال ، ج٧ ، ص١٠٤ ؛ المغنيفيالضعفاء ، ج٢ ، ص٧١٧ ، شماره ٦٨٠٧ . بخاري ميگويد : علماي ما درباره هيثم سكوت كردهاند . سكتواعنه . تاريخ الكبير ، ج٨ ، ص٢١٨ . در تعليقه كتاب ، در توضيح كلام بخاري آورده شدهاست ، بخاري اين لفظ را ( سكتوا عنه ) در جايي به كار ميبرد كه راوي آن حديث متروك و مطرود باشد .. . و اين لفظ ( سكتوا عنه ) نشانه پستي و نهايت ضعف ميباشد . سير اعلام النبلاء ، ج١٠ ، ص١٠٤ . . بخاري در جاي ديگر ميگويد :

هيثم ثقه نيست و اكثراً دروغ ميگويد . . هيثم كذابٌ ، لسان الميزان ، ج٦ ، ص٢٧٥ . نسائيآورده است :

هيثم كسي است كه حديثش متروك است . متروك الحديث ، سير اعلام النبلاء ، ج١٠ ، ص١٠٤ . . منكَرالحديث است . . ( هيثم ) حديثه منكر ، لسان الميزان ، ج٦ ، ص٢٧٥ . ابو حاتم رازي مينويسد : احاديث هيثم همانند واقدي متروك است . الجرح و التعديل ، ج٩ ، ص٨٥ . .

ابو زرعة ميگويد . ذهبي درباره او ميگويد : «الشيخ الامام ، الصادق ، محدث الشام . . . » سيراعلام النبلاء ، ج١٣ ، ص٣١١ . : هيثم ضعيف است . . لسان الميزان ، ج٦ ، ص٢٧٦ . عجلي ميآورد . «الامام الحافظ الاوحد و الزاهد . . . » سير اعلام النبلاء ، ج١٢ ، ص٥٠٥ . : هيثم دروغگو است . . لسان الميزان ، ج٦ ، ص٢٧٦ . يكي از نزديكان هيثم درباره وي ميگويد :

هيثم در تاريكي شب به نماز ميايستاد و هنگاميكه صبح ميگرديد شروع به دروغ گفتن ميكرد . . الانساب ج١ ، ص ٢٩٠ ، ميزان الاعتدال ، ج٤ ، صص٣٢٤ و٣٢٥ و لسان الميزان ، ج٦ ، ص٢٧٥ . يعقوب بن شيبه ميگويد . ذهبي درباره وي ميگويد : «الحافظ الكبير العلامة الثقة . . . » سير اعلام النبلاء ، ج١٢ ، ص٤٧٦ . : هيثم در حديث قوي نميباشد . . لسان الميزان ، ج٦ ، صص٢٧٥ و ٢٧٦ و الجرح و التعديل ، ج٩ ، ص٨٥ . ساجي ميآورد : هيثم ساكن مكه بوده و هميشه دروغ ميگفت . همان . حاكم ونقاش ميگويند . «الامام الحافظ ، البارع الثبت . . . » سيراعلامالنبلاء ، ج١٧ ، ص٣٠٧ . : هيثم از بزرگان و ثقات ، احاديث غريب و شاذ نقل ميكند . . لسان الميزان ، ج٦ ، صص٢٧٥ و ٢٧٦ و الجرح و التعديل ، ج٩ ، ص٨٥ . ابن يونس . ذهبي درباره او ميگويد : «الامام الحافظ المتقن . . . » سير اعلامالنبلاء ، ج١٥ ، ص٥٧٨ . در تاريخ مصر ميگويد : هيثم موثق نيست . لسان الميزان ، ج٦ ، ص ٢٧٥ و الجرح و التعديل ، ج٩ ، ص٨٥ . . ابو نعيم اصفهاني مينويسد : در احاديث هيثم منكرات و شذوذ به چشم ميآيد . . لسان الميزان ، ج٦ ، صص٢٧٥ و ٢٧٦ و الجرح و التعديل ، ج٩ ، ص٨٥ . ابن حبان ميگويد : هيثم از ثقات ، احاديثي نقل ميكند كه انگار آنها را جعل كرده و بدانها نسبت داده است . . . دوري از حديث وي واجب و لازم است . كتاب المجروحين ، ج٣ ، ص٩٢ و ٩٣ ، الانساب ج٤ ، ص ٣٨ . . ذهبي . سبكي درباره وي ميگويد : «محدث العصر ، خاتمة الحفّاظ . . . حامل راية اهل السنة ، امام اهل العصر حفظاً و اتقاناً . » الكني و الالقاب ، ج٢ ، ص٢٦٧ . نزد اهل تحقيق ، دشمني و عداوت ذهبي با اهلبيت ( عليهم السلام ) و شيعيان ، نمايان است . نيز در پايان ميگويد :

علما ، هيثم را ترك كردهاند . المغنيفي الضعفاء ، ج٢ ، ص٧١٧ ، شماره ٦٨٠٧ . . ديدگاه شيعه درباره هيثم علامه نمازي ميفرمايد : نامي از وي در كتب شيعه به ميان نيامده است ، فقط صاحب قاموس رواياتي را از اهل سنت نقل ميكند كه ذمّ او را ميرساند . . لم يذكروه روي في القاموس عن طريقالعامة جملات تفيد ذمه ، مستدركات علمالرجال ، ج٨ ، ص١٧٨ . اما با مراجعه به كتب رجالي مييابيم كه شيخ طوسي وي را تضعيف كرده است . الفهرست ص ١٤٥ . متأخرين نيز از جمله محقق تفرشي نقد الرجال ج٥ ، ص ١٥٦ . ، ابو علي حائري منتهي المقال ج٦ ، ص ٤٣٦ . ، علياري بهجة الامال ج٧ ، ص ٢١١ . ، قهپايي مجمع الرجال ج٦ ، ص ٢٤٤ . ، مامقاني تنقيح المقال ج٣ ، ص ٣٠٧ . ، شوشتري قاموس الرجال ج١٠ ، ص ٥٨٨ . ، محقق خويي معجم رجال الحديث ج١٩ ، ص ٣٢٣ . وي را به شدت تضعيف كردهاند .

دليل عمده ضعف هيثم دروغگويي وي و نقل احاديث شاذ و نادر ميباشد .

بررسي سند حديث سوم حديث سوم نيز همانند حديث اول و دوم در سندش مجالد و هيثم بن عدي ميباشد كه ذكرشان گذشت .

شعبي از نگاه اهل سنت

نكتهاي كه در پايان بررسي سند اين سه حديث ، به چشم ميآيد ، وجود شعبي ميباشد كه اين سه روايت را از ابن عباس نقل ميكند ، با وجود اينكه شعبي نزد اكثر علماي اهل سنت مورد تأييد بوده ولي بعضي از مطالبي كه بعضي از علماي اهل سنت آن را نقل كرده شخصيت شعبي را مورد تأمل قرار داده است . شعبي يكي از مخالفين امام علي ( عليه السلام ) ميباشد .

ابو نعيم اصفهاني از عمرو بن ثابت از ابي اسحاق نقل ميكند كه : سه تن به علي ابن ابي طالب ( عليه السلام ) ايمان نداشتند : ١- مسروق ، ٢- مرّة ، ٣- شريح و شعبي نيز چهارمين آنها است . . الامامالحسين في مكةالمكرمة ، ج٢ ، ص٢٣٩ ؛ بهنقلاز شرح ابنابيالحديد ، ج٤ ، ص٩٨ . ر . ك بهجةالآمال ، ج٥ ، ص٩٠ . همچنين غزّالي درباره وي ميگويد :

در نقلهاي تاريخي چنين آمده : «روزي شعبي بر حجاج وارد شده و از امام علي بدگويي كرد در آن مجلس حسن بصري حاضر بوده و از اين كار بسيار خشمگين شد و او را از اين كار بازداشت احياء علوم الدين ، ج٢ ، ص ٣٤٦ . ر . ك الوافي بالوفيات ج٢١ ، ص ٢٧١ . شعبي از نگاه اهل تشيع

نزد بزرگان شيعه نيز شعبي متروك است . شيخ مفيد ( ره ) درباره شعبي ميفرمايد : دروغگو بودن وي به حدي رسيده است كه شعبي به خداوند سوگند ياد ميكرد و ميگفت : علي در حالي وفات كرد كه قرآن را حفظ نكرده بود ! ! ؟ از ديگر دروغ پردازي هاي وي ، تحتالشعاع قرار دادن و كم رنگ كردن جنگ جمل ميباشد ، وي در اين باره ميگويد :

«در جنگ جمل فقط چهار تن از صحابه ، علي ( عليه السلام ) را همراهي كردند ، اگر توانستيد پنجمي از صحابه رانام ببريد كه علي ( عليه السلام ) را همراهي كرده بود ، من دروغگو هستم . شيخ مفيد ( ره ) در ادامه ميفرمايد :

شعبي فردي شرابخوار و هميشه در حال مستي و قمار بازي بود .

ابو حنيفه ميگويد :

شرابخواري و قمار بازي شعبي ، تمامي احاديثي را كه شنيده بود تباه كرد . . انساب الاشراف ج٣ ، ص ٥٤١ ، الامام الحسين في مكة المكرمة ، ج٢ ، ص٢٣٩ ؛ به نقل از فصول المختارة ، ص١٧١و قاموس الرجال ، ج٥ ، ص٦١٢ . محقق تستري ( ره ) به خاطر اينكه شعبي دشمن امام علي ( ره ) ميباشد شرح حال وي را كوتاه ذكر ميكند . . قال المحقق التستري ، لم اقف عليه في نُسختي ، قاموس الرجال ، ج٥ ، ص٦١١ . علامه مامقاني ( ره ) نيز درباره شعبي ميفرمايد :

وي ناصبي است و روايات مردود از وي نقل شده است . شعبي ، حارث بن عبدالله اعور را به جرم اينكه محبّ و دوستدار امام علي ( عليه السلام ) ميباشد ، دروغگو ميانگارد ! » . تنقيح المقال ، ج٢ ، ص١١٥ . قاموسالرجال ، ج٥ ، ص٦١١ . مرحوم تفرشي ( ره ) نيز درباره شعبي ميگويد :

نزد ما مذموم و نكوهش شده است . . نقد الرجال ، ج٣ ، ص ١٠ . البته ناگفته نماند كه متروك بودن شعبي نزد علماي اهل تشيع اجماعي است و فقط ابن داود ايشان را موثق دانسته كه اين سخن در بوته نقد ، مورد حمله و هجوم علامه مامقاني ، تستري و . . . قرار گرفته است . براي اطلاع بيشتر درباره دشمني شعبي با امام علي ( عليه السلام ) ر . ك : الوافي بالوفيات ، ج٢١ ، صص ٢٧٢ و ٢٧١ ، بشارةالمصطفي ( صلي الله عليه و آله و سلم ) ، ص ٣٦٤ .

ساير علما نيز از جمله ابو علي حائري منتهي المقال ج٤ ، ص ٥٠ . ، علياري بهجة الامال ج٥ ، ص ٨٩ . ، وي را تضعيف كرده به گونهاي كه محقق خوئي ميفرمايد : «هو الخبيث ، الفاجر ، الكذّاب ، المُعْلِن بعدائه لاميرالمؤمنين» معجم رجال الحديث ، ج٩ ، ص ١٩٤ . .

برخي از معاصرين سير نزولي و ضعف شعبي را اين گونه ترسيم كردهاند :

١- شعبي در شش سال آخر خلافت عمر به دنيا آمد لذا احاديث وي از خليفه و پيامبر مرسل است ؛

٢- يكي از قضات حكومت بني مروان بود ؛ فح الطيب من غُصن الاندلس الرطيب ج٣ ، ص ٢٣٦ . ٣- از امام علي منحرف بود چنانچه نقل شده است : روزي بر حجاج وارد شد و از امام علي بدگويي كرد كه در آن مجلس حسن بصري خشمگين شده و او را از اين كار بازداشت ؛ احياء علوم الدين ج٢ ، ص ٣٤٦ ، ر . ك الوافي بالوفيات ج٢١ ، ص ٢٧١و ٢٧٢ ، بشارة المصطفي ص ٣٦٤ . ٤- وي ناصبي است ، چرا كه ميگويد علي نه قرآن ميخوانده و نه آن را از حفظ داشته است ؛ طبقات القراء ج١ ، ص ٥٤٦ . ٥- وي دروغ گو و جاعل حديث ميباشد ، يكي از آن احاديث اين است كه ابوبكر بر جنازه فاطمه زهرا نماز خوانده است و همو همراه علي ، فاطمه زهرا را شبانه دفن كردهاند . ابن حجر در ذيل اين حديث مينويسد : «فيه ضعف و انقطاع . » الاصابة ج٤ ، ص ٣٧٩ ، تمامي اين موارد از كتاب رجال مقارن ص ٨٢ و ٨٣اثر نجم الدين طبسي نقل شده است . با توجه به دشمني شعبي با امام علي انگيزه نقل روايات تقدّم اسلام ابوبكر توسط شعبي بعيد بنظر نميرسد ! بررسي اسناد حديث چهارم سند اين روايت نيز مخدوش است زيرا در سلسله آن «بهلول بن عبيدالله الكندي» ميباشد كه نزد علماي عامه ، ضعيف است .

بهلول بن عبيد الله الكوفي محمود بن غيلان ميگويد . ذهبي درباره او ميگويد : «الشيخ الامين المعتمر ، مسند الوقت ، ابن غيلان . . . » سير اعلامالنبلاء ، ج١٧ ، ص٥٩٨ . : احمد بن حنبل و ابن معين و ابو خيثمه . ذهبي درباره وي ميگويد : «الحافظ الحجة ، احد الاعلام الحديث . . . » سير اعلام النبلاء ، ج١١ ، ص٤٨٩ . بهلول را ساقط كردهاند . لسان الميزان ، ج٢ ، صص٧٩ و ٧٨ . ابن عدي درباره او ميگويد :

كساني كه بهلول از آنها روايت ميكند ، جاي تأمل و دقت دارد بويژه احاديثي كه از ابي اسحاق نقل ميكند كه از همه احاديثش منكَر است . ثقات و بزرگان بر احاديث و خود بهلول اعتماد نميكنند . . و احاديثه عمن روي عنه فيه نظر و حديثه عن ابي اسحاق انكر منه عن غيره و انما ذكرته لِأبَينَ إنَّ احاديثه ليس مما يتابع الثقات عليها ، الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٢ ، ص٦٥ . جالب اين است كه بهلول روايت مورد بحث را از ابي اسحاق نقل كرده است ابو حاتم رازي نيز ميگويد :

بهلول ضعيف است ، زيرا در احاديث تصرف كرده و آنها را زياد و كم ميكند . . بهلول ضعيف و يتصرف في الاحاديث ، الجرح والتعديل ، ج٢ ، ص ٤٢٩ و ميزانالاعتدال ، ج١ ، ص ٣٥٥ . ابن حبان او را چنين توصيف ميكند :

بهلول از حديث سرقت ميكند [كنايه از تصرف وي در حديث است] و جايز نيست بدان احتجاج شود . . يسرق الحديث لا يجوز الاحتجاج به بحال . كتاب المجروحين ، ج١ ، ص٢٠٢ . ابو زرعة درباره او ميگويد : بهلول ارزشي ندارد و احاديث او نيز همين گونه است . . ليس بشيء ، ميزان الاعتدال ، ج١ ، ص٣٥٥ . ابن يونس در تاريخ غربا ميگويد :

بهلول از فارس است و منكَرالحديث است . لسان الميزان ، ج٢ ، صص٧٨ و ٧٩ . . اين اصطلاح كنايه از شاذ بودن حديث ميباشد . ابو سعيد بقال نيز چنين ميآورد . ابن حجر عسقلاني از وي به بزرگي ياد ميكند و ايشان را تقويت ميكند . لسان الميزان ، ج٢ ، ص٧٩ . : بهلول احاديث جعلي را روايت ميكند .

بزّار در وصف او ميگويد . ذهبي درباره او ميگويد : «الشيخ ، الامام ، الحافظ الكبير . . . » سيراعلامالنبلاء ، ج١٣ ، ص٥٥٤ . : بهلول قوي نميباشد . . لسان الميزان ، ج٢ ، صص ٧٨ و ٧٩ . ذهبي ميگويد :

علما ، بهلول را تضعيف كردهاند . المغنيفي الضعفاء ، ج١ ، ص١١٦ ، شماره ١٠١٠ . نزد شيعه نيز قابل اعتماد نيست . . قاموس الرجال ، ج٢ ، ص٤١٠ . دلايل ضعف بهلول :

١- تصرف وي در متن حديث به ديگر سخن امين نبودن وي در نقل حديث ٢- نقل احاديث جعلي و شاذ بررسي حديث پنجم اين حديث از دو جهت سند و متن قابل بررسي است : سند حديث پنجم

«هشام بن عمار» . از رواة طبقه دهم ميباشد و در سن ٩٨ سالگي وفات كرده است . تقريب التهذيب ، ج٢ ، ص٣٢٠ . كه بخاري اين حديث را از وي نقل ميكند ، در ديدگاه علماي رجالي و بزرگان اهل سنّت ضعيف است . ابو داود سجستاني در وصف او ميآورد :

هشام بيش از چهارصد حديث كه اصل و ريشه ندارد ، روايت كرده است . . حدّث بأربعمأته حديث لااصللها ، ميزانالاعتدال ، ج٤ ، ص٣٠٢ ، المغنيفيالضعفاء ، ج٢ ، ص٧١١ . و تهذيبالتهذيب ، ج١١ ، ص٤٧ . ابن حجر عسقلاني ميگويد : هشام بن عمار شخصيت مشهوري است ، اما از كساني كه ضعيف هستند روايت ميكند . . معروف ليس بثقه . تقريب التهذيب ، ج٢ ، ص٣٢١ و مقدمه فتح الباري ، ص٤٧١ . مروزي . «الامام الكبير الحافظ الحجة» سير اعلام النبلاء ، ج١٢ ، ص٦٠٩ . از احمد بن حنبل نقل ميكند كه هشام آدمي جلف و سبك بوده است . . هشام كان رجلاً طياشا خفيفاً ، الجامع في العلل و معرفة الرجال ج٢ ، ص ٣٥ ، تهذيب التهذيب ، ج١١ ، ص٤٧ . خود هشام ميگويد :

من باكي از نقل حديث اشتباه ندارم . . قال هشام : لا ابالي من حمل الخطاء ، تهذيب الكمال ، ج١٩ ، ص٢٧٤ . محمد بن مسلم بن وارة رازي . ذهبي درباره او ميگويد : «الحافظ ، الامامالمجود ، ابو عبداللهبن وارةالرازي احدالاعلام» سيراعلامالنبلاء ، ج١٣ ، ص٢٨ . ميگويد :

برههاي قصد كردم كه ديگر احاديث هشام را ننگارم ، بدين خاطر كه وي حديث ميفروخته . . عزمت زماناً ان امسك عن حديث هشام بن عمار لانه كان يبيع الحديث ، سيراعلام النبلاء ، ج١١ ، ص٤٢٦ . تهذيب التهذيب ج١١ ، ص٤٧ . تهذيب الكمال ، ج١٩ ، ص٢٧٤ . ذهبي نيز ميگويد :

هشام راستگو است امّا منكرات و شذوذ زياد دارد ! ! . صدوق مكثر له ما ينكر ، ميزانالاعتدال ، ج٤ ، ص٣٠٢ . در جاي ديگر ميگويد :

منكرات و شذوذ هشام بن عمار بسيار زياد است . . مكثر له ما ينكر ، المغنيفي الضعفاء ، ج٢ ، ص٧١١ . علما ، هشام را ترك كردهاند و ديگر اينكه متهم به جعل نيز ميباشد . . تركوه و المتهم بجعل الحديث ، المغنيفي الضعفاء ، ج٢ ، ص٧١١ . علامه اميني ( ره ) نيز ميفرمايد :

هشام بن عمار چهار صد حديثي را كه اصل ندارد روايت كرده است . . الغدير ، ج٥ ، ص٢٧٠ ، چ قديم ، ج٥ ، ص٤٣٦ ، چ جديد . نكتهاي كه در اينجا بايد به آن اشاره شود اين است كه بخاري از ضعفاء نيز حديث نقل كرده كه بهترين گواه بر اين مدّعا ، بررسي شخصيت هشامبن عمّار ( از راويان مورد استناد بخاري ) بوده كه ضعف آن نمايان شد ، و اين نكته ، خط بطلاني بر پندار خام كوتهفكراني كه كتاب بخاري را همسنگ قرآن بر ميشمارند ، ميباشد.
دلايل ضعف هشام بن عمار :

١- نقل احاديث شاذ و بي اعتبار
٢- بي مبالاتي در نقل حديث
٣- حديث فروشي !
٤- جعل حديث
بررسي متن روايت پنجم متن اين حديث با اجماع مسلمين مخالفت دارد ، چرا كه اجماع مسلمين بر اين است ، كه اولين كسي كه پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) را تصديق كرده و به او ايمان آورده ، حضرت خديجه ( عليها السلام ) ميباشد و اين در حالي است كه هيچ مرد و زني بر او مقدم نشده است . . تاريخ الاسلام ، ذهبي ، سيرة النبوية ، ص١٢٧ ، الكامل في التاريخ ، ج١ ، ص٤٨٤ ، اسدالغابة ، ج٥ ، ص٤٣٤ . روايات فراواني دلالت بر اين نكته دارد . به علاوه اين سخن كه ابوبكر كمك مالي به پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) ميكرد نيز مردود است ، زيرا مشهور بين مورخين اين است كه در آن هنگام و در آغاز رسالت پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) به تصريح روايات حضرت خديجه ( عليها السلام ) چنين فداكاري را انجام داده بود واين جان فشاني به اندازهاي بود كه ايشان هنگام وفات كفن براي دفن نداشت . مجله كوثر ، حضرت خديجه مادر امت ، اثر نگارنده ، شماره ٣٤ ، سال سوم دي ماه ٧٨ ؛ قال النبي ( صلي الله عليه و آله و سلم ) « . . . و واستني بمالها اذ حرّمني الناس . . . » معجم الكبير ج٣٢ ، ص١٣ ؛ مسند احمد بن حنبل ، ج٦ ، صص١١٧ و ١١٨ . فتح الباري ، ج٧ ، ص١٧٤ ؛ قال النبي : «و واستني بمالها اذ حرمني الناس» التوشيح علي الجامع الصحيح سيوطي ، ج٣ ، ص٤٦٥ . بررسي حديث ششم ذهبي در تضعيف روايت ششم ميگويد : «في رواته مجهول» . مستدرك حاكم ، ج٣ ، ص٦٣ . يعني در راويان حديث افراد مجهولي نيز هستند كه جهل راويان ، در محمد بن زكريا ، ابن عائشه و . . . ميباشد . اشكال ديگر روايت اين است كه مرسل است ، زيرا سعيد بن مسيب اصلاً پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) را نديده ، پس

ونه ميتواند روايت را مستقيماً از پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) نقل كند .

بررسي حديث هفتم در سند اين حديث «اسماعيل بن مجالد» و همچنين «احمد بن ابي طيب» ضعيف ميباشند . اسماعيل بن مجالد نسائي در وصف او ميآورد :

اسماعيل قوي نيست . حاكم از دارقطني نقل ميكند :

هيچ شكي نيست كه اسماعيل بن مجالد ضعيف است .

سعدي ميگويد . «الامام الحافظ ، الثقة» سير اعلامالبنلاء ، ج١٣ ، ص٤٤ . : اسماعيل آدم خوبي نيست ! . ميزانالاعتدال ، ج١ ، ص٢٤٦ . الكاملفي ضعفاءالرجال ، ج١ ، ص٢٨٥ ؛ تهذيب الكمال ، ج٢ ، ص٢٢١ ؛ تاريخ بغداد ، ج٦ ، ص٢٤٧ ؛ كتابالضعفاء والمتروكين ، نسائي ص٤٩ ؛ الضعفاء والمتروكين ، ابن جوزي ، ج١ ، ص١١٩ ، شماره٤٠٥ . خطيب بغدادي . ذهبي درباره او ميگويد : «الامامالاوحد ، العلامة ، المفتي ، الحافظ الناقد محدث الوقت . . . » سيراعلامالنبلاء ، ج١٨ ، ص٢٧٠ . ، در تضعيف روايت مذكور ميگويد : پدر بزرگم گفت :

در اين حديث هيچ علامتي كه دلالت بر شنيدن آن از عمار باشد نميبينم . قال جدّي ، ولم ارعلي هذاالحديث علامة السماع . تاريخ بغداد ، ج٦ ، صص٢٤٥ و ٢٤٦ . . عُقَيلي ميگويد . ذهبي درباره او ميگويد : «الامام الحافظ الناقد ، . . . » سيراعلامالنبلاء ، ج١٣ ، ص٢٣٦ . : از حديث اسماعيل تبعيت نميشود . . الضعفاء الكبير ، ج١ ، ص٩٤ . ابن عدي حديث مذكور را نقل ميكند و ضعف روايت را در اسماعيل بن مجالد ميداند ، چنانكه ميگويد :

ميداني كه اين حديث را غير از اسماعيل كسي ديگر نقل نكرده است ، البته اسماعيل از پدرش مجالد بهتر است . . الكامل في ضعفاء الرجال ، ج١ ، ص٣١٩ . تهذيب التهذيب ، ج١ ، ص٢٨٥ . جمله ابن عدي كنايه از منكَرو شاذ بودن روايت است . ابن حبان ميآورد :

اسماعيل خطا و اشتباه ميكند . . كتاب الثقات ج٦ ، ص٤٢ ؛ چاپ جديد ، تهذيب التهذيب ، ج١ ، ص٢٨٥ . ابن حجر عسقلاني مينويسد :

اسماعيل راستگو است ، اما در نقل حديث پر اشتباه است . . تقريب التهذيب ، ج١ ، ص٧٣ . ابوالفتح ازدي ميگويد . ذهبي درباره وي ميگويد : «الحافظ البارع ، ابوالفتحالازدي صاحب كتاب الضعفاء . . . » سيراعلامالنبلاء ، ج١٦ ، صص٣٤٧ù٣٤٨ . : اسماعيل معتبر نيست . . تهذيب التهذيب ، ج١ ، ص٢٨٥ . عجلي نيز چنين ميگويد : اسماعيل قوي نيست . . تهذيب التهذيب ، ج١ ، ص٢٨٥ . برخي از متأخرين اسماعيل بن مجالد را فقط به خاطر اينكه درباره فضيلت ابوبكر روايت نقل كرده ، تقويت ميكنند . تحرير تقريب التهذيب ، ج١ ، ص١٣٩ ، شماره ٤٧٦ . و از تمامي نقدهايي كه بر اسماعيل بن مجالد است ، چشم پوشي ميكنند اما نسائي را كه از امامان و پيشوايان علم حديث و رجال است و رأي او نزد بزرگان اهل سنت معتبر است ، به خاطر داشتن كتاب خصائص امام علي ( عليه السلام ) نكوهش ميكنند ! !

دلايل مهم ضعف وي :

١- پر اشتباه و خطا در نقل حديث
٢- نقل احاديث مرسل

احمد بن سليمان بن ابي الطيب ابو حاتم او را با اين عبارت توصيف ميكند : احمد بن سليمان در حديث ضعيف است .

و در جاي ديگر ميگويد : چيزي از وي ننگاشتهام . الجرح والتعديل ، ج٢ ، ص٥٢ . ميزانالاعتدال ، ج١ ، ص١٠٢ . مقدمه فتح الباري ، ص٤٠٥ . . بررسي حديث هشتم در سند اين حديث «اسحاق بن بشر كاهلي» ضعيف است . نام كامل او اسحاق بن بشر بن مقاتل كاهلي است . ابن جذري ميگويد . يكي از كساني است كه احاديث جعلي را جمع آوري كرده و نزد اهل عامه معتبر است . وفياتالاعيان ، ج٤ ، ص٤٨ . : حديث مذكور از ساختههاي اسحاق بن بشر است و اسحاق بن بشر دروغگو است . . اسحاق بن بشر كذابٌ ، الموضوعات ، ج١ ، ص ٣١٧ . دار قطني مينويسد :

اسحاق بن بشر دروغگو است . همان . . اسحاق از جمله كساني است كه حديث جعل ميكند . . ميزانالاعتدال ، ج١ ، ص١٨٦ . هو الذي يضع الحديث . فلاّس ميگويد . ذهبي درباره او ميگويد : «الحافظ الامام المجود الناقد . . . » سير اعلامالنبلاء ، ج١١ ، ص٤٧٠ . : حديث اسحاق متروك است . . ميزان الاعتدال ، ج١ ، ص١٨٦ . عقيلي ميآورد :

احاديث اسحاق منكَرو شاذ است . اسحاق بن بشر منكَرالحديث ، الضعفاءالكبير ، ج١ ، ص٩٨ . . موسي بن هارون . ذهبي درباره او ميگويد : «الامام الحافظ الكبيرالحجة الناقد . . . » سيراعلامالنبلاء ، ج١٢ ، ص١١٦ . و ابو زرعة ميگويند : اسحاق بن بشر دروغگو است . اسحاق بن بشر كذاب . ميزان الاعتدال ، ج١ ، ص١٨٦ . . ابن حبّان در وصف او مينويسد :

اسحاق بن بشر كسي است كه به بزرگان و ثقات ، حديث ميبندد و به آنها نسبت ميدهد ، از اين رو احاديثي كه از بزرگان نقل ميكند ، هيچ اصل و اعتباري ندارد و نگاشتن حديث اسحاق درست نيست مگر براي برانگيختن خنده و تعجب ! . كان يضع الحديث علي الثقات و يأتي بمالااصل له عن الاثبات ؛ لا يحل كتب حديثه الا علي جهة التعجب فقط . . . كتاب المجروحين ، ج١ ، ص١٣٥ و الموضوعات ، ج١ ، ص٣١٧ . ابن عدي ميآورد :

اسحاق از كساني است كه حديث جعل ميكند . . الكامل في ضعفاء الرجال ج١ ، ص٣٢٤ ، اسحاق يضع الحديث . خطيب بغدادي نيز ميگويد :

اسحاق احاديث منكَر و شاذ نقل ميكند . . حديثه منكر . تاريخ بغداد ، ج٦ ، ص٣٢٨ . ابو حاتم مينويسد :

اسحاق دروغگو است و احاديث جعلي و ساختگي نقل ميكند . . اسحاق كذاب و يروي المجعولات . الجرح و التعديل ، ج٢ ، ص٢١٤ . سيوطي نيز چنين ميگويد :

اسحاق يكي از سازندگان حديث است ! . . اَلْلِئالي المصنوعة ، ج١ ، ص١٧٥ . ابن حجر عسقلاني درباره او ميآورد : حديث اسحاق منكَر و شاذ است . . حديثه منكر ، لسان الميزان ، ج١ ، ص٤٦٨ . ذهبي درباره او ميگويد :

علما ، اسحاق را ترك كردهاند و او متهم به جعل حديث ميباشد . . المغنيفي الضعفاء ، ج١ ، ص٧٠ ، شماره ٥٤٦ . علاّمه اميني ( ره ) نيز در وصف او مينويسد :

اسحاق بن بشر يكي از كساني است كه دروغگو و سازنده حديث است و اين در حالي است كه همه علما بر دروغگو بودن و جعل احاديث وي اتفاق نظر دارند . . . . الغدير ، ج٥ ، ص٢١٨ ، چ قديم ، ج٥ ، ص٣٢١ ، چ جديد . كه حديث مذكور نيز يكي از ساختههاي اسحاق ميباشد . . الغدير ، ج٥ ، ص٣٢٧ ، چ قديم ، ج٥ ، ص٥٢٣ ، چ جديد . همچنين مقدس اردبيلي ( ره ) اين حديث را جعلي ميداند و نقد سنگيني بر دلالت اين حديث وارد ميسازد . ر . ك : حديقة الشيعة ، ج١ ، ص٢٩٠ . دلايل مهم ضعف اسحاق : ١- دروغگو بودن و جعل حديث ٢- نقل احاديث شاذ و نادر ٣- جعل حديث و نسبت آن به بزرگان بررسي حديث نهم در سند اين حديث «عمروبن ابي سلمه» و «صدقةبن عبدالله» ضعيف ميباشند .

عمرو بن ابي سلمه يحيي بن معين ميگويد : عمرو ، ضعيف است . ميزان الاعتدال ، ج٣ ، ص٢٦٣ . سير اعلام النبلاء ، ج١٠ ، ص٢١٤ . ذهبي ادّعاء كرده كه عمرو را فقط يحيي بن معين تضعيف كرده اما در ميزان الاعتدال بيش از سه نفر رانام ميبرد كه عمرو بن ابي سلمه را تضعيف كردهاند ! . ابو حاتم نيز مينويسد :

به احاديث وي احتجاج و استدلال نميشود . . الجرح و التعديل ، ج٦ ، ص٢٣٦ . تهذيب الكمال ، ج١٤ ، ص٢٣٩ . مقدمهفتح الباري ، ص٤٥٣ و المغنيفي الضعفاء ، ج٢ ، ص٤٨٤ ، شماره ٤٦٦١ . ابن حجر درباره او ميگويد :

در حديثهايش اوهام ميباشد . . صدوق له اوهام ، تقريب التهذيب ، ج٢ ، ص٧١ . عُقيلي نيز ميگويد :

در حديث عمرو وهم به چشم ميآيد . . في حديثه وهم ، الضعفاء الكبير ، ج٣ ، ص٢٧٢ و تهذيب الكمال ، ج٤ ، ص٢٣٩ . احمد بن حنبل درباره او مينويسد :

عمرو بن ابي سلمة از زهير احاديث باطلي نقل ميكند ، گويا اين احاديث باطل را از صدقة بن عبدالله شنيده و آن را به زُهَير نسبت داده است . . تهذيب التهذيب ، ج٨ ، ص٣٩ و تهذيب الكمال ، ج١٤ ، ص٢٣٩ . از كلام احمد بن حنبل بهدست ميآيد كه روايت عمرو از صدقه باطل و بي ارزش است . حديث مورد بحث نيز از احاديثي است كه عمرو بن ابي سلمه از صدقة بن عبدالله نقل كرده است ( و همانطور كه خواهد آمد ) صدقة بن عبدالله ضعيف ميباشد . ساجي نيز ميگويد :

عمرو ، ضعيف است . . ميزان الاعتدال ، ج٣ ، ص٢٦٢ ؛ تهذيب الكمال ، ج١٤ ، ص٢٣٩ . مقدمة فتح الباري ، ص٤٥٣ و المغنيفي الضعفاء ، ج٢ ، ص٤٨٤ ، شماره ٤٦٦١ . برخي از متأخرين گفتهاند ، عمرو بن ابي سلمه ضعيف است و غير از ابن يونس كسي او را تقويت نكرده است . . ضعيفٌ لا يعتبر به و ما وثقه سوي ابن يونس ، تحرير تقريب التهذيب ، ج٣ ، ص٩٤ ، شماره ٥٠٤٣ . دليل مهم ضعف وي ابهام و اجمال در احاديثي كه وي نقل كرده ميباشد . صدقة بن عبدالله . از راويان حديث طبقه هفتم ميباشد و در سال ٦٦ هجري وفات كرده است . تقريب التهذيب ، ج١ ، ص٣٦٦ . مسلم در وصف او ميگويد . ذهبي ميگويد : «هو الامام الكبير الحافظ المجود الحجة الصادق . . . » سير اعلام النبلاء ، ج١٢ ، ص٥٥٧ . محقق تستري ( ره ) نيز درباره چنين شخصيتي ميگويد : وي ناصبي است . قاموس الرجال ، ج٩ ، ص١١٠ . :

احاديث صدقه ، شاذ است . . سير اعلام النبلاء ، ج٧ ، ص٣١٦ ؛ تهذيب التهذيب ، ج٤ ، ص٣٦٥ و الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٤ ، ص٧٤ . بخاري نيز ميگويد :

صدقه ضعيف است . . تاريخ الكبير ، ج٤ ، ص٢٩٦ ( ٢٨٨٦ ) ؛ الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٤ ، ص٧٤ ؛ ميزان الاعتدال ، ج٢ ، ص٣١٠ و تهذيب التهذيب ، ج٤ ، ص٣٦٥ . نسائي . تهذيب التهذيب ، ج٤ ، ص٣٦٥ . الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٤ ، ص٧٤ . و يحيي بن معين . تهذيب الكمال ، ج٩ ؛ صص٨٠ و ٧٩ ؛ تهذيب التهذيب ، ج٤ ، ص٧٤ ؛ سيراعلامالنبلاء ، ج٧ ، ص٣١٧ و الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٤ ، ص٧٤ . نيز وي را تضعيف كردهاند .

احمد بن حنبل در وصف او ميآورد :

صدقه ضعيف است . ميزان الاعتدال ، ج٢ ، ص٣١٠ . . در جاي ديگر احاديث صدقه را شاذ و منكَر ميداند . . تهذيب الكمال ، ج٩ ، صص٨٠ و ٧٩ ؛ الضعفاءالكبير ، ج٢ ، ص٢٠٧ و الجرح والتعديل ، ج٤ ، ص٤٢٩ . ابن حبّان نيز درباره او ميگويد :

صدقه از جمله كساني است كه به بزرگان ، احاديث جعلي و دروغ نسبت ميدهد و از قول بزرگان احاديث جعلي نقل ميكند ، هيچكس به روايتهاي صدقه اعتنايي نميكند ، مگر براي تعجب ! احاديثي كه صدقه آنها را روايت ميكند ، بهترين شاهد و گواه بر دروغ بودن و ساختگي بودن آن ميباشد و اين مطلب را كسي كه تازه پاي به عرصه علم رجال نهاده درمي يابد تا چه رسد به علما و بزرگان پر تجربه و متبحِّر ! . كان ممن يروي الموضوعات عن الاثبات لا يشتغل بروايته الا عند التعجب . . . و هو يروي عن محمد بن المنكدر عن جابر بنسخة موضوعة يشهد لها بالوضع من كان مبتدئاً في هذه الصناعة فكيف المتبحِّر فيها ؛ كتابالمجروحين ، ج١ ، ص٣٧٤ و سيراعلامالنبلاء ، ج٧ ، صص٣١٦ و ٣١٧ . ابن عدي مينويسد :

اكثر احاديثي كه صدقه روايت ميكند از احاديثي است كه كسي از آنها پيروي نميكند و صدقه به ضعيف بودن نزديكتر از صحيح بودن ميباشد . الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٤ ، ص٧٦ . لا يتابع حديثه . . ابو حاتم نيز ميگويد :

صدقه ضعيف است . الجرح و التعديل ، ج٤ ، ص٤٢٩ . . دلايل ضعف صدقه :

١- نقل احاديث شاذ
٢- جعل حديث و نسبت آن به بزرگان

بررسي حديث دهم در حديث دهم «معاوية بن صالح» ضعيف است . معاوية بن صالح . از راويان طبقه يازدهم ميباشد ، و در سال ٣٣ هجري وفات كرده است . تقريب التهذيب ، ج٢ ، ص٢٥٩ . ذهبي در تضعيف معاوية بن صالح ميگويد : بخاري به حديث معاوية بن صالح استناد نكرده است . لم يحتج به البخاري ، تذكرة الحفاظ ، ج١ ، ص١٧٦ ، شماره ١٧٣ . . و اين نشانه ضعف وي ميباشد . ابو حاتم نيز ميگويد :

احاديث معاويه نگاشته ميشود اما بدان احتجاج نميشود . يكتب حديثه و لا يحتج به ، الجرح و التعديل ، ج٨ ، ص٣٨٢ ؛ تهذيب الكمال ، ج١٨ ، ص٢٠٩ ؛ تهذيب التهذيب ، ج١٠ ، ص١٨٩ و المغنيفي الضعفاء ، ج١ ، ص٦٦٦ ، شماره ٦٣١٥ . . و در جاي ديگر نيز گفته :

بخاري از وي حديثي نقل نكرده است . لم ينقل البخاري عنه ميزان الاعتدال ، ج٤ ، ص١٣٥ . . ابن عدي مينويسد :

در احاديثش افرادات و شذوذ زياد به چشم ميآيد . . له افرادات كثير ، الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٦ ، ص٤٠٧ . از يحيي بن سعيد درباره معاوية بن صالح سؤال مي شود ، وي در پاسخ ميگويد : حتي يك حرف هم از او نقل نكردهايم . و لم ننقل منه حرفاً الضعفاء الكبير ، ج٤ ، ص١٨٣ . تهذيب الكمال ، ج١٨ ، ص٢٠٨ ؛ الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٦ ، ص٤٠٤ . در جاي ديگر ابن معين ميگويد :

يحيي بن سعيد از معاوية بن صالح راضي نبود ! . لا يرضي عنه ، تهذيب التهذيب ، ج١٠ ، ص١٩٠ ؛ ضعفاء الكبير ، ج٤ ، ص١٨٣ و المغنيفي الضعفاء ، ج٢ ، ص٦٦٦ . ابو اسحاق در وصف او ميآورد . «الامام الحافظ محدث الموثَّق» سير اعلام النبلاء ، ج١١ ، ص١٢١ . : معاوية بن صالح صلاحيت ندارد كه از او حديث نقل شود . الضعفاء الكبير ، ج٤ ، ص١٨٣ . . عُقَيلي با چند واسطه از موسي بن سلمة نقل ميكند كه روزي نزد معاوية بن صالح رفتم تا از او حديثي بنويسم در آن هنگام او را با آلات لهو و لعب مشاهده نمودم پس از اين واقعه او را ترك گفتم و ديگر از وي حديثي ننگاشتم . . . . . موسي بن سلمه . قال : اتيت معاوية بن صالح لَأَ كتب عنده فرأيت اداة الملاهي . . . قال تركته و لم اكتب عنه ؛ الضعفاءالكبير ، ج٤ ، ص١٨٣ و تهذيب التهذيب ، ج١٠ ، ص١٩٠ . دلايل مهم ضعف معاوية بن صالح :

١- نقل احاديث شاذ و خلاف مشهور
٢- فاسق بودن وي

بررسي حديث يازدهم و دوازدهم و سيزدهم در سند اين سه روايت «ابراهيم نخعي »ميباشد كه تضعيف شده است .

ابراهيم بن يزيد نخعي احمد بن حنبل تمامي احاديثي را كه ابراهيم نخعي درباره تقدّم اسلام ابوبكر نقل كرده ، بي پايه و اساس ميداند . الجامع في العلل و معرفة الرجال ج٢ ، ص ٢٥٤ . احمد بن حنبل در جاي ديگر پيرامون اين حديث ميگويد :

طريق زيد بن ارقم حسن است ولي كلام ابراهيم مرسل ميباشد . فضائل الصحابة ج٢ ، ص ٥٩٠ . ابن حجر عسقلاني اين فرد را چنين وصف كرده :

ابراهيم ثقه است به جز اين كه مرسلات زياد دارد ! . ثقة الا انه يرسل كثيراً . تقريب التهذيب ، ج١ ، ص٤٦ . . ابو سعيد العلائي نيز ميگويد . «الامام الحافظ الحجة» سير اعلامالنبلاء ، ج١٢ ، ص٤١١ . : ابراهيم احاديث مرسل زياد دارد . هو مكثر الارسال تهذيب التهذيب ، ج١ ، ص١٥٦ . ، و طبق مباني درايه «مرسل» يكي از انواع ضعف ميباشد . مجمع الزوائد ، ج٩ ، ص١٤٥ . . ذهبي درباره وي ميگويد :

ابراهيم ، عربي بلد نبوده و اشتباه ميكرده است . برخي ديگر نيز در نكوهش ابراهيم ميگويند : ابراهيم احاديث را از استاد و فرد خِبره نياموخته او از هركس كه حديث ميشنيده آن را بدون فكر و تأمل نقل ميكرد ! . سيراعلامالنبلاء ، ج٤ ، ص٥٢١ و فهارس مختلف الشيعة ، ج١٠ ، ص٢١ . همچنين سيوطي وي را تضعيف كرده و درباره وي به نقل از اعمش چنين گفته : ابراهيم اهل فن و حديث شناس نبوده . طبقات الحفاظ ص ٣٦ . احمد بن حنبل در تضعيف ابراهيم به نقل از پدرش از هشيم از خالد بن سلمة مخزومي نقل ميكند : «لقد رأيت ابراهيم النخعي فرأيت رجلاً لحاناً» . الجامع في العلل و معرفة الرجال ، ج١ ، ص١٣٧ . ابراهيم را ملاقات كردم در حالي كه وي پراشتباه در گفتار و سخن بود . اما احمد بن حنبل در جاي ديگر اين سخن را مردود شمرده و ميگويد : هشيم اين جمله را از خالد بن سلمه نشنيده است ! . الجامع في العلل و معرفة الرجال ، ج١ ، ص٢٣٨ . بدين ترتيب پر اشتباه بودن ابراهيم را رد ميكند ، اگر هشيم اين جمله را از خالد بن سلمه نشنيده باشد ، اين اشكال نيز بر ابراهيم وارد ميشود ، زيرا اكثر احاديثي كه نقل ميكند ، مرسل ميباشد .


علاوه بر اين جايي براي توثيق و تقويت احاديث مرسل وي نيست . زيرا او اصلاً احدي از اصحاب و ياران پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) را ملاقات نكرده همان گونه كه ابن مديني گفته است . قال ابن المديني لم يلق النخعي احدا من صحابة رسول الله . تهذيب التهذيب ، ج١ ، ص١٥٥ . . ذهبي در اين باره ميگويد : «ابراهيم هيچ روايتي از صحابه متأخرين نشنيده است . . و لم نجد سماعاً من الصحابة المتأخرين الذين كانوا معه بالكوفة . سير اعلام النبلاء ، ج٤ ، ص٥٢٠ . ابن خلّكان نيز ميگويد :

ابراهيم عايشه راديده و نزد او رفته اما چيزي كه از عايشه شنيده باشد ثابت نيست . وفيات الاعيان ، ج١ ، ص٢٥ . احد الائمة المشاهيه تابعي رأي عائشه و دخل عليها و لم يثبت له منها سماع . . جالب اين است ، كه ابراهيم در طفوليت عايشه را ملاقات كرده است . . سير اعلام النبلاء ، ج٤ ، ص٥٢١ ، العبر ج١ ، ص ٨٥ . پس نميتوانسته حديثي از عايشه نقل كند ، تا چه رسد به باقي صحابه كه اصلاً آنها را ملاقات نكرده است . به هر حال اگر برخي از صحابه را نيز ديده باشد ، به تصريح ذهبي و شواهد تاريخي چيزي از آنها نشنيده است . ابن سعد ميگويد : ابراهيم بر عايشه داخل شده و از زيد بن ارقم و مغيرة بن شعبه و انس بن مالك حديث نقل كرده است لكن ذهبي اين قول را مردود ميشمارد و ميگويد نقلي از صحابه توسط ابراهيم صورت نگرفته است . سير اعلام النبلاء ، ج٤ ، صص٥٢٠ و ٥٢١ . و ديگر اينكه سيوطي ميگويد : ابراهيم از انس بن مالك نيز چيزي نشنيده است . اللئالي المصنوعة ، ج١ ، ص١٧٦ . . در نتيجه ، بي اعتبار بودن مراسيل ابراهيم ثابت ميشود و جايي براي توجيه آن باقي نميماند . با اين حال جاي بسي تأسف و تأمل است كه برخي از اهل سنت از جمله ترمذي . الجامع الصحيح ، ج٥ ، ص٦٤٢ . وابن كثير . البداية و النهاية ، ج٣ ، ص٢٦ . و . . . روايتي را كه زيد بن ارقم كه يكي از معتبرترين و مشهورترين صحابي پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) نزد آنان ميباشد ؛ نقل كرده ، ناديده گرفته و قول كسي را كه تابعي و پراشتباه است ترجيح ميدهند ! ! علاوه بر نقدهاي ياد شده ، ابراهيم نزد شيعه ، مورد بحث و گفتگو ميباشد . علامه مامقاني ( ره ) ميفرمايد :

ابراهيم بد نيست و خوب است . تنقيح المقال ، ج١ ، ص٤٣ . . اما محقق تستري ( ره ) ميفرمايد :

دشمني و عداوت ابراهيم با اهل بيت معروف است . قاموس الرجال ، ج١ ، ص٣٤٣ . . دلايل ضعف ابراهيم :

١- نقل احاديث مرسل ٢- اشتباه در نقل حديث ٣- بي مبالاتي در نقل حديث ٤- دشمني با اهل بيت



نتيجه :

با توجه به بررسيهاي انجام شده و سست بودن روايات وارده در تقدم اسلام ابوبكر اين پرسش مطرح ميشود كه وي چه زماني اسلام آورده كه در پاسخ بايد گفت طبق روايات وارده آنچه كه مسلم است وي نخستين مسلمان نبوده و هنگام بعثت پيامبر وي در يمن بوده اسد الغابة ج٣ ، ص ٢٠٧ . و طبق روايات ديگر وي پس از پنج نفر و يا پنجاه نفر به اسلام گرويده كه در پايان اين پژوهش به اين روايات اشاره خواهد شد . ر . ك ص ٥٩ .

 *******

 

فصل دوم : زيد و پندار نخستين يار



قائلین به تقدّم اسلام زید 


قائلين به تقدّم اسلام زيد بلاذري رواياتي در همين زمينه نقل و آنها را قبول ميكند . انساب الاشراف ، ج١ و٢ . .

اين قول را به زهري ( ١٢٤هق ) و سليمان بن يسار ( ٩٤ ) و ديگران نيز نسبت دادهاند . الوافي بالوفيات صفدي ، ج١٥ ، ص٢٧ . . بيان نصوص و روايات

١ ) طبري ميگويد : حدثني الحارث قال حدثنا محمد بن سعد قال الواقدي حدثني ابن ابي ذئب قال : سألت الزهري من اول من اسلم؟ قال : من النساء خديجة و من الرجال زيد بن حارثة .

٢ ) طبري ميگويد : حدثني الحارث قال حدثنا محمد بن سعد قال اخبرنا محمد بن عمر ( واقدي ) قال حدثنا مصعب بن ثابت عن ابي الاسود عن سليمان بن يسار ، قال : اوّل من اسلم زيد بن حارثه .

٣ ) طبري به نقل از حارث ميگويد : قال حدثني محمد بن سعد قال اخبرنا محمد ( ابن عمر ) قال حدثنا ربيعة بن عثمان عن عمران بن ابي انس مثله تاريخ الامم و الملوك ، ج١ ، ص٥٤٠ . . ٤ ) بلاذري روايت ميكند : حدثنا محمد بن سعد عن الواقدي عن ربيعة بن عثمان عن عمران بن ابي انس و عن الواقدي عنابن ابيذئب عن الزهري : اول من اسلم من الرجال زيد بن حارثه مولي رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) ، ثم اسلم الناس بعده . انساب الاشراف ، ج١ ، ص١٢٥ . . ٥ ) بلاذري از محمد بن ثابت نقل ميكند : حدثنا الواقدي عن مصعب بن ثابت بن عبد الله بن زبير عن ابي الاسود عن سليمان بن يسار قال : اول من اسلم زيد بن حارثه . انساب الاشراف ، ج١ ، ص١٢٥ ؛ الطبقات الكبري ، ج٣ ، ص٤٤ . . ٦ ) بلاذري از محمد بن سعد نقل ميكند : حدثنا ابو عبدالله ( يعني الواقدي ) ابنا ابن ابي ذئب عن الزهري قال : اول من اسلم زيد بن حارثه . . انساب الاشراف ، ج٢ ، ص١١١ ؛ الطبقات الكبري ، ج٣ ، ص٤٤ . ٧ ) ابن سعد از واقدي نقل ميكند : عن محمد بن الحسن بن اسامة بن زيد عن حسن المازني عن يزيد بن قسيط عن محمد بن اسامة ، قال : اول من اسلم زيد بن حارثه . . الطبقات الكبري ، ج٣ ، ص٤٤ و انساب الاشراف ، ج٢ ، ص١١١ و ١١٢ . ٨ ) طبري چنين روايت ميكند : حدثني عبد الرحمن بن عبد الله بن عبد الحكم قال : حدثنا عبد الملك بن مسلمة حدثنا ابن لهيعة عن ابي الاسود عن عروة قال : اول من اسلم زيد بن حارثه . تاريخ الامم و الملوك ، ج١ ، ص ٥٤٠ . . ٩ ) طبراني نقل ميكند : ابو شعيب حراني حدثنا سعد بن ابي مريم حدثنا ابن لهيعة عن ابن شهاب ( زهري ) قال : اول من اسلم زيد بن حارثه . . معجمالكبير ، ج٥ ، ص٨٤ ، ح١٤٦٥٣ . ١٠ ) بلاذري ميگويد : حدثني هشام بن عمار حدثنا محمد بن عيسي بن سميع عن ابن ابي ذئب عن الزهري عن ( ابن ) المسيب قال : اول النساء اسلاماً خديجة و من الرجال زيد بن حارثه . انسابالاشراف ، ج١ ، ص١٢٥ . . ١١ ) بلاذري ميگويد : حدثني هشام بن عمار محمد بن عيسي بن سميع عن ابن ابي ذئب عن الزهري قال : اول من اسلم من النساء خديجة و من الرجال زيد بن حارثه . انسابالاشراف ، ج٢ ، ص١١٢ . . ١٢ ) عبدالرزاق ميگويد : عن معمر عن الزهري قال :

ما علمنا احداً اسلم قبل زيد بن حارثه . المصنف عبدالرزاقصنعاني ، ج٥ ، ص٣٢٥ ، ح٩٧١٨ و ج١١ ، ص٢٢٧ ، ح٢٠٣٩٣ ؛ الوافيبالوفيات ، ج١٥ ، ص٢٧ . !

نقد و بررسي


الف ) حديث اوّل تا هفتم

در سند اين احاديث محمد بن عمر واقدي است كه بيشترين احاديث مربوط به تقدّم اسلام زيد بن حارثه را نقل كرده است و او در نزد اهل سنت و علماي شيعه تضعيف شده است .

بخاري : درباره واقدي ميگويد :

«سكتوا عنه» . تاريخ الكبير ، ج١ ، ص١٧٨ ، شماره ٥٤٣ ؛ سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٤٥٧ . اين اصطلاح در نزد علماي رجال در باره كسيبه كاربرده ميشود كه ضعيف باشد . ميزانالاعتدال ، ج١ ، ص٤ . بخاري در جاهاي ديگر ميگويد : به احاديث واقدي عمل نمي شود . از واقدي حتي يك حرف هم نقل نكردهايم . ماعندي له حرف ، ميزان الاعتدال ، ج٣ ، ص٦٦٥ ؛ سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٣ . . بخاري با اين گونه عبارات از واقدي و احاديثش تبري ميجويد .

مسلم نيز ميگويد : به حديث واقدي عمل نميشود . . متروك الحديث ، تاريخ بغداد ، ج٣ ، ص١٤ ؛ سيراعلامالنبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٢ ؛ الجرحوالتعديل ، ج٨ ، ص٢١ . نسائي نيز عبارات تندي دارد و ميگويد : واقدي موثق نيست . ليس بثقة . تاريخ بغداد ، ج٣ ، ص١٤ ؛ سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٢ ؛ الجرح و التعديل ، ج٨ ، ص٢١ . . و به حديثش عمل نميشود . متروك الحديث ، الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٦ ، ص٢٤١ . . واقدي حديث جعل ميكند . يضع الحديث ، المغنيفي ضعفاء الرجال ، ج٢ ، ص٦١٩ . . همچنين در باره واقدي ميگويد : يكي از چهار نفري كه معروف به جعل حديث بر پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) ميباشند واقدي است كه در بغداد چنين كاري ميكرده است . سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٣ . تدريب الراوي ، ص ١٨٩ . . احمد بن حنبل نيز ميگويد :

واقدي دروغگواست . واقدي كذاب ، سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٢ ، الكامل فيضعفاء الرجال ، ج٦ ، ص٢٤١ . تهذيب التهذيب ، ج٩ ، ص٣٢٦ ؛ تهذيب الكمال ، ج١٧ ، ص١٠٠ ؛ الجرح و التعديل ، ج٨ ، ص٢١ . . ابن حبان درباره او ميگويد :

واقدي از افراد موثق ، احاديث مقلوب نقل ميكند و اين نقل به گونهاي است كه گويا در اين كار ( قلب حديث ) متعمِّد بوده است . كتاب المجروحين ، ج٢ ، ص٢٩٠ . . ابو داود به نقل از علي بن مديني ميگويد :

واقدي سي هزار حديث شاذ روايت كرده است . ميزان الاعتدال ، ج٣ ، ص٦٦٦ و سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٢ . . ابو حاتم نيز مينويسد :

واقدي ضعيف است . الجرح و التعديل ، ( واقدي ضعيفٌ ) ج٨ ، ص٢١ . . يحيي بن معين نيز واقدي را تضعيف كرده و ميگويد :

واقدي بيست هزار حديث شاذ به پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) نسبت داده است . اَغَربَ الواقدي علي رسول الله عشرين الف حديث . سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٢ . . ابو زرعة نيز مينويسد :

مردم به حديث واقدي عمل نميكنند . ترك الناس حديث الواقدي . سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٣ . . ابن حجر عسقلاني نيز او را تضعيف ميكند و ميگويد : با اينكه واقدي عالم است اما متروك است و به احاديثش عمل نميشود . متروكٌ مع سعة علمه . تقريب التهذيب ، ج٢ ، ص١٩٤ . . شافعي نيز به تندي مينويسد :

نوشتههاي واقدي دروغ است . كُتبُ الواقدي كذْبٌ ، تاريخ بغداد ، ج٣ ، ص١٤ ؛ سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٢ ؛ الجرح و التعديل ، ج٨ ، ص٢١ . . در مدينه كساني بودند كه سند حديث جعل ميكردند كه يكي از آنها واقدي است . . كان بالمدينة سبع رجال يضعون الأسانيد احدهم الواقدي ؛ تهذيب التهذيب ، ج٩ ، ص٣٢٦ . علي بن مديني نيز او را رد كرده و ميگويد :

واقدي حديث جعل ميكند . كتاب المجروحين ، ج٢ ، ص٢٩٠ . . عبد الله بن علي بن مديني از پدرش نقل ميكند كه :

پدرم از واقدي حديث نقل نميكند و همچنين وي را تضعيف ميكند . تاريخ بغداد ، ج٣ ، ص١٢ و سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٢ . . همچنين از قول پدرش ميگويد :

نزد واقدي بيست هزار حديث است كه اصلاً آن رانشنيدهام .

سپس عبدالله ميگويد :

پدرم از او روايتي نقل نميكرد و همواره او را تضعيف ميكرد . سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٢ . . نَوَوي نيز درباره او مينويسد :

اصحاب ما گفتهاند هر چه را كه واقدي روايت كرده مردود است زيرا وي نزد اهل حديث و غير اهل حديث ضعيف است و ديگر اينكه به احاديث مسند و متصل واقدي استناد نميكنند تا چه برسد به احاديثي كه مرسل و يا اينكه آن را از خودش نقل ميكند . المجموع في شرح المهذّب ، ج١ ، صص١٦٤ و ١١٤ ، دارالفكر ؛ تهذيب التهذيب ، ج٩ ، ص٣٢٦ . . نووي در جاي ديگر درباره محمد بن سعد ( صاحب كتاب الطبقات الكبري ) كه كاتب و شاگرد واقدي ميباشد اينگونه سخن ميگويد : محمد بن سعد خودش ثقه است اما از ضعفاء بسيار نقل ميكند ، يكي از آن ضعفا استاد وي ، واقدي ميباشد . تدريب الراوي ، ص٤٩٥ . . بدين ترتيب واقدي را ضعيف دانسته و طبقات ابن سعد را نيز زير سؤال ميبرد . اسحاق بن راهويه . «هو الامام الكبير ، شيخ المشرق سيد الحافظ . . . .» سيراعلامالنبلاء ، ج١١ ، ص٣٥٨ ، لازم به ذكر است باوجود همه سانسورهإ؛١١ درباره صحيفه امام علي توسط علماي اهل سنت انجام ميگيرد جالب اين است كه يكي از كساني كه صحيفه امام علي را ديده و بدان استناد كردهاسحاق بن راهويه ميباشد ر . ك عمدة القاري في شرح صحيح بخاري ج٢ ، ص ١٥٨ . نيز ميگويد : واقدي نزد من از جمله كساني است كه جعل حديث ميكند . سيراعلامالنبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٢ ؛ تهذيبالتهذيب ، ج٩ ، ص٣٢٦ ؛ تهذيبالكمال ، ج١٧ ، ص١٠٠ ؛ الجرحوالتعديل ، ج٨ ، ص٢١ . . ذهبي با عبارتهاي گوناگون در كتابهاي مختلف ، واقدي را مردود و ضعيف شمرده و ميگويد :

جماعتي واقدي را تضعيف كردهاند . العبر ، ج١ ، ص٢٢٧ . . همگان بر ترك واقدي اتفاق دارند . المغنيفي الضعفاء ، ج٢ ، ص٦١٩ . . واقدي ضعيف است . سير اعلام النبلاء ، ج٩ ، ص٤٦٩ . . و در تذكرة الحفاظ ميگويد :

در اين كتاب شرح حال واقدي را بيان نميكنيم . بدين خاطر كه همگان بر ضعف و ترك وي اتفاق دارند . اگر چه واقدي از اهل علم ميباشد ، لكن حديثش متقن نيست . زيرا از هر جايي ( بدون تأمل ) نقل حديث كردهاست . تذكرة الحفاظ ، ج١ ، ص٣٤٨ ، شماره ٣٣٤ . . در ميزانالاعتدال نيز ميگويد : اجماع بر موهون بودن احاديث واقدي ميباشد . ميزان الاعتدال ، ج٣ ، ص٦٦٦ . . ابن خلّكان نيز مينويسد :

واقدي را در حديث تضعيف كرده و درباره وي چيزهايي گفتهاند . و ضعفوه في الحديث و تكلموافيه ، وفياتالاعيان ، ج٤ ، ص٣٤٨ ، شماره ٦٤٤ . . صفدي نيز درباره وي ميگويد :

واقدي سندهاي روايت را عوض كرده و در يك متن آن را جاي ميداد ! و خلاصه اينكه همه بر ضعيف بودن واقدي اجماع دارند . وكان يقلب الاسانيد و يأتي بمتن واحد . . . و حاصل الامر انه مجمع علي ضعفه ؛ الوافيبالوفيات ، ج٤ ، ص٢٣٨ . . حاكم ابو احمد :

واقدي در حديث ضعيف است . تهذيب الكمال ، ج١٧ ، ص١٠٠ . . ابن عدي : متون اخباريكه واقدي روايت كرده ، صحيح و مسلّم نيست و اين بارزترين ضعف است . متونالاخبار الواقدي غير محفوظة و هو بَيِّنُ الضعف ، الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٦ ، ص٢٤٣ . . ابن نديم نيز از سر عداوت و دشمني و يا جهالت ، وقتي ميخواهد اين راوي جاعل و كذاب را رد كند ، او را به شيعي بودن منسوب كرده و ميگويد : واقدي شيعه ميباشد اما در آن زمان تقيّه ميكرده . الفهرست ، ص١٤٤ . ! ! محقق تستري ( ره ) در نقد كلام ابن نديم ميگويد :

بين گفتار ابن نديم با ديگر علما چقدر فاصله است ، چرا كه ابن نديم ميگويد «واقدي شيعه است» اما از كلام خطيب بغدادي چنين بر ميآيد كه واقدي ضد شيعه ميباشد . شاهد ديگر ، كلام شيخ مفيد ( ره ) در كتاب جَمَل است كه ميفرمايد :

مذهب واقدي عثماني بوده و از امام علي ( عليه السلام ) نيز منحرف بوده است . قاموس الرجال ، ج٩ ، ص٤٩٢ . . همچنين محقق كتاب «المغازي» ادعاي ابن نديم را مردود و شواهدي نيز بر عدم تشيع وي اقامه ميكند . مقدمه كتاب المغازي ، ج١ ، ص١٦ . . برخي از متأخرين نيز درباره رد تشيع وي چنين گفتهاند :

«سبب اينكه برخي واقدي را شيعه ميدانند به خاطر برخي مطالبي است كه در امامت ائمه در كتابهايش آورده و اين نيز اقتضاي تأليف كتاب بوده لذا دليلي بر تشيع وي نميباشد . » موسوعة التاريخ الاسلامي ج١ ، ص ٢٩ .

نزد علما و بزرگان شيعه نامي از وي به ميان نيامده است . مستدركات علم الرجال ، ج٧ ، ص٢٦٦ ؛ البته قابل ذكر است كه در برخي از كتب رجالي شرح حال وي مختصراً آمده . معجم رجال الحديث ، ج١٧ ، ص٧٢ ؛ شيخ الطائفه در نقد كتابالمغازي ميفرمايد : «بعضي از ثقات و معتمدين عامه بر اين باورند كه اين كتاب براي واقدي نبوده بلكه براي ابراهيم بن محمد ابي يحيي ميباشد كه واقدي آن را به نام خويش ثبت كرده است . » الفهرست ص ٣ ، قاموس الرجال ج٩ ، ص ٤٩٢ ، منتهي المقال ج١ ، ص ١٨٩ ، معجم رجال الحديث ، ج١٧ ، ص٧٢ . ، علامه اميني ( ره ) با طرد واقدي درباره او ميفرمايد :

واقدي سي هزار حديثي كه اصل و پايه ندارد روايت كرده است . الغدير ، ج٥ ، ص٢٩٠ ، قديم . ج٥ ، ص٤٦٦ ، جديد . . با اين وصف متأسفانه برخي از متأخرين با اغماض و چشم پوشي از نقدهاي ياد شده كلام شيخ مفيد را تحريف كرده و چنين ترجمه كردهاند : كه واقدي عثماني مذهب بوده اما از امام علي منحرف نبوده است ! ! ! ر . ك رسول جعفريان ، منابع تاريخ اسلام ص ٧٦ . و اين تناقض است ، چرا كه واقدي عثماني مذهب نميتواند از امام علي منحرف نباشد . بهترين گواه بر انحراف واقدي از امام علي نقل روايات تقدّم اسلام زيد بن حارثه ميباشد كه بيشترين نقل تقدّم اسلام زيد را واقدي نقل كرده است .

دلايل ضعف واقدي :
١- جعل حديث
٢- تدليس در سند حديث
٣- مخالف بودن وي با امام علي

ب ) بررسي اسناد حديث هشتم و نهم

در سند اين دو روايت «عبد الله بن لهيعة» و «عبد الملك بن مسلمة» كه هر دو ضعيف هستند ، ميباشند . ابتداء به نقل اقوال علماي اهل سنّت درباره عبدالله بن لهيعة ميپردازيم : عبدالله بن لهيعة نسائي ميآورد :

ابن لهيعة ضعيف است . الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٤ ، ص١٤٥ و ميزان الاعتدال ، ج٢ ، ص٤٧٥ . . يحيي بن معين ميگويد :

ابن لهيعة ضعيف است و به احاديث وي احتجاج نميشود . ضعيف و لايحتج بحديثه ، ميزان الاعتدال ، ج٢ ، ص٤٧٥ . . در جاي ديگر ميگويد : ابن لهيعة قوي نميباشد . الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٤ ، ص١٤٥ . ابن لهيعة ليس بقوي . . روزي به يحيي بن معين خبر سوختن كتب ابن لهيعة را رساندند ، در پاسخ گفت : ابن لهيعة قبل و بعد از سوختن كتابهايش ضعيف بوده است . الكامل في ضعفاء الرجال ، ج٤ ، ص١٤٤ . . جوزجاني . ذهبي درباره وي ميگويد : «الشيخ المحدث الثقة القدوة . » سير اعلام النبلاء ، ج١٥ ، ص٢٤٨ . البته قابل ذكر است به تصريح علماي اهل سنت وي ناصبي و دشمن اهل بيت ( عليهم السلام ) ميباشد ، ابن حجر عسقلاني مينويسد : « جوزجاني كان ناصبياًمنحرفاً عن علي» ر . ك مقدمه فتح الباري ص ٤٠٩ و ٤١٠ ، لسان الميزان ج١ ، ص ١٠٨ ، دار القطني نيز ميگويد : «كان من الحفاظ المصنفين الثقات لكن كان فيه انحراف عن علي بن ابيطالب . » معجم البلدان ج٢ ، ص ١٨٣ . مينويسد : حديث ابن لهيعة هيچ نوري ندارد و سزاوار نيست حديثش مورد احتجاج قرار گيرد . ميزان الاعتدال ، ج٢ ، صص ٤٧٥ و ٤٧٦ و ضعفاءالكبير ، ج٢ ، ص١١ . . ابن حبّان درباره او ميآورد :

ابن لهيعة يُدَلِّسُ عن الضعفاء . كتاب المجروحين ، ج٢ ، ص١١ . . مراد از كلام ابن حبّان اين است كه وقتي ابن لهيعة از كسي روايت نقل ميكند و آن شخص ضعيف ميباشد ، اسم شخص ديگري را به جاي او ميآورد تا ضعف آن شخص پنهان بماند .

دار قطني نيز در مقاطع گوناگون وي را با عبارات «ضعيف الحديث ، ليس بالقوي ، لا يحتج به و ضعيفٌ» تضعيف كرده است . سنن الدار قطني ج١ ، ص ٧٦ و ٣٥١ ، ج٢ ، ص ١١٢ و ج٤ ، ص ٦٨ . حميدي از يحيي بنسعيد نقل ميكند:

حديث ابن لهيعة ارزشي ندارد . تاريخ الكبير ، ج٥ ، ص١٨٢ و تهذيب الكمال ، ج١٠ ، ص٤٥٢ . . خطيب بغدادي ميگويد :

به خاطر بي مبالاتي و سهل انگاري در نقل حديث ، ناهنجاريهاي زيادي در روايتش به چشم ميآيد . تهذيب التهذيب ، ج٥ ، ص٣٣٠ . . ابو حاتم نيز او را رد كرده و ميگويد :

حديث ابن لهيعة مبهم است . الجرح و التعديل ، ج٥ ، ص١٤٧ . . ابن حجر عسقلاني نيز آورده است :

بعد از سوختن كتابهايش ، اختلال ذهني پيدا كرد . تقريب التهذيب ، ج١ ، ص٤٤٤ . . محمد بن سعد نيز گفته است :

ابن لهيعة ضعيف است در حاليكه احاديث متعددي نزد وي ميباشد . طبقات الكبري ، ج٧ ، ص٥١٦ و تهذيب التهذيب ، ج٥ ، ص٣٣٠ . . هيثمي نيز وي را ضعيف ميشمارد . مجمع الزوائد ، ج٩ ، ص٤٠ . . ابن مديني از ابن مهدي نقل ميكند كه هيچ روايتي از ابن لهيعة نقل نميكنم . ميزان الاعتدال ، ج٢ ، ص٤٧٥ و ضعفاء الكبير ، ج٢ ، ص٢٩٣ . . ذهبي نيز ميگويد :

ابن لهيعة ضعيف است . المغنيفي الضعفاء ، ج١ ، ص٣٥٢ ، شماره ٣٣١٧ و ميزان الاعتدال ، ج١ ، ص١٩٤ . . از روايات ابن لهيعة فقط در مؤيدات و شواهد استفاده ميشود اما مستقيماً به حديث وي احتجاج نميشود . تذكرة الحفاظ ، ج١ ، ص٢٣٩ ، شماره ٣٢٤ . . برخي از متأخرين اهل سنت ميگويند :

ابن لهيعة ضعيف است و در صورتي حديث وي صحيح ميباشد كه عبادله ( عبدالله بن مبارك ، عبدالله بن وهب ، عبد الله بن يزيدمقري ، وعبدالله بن مسلمة القعنبي ) از وي روايت كنند . تحرير تقريب التهذيب ، ج٢ ، صص٢٥٨ و ٢٥٩ ، شماره ٣٥٦٣ و كتابالاحكام ، ج٦ ، ص٥٣٦ . . و حال آنكه در اين دو روايت هيچ كدام از افراد ياد شده از ابن لهيعة نقل نكردهاند ، پس ضعيف است .

ديدگاه شيعه درباره ابن لهيعه نزد شيعه نيز نام وي در برخي از كتب آمده است . علامه مامقاني ( ره ) ضعف ابن لهيعه را به خاطر بي مبالاتي و سهل انگاري ، او در نقل حديث ميداند . مستدركات مقباس الهداية ، ج٦ ، ص٧١ ؛ اقوال علماي شيعه درباره ابن لهيعة بدين شرح است : علامه اميني ( ره ) ميفرمايد : طريق احاديثي كه ابن لهيعة از جابربن عبدالله انصاري نقل ميكند ، صحيح و رجالش ثقه ميباشد ( الغدير ، ج١ ، صص٧٧ و ٧٨ ، چ قديم و ج١ ، ص١٧٦ ، چ جديد ) در جاي ديگر علامهاميني ( ره ) وي را يكي از راويان صحيح شيعه بر ميشمارد ( الغدير ، ج٣ ، ص٩٤ ، چ قديم و ج٣ ، ص١٣٦ ، چ جديد ) علامه نمازي ( ره ) و محقق تستري ( ره ) بعضي از روايات ابن لهيعة را نيكو دانسته و به برخي از آنها اشكال كردهاند ( مستدركات علم الرجال ، ج٥ ، صص٧٨ و ٧٩ ؛ قاموس الرجال ، ج٦ ، صص٥٦٦ و ٥٦٥ . ) زيرا او از هر كس كه باشد بدون تأمل و دقت در راوي آن حديث ، حديث را نقل ميكند.

دلايل مهم ضعف ابن لهيعة :

١- تدليس در سند حديث
٢- بي مبالاتي و سهل انگاري در نقل حديث
٣- اختلال حواس و حافظه در اواخر عمر وي

عبدالملك بن مسلمة حال به بررسي ديدگاه علماي اهل سنّت درباره راوي ديگرِ احاديثِ هشتم و نهم ميپردازيم : ابن حبان درباره او ميگويد : عبدالملك بن مسلمة احاديث شاذ و غير قابل قبول زيادي از اهل مدينه نقل ميكند . . كتاب المجروحين ، ج٢ ، ص١٣٤ ؛ ميزان الاعتدال ، ج٢ ، ص٦٦٤ ؛ لسان الميزان ، ج٤ ، ص٨٥ ؛ سير اعلام النبلاء ، ج١٠ ، ص٤٤٥ . ابو حاتم رازي ميگويد :

در حديث او ابهام است لذا قوي نميباشد . الجرح و التعديل ، ج٥ ، ص٣٧١ . . ابو زرعة ميگويد :

ابن مسلمة قوي نيست و احاديث او غير قابل تحمل است . همان . . ابن يونس نيز او را تضعيف كرده و ميگويد :

احاديث ابن مسلمة شاذ و غير قابل تحمل است . كتاب المجروحين ، ج٢ ، ص١٣٤ ؛ لسان الميزان ، ج٤ ، ص٨٢ ؛ سير اعلام النبلاء ، ج١٠ ، ص٤٤٥ . ميزان الاعتدال ، ج٢ ، ص٦٦٤ ؛ المغنيفي الضعفاء ، ج٢ ، ص ٤٠٨ ، شماره ٣٨٤٣ . . دليل عمده ضعف وي نقل احاديث شاذ و مبهم ميباشد .

ج ) بررسي اسناد حديث دهم و يازدهم

در سند اين دو روايت «هشام بن عمار» و «محمد بن عيسي بن سميع» ميباشند . نخست به بررسي ديدگاه علماي رجالي و بزرگان اهل سنّت درباره محمدبن عيسي پرداخته و در ادامه نوشتار ، وضع هشام بن عمار را روشن خواهيم ساخت : محمد بن عيسي بن سميع ابو حاتم رازي درباره او ميگويد :

حديثش نوشته ميشود اما به آن استدلال نميشود . الجرح و التعديل ، ج٨ ، صص٣٧ و ٣٨ و ميزان الاعتدال ، ج٣ ، صص٦٧٨ و ٦٧٧ . . عثمان دارمي . ذهبي ميگويد : «الامام العلامة ، الحافظ الناقد . » سير اعلام النبلاء ، ج١٣ ، ص٣١٩ . نقل ميكند كه محمد بن عيسي بن سميع اصلاً اهل حديث نيست و ديگر اينكه «قَدَري» است . تهذيب التهذيب ، ج٩ ، ص٣٤٦ . . ذهبي ميآورد : ميگويند راستگو است ، اما خطاكار و پر اشتباه است و مدلس نيز ميباشد . صدوق مخطيء و مُدَلِّس ، المغنيفي الضعفاء ، ج٢ ، ص٦٢٢ . . ابن حجر ميگويد :

محمد بن عيسي به تدلس متهم شده است ، زيرا او اصلاً از ابن ابي ذئب روايتي نشنيده است ، بلكه از اسماعيل بن يحيي شيباني حديث شنيده و چون اسماعيل بن يحيي ضعيف است ، ابن ابي ذئب را جايگزين وي كرده و حديث را از وي نقل ميكند . تهذيب التهذيب ، ج٩ ، ص٣٤٦ . . در بحث ما نيز همينگونه است زيرا محمد بن عيسي بن سميع از ابن ذئب نقل كرده است ولي در واقع محمد بن عيسي روايت را از اسماعيل بن يحيي نقل كرده است كه اسماعيل بن يحيي ضعيف ميباشد . عُقَيلي درباره اسماعيل بن يحيي ميگويد :

از احاديث وي تبعيت و پيروي نميشود . الضعفاء الكبير ، ج١ ، ص٩٦ . . يزيد بن هارون . ذهبي ميگويد : «الامام القدوة ، شيخ الاسلام الحافظ . » سيراعلامالنبلاء ، ج٩ ، ص٣٥٨ . ميگويد : اسماعيل دروغگو است . تهذيب الكمال ، ج٢ ، ص٢٣٨ . المغنيفي الضعفاء ، ج١ ، ص٨٦ ، شماره ٧٣٣٠ . . اما از علماي شيعه علامه اميني ( ره ) ميفرمايد :

اسماعيل دروغگو است . الغدير ، ج٥ ، ص٢١٩ ، چ قديم . ج٥ ، ص٣٢٥ ، چ جديد . . و بدين ترتيب نيرنگ محمد بن عيسي آشكار شده و اسماعيل نيز تضعيف ميشود . دلايل ضعف محمد بن عيسي :

١- پر خطا و اشتباه در نقل حديث
٢- تدليس در سند حديث
٣- قدري مذهب بودن

د ) بررسي سند حديث دوازدهم

اين روايت نيز ضعيف است زيرا سلسله سند در دو مرحله مرسل است :
١ ) معمر حديث را از زهري نقل ميكند در حاليكه چندين راوي مابين معمر و زهري قرار دارند ، از اين رو حديث مرسل است .
٢ ) زهري نيز روايت را مرسل ذكر ميكند ، زيرا زيد بن حارثه در جنگ موته به شهادت رسيد در حالي كه زهري در آخر خلافت خليفه دوم به دنيا آمده ، پس او نميتواند اين حديث را مستقلاً نقل كند؟ !

و ديگر اينكه زهري را ضعيف شمرده اند به خاطر اينكه تدليس ميكرده است ، يعني از ضعفا حديث نقل ميكرده و آن را به شخصيتهاي موثق نسبت ميداده همچنين بعضي ديگر نيز به حديث زهري اعتماد نميكنند . به خاطر اينكه در دستگاه حكومت بنياميه بوده و به اصطلاح ، عالم درباري بوده و براي مصالح حكومت حديث نقل يا جعل ميكرده . . . احمد بن المقري التلمساني ، نفح الطيب من غُصْن الاندلس الرطيب ، ج٣ ، ص ٢٣٦ ، الامام الحسين في مكة المكرمة نجمالدين طبسي ، ج٢ ، ص٢٣٩ ؛ به نقل از تهذيب الكمال ، ج١٧ ، ص٢٢٦ ؛ ميزان الاعتدال ، ج٤ ، ص ٤٠ ؛ تهذيب التهذيب ، ج٩ ، ص٣٩٥ و سير اعلام النبلاء ، ج٥ ، ص٣٣٩ . عبدالرزاق نيز در تضعيف اين روايت ميگويد : فرد ديگري غير از زهري را سراغ ندارم كه چنين حرفي زده باشد . المصنف ، عبدالرزاق صنعاني ، ج١١ ، ص٢٢٧ ، ح٢٠٣٩٣ . ! اين اشاره به اِفرادات و شذوذ زهري دارد .

از نظر شيعه نيز زهري ضعيف بوده چنانچه مجلسي اول و دوم درباره وي چنين گفتهاند : « ضعيفٌ هو من علماء المخالفين كان له رجوع الي سيد الساجدين . » روضة المتقين ج٣ ، ص ٢٣٠ و ٢٣٥ ، مرأة العقول ج١٦ ، ص ٢٤٦ ، قابل ذكر است وحيد بهبهاني نسبت داده شده كه قائل به تشيع زهري است و به اين قول محقق تستري و خوئي تمايل دارند كه اين نظر توسط متأخرين نقد شده است . ر . ك صوم عاشورا بين السنة و البدعة ص ٥٢ . برخي از معاصرين ضعفهاي زهري را اينگونه بيان كردهاند :

١- وي از كساني است كه ظالمين را در ظلم و ستم ياري ميكرده است ؛ آلوسي ، روح المعاني ج٣ ، ص ١٨٩ . ٢- با پادشاهان بني اميه ارتباط تنگاتنگي داشته به گونهاي كه استاد فرزندان آنها در تمامي كارهاي آنان بوده است سير اعلام النبلاء ج٥ ، ص ٣٣٧ .اين در حالي است كه ذهبي از امام صادق نقل ميكند : «اذا رأيتم الفقهاء قد ركنوا الي السلاطين فاتهموهم . » سير اعلام النبلاء ج٦ ، ص ٢٦٢ . ٣- وي از كساني است كه جوايز و هداياي سلاطين را قبول ميكرده است ؛ سير اعلام النبلاء ج٥ ، ص ٣٣٧ ، تاريخ الاسلام ( حوادث سال ١٢١ ) ص ٢٣٥ ، نفح الطيب ج٣ ، ص ٢٣٦ . ٤- از كساني است كه فضايل امام علي را كتمان ميكرد چنانچه ابن عساكر به نقل از خواهر زهري مينويسد : «وي فضايل علي و آل محمد را كتمان ميكرد . » تاريخ دمشق ج٤٢ ، ص ٢٢٧ . به اين نكته ابن حبان نيز اشاره كرده است . كتاب المجروحين ج١ ، ص ٢٥٨ . ٥- وي ناصبي ميباشد ، چنانچه ابن ابي الحديد مينويسد : روزي امام سجاد شنيد كه زهري و عروة بن زبير در مسجد پيامبر نشسته و نسبت به علي بد گويي ميكنند ، علي بن الحسين به مسجد رفته و آنان را سخت توبيخ كرد . شرح نهج البلاغه ج٤ ، ص ١٠٢ ، اين موارد پنجگانه از رجال مقارن اثر نجم الدين طبسي برداشت شده است .

 

نتيجه 

پس از بررسي نصوص سست بودن ادعاي كساني كه قائل به تقدّم اسلام زيد بن حارثه بودهاند آشكار شد كه حتي يك حديث صحيح در اين باره وارد نشده اما ذكر اين نكته ضروري است كه زيد بن حارثه پس از حضرت خديجه و امام علي اسلام آورد و چنين افتخاري را براي خويش در طول تاريخ ثبت كرد چنانچه ابن اسحاق در اين باره ميگويد : «زيد بن حارثه پس از حضرت علي اسلام آورد و نخستين مسلمان پس از حضرت علي ميباشد . » المعجم الكبير ج٥ ، ص ٨٤ ، ح٤٦٥٢ ، السيرة النبوية ج١ ، ص ٢٦٤ ، كتاب البدء و التاريخ ج٢ ، ص ٥٢ . هيثمي در تثبيت اين روايت ميگويد : «اسناده حسنٌ . » مجمع الزوائد ج٩ ، ص ٢٧٤ .

 

*******

   فصل سوّم : امام علي ( عليه السلام ) نخستين يار  

قائلین به تقدّم اسلام امام علی 


قائلين به تقدّم اسلام امام علي ( عليه السلام ) بزرگان صحابه و تابعين و بسياري از محدّثان و مورّخان اهل سنت بر اين باورند كه عليبن ابيطالب ( عليه السلام ) نخستين مسلمان ميباشد . پيامبر اكرم و حضرت علي و امام حسن مجتبي نخستين مسلمان را حضرت علي ميدانند .

از صحابه و تابعين : زيد بن ارقم ، عبد الله بن عباس ، انس بن مالك ، سلمان فارسي ، ابو ايوب انصاري ، ابوذر غفاري ، جابر بن عبدالله انصاري ، مقداد ، خبّاب بن ارت ، محمد بن كعب انصاري ، ابو سعيد خدري ، عفيف كندي ، خليل بن احمد فراهيدي ، ابن ابي ليلي ، ابو اسحاق ، عمر بن خطاب ، سعد بن ابي وقاص ، عبد الرحمن بن عوف ، ابو موسي اشعري ، حسن بصري و . . . ميباشند كه به احاديث آنها اشاره خواهد شد . از محدثان و مورخان اهل سنت :

* ابن اسحاق ( ١٥١هق ) ميگويد :

نخستين كسي كه از پيامبر پيروي كرد و به او ايمان آورد ، علي بن ابيطالب و بعد از او زيد بن حارثه . المعارف ص ١٦٨ . تاريخ الامم و الملوك ج١ ، ص ٥٤٠ . * مسعودي ( ٣٤٦هق ) ميگويد :

طبق قول اهل بيت و پيروان آنان علي نخستين مسلمان و نمازگزار ميباشد . التنبيه و الاشراف ص ١٩٨ . * ابن حبّان ( ٣٥٤هق ) نيز قايل به تقدّم اسلام امام علي ( عليه السلام ) است . السيرة النبوية و اخبار الخلفاء ، ج١ ، ص ٦٧ و ٦٨ ، كتاب الثقات ج١ ، ص ٥٢ . . * بيهقي ( ٤٥٨هق ) نيز علي را نخستين مسلمان ميداند . سنن الكبري ج٩ ، ص ٩٤ و ٩٥ ، السنن الصغري ج٢ ، ص ٣٦٥ ، السنن الصغير ج١ ، ص ٥٧٠ . * خطيب بغدادي ( ٤٦٣هق ) :

علي ( عليه السلام ) اول كسي است كه پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) را تصديق كرده است . تاريخ بغداد ، ج١ ، ص ١٣٣ . . * ابن عبد البرّ قرطبي ( ٤٦٣هق ) ميگويد :

علي بن ابيطالب ( عليه السلام ) اولين مردي است كه به خدا و رسول خدا ايمان آورد و خديجه نخستين زني است كه به خدا و رسول او ايمان آورد . . الاستيعاب ، ج٣ ، ص ١٩٧ . * ابن جوزي ( ٥٩٧هق ) :

پيشگامان در اسلام حضرت خديجه و حضرت علي ( عليه السلام ) هستند . الوفاء باحوال المصطفي ، صص ١٦٣ و ١٦٤ . . * عزّالدين ابن اثير جزري ( ٦٣٠هق ) :

تقدّم در اسلام با امام علي ( عليه السلام ) ميباشد . الكامل في التاريخ ، ج١ ، صص ٤٨٤ و ٤٨٥ . در جاي ديگر ميگويد طبق نظر بسياري از علما و بزرگان امام علي نخستين مسلمان ميباشد . اسد الغابة ج٤ ، ص ١٦ . * سبط بن جوزي ( ٦٥٤هق ) نيز نخستين مسلمان و نمازگزار را علي ميداند . تذكرة الخواص ص ٢٦ . * ابن ابي الحديد ( ٦٥٦هق ) نيز قايل به تقدّم اسلام امام علي است و بحث مفصلي در اين رابطه دارد . شرح نهج البلاغة ، ج١ ، ص٣٢ ؛ ج٤ ، ص٣١٩ ؛ ج١٣ ، ص١٤٨ . .

* صفدي ( ٧٦٤هق ) ميگويد :

سلمان و ابوذر ، مقداد ، خبّاب و زيد بن اسلم روايت كردهاند كه امام علي نخستين مسلمان بوده و بر همگان برتري دارد . الوافي بالوفيات ج٢١ ص ٢٧٠ و ٢٦٩ . * دِمْيَري ( ٨٠٨هق ) نيز بر اين باور است كه حضرت علي نخستين مسلمان و نمازگزار است . حياة الحيوان الكبري ج١ ، ص ٧٩ . * ابن حجر عسقلاني (٨٥٢هق) :

علي بن ابيطالب ( عليه السلام ) ، پسر عموي پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) و داماد ايشان ميباشد . . . و بهتر اين است كه ايشان اول مسلمان باشد . تقريب التهذيب ، ج٢ ، ص٣٩ . جالب اين است ، در چاپ جديد تقريب التهذيب ، كلام ابن حجر عسقلاني را تحريف كردهاند و اين گونه نوشتهاند : «جمعي ميگويند : اولين نفر كه به اسلام گرويد عليبن ابيطالب ( عليه السلام ) است» تحرير تقريب التهذيب ، ج٣ ، ص ٢٣١ . . در جاي ديگر ميگويد :

طبق قول اكثر اهل علم ايشان اول كسي است كه اسلام آورده است . الاصابة ، ج٢ ، ص ٥٠٦ . . * گروهي از متأخرين نيز قايل به تقدّم اسلام حضرت علي بر همگان ميباشند . موسوعة الفقه الاسلامي ، ج١ ، ص ٢٦٩ ؛ شباب حول الرسول ، ص٢١ .

  نصوص و روايات

شمارش و دسته بندي روايات بر اساس ترتيبي است كه ابن عساكر . ذهبي درباره وي ميگويد : «الامام العلامة الحافظ ، الكبير ، المجوّد محدث الشام ثقة الدين . » سير اعلام النبلاء ، ج٢٠ ، ص٥٥٤ . در تاريخ دمشق جمع آوري كرده ، زيرا اكثر روايات و نصوص كه تصريح بر تقدّم ايمان و اسلام امام علي ( عليه السلام ) دارد ، در اين كتاب جمع آوري شده است . علامهاميني ( ره ) در كتاب شريف الغدير تمامي رواياتي را كه از منابع اهل سنت ميباشد به تفصيل نقل ميكند ، ج٣ ، ص ٢٢٠ ، چ قديم ، ج٣ ، ص ٣١٠ ، چ جديد . . روايات پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و آله و سلم ) :

ابن عساكر چهارده حديث از پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) كه تصريح به تقدّم اسلام امام علي دارد ، نقل ميكند كه پنج تاي آن رابه خاطر شيعي بودن راويان آن مردود ميشمارد و بقيه را قبول ميكند . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص ٣٩ - ٤٤ . . روايات امام علي ( عليه السلام ) : ابن عساكر پانزده حديث از امام علي نقل ميكند كه خود امام علي در مقاطع گوناگون ، اول مسلمان بودن خويش را اعلام ميداشتند . ابن عساكر يك روايت را باطل و بقيه را صحيح ميداند . تاريخ دمشق ، ج ٤٢ ، صص ٣٠ و ٣٤ .

 روايات ابو ايوب انصاري :
ابن عساكر دو روايت از وي نقل ميكند و هر دو را قبول ميكند . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص٤٠ و ٣٩ . . روايات سلمان فارسي :
ابن عساكر از وي چهار روايت نقل ميكند كه دو روايت آن را قبول ميكند . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص٤٠ و ٤١ . . روايات ابوذر غفاري :
ابن عساكر چهار روايت از ايشان نقل ميكند كه سه روايت از آن را ميپذيرد . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص٤٣ و ٤١ . . روايات عبدالله بن عباس :
ابن عساكر ، نه روايت از وي نقل ميكند و همه را تأييد ميكند . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص ٢٧ و ٣٥ و ٣٦ و ٤٢ . . روايات زيد بن ارقم :
ابن عساكر يازده روايت از وي نقل ميكند و همه را قبول ميكند . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص ٣٦ و ٣٨ . . روايات انس بن مالك :
ابن عساكر هشت روايت از انس نقل ميكند و آنها را نيز قبول ميكندپ . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص٢٨ و ٢٩ و ٣٩ . چ . روايات حسن بصري :
ابن عساكر چهار روايت از وي نقل ميكند و آنها را ميپذيرد . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، ص٢٧ . . روايات ابو رافع :
ابن عساكر دو روايت از وي نقل ميكند و آنها را قبول ميكند . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص٢٧ و ٢٨ . .

روايات عمر بن خطاب :
ابن عساكر دو روايت از وي نقل ميكند و آنها را ميپذيرد . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص ٥٨ و ٥٩ . كنزالعمّال ، ج١٣ ، ص ١٢٤ . . روايات مجاهد :
ابن عساكر يك روايت از ايشان نقل ميكند و آن را نيز قبول ميكند . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، ص٦٠ . . روايات مالك بن حويرث و عبد الرحمن بن عوف :
ابن عساكر از هر كدام يك روايت نقل ميكند و آن را قبول ميكند . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص٣٧ و ٤٣ و ٤٤ .



  بررسي روايات

 در اينجا چكيده روايات كسانيكه تقدّم اسلام امام علي ( عليه السلام ) را روايت كردهاند ، ذكر ميشود و به دنبال هر روايت ، توثيق و تأييد آن ، كه توسط علماي اهل سنت انجام گرفته ، آورده ميشود .

* عن ابن عباس قال :
قال رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) «عليّ اول من آمن بي و صدّقني»

* عن ابن عباس قال :

قال رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) «صلت الملائكة عليّ و علي بن ابي طالب سبع سنين ، قالوا و لم ذلك يا رسول الله؟ قال : لم يكن معي من الرجال غيره . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، ص٣٦ . . * ابو ايوب انصاري قال : قال رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) صلت الملائكة عليّ و علي ( ابن ابي طالب ) سبع سنين لِأ نَّا نصلي ليس معنا احد يصلي غيرنا . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص٤٣ و ٤٤ ؛ و به همين مضمون ، كنزالعمال ، ج١١ ، ص٦١٦ ، ح ٣٢٩٨٩ . . ابن عساكر اين سه روايت را قبول ميكند .

از دو روايت اخير به دست ميآيد كه از ابتداي اسلام علي ( عليه السلام ) كه در سن هفت يا هشت سالگي بوده تا زماني كه بر او «رجل» اطلاق شده ( يعني پانزده سالگي ) احدي غير از او مسلمان نشده بود . * عن سلمان قال : قال رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) «اولكم وروداً علّي الحوض اولكم اسلاماً علي بن ابيطالب . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، ص٤٠ ؛ لازم به ذكر است كه ابن عدي سند اين حديث را تضعيف كرده ( الكامل في ضعفاءالرجال ، ج٤ ، صص ٢٩١ و ٢٩٢ ) اما ابن عساكر از طريق ديگر اين حديث را تقويت ميكند . المطالب العالية بزوائدالمسانيد الثمانية ، ابن حجر عسقلاني ، ج٤ ، ص ٥٧ . . » * عن سلمان قال : قال رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) «اولكم وارداً علّي الحوض و اولكم اسلاماً علي بن ابي طالب . . مستدرك حاكم نيشابوري ، ج٣ ، ص١٣٦ ؛ تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، ص٤٠ ؛ جامعالاحاديث سيوطي ، ج٣ ، ص٣١٢ ، ح٨٨٤١ . كنزالعمال ، ج١١ ، ص٦١٦ ، ح٣٢٩٩١ . » ابن عساكر و حاكم نيشابوري و ذهبي اين دو روايت را صحيح ميدانند ، همچنين ذهبي براي تأييد اين روايت طريق ديگري نيز ذكر ميكند . مستدرك حاكم ، ج٣ ، ص١٣٦ . . * عن عايشة قالت : «قال النبي : يا عايشة دعي لي اخي فانه اول الناس اسلاماً و آخر الناس بي عهداً و اول الناس لي لقياً يوم القيامة . » الاصابة في تمييز الصحابة ج٨ ، ص ١٨٣ . * عن ابن ابي ليلي عن ابيه قال : قال رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) الصدّيقون ثلاثة : حبيب النجار ، مؤمن آل ياسين الذي قال «يا قوم اتبعوا المرسلين» و حزقيل مؤمن آل فرعون الذي قال : «اتقتلون رجلاً يقول ربي الله» و علي بن ابي طالب و هو افضلكم تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، ص٤٣ ؛ به همين مضمون كنزالعمال ، ج١١ ، ص٦٠٨ ، الصواعق المحرقة ج٢ ، ص ٣٦٥ ، شمس الدين ذهبي ، مختصر المنهاج ص ٣٠٩ . تذكرة الخواص ص ٥٥ . . * عن ابي ذر قال : سمعت النبي ( صلي الله عليه و آله و سلم ) يقول لعلي بن ابي طالب : «انت اول من آمن بي و انت اول من يصافحني يوم القيامة و انت الصديق الاكبر وانت الفاروق الذي يفرق بين الحق و الباطل و انت يعسوب المؤمنين و المال يعسوب الكفار . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص ٤٣ و ٤٤ ؛ انسابالاشراف ، ج ٢ ، ص ٣٧٩ ، مجمع الزوائد ج٩ ، ص ١٠٢ . . ابن جوزي اين حديث را به دليل اينكه در سند آن «عبّاد بن يعقوب . در وثاقت عبّاد هيچ شكي نيست ، اما در مذهب ايشان اختلاف است ، شيخ طوسي ( ره ) در الفهرست ، ص ١١٩ ايشان را عاميالمذهب ميداند و برخي از متأخرين نيز ايشان را سني ميدانند . ر . ك : جامعالرواة ، ج١ ، ص ٤٣ ؛ نقدالرجال ، ج٣ ، ص ١٨ . امّا ابوعلي حائري ( ره ) آيتالله خويي ( ره ) ، محقق تستري ( ره ) ، علامه نمازي ( ره ) ، علامه مامقاني ( ره ) قايل به تشيّع وي ميباشند . و دليل بر تشيّع وي را دو چيز ميدانند : ١- رواياتي كه عبّاد در رابطه با اهل بيت ( عليهم السلام ) نقل كرده است . ٢ - گواهي اهل سنّت در تشيّع عبّاد ، ر . ك : منتهيالمقال ، ج٤ ، ص ٦٢ ، معجمالرجال الحديث ، ج٩ ، ص ٢١٩ ، قاموسالرجال ، ج٥ ، ص ٦٦١ ، مستدركات علمالرجال ، ج٤ ، ص ٣٣٨ . قابل ذكر است عبّاد حديث پيامبر در ذمّ معاويه «قال النبي ( صلي الله عليه و آله و سلم ) : اذا رأيتم معاويه علي منبري فَقْتُلوه» را نيز روايت كرده است . ر . ك : تنقيحالمقال ، ج٢ ، ص ١٢٣ . » است و او از شيعيان ميباشد ، تضعيف ميكند . الموضوعات ، ج١ ، ص٣٤٤ ، جالب اين است كه علماي اهل سنت اين كتاب را تأييد ميكنند و درباره آن چنين گفتهاند : «غالب مافي كتاب ابن الجوزي موضوعٌ» تدريب الراوي ص ١٨٣ . . اما سخن علماي اهل سنت درباره عبادبن يعقوب چيز ديگر است . آنان او را در حالي كه شيعه است معتبر ميدانند ، به گونهاي كه بزرگاني چون بخاري ، ترمذي ، ابو داود ، ابن خزيمة و ابن ماجه در كتابهايشان با احاديث وي احتجاج كردهاند . رجال الشيعة فياسانيد السنة ، محمدجعفر طبسي ، ص٢١٨ ؛ رجال صحيح البخاري ، ج٢ ، ص٨٦٣ ؛ ميزانالاعتدال ، ج ، ٢ ص ٣٧٩ ، المراجعات ص ٩٧ . . و اين نشانه وثاقت واعتبار «عباد بن يعقوب» ميباشد . ابن حجر عسقلاني ميگويد : عبّاد راستگو است . تقريب التهذيب ، ج١ ، صص ٣٩٤ و ٣٩٥ . . دار قطني نيز ميگويد : عباد بن يعقوب شيعه است اما راستگو است . ميزانالاعتدال ، ج٢ ، صص ٣٧٩ و ٣٨٠ . . ابو حاتم ميگويد :

عباد ، نسبتاً مورد اعتماد است . رجال الشيعة في اسانيد السنة ، ص٢١٥ ؛ بهنقل از الجرح و التعديل ، ج٦ ، ص٨٠ ، شماره ٤٤٧ ( شيخ ثقه ) . . ابن خزيمة وقتي از عباد بن يعقوب روايت نقل ميكرد ، چنين ميگفت : «حدثنا الثقة» . ميزان الاعتدال ، ج٢ ، صص٣٤٠ و ٣٧٩ . . هيثمي نيز وي را از ثقات ميداند . مجمع الزوائد ج٩ ، ص ١٨١ . ذهبي ميگويد : عباد از افراطيهاي شيعه است اما در حديث راستگو است . ميزان الاعتدال ، ج٢ ، ص٣٧٩ . . در جاي ديگر ميگويد :

عباد عالم راستگو و روايتگر شيعه است . رجال الشيعة في اسانيد السنة ، ص٢١٥ ؛ به نقل از سير اعلام النبلاء ، ج١١ ، ص٥٣٦ . . بدين ترتيب روايت تقويت شده و ديگر اعتباري براي گفتار ابن جوزي باقي نميماند .

* عن ابي سعيد الخدري قال : قال رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) لعليّ . . . فضرب بين كتفيه : «يا علي لك سبع خصال لا يحاجك فيهن احد يوم القيامة : انت اول المؤمنين بالله ايماناً و اوفاههم بعهد الله و اقومهم بأمر الله وارأفهم بالرعية و اقسمهم بالسّويه و اعلمهم بالقضيه و اعظمهم مزية يوم القيامة . . حلية الاولياء ابونعيم اصفهاني ، ج١ ، ص٦٦ . روايت مذكور را از طريق معاذ بن جبل نيز نقل كرده است . حلية الاولياء ، ج١ ، صص٦٦ و ٦٥ ، كنز العمال ج١١ ، ص ٦١٧ . * عن ابي اسحاق قال : قال النبي ( صلي الله عليه و آله و سلم ) : لقد زوجتك و انه لاول اصحابي سلما و اكثرهم عِلماً و اعظمهم حِلماً . جامعالاحاديث الكبير ، سيوطي ، ج٥ ، ص٦٣ ، ح١٧٢٠٩ ؛ المصنف ابن ابي شيبه ج٦ ، ص ٣٧٦ ، ح ٣٢١٣١ ، مجمع الزوائد ، ج٩ ، ص١٠٢ . . اين گفتار ، خطاب پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) به فاطمه زهرا ( عليها السلام ) هنگام ازدواج با امام علي ( عليه السلام ) ميباشد .

هيثمي ذيل اين روايت ميگويد : اسناداين حديث صحيح است . مجمع الزوائد ، ج٩ ، ص١٠٢ . . * قال انس بن مالك :

«ان النبي قال لابنته فاطمه قد زوّجتكِ اعظمهم حلماً و اقدمهم سلماً و اكثرهم علماً» . سير الخلفاء الراشدين ص ٢٣٠ ، المصنف عبد الرزاق ج٥ ، ص ٤٩٠ . ذهبي براي اين حديث سه طريق از انس بن مالك ، معقل بن يسار و جابر بن يزيد جعفي نقل كرده و دو طريق آن را تقويت ميكند . سير الخلفاء الراشدين ص ٢٣٠ . * قال معقل بن يسار :

« . . . دخلنا علي فاطمة فقال النبي لها اما ترضين انّي زوّجتك اقدم امتي سلماً و اكثرهم علماً و اعظمهم حلماً . » مسند احمد بن حنبل ج٥ ، ص ٢٦ . هيثمي اين حديث را توثيق ميكند . مجمع الزوائد ج٩ ، ص ١٢٣ ، ر . ك سير الخلفاء الراشدين ص ٢٣٠ . * عن ابن عباس قال :

«ان النبي قال : الصديقون ثلاثة ، حزقيل مؤمن آل فرعون ، و حبيب النجار صاحب يس و علي بن ابيطالب . » تفسير قرطبي ج١٥ ، ص ٣٠٦ ، كنز العمال ج١١ ، ص ٦٠١ ، الصواعق المحرقة ج٢ ، ص ٣٥١ . * عن ابن عباس قال :

«قال رسول الله السُّبَّق ثلاثة السابق الي موسي يوشع بن نون و السابق الي عيسي صاحب يس و السابق الي محمد ، علي بن ابيطالب . » نز العمال ج١١ ، ص ٦٠١ ، المعجم الكبير ج١١ ، ص ٧٧ ، الصوائق المحرقة ج٢ ، ص ٣٦٤ ، مجمع الزوائد ج٩ ، ص ١٠٢ . هيثمي اين حديث را تقويت ميكند . مجمع الزوائد ج٩ ، ص ١٠٢ . الباني نيز اين حديث از احاديث صحيح ميداند . سلسلة الاحاديث الصحيحة ج١ ، ص ٣٦١ . * عن عايشة قالت :

قال النبيالسُّبَّق ثلاثة السابق الي موسي يوشع بن نون و السابق الي عيسي صاحب يس و السابق الي محمد ، علي بن ابيطالب . » الصواعق المحرقة ج٢ ، ص ٣٦٤ . * عن عبد الرحمن بن عوف قال :

«لمّا حضر النبي الوفاة قالوا : يا رسول الله اوصينا ، قال : اوصيكم بالسابقين الاولين و بأبنائهم من بعدهم ، و بأبنائهم من بعدهم ، و بأبنائهم من بعدهم ، الاّ تفعلوا لا يقبل منكم صرف و لا عدل . » معجم الاوسط ح ٨٧٨ ، مختصر الزوائد ( مسند البزار ) ج٢ ، ص ٣٥٠ . هيثمي در توثيق اين حديث چنين ميگويد :

«رجاله ثقات . » مجمع الزوائد ج١٠ ، ص ١٧ .
* عن علي :

«قال علي : بعث رسول الله يوم الاثنين و اسلمت يوم الثلاثاء . » مسند ابو يعلي ج١ ، ص ٤٦٦ ، مختصر اتحاف السادة ج٥ ، ص ١٩٠ ، الصواعق المحرقة ج٢ ، ص ٣٥١ ، مجمع الزوائد ج٩ ، ص ١٠٣ . * عن حبّة قال : «قال علي ( عليه السلام ) : اللهم لا اعترف عبداً من هذه الامة عبدك قبلي غير نبيك ( ثلاث مرات ) لقد صليت قبل ان يصلي الناس سبعاً . » اتحاف المهرة باطراف العشرة ج١١ ، ص ٥٤٠ ، طبراني ، معجم الاوسط ج٨ ، ص ٢٠٦ ، كنز العمال ج١٣ ، ص ١٢٢ ، مختصر اتحاف السادة ج٥ ، ص ١٩٠ ، حياة الصحابة ج١ ، ص ٤٨ . هيثمي اين حديث را تقويت كرده و ميگويد : «اسناده حسنٌ» مجمع الزوائد ج٩ ، ص ١٠٢ .

* عن حبة بن جوين قال :

«قال علي : عبدت الله مع رسول الله سبع سنين ، قبل ان يعبده احد من هذه الامة . » سنن الكبري ج٥ ، ص ١٠٦ ، كنز العمال ج١٣ ، ص ١٢٢ ، الرياض النضرة ج٢ ، ص١١١ . * قال علي ( عليه السلام ) : انا عبد الله و اخو رسوله و انا الصديق الاكبر لايقولها بعدي إلاّ كاذب مفترٍ صلّيتُ مع رسول الله قبل الناس بسبع سنين . جامعالمسانيد والسنن ، ج٣٠ ، ص٥٧٣ ، ح١١٦٥ ؛ مصنّف ابنابي شيبه ، ج٧ ، ص٤٩٨ ؛ سننابنماجه ج١ ، ص٤٤ ، احمد بن حنبل ، فضائل الصحابةج٢ ، ص ٥٨٦ و ٥٨٧ ، ابن حجر عسقلاني ، اتحاف المهرة باطراف العشرة ج١١ ، ص ٤٦٥ ، ابن حجر عسقلاني بعد از نقل اين حديث تأييد حاكم نيشابوري را نيز نقل ميكند ، الرياض النضرة ج٢ ، ص ١٠٢ ، سنن الكبري ، نسائي ج٥ ، ص ١٠٦ ، خصائص اميرالمؤمنين علي ، نسائي ص ٢٤ و ٢٥ ، الاوائل ، عسكري ، ج١ ، ص ٢٠٣ ، تاريخ الامم و الملوك ج٢ ، ص ٣١٠ . . حاكم نيشابوري ميگويد : «هذا الحديث صحيح الاسناد . » المستدرك علي الصحيحين ج٣ ، ص ١٥١ . ابن كثير در تأييد روايت ياد شده ميگويد : نسائي در كتاب خصايص امام علي ( عليه السلام ) ( از احمد بن سليمان ) و ابن ماجه در سنن ، اين حديث را نقل ميكند . جامع المسانيد و السنن ، ج٣٠ ، ص٥٧٣ . . بوصيري نيز ميگويد : «هذا اسنادٌ صحيح . » زوائد سنن ابن ماجه ص ٤٦ . هيثمي نيز در تأييد اين روايت ميگويد : سند حديث صحيح است و راويان آن موثق هستند . مجمع الزوائد ، ج٩ ، ص١٠٢ . لازم به ذكر است ذهبي درباره روايت مذكور ميگويد : «هذا كذب علي عليّ» ( ميزان الاعتدال ، ج٢ ، ص٣٦٨ ) ابن كثير نيز همانند ذهبي در جاي ديگر عصبيّت و بغض خود را نسبت به امام علي ( عليه السلام ) ابراز داشته و ميگويد : «هذا الحديث منكَر بكل حال و لايقوله عليٌ و كيف يمكن ان يصلي قبل الناس بسبع سنين هذا الامر لا يتصور اصلاً» ( البداية و النهاية ، ج٣ ، صص٢٥ù٢٦ ) همچنين برخي از متأخرين اين حديث را باطل ميدانند ( الالباني ، ضعيف سنن ابن ماجة ص١٤ ) اين همه اقوال و تضعيف بهخاطر عباد بن عبدالله الاسدي است كه چون شيعه است مورد تهاجم قرار گرفته اما با اين حال بزرگان اهل سنت همانند ابن حبّان ايشان را در زمره ثقات و معتمدين برشمرده ، ميگويد : «عباد من اهل الكوفة يروي عن علي ( عليه السلام ) ( كتاب الثقات ، ج٥ ، ص١٤١ ، چ قديم ) . * عن حبَّة قال : سمعت علياًيقول : انا اول من اسلم و صلي مع رسول الله . فضائل الصحابه ج٢ ، ص ٥٩٠ ، مسند احمد بن حنبل ج١ ، ص ١٤١ ، تاريخ دمشق ج١ ، ص ٥٧ ( چاپ محمودي ) ، جامع المسانيد و السنن ، ج١٩ ، ص٥٠ ، ح١١٦ ؛ تاريخ بغداد ، ج٤ ، ص٢٣٣ ؛ مناقب ابن مغازلي ، ص١٥ ؛ فضايلالخمسة ج١ ، ص١٨٠ ، به نقل از مسند ابوحنيفه ، ص٢٤٧ . . خطيب بغدادي ، سند روايت را صحيح ميداند . تاريخ بغداد ، ج٤ ، ص٣٣٣ ، شماره ١٩٤٧ . . هيثمي نيز دو طريق براي روايت مذكور بيان ميكند و يك طريق آن را تقويت ميكند . مجمع الزوائد ، ج٩ ، ص١٠٣ . . * عن معاذة العدوية قالت : سمعتُ علياً علي منبر البصرة يقول : انا الصديق الاكبر آمنتُ قبل اَنْ يؤمن ابوبكر و اسلمت قبل اَنْ يسلم ابوبكر . انساب الاشراف ، ج٢ ، ص٣٧٩ ، المعارف ص ١٦٩ ، كنز العمال ج١٣ ، ص ١٦٤ ، تاريخ دمشق ج١ ، ص ٦١ ( چاپ محمودي ) پ . . عُقَيلي كه از متعصّبين اهل سنّت و دشمن امام علي ( عليه السلام ) و ياران او ، ميباشد ، حديث مذكور را تأييد ميكند . الضعفاء الكبير ، ج٢ ، ١٣١ . . * امام حسن مجتبي پس از شهادت امام علي خطاب به مردم چنين فرمودند : « ايها الناس انه قبض فيكم الليلة رجلٌ لَم يَسْبِقه الاولون و لم يُدْركه الاخرون . » العقد الفريد ج٣ ، ص ٢٣٨ . * عن ابن عباس قال :

«اول من اسلم علي ابن ابي طالب . » الطبقات الكبري ج٣ ، ص ٢١ . ذهبي در تأييد اين حديث ميگويد اين حديث از ابن عباس ثابت ميباشد . سير الخلفاء الراشدين ص ٢٢٧ . * روي سعيد بن جبير عن ابن عباس :

«اول من صلي مع رسول الله علي و فيه نزلت الاية ( السابقون السابقون ) . » تذكرة الخواص ص ٢٦ . * قال ابن عباس : و كان ( علي بن ابي طالب ) اول من اسلم بعد خديجة من الناس . مسند احمد بن حنبل ، ج١ ، صص٣٣١ و٣٧٣ ؛ فضائل الصحابة ج٢ ، ص ٥٨٩ ، الجامع في العلل و معرفة الرجال ج٣ ، ص ٤٢٥ ، معجم الكبير ، ج١٢ ، ص٧٧ ، ح١٢٥٩٣ ، السنن الكبري ، نسائي ج٥ ، ص ٤٣ . . حاكم نيشابوري سلسله سند اين حديث را صحيح ميداند . المستدرك علي الصحيحين ج٣ ، ص ٤٦٥ . هيثمي در تأييد روايت ميگويد : راوياني كه احمد بن حنبل اين روايت را از آنها نقل كرده است ، مورد اعتماد ميباشند . مجمع الزوائد ، ج١ ، ص١٠٢ . . سيوطي نيز ميگويد : «طبراني اين حديث را به سند صحيح نقل كرده است . تدريب الراوي ، ص٣٨٦ . » . قرطبي ميگويد : «در اسناد اين روايت هيچ شك و شبههاي نيست ، بهخاطر اينكه سند ، صحيح و موثق ميباشد . الاستيعاب ، ج٣ ، ص١٩٨ ؛ همچنين تهذيب الكمال ، ج١٣ ، ص٢٩٩ . . » در تعليقه كتاب «معجم الكبير» در ذيل اين روايت آمده است :

«اين روايت را نسائي در خصايص امام علي ( عليه السلام ) صص ٦١ و ٦٤ آورده و حاكم نيشابوري نيز آن را ذكر كرده و گفته : اسنادش صحيح است . ذهبي نيز قول حاكم را پذيرفته است . معجم الكبير ، ج١٢ ، ص٧٧ . » . * قال سلمان : اول هذه الامة وروداً علي نبيّها اولها اسلاماً علي بن ابي طالب . . معجم الكبير ، ج٦ ، ص٢٦٥ ، ح٦١٧ ؛ مناقب ابن مغازلي ، ص١٥ ، ح٢٠ و٢١ ؛ اسدالغابة ، ج٤ ، ص١٠٣ ، الوافي بالوفيات ج٢١ ، ص ٢٧٠ ، المطالب العالية بالزوائد المسانيد الثمانية ج٤ ، ص ٥٧ ، الصواعق المحرقة ج٢ ، ص ٣٥١ ، المصنف ابن ابي شيبه ج٦ ، ص ٣٧١ ، ح٣٢١١٢ . » سيوطي در تأييد روايت ميگويد : اين روايت از لحاظ سند قوي و مؤيد خوبي براي روايات ديگر است . اللئالي المصنوعة ، ج١ ، صص ٢٩٩ و٣٠٠ . . هيثمي نيز ميگويد : راويان اين حديث موثق هستند . مجمع الزوائد ، ج٩ ، ص١٠٢ و ١٢٤ . . * عن عمر بن الخطاب قال : لن تنالوا عليّاً فأني سمعت رسول الله يقول ثلاثة لأن يكون لي واحدة منهن احبّ الي مما طلعت عليه الشمس كنتُ عند النبي ( صلي الله عليه و آله و سلم ) و عنده ابوبكر و ابو عبيدة ابن الجراح و جماعة من اصحاب النبي ( صلي الله عليه و آله و سلم ) فضرب بيده علي مِنكب عليٍّ فقال : انت اول الناس اسلاماً و اول الناس ايماناً و انت مني بمنزلة هارون من موسي . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص٥٩ و ٥٨ ؛ كنزالعمال ، ج١٣ ، ص١٢٤ ، ح ٣٦٣٩٥ . . اين روايت را ابن عساكر قبول ميكند .

* عن سعد بن ابي وقاص :

«قال قيس كنت بالمدينة فبينا انا اطوف في السوق اذ بلغت احجار الزيت ، فرأيت قوماً مجتمعين علي فارسٍ قد ركب دابة و هو يشتم علي بن ابيطالب و الناس وقوفٌ حواليه اذ اقبل سعد بن ابي وقاص فوقف عليهم فقال ما هذا؟ فقالوا رجلٌ يشتم علي بن ابيطالب فتقدم سعد فأرجفوا له حتي وقف عليه فقال : يا هذا علي ما تشتم علي بن ابيطالب الم يكن اول من اسلم؟ الم يكن اول من صلي مع رسول الله؟ . . . » المستدرك علي الصحيحين ج٣ ، ص ٤٩٩ ، تفسير الحبري ص ٣٩٥ و ٤٠٧ . حاكم نيشابوري اين حديث را صحيح ميداند . المستدرك علي الصحيحين ج٣ ، ص ٤٩٩ . * زيد بن ارقم : قال «اول مَنْ اسلم مع رسول الله علي بن ابي طالب . انسابالاشراف ، ج١ ، ص١٢٥ ؛ مسند احمد بن حنبل ، ج٤ ، ص٣٦٨ ؛ مناقب ابن مغازلي ، ص١٤ ، ح١٨ ؛ تاريخ الامم و الملوك ، ج١ ، ص٥٣٨ ، الصواعق المحرقة ج٢ ، ص ٣٥١ . . حاكم نيشابوري و ذهبي اين حديث را صحيح ميدانند و ذهبي براي تأييد ، طريق ديگري نيز ذكر ميكند . مستدرك حاكم نيشابوري ، ج٣ ، ص١٣٦ . . ابن كثير نيز در تأييد اين روايت ميگويد : «اين حديث را ترمذي و نسائي روايت كردهاند و ترمذي در ذيل روايت گفته ؛ «حسنٌ صحيحٌ . جامع المسانيد و السنن ، ج١٤ ، ص١٥ ، ح٢٧٧١ .» * قال انس بن مالك : «استنبيء النبي ( صلي الله عليه و آله و سلم ) يوم الإثنين و اسلم عليُّ يوم الثلاثاء . المنتظم ج٣ ، ص ٣١٩ ، الصواعق المحرقة ج٢ ، ٣٥١ ، تاريخ بغداد ، ج١ ، ص١٣٤ ؛ الاستيعاب ، ج٣ ، ص٢٠٠ ؛ جامعالاصول في احاديث الرسول ابن اثير ، ج٨ ، ص٦٤١ ، ح٦٤٨٤ . . » سيوطي ميگويد : حاكم نيشابوري بعد از ذكر اين مطلب ادعا ميكند كه اجماع اهل تاريخ بر اين روايت است و مورد قبول همگان است . تدريب الراوي ، ص٣٨٦ . . ابن عساكر . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص٢٨ و ٢٩ . و خطيب بغدادي . تاريخ بغداد ، ج١ ، ص ١٣٤ . نيز اين روايت را تقويت ميكنند .

* قال عبد الرحمن بن عوف في تفسير الآية الشريفة «و السابقون الاولون» هم عشرة من قريش كان اولهم اسلاماً علي بن ابي طالب . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص ٤٤ و ٤٣ . . ابن عساكر اين حديث را قبول ميكند . * قال ابو موسي الاشعري

«ان عليا اول من اسلم مع رسول الله . فضايل الخمسة ، ج١ ، ص١٧٨ ؛ به نقل از مستدرك حاكم نيشابوري ، ج٣ ، ص٤٦٥ . . حاكم نيشابوري ميگويد : اسناد اين روايت صحيح است . همان . . * قال عفيف الكندي ( في حق اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) ) «و اسلم بعد ذلك فحسن اسلامه لو كان الله عز وجل رزقني الاسلام يومئذ فأكون ثانياً مع علي بن ابي طالب . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، صص٣٥ و٣٤ ؛ معجمالكبير ، ج١٨ ، ص١٠٠ ، ح١٨١ ؛ الاستيعاب ، ج٣ ، ص٢٠١ ؛ البداية و النهاية ، ج٣ ، صص٢٤ و٢٥ ؛ دلايل النبوة ، ج١ ، ص١٦٥ ، مختصر اتحاف السادة ج٥ ، ص ١٩١ ، و ٢٢٧ ، السنن الكبري ، نسائي ، ج٥ ، ص ١٠٥ . . » حاكم نيشابوري حديث را تقويت ميكند و ميگويد سندش صحيح است همچنين از احمد بن حنبل نقل ميكند كه ، سند اين روايت صحيح است . مستدرك حاكم ، ج٣ ، ص١٨٣ ؛ معجم الكبير ، ج١٨ ، ص١٠٠ . . هيثمي نيز رجال احمد بن حنبل را ثقات ميداند و روايت را از طريق احمد بن حنبل تقويت ميكند . مجمع الزوائد ، ج٩ ، ص١٠٣ . ، عُقَيلي نيز اين روايت را قبول ميكند . الضعفاء الكبير ، ج١ ، صص٢٨ و ٨٠ . . * ابو رافع قال :

«اول من اسلم من الرجال علي و اول من اسلم من النساء خديجة . » مختصر الزوائد ( مسند البزار ) ج٢ ، ص ٣٥٠ . هيثمي در مورد اين حديث ميگويد : «رجاله رجال الصحيح» مجمع الزوائد ج٩ ، ص ٢٢٠ . * مالك بن حويرث قال :

«اول من اسلم من الرجال علي و من النساء خديجة . » معجم الكبير ج١٩ ، ص ٢٩١ . هيثمي ميگويد : در سلسله سند اين حديث ضعف هايي وجود دارد ولي ابن حبّان آنها تقويت كرده است . مجمع الزوائد ج٩ ، ص ٢٢٠ . * عن ابي سخيلة قال : حججتُ انا و سلمان فنزلنا بأبي ذر . . . فقال : انه ستكون فتنة فانْ ادركتموها فعليكم بكتاب الله و علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) فأني سمعتُ رسول الله يقول «عليٌّ اول مَنْ آمن بي و اول مَنْ يصافحني يوم القيامة و هو يعسوب المؤمنين . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، ص٤١ ؛ انسابالاشراف ، ج٢ ، صص ٣٦٢ù٣٦١ ؛ الاستيعاب قرطبي ، ج٤ ، ص٣٠٧ ؛ فرائدالسمطين حمويني ، ج١ ، ص٣٩ ؛ ميزانالاعتدال ، ج١ ، ص١٨٨ ؛ مستدركاتعلمالرجال ، ج٨ ، ص٤٤٥ ؛ الارشاد ، ج١ ، صص٣٢ù٣١ . . » ابن عساكر چهار روايت به همين مضمون نقل ميكند و دو روايت آن را قبول ميكند . تاريخ دمشق ، ج٤٢ ، ص٤١ . . * عن حسن بصري قال : فكان اول مَنْ آمن ، علي بن ابي طالب . مصنف عبد الرزاق ، ج١١ ، ص٢٢٦ ، ح٢٠٣٩١ و ج٥ ، ص٣٢٥ ، ح٩٧١٨ ؛ معجم الكبير ، ج١ ، ص٩٥ ؛ الجامع فيالعلل و معرفة الرجال ، احمدبن حنبل ، ج٢ ، ص٧٠ و ج٣ ، ص ٤٢٥ ؛ سننالكبري ، بيهقي ، ج٩ ، صص٢٣٦ و٢٣٥ . . هيثمي ميگويد : سند اين حديث صحيح است . مجمع الزوائد ، ج٩ ، ص ١٠٢ . . * قثم بن عباس :

«قال ابو اسحاق سألت قثم بن عباس ، كيف ورّث عليرسول الله دونكم؟ قال : لأنه كان اوّلنا به لحوقاً و اشدّنا به لزوقاً . » المستدرك علي الصحيحين ج٣ ، ص ١٢٥ . حاكم نيشابوري اين حديث را صحيح دانسته و ذهبي نيز آن را تأييد ميكند . همان ، ر . ك الاصابة في تمييز الصحابة ج٣ ، ص ٢٢٧ . * قال خليل بن احمدالفراهيدي «ان علياً تقدمهم اسلاماً و فاقَهُم علماً و بذهم شرفاً و رجحهم زهداً و طالهم جهاداً . . . . منتهيالمقال ابوعلي حائري ( ره ) ، ج٣ ، ص ١٨٥ . . اين گوشهاي از احاديث و رواياتي است كه دلالت آشكار بر تقدّم اسلام امام علي ( عليه السلام ) دارد . نتيجه

قابل ذكر است اختلاف مورخين در نخستين مسلمان ، بين امام علي و ابوبكر ميباشد كه پس از بررسي سندي نصوص واهي بودن ادعاي كساني كه قائل به تقدّم اسلام ابوبكر بوده نمايان شد ، چنانكه محمد بن حنفيه اين مطلب را تأييد ميكند ، در روايتي سالم بن ابي الجعد از محمد بن حنفيه درباره تقدّم اسلام ابوبكر سؤال ميكند كه وي در پاسخ ميگويد : خير ، وي نخستين مسلمان نميباشد . المصنف ابن ابي شيبه ج٧ ، ص ٢٧٢ . تنها اختلافي كه مطرح است اين است كه آيا ابوبكر بعد از پنج نفر به اسلام گرويده و يا بعد از پنجاه نفر به اسلام گرويده است . ابن كثير در تاريخ خود مينويسد : «محمد بن سعد بن ابي وقاص ميگويد : از پدرم درباره تقدّم اسلام ابوبكر پرسيدم ، پدرم در پاسخ گفت : خير ، چرا كه قبل از اسلام وي بيش از پنج نفر به اسلام گرويده بودند . » البداية و النهاية ج٣ ، ص ٢٧ . سيوطي روايت ياد شده را تقويت كرده و ميگويد : ابن عساكر اين روايت را با سلسله سند نيكو نقل كرده است . «اخرجه ابن عساكر بسندٍ جيّد» تاريخ الخلفاء ص ٤٧ . طبري در تاريخ خود مينويسد : «حدثنا ابن حميد قال حدثنا كنانة بن جبلة عن ابراهيم بن طهمان عن الحجاج بن الحجاج عن قتادة بن دعامة عن سالم بن ابي الجعد عن محمد بن سعد قال قلت لابي أكان ابوبكر اولكم اسلاماً؟ فقال لا و لقد اسلم قبله اكثر من خمسين . . . » تاريخ الامم و الملوك ج١ ، ص ٥٤٠ . محمد بن سعد ميگويد از پدرم در مورد تقدّم اسلام ابوبكر پرسيدم در پاسخ به من گفت : خير ، بيش از پنجاه نفر قبل از ابوبكر به اسلام روي آوردهاند . . . ! ابن كثير دمشقي از اين حديث اين گونه تعبير ميكند : «فانه حديث منكر اسناداً و متناً . » البداية و النهاية ج٣ ، ص ٢٨ . در حالي كه علامه اميني اين حديث را صحيح ميداند و از آن اين گونه تعبير ميكند : «نقل الطبري باسنادٍ صحيح رجاله ثقات . » الغدير ج٣ ، ص ٢٤٠ .

قبل از قضاوت ميان اين دو گفتار سند حديث ياد شده را از ديدگاه اهل سنت بررسي كرده و قضاوت را بر عهده خوانندگان ميسپاريم :

١- محمد بن حميد بن حيان ، ابو عبد الله رازي ، اين شخصيت نزد علماي اهل سنت از جايگاه بسيار رفيعي برخوردار است به گونهاي كه ذهبي درباره وي ميگويد : «العلامة ، الحافظ ، الكبير . . . حدث عنه : ابو داود ، ترمذي ، قزويني ، احمد بن حنبل ، ابو زرعه ، ابوبكر بن ابي الدنيا ، صالح بن محمد جزره ، حسن بن علي معمري ، عبد الله بن احمد بن حنبل ، محمد جرير طبري ، ابو القاسم بغوي . . . و خلق كثير . » سير اعلام النبلاء ج١١ ، ص ٥٠٣ . با اينكه برخي وي را به خاطر تصرّف در تركيب اسانيد در متون حديث تضعيف كردهاند ميزان الاعتدال ج٣ ، ص ٥٣١ ، الكاشف ج٣ ، ص ٢١ ، تاريخ الكبير ج١ ، ص ٦٩ ، الضعفاء الكبير ج٤ ، ص ٦١ . ولي ذهبي در دفاع از وي ميگويد : «با اينكه ابن حميد در اسانيد تصرف ميكرده ولي حديث جعل نميكرده است . » سير اعلام النبلاء ج١١ ، ص٥٠٥ . ابو زرعه درباره وي ميگويد : «هركس محمد بن حميد را كنار گذارد بيش از ده هزار حديث را از دست ميدهد . » ميزان الاعتدال ج٣ ، ص ٥٣١ . ابو قريش ميگويد : «نظر محمد بن يحيي را پيرامون ابن حميد جويا شدم ، وي در پاسخ گفت : مگر نميبيني از وي حديث نقل ميكنم . ! » عبد الله بن احمد به نقل از پدرش ميگويد : «مادامي كه محمد بن حميد در ( شهر ) ري وجود دارد علم نيز وجود دارد . » ميزان الاعتدال ج٣ ، ص ٥٣١ . ابو حاتم از يحيي بن معين نقل ميكند كه ابن حميد فردي مطمئن و ثقه ميباشد . الجرح و التعديل ج٧ ، ص ٢٣٢ ، تهذيب الكمال ج١٦ ، ص ٢٢٢ . در جاي ديگر ابن ابي خيثمه از يحيي بن معين درباره محمد بن حميد سؤال ميكند وي در پاسخ ميگويد : «هيچ اشكالي بر وي وارد نيست . » تاريخ بغداد ج٢ ، ص ٢٦٠ ، تهذيب التهذيب ج٩ ، ص ١١٢ ، تهذيب الكمال ج١٦ ، ص ٢٢٢ . جعفر بن ابي عثمان طيالسي نيز وي را توثيق ميكند . تاريخ بغداد ج٢ ، ص ٢٦٠ ، تهذيب الكمال ج١٦ ، ص ٢٢٣ ، تهذيب التهذيب ج٩ ، ص ١١٢ . خليلي درباره وي ميگويد : «كان حافظاً عالماً بهذا الشأن رضيه احمد و يحيي . » هذيب التهذيب ج٩ ، ص ١١٥ . حديث مورد بحث را طبري از محمد بن حميد نقل كرده است ، ذهبي در توثيق احاديث طبري از ابن حميد چنين ميگويد : «قد اكثر عنه ابن جرير في كتبه و وقع لنا حديثه عالياً . » سير اعلام النبلاء ج١١ ، ص ٥٠٥ . در جاي ديگر ميگويد : «فقد قال محمد بن جرير الطبري في ما صح له عنه . » ميزان الاعتدال ج٣ ، ص ٥٣٠ . ٢- كنانة ابن جبلة وي نيز نزد اهل سنت معتبر ميباشد ، چنانكه ابو حاتم درباره وي ميگويد : «محلّه الصدق . » الجرح و التعديل ج٧ ، ص ١٦٩ ، ميزان الاعتدال ج٣ ، ص ٤١٥ . ٣- ابراهيم بن طهمان ، وي نيز نزد اهل سنت از جايگاه بلندي برخوردار است ، بخاري در مورد وي ميگويد : «صحيح العلم والحديث . » تاريخ الكبير ج١ ، ص ١٩٤ ، تهذيب التهذيب ج١ ، ص ١١٣ . اسحاق بن راهويه ميگويد : «كان صحيح الحديث كثير السماع ماكان بخراسان اكثر حديثاً منه و هو ثقه . » يحيي بن اكثم ميگويد : «كان ابراهيم من انبل الناس بخراسان و العراق و الحجاز و اوثقهم و اوسعهم علماً . » تاريخ بغداد ج٦ ، ص ١٠٦ ، تهذيب التهذيب ج١ ، ص ١١٣ ، تهذيب الكمال ج١ ، ص ٣٦٧ ، سير اعلام النبلاء ج٧ ، ص ٣٨٠ . دارالقطني ، احمد بن حنبل ، ابو داود ، صالح بن محمد جزره ، ابن مبارك ، ابو حاتم ، يحيي بن معين ، جوزجاني ، خطيب بغدادي ، عثمان بن سعيد ، يوسف بن خراش ، ابن حبان ، ابن شاهين ، ابن نديم ، ابن حجر عسقلاني ، ذهبي ، صفدي ، وي را فردي صدوق و مطمئن دانسته و به احاديث وي استناد كردهاند . رجال صحيح بخاري ج١ ، ص ٥٣ ، رجال صحيح مسلم ج١ ، ص ٤٠ ، سير اعلام النبلاء ج٧ ، ص ٣٨٣ ، تاريخ بغداد ج٦ ، ص ١٠٨ ، تهذيب الكمال ج١ ، ص ٣٦٦ ، الفهرست ابن نديم ص ٣١٩ ، تهذيب التهذيب ج١ ، ص ١١٣ ، كتاب الثقات ج٦ ، ص ٢٧ ، تاريخ اسماء الثقات ، ابن شاهين ص ٥٨ ، الجامع في العلل و معرفة الرجال ج٢ ، ص ٤٨ ، الوافي بالوفيات ج٦ ، ص ٣٤ ، الجرح و التعديل ج٣ ، ص ١٥٨ ، تقريب التهذيب ج١ ، ص ٣٦ ، العبر ج١ ، ص ١٨٥ ، الكاشف ج١ ، ص ٤٠ ، تذكرة الحفاظ ج١ ، ص ٢١٣ ، المغني في الضعفاء ج١ ، ص ١٧ ، تحرير تقريب التهذيب ج١ ، ص ٨٩ . ٤- حجاج بن حجاج باهلي بصري ، وي نيز مورد وثوق و تأييد اهل سنت ميباشد ، ابو حاتم رازي ، وي را توثيق كرده است الجرح و التعديل ج٣ ، ص ١٥٨ ، تاريخ الاسلام ( حوادث ١٢١ ) ص ٣٩٥ ، سير اعلام النبلاء ج٦ ، ص ١٥٢ ، تهذيب التهذيب ج٢ ، ص ١٧٦ . ، احمد بن حنبل ، يحيي بن معين ، ابوبكر بن خزيمه ، ابو داود ، ابن حبان ، ابن حجر عسقلاني ، ذهبي وي را توثيق كرده و مورد اطمينان و راستگو ميدانند . سير اعلام النبلاء ج٦ ، ص ١٥٢ ، ميزان الاعتدال ج١ ، ص ٤٦١ ، كتاب الثقات ج٦ ، ص ٢٠١ ، تهذيب التهذيب ج٢ ، ص ١٧٦ ، تقريب التهذيب ج١ ، ص ١٥٢ ، الكاشف ج١ ، ص ١٦١ ، تهذيب الكمال ج٤ ، ص ١٥٣ ، الجامع في العلل و معرفة الرجال ج١ ، ص ٢٠٢ . ٥- قتاده بن دعامه ، وي نيز نزد اهل سنت از جايگاه بسيار بلندي برخوردار است به گونهاي كه ذهبي از وي به عنوان «حافظ العصر ، قدوة المفسرين و المحدثين» سير اعلام النبلاء ج٥ ، ص ٢٦٩ . ، «كان من اوعية العلم و ممن يضرب به المثل في قوة الحفظ» المعارف ص ٤٦٢ ، سير اعلام النبلاء ج٥ ، ص ٢٧٠ ، تاريخ الاسلام ( حوادث ١٠١ تا ١٢٠ ) ص ٤٥٤ . ،

«و هو حجة بالاجماع» سير اعلام النبلاء ج٥ ، ص ٢٧١ . ياد ميكند . ساير علما از جمله ابن سعد ، يحيي بن معين ، ابن خلكان ، ابو حاتم رازي ، احمد بن حنبل ، ابن سيرين ، ابو زرعه ، ابن حبان ، ابن شاهين ، يحيي بن معين ، ذهبي و ابن حجر عسقلاني از وي به بزرگي ياد كرده و او را فردي مطمئن ميدانند . طبقات الكبري ج٧ ، ص ٢٢٩ ، الجرح و التعديل ج٧ ، ص ١٣٥ ، وفيات الاعيان ج٤ ، ص ٨٥ ، كتاب الثقات ج٥ ، ص ٣٢٣ ، تاريخ اسماء الثقات ص ٢٦٥ ، ميزان الاعتدال ج٣ ، ص ٣٨٥ ، الكاشف ج٢ ، ص ٣٨٢ ، تاريخ الاسلام ( حوادث ١٠١ تا ١٢٠ ) ص ٤٥٥ ، رجال صحيح مسلم ج٢ ، ص ١٥٠ ، تهذيب التهذيب ج٨ ، ص ٣١٨ ، تقريب التهذيب ج٢ ، ص ١٢٣ ، مقدمه فتح الباري ص ٤٥٨ ، العبر ج١ ، ص ١١٢ ، تهذيب الكمال ج١٥ ، ص ٢٣٢ ، سير اعلام النبلاء ج٥ ، ص ٢٧١ ، المغني ج٢ ، ص ٥٢٢ ، تذكرة الحفاظ ج١ ، ص ١٠ . لازم به ذكر است وي يكي از دشمنان سرسخت حضرت علي ميباشد . پسير اعلام النبلاء ج٥ ، ص ٢٧٢ . چ ٦- سالم بن ابي الجعد ، ذهبي در مورد جايگاه وي نزد اهل سنت ميگويد : «احد الثقات و كان من نبلاء الموالي و علمائهم . » سير اعلام النبلاء ج٥ ، ص ١٠٩ ، تاريخ يعقوبي ج٢ ، ص ٢٨٢ و ٢٩٢ و ٣٠٩ . «من ثقات التابعين» ميزان اعتدال ص ١٠٩ . ابراهيم حربي در مورد وي ميگويد : «مُجمع علي ثقته . » تهذيب التهذيب ج٣ ، ص ٣٧٤ . بزرگان اهل سنت از جمله ابن سعد ، ابو نعيم اصفهاني ، يحيي بن معين ، ابو زرعه ، نسائي ، ابن حبان ، عجلي ، ابن قتيبه ، صفدي ، ذهبي و ابن حجر عسقلاني وي را از برترين و موثقترين تابعين بر ميشمارند . طبقات الكبري ج٦ ، ص ٢٩١ ، حلية الاولياء ج٧ ، ص ١٥٠ ، تهذيب التهذيب ج٣ ، ص ٣٧٤ ، الجرح و التعديل ج٤ ، ص ١٨١ ، تهذيب الكمال ج٧ ، ص ٧ ، كتاب الثقات ج٤ ، ص ٣٠٥ ، العبر ج١ ، ص ٩٠ ، تقريب التهذيب ج١ ، ص ٢٧٩ ، رجال صحيح بخاري ج١ ، ص ٣١٦ ، رجال صحيح مسلم ج١ ، ص ٢٥٩ ، تاريخ الاسلام ( حوادث ٨١ تا ١٠٠ ) ص ٣٦٢ ، المعارف ص ٤٥٢ ، الوافي بالوفيات ج١٥ ، ص ٩٥ ، المغني ج١ ، ص ٢٥٠ ، تحرير تقريب التهذيب ج٢ ، ص ٥ . ٧- محمد بن سعد بن ابي وقاص نيز نزد اهل سنت معتبر بوده و جاي هيچ بحثي در آن نيست سير اعلام النبلاء ج٤ ، ص ٣٤٨ . . ٨- سعد بن ابي وقاص از بزرگان صحابه نزد اهل سنت ميباشد . با بيانات ياد شده واهي بودن ادعاي ابن كثير نمايان ميشود .

نكته قابل تأمل ، جمله ابن كثير ميباشد كه اساس و بنيان گفتار كساني را كه در تقدّم اسلام امام علي بر ديگران تشكيك ميكنند را سست متزلزل ميكند ، سيوطي به نقل از وي ميگويد : «ظاهر اين است كه اهل بيت پيامبر قبل از همگان به پيامبر ايمان آوردهاند : خديجه همسر پيامبر ، علي پسر عموي پيامبر ، زيد بن حارثه عبد پيامبر ، ام ايمن و ورقة بن نوفل . » تاريخ الخلفاء ص٤٧ . اسلام حضرت علي به اندازهاي مسلّم بوده كه ابو جعفر منصور عباسي ( ١٥٨هق ) در نامهاي امام را اين گونه توصيف ميكند :

«ومن اصحابه ( ص ) اقدمهم اسلاماً و اوسعهم علماً و اكثرهم جهاداً علي بن ابي طالب . » قلقشندي ، صبح الاعشي ج١ ، ص ٢٧٨ . در يك بازبيني قائلين به تقدّم اسلام امام علي كساني چون پيامبر اكرم ، امام علي ، امام حسن مجتبي ، و بزرگان بنام صحابه و تابعين از جمله ، زيد بن ارقم ، انس بن مالك ، عبدالله بن عباس ، سلمان فارسي ، ابو ايوب انصاري ، ابوذر غفاري ، ابو سعيد خدري ، عفيف كندي ، خليل بن احمد فراهيدي ، ابو اسحاق ، ابو ليلي ، عمر بن خطاب ، سعد بن ابي وقاص ، عبد الرحمن بن عوف ، ابو موسي اشعري ، حسن بصري ، عايشه و . . . ميباشند و قائلين به تقدّم اسلام زيد بن حارثه زهري كه از تابعين بوده و اساساً دوران پيامبر و اسلام ابوبكر را درك نكرده به صورت مرسل اسلام زيد را نقل كرده ، واقدي از سليمان بن يسار و سعيد بن مسيب نيز به صورت مرسل اسلام زيد را گزارش كردهاند همچنين روايات تقدّم اسلام ابوبكر نيز طبق بررسيهاي انجام شده از ضعيفترين روايات بوده ، چرا كه اكثر آنان جعلي و دروغ ميباشد با اين حال جاي تعجب و تأسف ميباشد كه اندكي از مورخين ابن جوزي ، صفة الصفوة ج١ ، ص ١٠١ . كشف المشكل من حديث الصحيحين ج١ : ، ص ١١ . ابن حجر عسقلاني ، فتح الباري ج٧ ، ص ٢٠٧ . نظر خود را در لباس اجماع مورخين مطرح كرده و مدّعي اجماع بر تقدّم اسلام ابوبكر ميشوند . با اين وصف بررسيهاي انجام شده نظريه تقدّم اسلام ابوبكر را به فرضيه و حتي اين فرضيه را نيز سست بنيان ميكند . نكته پاياني : اگر ما قبول كنيم كه ابوبكر نخستين مسلمان بوده است ، از لحاظ عرف و عقلا نخستين مسلمان بودن وي محال ميباشد ، چرا كه به اجماع اهل تاريخ و حديث ابوبكر قبل از بعثت پيغمبر عمرش را در بت پرستي و نوشيدن شراب و . . . سپري ميكرده لذا عرفاً بعيد به نظر ميرسد كه سريعاً به درخواست پيغمبر جواب مثبت دهد و به اسلام گرايش پيدا كند ، چرا كه اكثر پنجرههاي عقل و فطرت خود را بوسيله نوشيدن شراب و . . . بسته بود و اقتضاي سريع اسلام آوردن را نداشت . فرضاً اگر اسلام نيز بياورد ، ايمان نميتواند بياورد ، چون اگر چه شايد به خاطر نوشيدن شراب و بت پرستي در دوران جاهليت در قيامت عذاب نشوند ، ولي به هر حال اين اعمال و رفتار بر عقل و فطرت آنها اثر وضعي خود را ميگذارد و همين مانع از شناخت اسلام و قبول آن ميشود . به خلاف امام علي كه رشد و نمو ايشان در دوران قبل از اسلام در دامان پيامبر بوده و در بستري كاملاً آراسته و پيراسته از گناه رشد كرد ، پس اقتضاي نخستين مسلمان بودن در ايشان وجود داشته است . البته رويكرد مطالب ياد شده از باب مماشات و همراهي با علماي اهل سنت بوده و الا شيعه بر اين باور است كه ايشان مسلمان به دنيا آمده و هيچ وقت ديني غير از اسلام را قبول نكرده و بلكه هيچ گرايشي به غير از دين اسلام نداشت . اساساً ايشان هيچ گاه ديني غير از اسلام را برنگزيد تا اينكه بحث از اسلام و تقدّم اسلام ايشان شود 


چكيده بحث   

 از فصلهاي گذشته نتايج زير به دست آمد : نظرات و اقوال كساني كه مدعي تقدّم اسلام ابوبكر بودند ذكر شد در مرحله بعد مستندات قائلين به تقدّم اسلام ابوبكر بيان شد كه به سيزده روايت براي اثبات مدعاي خود تمسك كرده بودند ، بعد از نقد و بررسي روايات و مستندات كه طبق مباني و كتب رجالي اهل سنت انجام گرفت ، به اين نتيجه رسيديم كه همه مستندات قائلين به تقدّم اسلام ابوبكر ضعيف و نميتوان به آنها استدلال نمود . در ادامه نيز بعد از ذكر اقوال و نظرات مدعيان تقدّم اسلام زيد بن حارثه مستندات و رواياتي كه به آنها استناد شده بود دوازده روايت بود كه بعد از بحث و بررسي سندي روايات ، ضعف آنها نيز آشكار شد . با بيان گسترده و فراگير رواياتي كه به تقدّم ايمان علي ( عليه السلام ) پرداخته و نقل و بررسي روايات معارض با آن كه تمامي آنها از حيث سند و بعضاً متن دچار اشكال بود ، به اين نتيجه رسيديم كه بدونشك ايمان اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) مقدم بر ايمان همگان بوده و بلكه آن حضرت گوي سبقت را در تمام امور خير از همگان ربوده و در همه زمينهها پيشتاز بوده است و مصداق كامل اين فراز از دعاي ندبه ميباشد« لا يسبق بقرابة في رحم و لا بسابقة في دين و لا يلحق في منقبة من مناقبه . . . » .

و چه زيبا سروده است اقبال لاهوري : مُسْلمِ اوّل ، شه مردان علي ( عليه السلام ) عشقْ را سرمايه ايمان علي ( عليه السلام ) . ديوان اقبال لاهوري ، ص ١١٤ .

*******  

خاتمه :

بررسي چند شبهه 


شبهه اول :

برخي چنين اشكال ميكنند كه به اتفاق مسلمين حضرت علي ( عليه السلام ) هيچگاه بت نپرستيده و هرگز غير از خداي يكتا را پرستش ننموده است . عن رسول الله سباق الامم ثلاثة لم يكفروا بالله طرفة عين ، علي بن ابي طالب ، و صاحب ياسين و مؤمن آل فرعون ، تاريخ الخُمَيس ج١ ، ص ٢٨٦ ، فضائل الخمسة ج١ ، ص ١٨٥ ، به نقل از تاريخ بغداد ج١٤ ، ص ١٥٥ ، همچنين قال الحسن بن زيد بن الحسن و لم يعبد ( علي بن ابيطالب ) الاوثان قطّ لصغره . تاريخ الخلفاء ص ١٧٤ ، تاريخ دمشق ج٤٢ ، ص٢٦ . السيرة الحلبية ج١ ، ص ٤٣٥ ، مروج الذهب ج٢ ، ص ٢٩٩ ، المنهج الاحمد ج٢ ، ص ٧٣ و ٧٤ ، المنتظم ج٣ ، ص ٣١٩ ، المنتظم ج٣ ، ص ٣١٩ . پس اسلام ايشان معنا و مفهومي ندارد چرا كه اسلام آوردن در مورد كسي مطرح است كه قبلاً بت پرستي ميكرده و بعد بواسطه اسلام آوردن تسليم خداوند و يكتا پرست ميشود .

پاسخ :
مقدمه اول كسانيكه چنين اشكالي را مطرح ميكنند درست است و هيچ شك و ترديد متوجه آن نميشود ، اما ادامه گفتار و اشكال ، مورد بحث است چرا كه هيچ تلازمي وجود ندارد كه هر كس اسلام آورد حتماً كافر يا بت پرست بوده ، بلكه ممكن است قبل از آمدن دين اسلام بر دين قبلي پيامبران خود بوده و بعد با آمدن دين خاتم به دين اسلام روي آورد . اسلام امام علي ( عليه السلام ) نيز همين گونه است چرا كه قبلاً بر دين حنيف و يكتا پرستي بوده و بعد با ظهور اسلام و پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) خاتم به حقانيت دين اسلام اقرار كرده و اسلام آورده . به عبارت ديگر سير طبيعي در طول تاريخ هم اينگونه ميباشد ، بدين صورت كه كساني در يك برههاي از زمان آيين يك پيامبري استوار ميباشند و آن پيامبر پيروان خويش را هدايت مادي و معنوي ميكند بعد از مدتي آن پيامبر از دنيا ميرود و طبق سفارش پيامبر بايد با جانشين بعد از وي همپيمان شوند و بر سخنان و رهنمودهاي وي ، گردن نهند . در اين مدت كسانيكه پيروان پيامبر قبلي بودند ، يا به سفارش پيامبر خويش عمل كرده و به پيشواي بعد از وي اقتدا ميكند و يا اينكه طغيان كرده و از سفارش پيامبر خويش سرباز ميزنند ، در اينجا كسانيكه به سفارش پيامبر قبلي خويش عمل ميكنند و دوباره تجديد ايمان با پيامبر و پيشواي جديد خويش ميكنند ، نه تنها اشكالي متوجه آنان نميباشد بلكه امتثال امر پيشواي خويش را به جاي آوردهاند . . . خلاصه ، اسلام آوردن منحصر به كساني كه كافر و بت پرست بوده نميباشد .

 

شبهه دوم :
برخي به اصل اسلام صبي اشكال كرده و ميگويند : اسلام صبي صحيح نيست السيرة الحلبية ج١ ، ص ٤٣٤ ، قائل آن شافعي است . التهذيب في فقه الامام الشافعي ج٤ ، ص ٥٧٤ ، المغني ، ابن قدامة ج٨ ، ص ١٣٣ ، الحاوي الكبير ج٩ ، ص ٤٨٤ و ٤٨٥ . ، پس امام علي ( عليه السلام ) كه در دوران كودكي بوده صحيح نميباشد ! چرا كه به سن بلوغ نرسيده بود ، همچنين براي اثبات مدعاي خويش به اين روايت استناد كرده اند :
قال رسول الله ( صلي الله عليه و آله و سلم ) : رفع القلم عن ثلاثة عن المبتلي او قال المجنون حتي يبرأ و عن الصبي حتي يبلغ او يعقل و عن النائم حتي يستيقظ . .» مسند طيالسي ص ١٥ ، ح٩٠ ، ( البته ترديد در روايت ، از راوي است نه از پيامبر ) سنن ابي داود ج٣ ، ص ١٤٠ ، مسند احمد بن حنبل ج٦ ، ص ١٠٠ و ١٠١ .

پاسخ :
در مقام پاسخ به شبهه مذكور ، بيهقي درباره بيهقي چنين گفتهاند : «هو الحافظ ، العلامة الثبت الفقيه الشيخ الاسلام . » سير اعلام ج١١ ، ص ١٦٣ . «بيهقي فقيه الحافط ، الاصولي الدين الورع و احد زمانه في الحفظ و فرد اقرانه في الاتقان و الضبط . » الوافي بالوفيات ج٦ ، ص ٣٥٤ . كلام لطيف در عين حال محكمي دارد ، ايشان ميگويد : «قبول گفتار صبي مميز كه به سن بلوغ نرسيده از زمان اسلام حضرت علي ( عليه السلام ) ( كه بواسطه قبول اسلام حضرت علي ( عليه السلام ) توسط پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) صورت گرفت ) مشروعيت پيدا كرده است ، پس اسلام حضرت علي ( عليه السلام ) محكوم به صحت است . »
بيهقي جواب ديگري نيز ميدهد و به اصطلاح كبرا قضيه را اثبات ميكند و آن اين است :
«دليل ديگر بر صحيح بودن گفتار صبي كه مميز ميباشد اين است كه پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) از ميان صبيان و كودكان فقط حضرت علي ( عليه السلام ) را به اسلام فراخواند پس اين نكته نمايان ميشود كه خصوصيتي منحصر به فرد در ايشان وجود داشته است ، . . . به هر حال اسلام ايشان صحيح است . » سنن الكبري ج٩ ، ص ٢٣٦ و ٢٣٧ . جالب اين است كه براي صحت اسلام صبي مميز به روايات اسلام امام علي ( عليه السلام ) تمسك ميكند . السنن الكبري ج٩ ، ص ٢٣٤ و ٢٣٦ ، السنن الصغري ج٢ ، ص ٣٦٥ ، السنن الصغير ج١ ، ص ٥٧٠ . ابو حنيفه نيز همانند بيهقي ، اسلام صبي را صحيح ميداند و براي اثبات مدعاي خويش به اسلام امام علي استدلال مينمايد . موسوعة الفقهية الميسرة ج٣ ، ص ٢٦٣ ، المغني ج٨ ، ص ١٣٣ . ابن قدامه ، اسحاق ، ابن ابي شيبه و ابو ايوب نيز قائل به همين نظر هستند . المغني ج٨ ، ص ١٣٣ . ابن قدامه كبراي قضيه را ( صحت اسلام صبي ) اين گونه اثبات ميكند :
«بهترين دليل بر صحت اسلام صبي عموم گفتههاي پيامبر ( صلي الله عليه و آله و سلم ) ميباشد« من قال لااله الا الله دخل الجنة . » «كل مولود يولد علي الفطرة فأبواه يهودانه او ينصرانه حتي يعرب عند لسانه اما شاكراً و اما كفوراً» . المغني ج٨ ، ص ١٣٣ ، جامع الاصول ج١ ، ص ١٧٨ ، نيل الاوطار ج٧ ، ص ٢٠٠ ، جامع الصغير ج٢ ، ص١٧٧و ص ٩٤ ، مجمع الزوائد ج١٠ ، ص ٨١ ، همچنين مجمع الفائده و البرهان ج١٠ ، ص ٤١١ . ، «الاسلام ؛ ان لا اله الا الله و ان محمداً رسول الله و . . . .» تفسير النسائي ج٢ ، ص ٢٠٦ ، ح٤٥١ ، تاريخ بغداد ج١٣ ، ص ١٧١ ، موسوعة الفقهية الكويتية ج٤ ، ص ٢٦٦ ، موسوعة الاجماع في الفقه الاسلامي ج١ ، ص ١٠٦ . لازم به ذكر است ، عموم گفتارهاي پيامبر به صبيّ مميّز مقيّد ميشود كه قيد مميز را از دليل ديگر بدست ميآوريم .
بخاري نيز در كتاب جنائز ، رواياتي نقل ميكند كه دلالت بر صحت اسلام صبي دارد بعنوان نمونه از «انس بن مالك نقل ميكند كه يك كودك يهودي نزد پيامبر خدمت ميكرد ، روزي اين كودك در بستر بيماري ميافتد و بعد از چندي در حالت احتضار . . . پيامبر بر بالين وي حاضر شده و اسلام را بر وي عرضه داشتند ، كودك نگاهي به پدر خويش افكند ، پدر به او گفت از ابوالقاسم پيروي كن . كودك نيز به امر پدر جامه عمل پوشانيد و اسلام آورد ، پيامبر در حال ترك محل ميفرمود : شكر خداي را كه اين كودك را از آتش دوزخ رهانيد . »پصحيح بخاري ج١ ، ص ٢٣٨ . چ سِنْدي در حاشيه اين روايت دو استفاده مبني بر صحت اسلام صبي ، از روايت ياد شده را بيان ميكند :

اول اينكه در اين روايت پيامبر ،
اسلام را بر صبي و كودك عرضه داشتند و اين عمل دليل بر صحيح بودن اسلام صبي است ، زيرا اگر اسلام صبي صحيح نبود هيچگاه پيامبر اسلام را بر وي عرضه نميداشت .

دوم اينكه پيامبر فرمود :
«خداوند به واسطه اسلام كودك ، وي را از آتش دوزخ رهانيد . » اين جمله دلالت بر صحيح بودن اسلام صبي دارد ، زيرا اگر بر همان حال كفر باقي ميماند و از دنيا ميرفت ، خداوند وي را از عذاب ميكرد . صحيح بخاري ج١ ، ص ٢٣٤ . لازم به ذكر است «عيني» يكي از شارحان صحيح بخاري ميباشد كه نزد علماي عامه از جايگاه والايي برخوردار است . مقدمه عمدة القاري ص .نيز از روايت مذكور صحت اسلام صبي را استفاده ميكند و اقوال علماء را كه در همين رابطه است ذكر ميكند . عمدة القاري في شرح صحيح البخاري ج٨ ، ص ١٦٩ .

از متأخرين اهل سنت نيز درباره صحت اسلام صبي چنين گفته اند :

«اگر كسي اسلام را بر بچهاي عرضه كند سپس آن بچه بالغ شود و بگويد الان اسلام را فهميدم اين جمله دلالت بر اين معنا نميكند كه اين بچه قبل از بلوغ تفصيلاً آن را يافته است . » الفتاوي الهندية في مذهب ابي حنيفد ، شيخ نظّام ج٦ ، ص ٣١٦ . برخي ديگر در مقام پاسخ از اشكال و دفاع از اسلام امام علي

چنين گفته اند :
«شرط بلوغ در قبول كردن قول صبي ، بعد از هجرت و در سال خندق بوده اما قبل از آن قبول گفتار صبي منوط به تمييز بوده است . سيرة الحلبية ج١ ، ص ٤٣٤ ، بهجة المحافل ج١ ، ص ٧٤ و ٧٥ . پس اسلام امام علي كه قبل از هجرت بوده صحيح بوده و هيچ اشكالي متوجه آن نخواهد شد .

البته ابن قدامه ميگويد :
«اسلام صبي ، منوط به تمييز است ، و ديگر اينكه نميتوان براي قبول اسلام صبي سن مشخص قرار داد ( چنانكه برخي سن مشخص كردهاند ) پس ملاك قبول اسلام صبي قدرت تمييز و تشخيص وي ميباشد . » المغني ج٨ ، ص ١٣٤ ، اعلام الموقعين ج٤ ، ص ٢٥٧ ، موسوعة الاجماع في الفقه الاسلامي ج١ ، ص ١٠٦و ج٢ ، ص ٦٢٨ ، همچنين مجمع الفائدة و البرهان ج١٠ ، ص ٤١١ . زحيلي نيز ميگويد : نزد جمهور علما اسلام صبي مميز صحيح ميباشد ، اما شافعي اسلام صبي و ارتداد آن را قبول ندارد .

زحيلي در اظهار نظر خود ، نظر جمهور را ميپذيرد و دليل آن را نيز اسلام آوردن حضرت علي در دوران كودكي ميداند . الفقه الاسلامي و ادلته ج٧ ، ص٥٥٧٩ . مقدس اردبيلي نيز ميفرمايد :
«مرجع اسلام ، به تصدق «ماجاء به النبي» است و اين كه او رسول خداست و اين از تكاليف عقليه است و موقوف بر كمال عقل است ، خواه پنج ساله باشد و خواه پنجاه ساله و ديگر اينكه ابن حجر در شرح بخاري گفته كه او ( امام علي ) در حالت شير خوردن مطالعه لوح محفوظ ميكرد ، با وجود آنحال ميشود كه اين نيز مخصوص او باشد كه در صِغَر سن ، اسلام او صحيح ميباشد . . . » حديقة الشيعة ج١ ، ص ١٤٢ ، مجمع الفائدة و البرهان ج١٠ ، ص ٤١١ ، البته جوابهاي ديگري نيز به اين شبهه داده شده است از جمله اينكه : ايمان و اسلام امام علي در كوچكي دليل بر وفور عقل و فضل او ميباشد ( ر . ك شبهاي پيشاور ص ٣٤٩ . با بياناتي كه گفته شد رواياتي كه منتقدين بدان تمسك كردهاند واضح ميشود . چرا كه اگر ( طبق روايات ) مراد از رفع قلم از بچه تا حد «يعقل» باشد با بياناتي كه گذشت مطلوب ما حاصل ميشود ، اما اگر مراد تا حد «يبلغ» باشد به تصريح اهل سنت مراد از رفع قلم برداشته شدن حكم تكليفي ميباشد يعني صبي تا وقتي كه به سن بلوغ نرسيده واجب نيست نماز بخواند حلية العلماء ج٢ ، ص ٩ ، نزد فقهاي شيعه نيز مراد از روايت ، معناي ياد شده ميباشد اما با اندكي اختلاف چرا كه طبق روايت رفع قلم ، رفع تكليف به صورت مطلق نيست بلكه خصوص الزام و وجوب ميباشد . ( القواعد الفقهية ، آيت الله سيد حسن موسوي بجنوردي ج٤ ، ص ١٠٩ . و اگر نيز مثلاً نماز گزارد بفتواي اكثر فقهاي اهل سنت نمازش صحيح است . حلية العلماء ج٢ ، ص ٨ و ٩ ، البته ابو حنيفه در اين باب نظر ديگري دارد .

احمد بن حنبل در اين باره ميگويد :
«بچهاي كه هنوز به سن بلوغ نرسيده نماز بر او واجب نيست و اگر نماز را اقامه كند نمازش صحيح نيست مگر اين كه آن بچه مميّز باشد يعني كسيكه به سن هفت سالگي رسيده باشد پس تمام شرائط صحت نماز را بايد رعايت كند . . . مگر در پوشش و . . . الاقناع في فقه الامام احمد بن حنبل ج١ ، ص ٧٣ ، همان گونه كه گفته شد ، ابن قدامه تعيين سن براي بچه مميز را قبول نميكند . پس هيچ اشكالي متوجه نماز خواندن حضرت علي در آن دوران نميباشد . زيد بن ارقم قال : «اول من صلي مع رسول الله علي» . مسند طيالسي ص ٩٣ ، ح ٦٧٨ ، تاريخ طبري ج١ ، ص ٥٣٨ ، ابن عباس قال : «اول من صلي مع رسول الله بعد خديجة علي» ، مسند طيالسي ص ٣٦٠ ، ح٢٧٣ . ماوردي نيز پيرامون صحيح بودن اسلام صبي و عبادت آن بحث مبسوطي دارد . الحاوي الكبير ج٩ ، ص ٤٨٤ و ٤٨٥ . نزد شيعه نيز همگي بر صحت اسلام صبي اتفاق دارند و اما اختلاف فقهاء شيعه در آثار مترتّب بر اسلام صبي ميباشد مثل ارتداد ، طهارت ، نجاست و . .. موسوعة الفقهية الميَّسرة ج٣ ، ص ٢٦٣ . نسبت به عبادت صبي نيز ميگويند : «به دليل روايت رفع قلم ، عبادت صبي في الجمله صحيح و مشروعيت دارد . » القواعد الفقهية ج٤ ، ص ١٠٩ .

 

شبهه سوم :
برخي ديگر بامشاهده رواياتي كه دلالت بر تقدّم اسلام امام علي ورواياتي كه دلالت بر تقدّم اسلام حضرت خديجه و رواياتيكه دال بر تقدّم اسلامزيدبن حارثه و رواياتي كه دلالت بر تقدّم اسلام ابوبكر دارد اين گونه پنداشتهاند كه بهترين راه براي رفع تعارض ، جمع بين روايات است ، بدين صورت كه : اول كسي كه از زنان اسلام آورده است حضرت خديجه و اول كسي كه از كودكان به اسلام روي آورده است حضرت علي و زيد بن حارثه از اول بندگان و غلاماني است كه به اسلام گرويده است و ابوبكر نيز از اول مرداني است كه اسلام آورد . اين جمع به ابو حنيفه نسبت داده شده است . كتاب البدء و . التاريخ ج٢ ، ص ٥٢ ، البداية و النهاية ج٣ ، ص ٢٦ ، تدريب الراوي ص ٣٨٦ و ٣٨٧ ، تتمة المختصر في اخبار البشر ج١ ، ص ١٦١ ، بهجة المحافل ج١ ، ص ٧٣ و ٧٤ .

پاسخ :
بازگشت اين اشكال به تعارض دو خبر يا بيشتر است كه در اصول از آن بحث شده است ، قبل از پاسخ به اشكال ، مقدمهاي ذكر ميكنيم و بعد به اشكال نيز پاسخ ميدهيم ، در اصول فقه چنين بحث شده كه هر گاه چند خبر و روايت از حيث دلالت با يكديگر تعارض كنند و هيچ مرجّحي در روايت نباشد روايت ساقط ميشود ، اما اگر در يكي از آنها مرجحي باشد ، آن روايت مقدم ميشود . در بحث ما نيز همين گونه ميباشد رواياتي كه دلالت بر تقدّم اسلام امام علي بر ديگران دارد بر بقيه روايات مقدم است ( البته اولين مسلمان از مردان ) چرا كه مرجح آن در سند روايت است چون سند اين روايت قوي ميباشد ، بر خلاف روايات ديگر كه از اين مرجح برخوردار نبوده و بلكه مشكل سندي دارد در نتيجه اين چنين جمعي كه برخي از اهل سنت سازنده آن بودهاند ، صحيح نميباشد چرا كه جمع بين دو يا چند روايت با شرائط خاص خود قابل تحقق است مثل اينكه روايت از حيث سند در صحت و سقم مساوي باشند و مهمتر از آن ، بايد شاهد و مؤيدي نيز براي جمع بدست آمده از روايات وجود داشته باشد . اصول السرخسي ج٢ ، ص ٢١ . در حالي كه در بحث ما روايات از لحاظ سند ( به جز روايات اسلام امام علي ) ضعيف ميباشند ، و براي چنين جمعي نيز مؤيدي كه صحيح و قال استناد باشد وجود ندارد و در نتيجه تقدّم اسلام امام علي بر مردان ثابت شده چون آن روايات بدون معارض بوده و تعارض بدوي نيز از بين ميرود .

 

شبهه چهارم :
بعد از اينكه بيان شد نخستين پيش گام قبول وحي ، امام علي ميباشد ، برخي در صدد كم رنگ كردن اين فضيلت ميگويند : درست است كه اولين مسلمان حضرت علي ميباشد اما اسلام ابوبكر برهمگان برتري دارد به خاطر اينكه امام علي در آن دوران صغير و كوچك بوده و معلوم است اقدام ايشان بر تصديق پيامبر باعث شوكت و برتري اسلام وي نميباشد ، بر خلاف ابوبكر چرا كه يك مرد كهن سال بوده و داراي منصب و مقام بوده پس از اسلام ايشان باعث شوكت و عظمت اسلام ميشود ! ! التفسير الكبير ج١٦ و ٢٥ ، ص ٢٧٩ .
چنان كه برخي از تابعين نيز چنين سخن ميگويند : «ابوبكر كان افضلهم اسلاماً حين اسلم حتي لَحِقَ بالله ! !» مصنف ابن ابي شيبة ج٧ ، ص ٢٧٢ .

پاسخ :
در پاسخ به استدلال فخر رازي بايد گفت :
اولاً فرق نهادن فخر رازي بين اسلام صبي و اسلام بزرگان و سالخوردگان با كلام پيامبر منافات دارد چرا كه ايشان ميفرمايد : «ان الله بعثني بشيراً و نذيراً فحالفني الشبان و خالفني الشيوخ . » شباب القريش ص ١ .
ثانياً حديث ديگري بر خلاف آن وارد شده ، پيامبر درمورد ايمان حضرت علي ميفرمايد : «لو وزن ايمان علي بايمان امتي لرجّح ايمان علي ، علي ايمان امتي الي يوم القيامة . » تفسير ابو الفتوح ج٢ ، ص ٦٢٨ .
ثالثاً ملاك برتري كه در كلام برخي تابعين ميباشد اگر همان ملاك فخر رازي باشد ، اين فضيلت باطل است همانگونه كه بيان شد اما اگر ملاك برتري و فضيلت اسلام ابوبكر در گفتارابو حنيفه از نظراسلام و آنچه كه پيامبر فرموده ، باز هم باطل است ، چراكه بخاري درباره ملاك برتري اسلام مسلمانان از ابو موسي اشعري نقل ميكند :

«قالوا يا رسول الله ايُّ الاسلام افضل؟ قال من سَلِمَ المسلمون من لسانه و يده . » صحيح بخاري ج١ ، ص ١١ ، همچنين كنز العمال ج١ ، ص ١ . همچنين بخاري كلام پيامبر درباره فاطمه زهرا را نقل ميكند كه «فاطمة بضعة مني فمن اغضبها اغضبني» صحيح بخاري ج٢ ، ص ٣٠٨ ، همچنين تهذيب التهذيب ج١٢ ، ص ٤٦٩ . فاطمه پاره تن من است هر كس او را خشمگين كند مرا خشمگين كرده است .

و نيز بخاري نقل ميكند كه فاطمه زهرا تا آخر عمر شريف خويش با ابوبكر صحبت نكرد . صحيح بخاري ج٤ ، ص ١٦٤ . حال با اندكي تأمل در مييابيم كه اسلام چنين شخصي برتري ندارد چرا كه ،

ونه اسلام چنين شخصي بر همگان برتري دارد و حال آنكه فاطمه زهرا كه جگر گوشه و پاره تن پيامبر بود با ابوبكر تا آخر عمر كوتاه و پر مشقت خويش سخن نميگويد ، كه اين نشانه اين مطلب است كه فاطه زهرا از دست و زبان چنين فردي در امان نبوده لذا تا آخر عمر با وي سخن نميگويد .

آيا اسلام چنين شخصي برتري دارد؟ !

در خاتمه از خداوند متعال سپاسگذاريم كه به ما توان نوشتن و قلم فرسايي در راستاي بيان حقيقت و دفاع از امام پيشوايان و مظلومان اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب را به ما ارزاني داشته و بدون ترديد اگر عنايات و الطاف و امدادهاي معنوي آن حضرت نبود اين قلم هزاران بار ميشكست و نميتوانست گوشهاي از غبارها و زنگارهاي حسد و كينه را از روي آينه صاف فضايل حقيقي آن حضرت ، بزدايد . به اميد روزي كه فرجام همه كساني كه اين غبارها را به وجود آورده و مهمتر از آن كساني كه در حفظ اين غبارها سعي كردهاند بوسيله مصلح حقيقي جهان رقم خورد . انشاءالله .