مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ١٦٣ - معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت

معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت

کد مطلب: ٩١٧٧ تاریخ انتشار: ١٠ مهر ١٣٩٦ - ١٧:٠٦ تعداد بازدید: ٢٥١٠ مقالات » عمومي معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت

معجزات امام سجاد عليه السلام در منابعشيعهو اهل سنت

كرامات و معجزات فراواني از امام سجاد عليه السلام در طول زندگي ايشان در ميراث اسلامي نقل شده است که براي نمونه به برخي از آن اشاره مي‌کنيم:

منابع اهل سنت

کرامات امام هنگام اسارت

ابونعيم اصفهاني کرامتي را امام سجاد عليه السلام چنين نقل مي‌کند:

ابن شهاب الزهري قال شهدت علي بن الحسين يوم حمله عبدالملك بن مروان من المدينة إلى الشام فأثقله حديدا و وكل به حفاظا في عدة وجمع فاستأذنتهم في التسليم عليه والتوديع له فأذنوا لي فدخلت عليه وهو في قبة والأقياد في رجليه والغل في يديه فبكيت وقلت وددت أني مكانك وأنت سالم فقال يا زهري أتظن أن هذا مما ترى علي وفي عنقي يكربني أما لو شئت ما كان فانه وان بلغ منك وبأمثالك ليذكرني عذاب اللهثم أخرج يديه من الغل ورجليه من القيدثم قال يا زهري لاجزت معهم على ذا منزلتين من المدينةقال فما لبثنا إلا أربع ليال حتى قدم الموكلون به يطلبونه بالمدينة فما وجدوه فكنت فيمن سألهم عنه فقال لي بعضهم إنا لنراه متبوعا انه لنازل ونحن حوله لا ننام نرصده إذ أصبحنا فما وجدنا بين محمله إلا حديدةقال الزهري فقدمت بعد ذلك على عبدالملك بن مروان فسألني عن علي بن الحسين فأخبرته فقال ليإنه قد جاءني في يوم فقده الأعوان فدخل عليفقال ما أنا وأنت فقلت أقم عندي فقال لا أحب ثم خرج فوالله لقد امتلأ ثوبي منه خيفة قال الزهري فقلت يا أمير المؤمنين ليس علي بن الحسين حيث تظن إنه مشغول بنفسه فقال حبذا شغل مثله فنعم ما شغل به.

ابن شهاب زهرى گويد من وقتى عبد الملك دستور داده بود على بن الحسين را از مدينه به شام بياورند در آنجا بودم كه ايشان را با زنجيرى آهني بسته و گروهى را براى نگهبانى ايشان گماشته بودند من از آنها اجازه خواستم كه با امام ملاقات نموده وداع نمايم.

اجازه دادند وقتى خدمتش رسيدم مشاهده كردم ايشان زيرخيمه‌اي بود و پاها و دستهايش را در غل و زنجير بسته بوداند، گريه‏ام گرفت گفتم كاش من به جاى شما بودم و شما از اين رنج آسوده بودى؛ فرمود زهرى خيال مي‌كنى اين غل و زنجير آويخته به گردنم مرا مى‏آزارد اگر بخواهم مي‌توانم اين غل و زنجيرها را از دست و پاى خود بگشايم گرچه تو و غير تو از ديدن اين منظره منقلب مي‌شويد ولى اين غل و زنجير مرا بياد عذاب خدا مي‌اندازد؛ در اين هنگام دست و پاى خود را از زنجير گشود و فرمود زهرى من بيشتر از دو منزل ديگر تا مدينه با اينها نخواهم بود.زهرى گفت چهار شب بعد نگهبانان به مدينه برگشتند و به جستجوى [حضرت] زين العابدين [عليه السلام] پرداختند از آنحضرت خبرى نبود من نيز از آنها پرسيدم كه آن آقا چه شد؟يكى از آنها گفت ما خيال مي‌كنيم جن به همراه او بود. هر وقت پياده مي‌شديم همه ما اطرافش را مي‌گرفتيم و كاملا مراقبش بوديم يك روز صبح از او جز مشتى غل و زنجير نديديم. بعد از اين جريان من پيش عبد الملك رفتم حال على بن الحسين [عليه السلام] را از من پرسيد جريان را برايش نقل كردم گفت همان روزى كه نگهبانان او را از دست دادند پيش من آمد گفت مرا با تو چه كار. گفتم پيش من بمان گفت علاقه به اين كار ندارم از پيش من رفت به خدا سوگند از ديدن او پيكرم وحشت فرا گرفته بود. زهرى گفت به عبد الملك گفتم على بن الحسين آن طورى كه تو خيال مي‌كنى نيست [در فكر بدست آوردن خلافت نيست] او بكار خويش مشغول است عبد الملك گفت چه خوب است كارى كه او بدان مشغول است.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاى٤٣٠هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج ٣ ، ص ١٣٥،ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، ١٤٠٥هـ ؛ ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاى٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج ٤١ ، ص ٣٧٢، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر – بيروت.

خبر دادن امام سجاد عليه السلام از ناله گنجشگاني که دورش مي‌چرخيدند

ابونعيم روايتي را در اين‌بار چنين نقل مي‌کند:

حدثنا محمد بن أحمد الغطريفي ثنا محمد بن أحمد بن اسحاق بن خزيمة ثنا سعيد بن عبد الله بن عبدالحكم قال ثنا عبدالرحمن بن واقد ثنا يحيى بن ثعلبة الأنصاري ثنا أبو حمزة الثمالي قال كنت عند علي بن الحسينفاذا عصافير يطرن حوله يصرخنفقال يا أبا حمزة هل تدري ما يقول هؤلاء العصافير فقلت لا قال فإنها تقدس ربها عز وجل وتسأله قوت يومها

ابو حمزه ثمالى مي‌گويد: نزد امام سجاد (عليه السلام) بودم، گنجشكانى اطراف ايشان پرواز مي‌كردند و سر و صدا مي‌كردند فرمود: اى ابو حمزه مي‌دانى اين گنجشكها چه گويند؟ گفتم: نه، فرمود: خدا عزوجل و علا را تقديس مي‌كنند و از او غذاي روزانه خود را طلب مي‌كنند.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاى٤٣٠هـ)، حلية الأولياء وطبقات الأصفياء، ج ٣، ص ١٤٠،ناشر: دار الكتاب العربي - بيروت، الطبعة: الرابعة، ١٤٠٥هـ

منابع شيعه

در منابع شيعه نيز موارد فراواني از معجزات امام سجاد عليه السلام به چشم مي‌خورد که چند مورد را ذکر مي‌کنيم

ثروتمند شدن فقير با دو قرص نان

شيخ صدوق (ره) جرياني را درباره ثروتمند شدن فقيري با معجزه امام سجاد عليه السلام چنين نقل کرده است:

حدثنا محمد بن القاسم الأسترآبادي قال حدثنا جعفر بن أحمد قال حدثنا أبو يحيى محمد بن عبد الله بن يزيد القمي قال حدثنا سفيان بن عيينة عن الزهري قال:كنت عند علي بن الحسين ع فجاءه رجل من أصحابه فقال له علي بن الحسين ع ما خبرك أيها الرجل فقال الرجل خبري يا ابن رسول الله أني أصبحت و علي أربعمائة دينار دين لا قضاء عندي لها و لي عيال ثقال ليس لي ما أعود عليهم به قال فبكى علي بن الحسين ع بكاء شديدا فقلت له ما يبكيك يا ابن رسول الله فقال و هل يعد البكاء إلا للمصائب و المحن الكبار قالوا كذلك يا ابن رسول الله قال فأية محنة و مصيبة أعظم على حر مؤمن من أن يرى بأخيه المؤمن خلة فلا يمكنه سدها و يشاهده على فاقة فلا يطيق رفعها قال فتفرقوا عن مجلسهم ذلك فقال بعض المخالفين و هو يطعن على علي بن الحسين عجبا لهؤلاء يدعون مرة أن السماء و الأرض و كل شي‏ء يطيعهم و أن الله لا يردهم عن شي‏ء من طلباتهم ثم يعترفون أخرى بالعجز عن إصلاح خواص إخوانهم فاتصل ذلك بالرجل صاحب القصة فجاء إلى علي بن الحسين ع فقال له يا ابن رسول الله بلغني عن فلان كذا و كذا و كان ذلك أغلظ علي من محنتي فقال علي بن الحسين ع فقد أذن الله في فرجك يا فلانة احملي سحوري و فطوري فحملت قرصتين فقال علي بن الحسين ع للرجل خذهما فليس عندنا غيرهما فإن الله يكشف عنك بهما و ينيلك خيرا واسعا منهما فأخذهما الرجل و دخل السوق لا يدري ما يصنع بهما يتفكر في ثقل دينه و سوء حال عياله و يوسوس إليه الشيطان أين مواقع هاتين من حاجتك فمر

بسماك قد بارت عليه سمكته قدأراحت فقال له سمكتك‏ هذه‏ بائرة عليك‏ و إحدى قرصتي هاتين بائرة علي فهل لك أن تعطيني سمكتك البائرة و تأخذ قرصتي هذه البائرة فقال نعم فأعطاه السمكة و أخذ القرصة ثم مر برجل معه ملح قليل مزهود فيه فقال له هل لك أن تعطيني ملحك هذا المزهود فيه بقرصتي هذه المزهود فيها قال نعمففعل فجاء الرجل بالسمكة و الملح فقال أصلح هذا بهذا فلما شق بطن السمكة وجد فيه لؤلؤتين فاخرتين فحمد الله عليهما فبينما هو في سروره ذلك إذ قرع بابه فخرج ينظر من بالباب فإذا صاحب السمكة و صاحب الملح قد جاءا يقول كل واحد منهما له يا عبد الله جهدنا أن نأكل نحن أو أحد من عيالنا هذا القرص فلم تعمل فيه أسناننا و ما نظنك إلا و قد تناهيت في سوء الحال و مرنت على الشقاء قد رددنا إليك هذا الخبز و طيبنا لك ما أخذته منا فأخذ القرصتين منهما فلما استقر بعد انصرافهما عنه قرع بابه فإذا رسول علي بن الحسين ع فدخل فقال إنه يقول لك إن الله قد أتاك بالفرج فاردد إلينا طعامنا فإنه لا يأكله غيرنا و باع الرجل اللؤلؤتين بمال عظيم قضى منه دينه و حسنت بعد ذلك حاله فقال بعض المخالفين ما أشد هذا التفاوت بينا علي بن الحسين ع لا يقدر أن يسد منه فاقة إذ أغناه هذا الغناء العظيم كيف يكون هذا و كيف يعجز عن سد الفاقة من يقدر على هذا الغناء العظيم فقال علي بن الحسين ع هكذا قالت قريش للنبي ص كيف يمضي إلى بيت المقدس و يشاهد ما فيه‏من آثار الأنبياء من مكة و يرجع إليها في ليلة واحدة من لا يقدر أن يبلغ من مكة إلى المدينة إلا في اثني عشر يوما و ذلك حين هاجر منها ثم قال علي بن الحسين ع جهلوا و الله أمر الله و أمر أوليائه معه إن المراتب الرفيعة لا تنال إلا بالتسليم لله جل ثناؤه و ترك الاقتراح عليه و الرضا بما يدبرهم به إن أولياء الله صبروا على المحن و المكاره صبرا لم يساوهم فيه غيرهم فجازاهم الله عز و جل عن ذلك بأن أوجب لهم نجح جميع طلباتهم لكنهم مع ذلك لا يريدون منه إلا ما يريده لهم

زهرى گويد خدمت امام زين العابدين (عليه السلام) بودم که يكى از اصحابش نزد آن حضرت آمد و امام به او فرمود اى مرد چه وضعى دارى؟ عرض‌كرد يا ابن رسول الله من امروز چهار صد اشرفى قرض دارم و نانخور زيادي كه چيزى ندارم براى آنها ببرم امام به شدت گريه کرد، عرض‌كردم چرا گريه مي‌كنى؟ فرمود آيا گريه براي غير مصيبت و بلاهاست؟ (گريه براى مصائب و محنتهاى بزرگ است)، گفتند اين چنين است، فرمود چه محنت و مصيبت بر مؤمن آزاد از اين سخت‏تر كه برادر خود را محتاج بيند و نتواند به او كمك كند او را فقير بيند و نتواند علاج آن بكندزهري گويد مجلس بهم خورد و يكى از مخالفان كه بر امام طعن مي‌زد گفت از اينها تعجب است كه يك بار ادعا مي‌كند آسمان و زمين و هر چيزى فرمانبر آنها است و خدا هر خواست آن‏ها را اجابت كند و بار ديگر نسبت به اصلاح حال خواص خودشان، اعتراف به درماندگى مي‌کنند، اين خبر به آن مرد گرفتار رسيد و آمد نزد امام عرضكرد يا ابن رسول الله از فلانى به من خبر رسيده كه چنين و چنان گفته و اين گفته او از گرفتارى خودم بر من سخت‏تر است.

امام فرمود خدا اجازه رفع گرفتاريت را داده است ‌اى فلانه (خطاب به يكي از كنيزها)‌ افطارى و سحرى مرا بياور دو قرص نان آورد امام به آن مرد فرمود اينها را بگير جز آنها چيزى نداريم كه خدا بوسيله آنها از تو رفع گرفتارى كند و مال بسيارى به تو رساند آن مرد آن دو قرص نان را گرفت و به بازار رفت و نمي‌دانست چه كند و در انديشه قرض سنگين و بدى وضع عيالش بود و شيطان به او وسوسه مي‌كرد كه اين‏ دو قرص نان چه جوري حوائجت را برطرف مي‌کند؟ به ماهى فروشى رسيد كه ماهى او خشک شده بود، به او گفت اين ماهى تو خشک است اين قرص نان من هم خشک است ميل دارى اين ماهى خشک شده‌ات را به اين قرص نان خشک من بدهى؟ گفت آرى ماهى را به او داد و قرص نان او را گرفت و باز به مرد نمك فروشى كه نمك او را نمي‌خريدند برخور کرد و به او گفت اين نمكت را که از تو نمي‌خرند خود را به من مي‌دهى و اين قرص نان را بگيرى؟ گفت آرى نمك را از او گرفت و با ماهى آورد و گفت اين ماهى را با آن نمك اصلاح مي‌كنم و چون شكم ماهى را شكافت دو لؤلؤ فاخر در آن يافت و خدا را حمد گفت در اين ميان كه خوشحال بود در خانه او را زدند آمد ببيند پشت در خانه چه کسي است، ديد صاحب ماهى و نمك هر دو آمدند و هر كدام مي‌گويند اى بنده خدا ما و عيال ما هر چه كوشش كرديم دندان ما به اين قرص نان تو كار نكرد ( نتوانستم نان را بخوريم) و گمان كرديم كه تو از بدحالى و فقر اين نان را مي‌خورى و آن را به تو برگردانديم و آنچه هم به تو داديم بر تو حلال كرديم آن دو قرص نان را گرفت چون آن دو نفر برگشتند باز در خانه او را زدند که فرستاده امام بود كه وارد شد گفت امام مي‌فرمايد خدا به تو گشايش داد، طعام ما را باز ده كه جز ما كسى آن را نخورد.آن مرد آن دو لؤلؤ را به بهاى بسيارى فروخت و قرضش را ادا كرد و وضع زندگيش خوب شد و يكى از مخالفين گفت ببين تفاوت تا كجا است در عين حالى كه على بن الحسين (عليه السلام) توانا برفع فقر خود نيست او را به اين ثروت بسيار رسانيد و اين چگونه مى‏شود و چگونه كسى كه از رفع فقر خود ناتوانست‏ به اين ثروت بي نهايت تواناست امام فرمود قريش هم به پيغمبر همين اعتراض را داشتند مي‌گفتند چگونه در يك شب از مكه به بيت المقدس مي‌رود و برمي‌گردد كسى كه نمى‏تواند از مكه تا مدينه را جز دوازده روز برود كه موقع مهاجرت او چنين بود سپس على بن الحسين (ع)فرمود امام زين العابدين عليه السلام فرمود اينها غافلند از كار خدا و دوستان خدا. به مقامهاى بلند نمي‌توان رسيد مگر با تسليم در مقابل خدا و ترك اظهار نظر، و رضا به آنچه او صلاح مي‌داند، دوستان خدا صبر مي‌كنند بر گرفتاريها و ناراحتي‌ها بطورى كه ديگران چنين صبرى ندارند و خداوند در مقابل اين شكيبائى آنها را به تمام آرزوهايشان مي‌رساند، با وجود اين آنها جز خواسته خدا را نمي‌خواهند.

ابن بابويه، محمد بن على، الأمالي ، ص ٢٤٥، ناشر كتابچى - تهران، چاپ: ششم، ١٣٧٦ش

جريان خادم امام و ثروتنمد شدن او با كرامت حضرت

در مناقب ابن شهر آشوب است معجزه‌اي از طريق امام باقر عليه السلام درباره امام سجاد عليه السلام چنين آمده است:

أبو جعفر ع‏ خدمأبو خالد الكابلي علي بن الحسين دهرا من عمره ثم إنه أراد أن ينصرف إلى أهله فأتى علي بن الحسين ع و شكا إليه شدة شوقه إلى والديه فقال يا أبا خالد يقدم غدا رجل من أهل الشام له قدر و مال كثير و قد أصاب بنتا له عارض من أهل الأرض و يريدون أن يطلبوا معالجا يعالجها فإذا أنت سمعت قدومه فأته و قل له أنا أعالجها لك على أن أشترط لك أني أعالجها على ديتها عشرة آلااف فلا تطمئن إليهم و سيعطونك ما تطلب منهم فلما أصبحوا قدم الرجل و من معه و كان من عظماء أهل الشام في المال و المقدرة فقال أما من معالج يعالج بنت هذا الرجل فقال له أبو خالد أنا أعالجها على عشرة آلاف درهم فإن أنتم وفيتم وفيت على أن لا يعود إليها أبدا فشرطوا أن يعطوه عشرة آلاف فأقبل إلى علي بن الحسين ع فأخبره الخبر فقال إني أعلم أنهم سيغدرون بك و لا يفون لك انطلق يا أبا خالد فخذ بأذن الجارية اليسرى ثم قل يا خبيث يقول لك علي بن الحسين اخرج من هذه الجارية و لا تعد ففعل أبو خالد ما أمره فخرج منها فأفاقت الجارية و طلب أبو خالد الذي شرطوا له فلم يعطوه فرجع مغتما كئيبا فقال له علي بن الحسين ما لي أراك كئيبا يا أبا خالد أ لم أقل لك إنهم يغدرون بك دعهم فإنهم سيعودون إليك فإذا لقوك فقللست أعالجها حتى‏ تضعوا المال‏ على يدي علي بن الحسين فإنه لي و لكم ثقةو وضعوا المال على يدي علي بن الحسين فرجع أبو خالد إلى الجارية فأخذ بأذنها اليسرى ثم قال يا خبيث يقول لك علي بن الحسين اخرج من هذه الجارية و لا تعرض لها إلا بسبيل خير فإنك إن عدت أحرقتك بنار اللهالموقدة التي تطلع على الأفئدة فخرج منها و دفع المال إلى أبي خالد فخرج إلى بلاده

ابو خالد كابلى روزگارى از عمرش خادم امام زين العابدين عليه اسلام بود، ويبعد از مدتي تصميم گرفت به پيش خانواده خود برگردد نزد امام آمده و از شدت اشتياقش نسبت به پدر و مادرش، (دلتنگ والدين بود ) ناله کرد امام فرمود: اى ابو خالد فردا مردى از اهل شام مي‌آيد كه منزلت و مال فراوان دارد در حالي کهاز اهل زمين ( شايد مراد جن است)‌ به دخترش پيشامد و آسيبي رسيدهو دنبال طبيبي هستند كه او را درمان كند، وقتي شنيدى که آمده نزدش برو و بگو من او را به مزدى برابر ديه او كه ١٠ هزار درهم است، درمان مي‌كنم ، و به آنها دلگرم نشو كه آنچه به دنبالش هستي به تو خواهند داد. صبح فرداآن مرد و همراهانش آمدند، وي از بزرگان اهل شام در جاه و مال بود کسي گفت: طبيبي نيست كه دختر اين مرد را درمان كند؟ ابو خالد گفت من او را در برابر ١٠ هزار درهم درمان مي‌كنم و اگر بپردازيد شرط مي‌كنم كه ديگر درد او برنگردد. با او قرار گذاشتند ١٠ هزار درهمش بدهند و او نزد امام عليه السلام آمد و گزارش داد امام فرمود: من مي‌دانم آنها نسبت به تو خدعه مي‌کنندو حق تو را نمي‌پردازند، اى ابو خالد برو و گوش چپ آن دختر را بگير و بگو: اى خبيث، على بن الحسين (ع) به تو فرمان مي‌دهد از اين دختر بيرون بشو و به بدن او برنگرد، ابو خالد فرمان را انجام داد و او هم بيرون رفت و دختر بهوش آمد و ابو خالد وجهقرارداد را درخواست كرد اما به او ندادند و خالد با حالت اندوه برگشت، امام فرمود: چرا غمگين هستي، مگر به تو نگفتم نسبت به تو خدعه مي‌كنند آنها را رها کن كه البته دوباره بتو مراجعه مي‌كنند، و چون تو را ديدار كردند بگو: من او را درمان نكنم تا مال را به دست على بن الحسين عليه السلام بسپاريد.

آنها نزد ابى خالد برگشتند و درخواست درمان كردند و او هم گفت: من درمانش نكنم تا وجه را بدست على بن الحسين عليه السلام بسپاريد كه مورد اعتماد من و شما است، و آنها پذيرفتند و پول را به دست امام عليه السلام سپردند، و ابو خالد نزد دختر آمد و گوش چپش را گرفت و گفت: اى خبيث، على بن الحسين عليه السلام فرمايد: از اين دختر برون‏ شو، و جز از راه خوبى به او نپرداز كه اگر برگردى تو را با آتش فروزان خدا بسوزانم آتشى كه بر دلها نشيند و از او برآمد، و امام آن مال را به ابو خالد داد و به شهر خود رفت.

‏ابن شهر آشوب مازندرانى، محمد بنعلى، مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب) ؛ ج‏٤ ؛ ص١٤٥، علامه - قم، چاپ: اول، ١٣٧٩ ق.

ارتزاق از يک درهم و يک قرص نان به مدت چهل سال

طبري در اين خصوص مي‌نويسد:

قال أبو جعفر: حدثنا أحمد بن سليمان بن أيوب الهاشمي، قال: حدثنا محمد بن كثير، قال: أخبرنا سليمان بن عيسى، قال:لقيتعلي بن الحسين (عليه السلام) فقلت له: يا بن رسول الله، إني معدم، فأعطاني درهما و رغيفا، فأكلت أنا و عيالي من الرغيف و الدرهم أربعين سنة.

سليمان گويد امام سجاد عليه السلام را ملاقت کرده و به ايشان گفتم اي فرزند رسول خدا من مسکين هستم امام به من يک درهم و يک قرص نان داد من و عيالم از آن نان و درهم چهل سال خورديم

طبرى آملى صغير، محمد بن جرير بن رستم،دلائل الإمامة (ط - الحديثة) ص٢٠٠، بعثت - ايران ؛ قم، چاپ: اول، ١٤١٣ق.

پر شدن رداي امام از مرواريد در مقابل عبد الملک

علامه مجلسي معجزه‌اي را در اين‌باره چنين نقل کرده است:

الخرائج و الجرائح روي عن الباقر ع أنه قال: كان عبد الملك يطوف بالبيت و علي بن الحسين يطوف بين يديه و لا يلتفت إليه و لم يكن عبد الملك يعرفهبوجهه فقال من هذا الذي يطوف بين أيدينا و لا يلتفت إلينا فقيل هذا علي بن الحسين‏ع فجلس مكانه و قال ردوه إلي فردوه فقال له يا علي بن الحسين إني لست قاتل أبيك فما يمنعك من المصير إلي فقال علي بن الحسين ع إن قاتل أبي أفسد بما فعله دنياه عليه و أفسد أبي عليه بذلك آخرته فإن أحببت أن تكون كهو فكن فقال كلا و لكن صر إلينا لتنال من دنيانا فجلس زين العابدين و بسط رداهو قال اللهم أره حرمة أوليائك عندك فإذا إزاره مملوةدررا يكاد شعاعها يخطف‏ الأبصار فقالله من يكون هذا حرمته عند ربه يحتاج إلى دنياك ثم قال اللهم خذها فلا حاجة لي فيها

امام باقر عليه السلام فرمود: روزى عبد الملك بن مروان در خانه خدا طواف مى‏كرد و پدرم در پيشاپيش او طواف خود را انجام مى‏داد و به او توجهى نداشت. و عبد الملك هم او را نمى‏شناخت.عبد الملك گفت: اين شخص كيست كه در مقابل ما طواف مى‏كند و به ما توجهى نمى‏كند؟ گفتند: اين شخص؛ على بن حسين است. پس به جايگاه خود رفته و نشست و گفت: او را نزد من آوريد. حضرت را آوردند. عبد الملك گفت: اى على بن حسين! من كه قاتل پدرت نيستم چرا نزد من نمى‏آيى؟ امام فرمود: قاتل پدرم دنيا را از پدرم گرفت ولى پدرم آخرت او را خراب كرد. اگر تو نيز دوست دارى چنين شوى پس باش. عبد الملك گفت: هرگز، ولى نزد ما بيا تا از دنياى ما بهره ببرى! حضرت نشست و رداى خود را گشود و دعا كرد: «خدايا! حرمتى را كه دوستانت نزد تو دارند آن را نشان بده» در اين هنگام، رداى حضرت پر از مرواريدهاى درخشان شد كه شعاع نورشان، ديدگان را خيره مى‏كرد. حضرت خطاب به عبد الملك فرمود: كسى كه چنين حرمتى نزد خدا دارد چه‏ نيازى به دنياى تو دارد؟! سپس فرمود: خدايا! اينها را بگير كه من احتياجى به آنها ندارم.

مجلسى، محمد باقر بنمحمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏٤٦ ؛ ص١٢٠ ، دارإحياء التراث العربي - بيروت، چاپ: دوم، ١٤٠٣ ق.

صحبت کردن با آهو

محمد بن حسن صفار روايتي را از امام باقر عليه السلام چنين نقل مي‌کند:

حدثنا عبد الله بن محمد عن محمد بن إبراهيم قال حدثني بشير و إبراهيم بن محمد عن أبيه عن حمران بن أعين قال: كان أبو محمدعلي بن الحسين ع قاعدا في جماعة من أصحابه إذ جاءته ظبية فتبصبصت و ضربت بيديها فقال أبو محمد أتدرون ما تقول الظبية قالوا لا قال تزعم أن فلان بن فلان رجلا من قريش اصطاد خشفا لها في هذا اليوم و إنما جاءت إلي تسألني أن أسأله أن تضع [يضع‏] الخشف بين يديها فترضعه فقال علي بن الحسين لأصحابه قوموا إليه فقاموا بأجمعهم فأتوه فخرج إليهم قال فداك أبي و أمي ما حاجتك فقال أسألك بحقي عليك إلا أخرجت إلي هذه الخشف التي اصطدتها اليوم فأخرجها فوضعها بين يدي أمها فأرضعتها ثم قال علي بن الحسين ع أسألك يا فلان لما وهبت لي هذه الخشف قال قد فعلت قال فأرسل الخشف مع الظبية فمضت الظبيةفتبصبصت و حركت ذنبها فقال علي بن الحسين ع أتدرون ما تقول الظبية قالوا لا قال إنها تقول رد الله عليكم كلغائب و غفر لعلي‏ بن‏ الحسين‏ كما رد علي ولدي

از حمران نقل مي‌کند كه امام سجاد عليه السلام با گروهى از يارانش نشسته بود كه ماده آهوئى نزد ايشان آمد و دمش را تکان داد و دستهايش را بر زمين زد امام فرمود: مي‌دانيد اين ماده آهو چه مي‌گويد، گفتند: نه، فرمود: او گمان مي‌کند كه فلان بن فلان- مردى از قريش- امروز بچه او را شكار كرده، و همانا آمده تا من از او بخواهم بچه‏اش را پيش او ببرم تا شيرش دهد.و آنگاه آن حضرت به يارانش فرمود: بلند شويد و همه برخاستند و نزد آن شكارچى آمدند و او بيرون آمد و به امام عليه السلام گفت: پدر و مادرم قربانت براى چه چيزي اينجا آمدي، فرمود: بحق خودم بر تو از تومي‌خواهم بچه آهوئى كه امروز شكار كردى بيرون بياوري شکارچي بچه آهو راو نزد مادرش گذاشت و آن را شير داد و امام فرمود: فلانى از تو در خواست مي‌کنم كه بچه آهو را به ما ببخشى، گفت همين کار را کردم و آن را به سوي مادر آهو رها كرد، و آن آهو پوزه خود را برزمين زد و دم تکان امام عليه السلام فرمود: مي‌دانيد چه گفت؟ گفتند: نه، فرمود: گفت: خدا هر غائبى را بشما برگرداند و علي بن الحسين را بيامرزد چنانچه بچه‏ام را به من برگرداند.

صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم ؛ ج‏١ ؛ ص٣٥٢، مكتبةآية الله المرعشي النجفي - ايران ؛ قم، چاپ: دوم، ١٤٠٤ ق.

اينها تنها نمونه‌هايي از کرامات امام سجاد عليه السلام در كتب شيعه و سني بود.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

موسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عجل الله فرجه الشريف)