مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ٦٦ - بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن

بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن

کد مطلب: ٦٣٣٨ تاریخ انتشار: ٢٧ فروردين ١٣٩٠ تعداد بازدید: ١٩٤٧١ مقالات » عمومي بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن

بسم الله الرحمن الرحيم

فهرست مطالب

نقد و بررسي

محورهاي شبهه

بداء، از دستاوردهاي كيسانيه

ديدگاه استاد در تضاد با ديدگاه شاگرد

حقيقت بداء

بداء ريشه قرآني دارد

بداء، در روايات اهل بيت عليهم السلام

بداء از ديدگاه اهل سنت

تأثير بداء در عقيده

شيعيان براي توجيه علم غيب امام، به «بداء» متوسل شده اند

بداء در امامت اسماعيل و سيد محمد

بداء، محال

روايات «امامان دوازدگانه» از امام صادق و امام هادي نقل شده است

بداء در امامت اسماعيل فرزند امام صادق (ع)

بداء، در امامت سيد محمد، فرزند امام هادي (ع)

بداء در تفكر شيعي و خواستگاه آن

يكي از مباحث مهمي كه جناب آقاي سيد حسن مدرسي طباطبائي در كتاب «مكتب در فرايند تكامل» مطرح كرده اند ، مسأله «بداء» و خواستگاه اين عقيده است. ايشان در اين بحث مدعي هستند كه عقيده «بداء» از ابداعات و دستاورد هاي فرقه منقرض شده كيسانيه (كساني كه به امامت محمد حنفيه معتقد بودند و از طرفداران مختار ثقفي به شمار مي آمدند) است.

وي در صفحه ١١٩ سخن از بداء را اين گونه آغاز مي كند:

«گروه ديگري را هواداران اسماعيل، يك فرزند امام صادق كه يكي دو سال پيش از رحلت پدر خود درگذشت، تشكيل مي دادند. اسماعيل، فرزند ذكور ارشد امام و بسيار مورد علاقه و محبت ايشان بود و انتظار عمومي آن بود كه وي جانشين آن حضرت خواهد بود. حتي شايعاتي قوي در جامعه ي شيعه به وجود آمده بود كه امام او را صريحاً به عنوان جانشين خود معين فرموده است»

و در ادامه در صفحه ١٢٠ مي گويد:

«فوت غير منتظره اسماعيل به اين دليل مشكلاتي از نظر عقيدتي براي بسياري از شيعيان پيش آورد كه از يك طرف مي پنداشتند امام، وي را به عنوان جانشين خود نصب كرده و از طرف ديگر معتقد بودند كه نحوه ي تسلسل ائمه از پيش، بوسيله ي خداوند مشخص شده و هر امامي جانشين خود را بر اساس آن تعيين قبلي كه به وسيله ي خداوند يا از طريق پيامبر اكرم(ص) يا امام پيشين به آن امام تعليم داده شده بود، تعيين و نصب مي كند.»

«البته كساني كه ائمه را عالم به غيب مي دانستند نيز در اين جا با فرض قبول شايعات موجود به مشكلاتي مشابهي برخورد مي كردند. برخي براي رفع اين مشكلات، مفهوم بداء را كه پيش تر وسيله كيسانيّه متقدم ابداع شده و در صورت اوليه خود به معني تغيير در تصميم الهي بوده پشنهاد مي كردند. متكلمان شيعه بعداً تفسير ديگري از اين مفهوم كرده و آن را به معني ابداء دانستند يعني آشكار ساختن خداوند بر مردم كه اراده واقعي او چيزي جز آن است كه آنان انتظار داشتند.[١]»

و باز در صفحه ١٣٢ ـ ١٣٣ دوباره به بحث «بداء» رجوع كرده و مي گويد:

«در اواخر دوره امامت حضرت هادي (ع) با فوت فرزند ذكور ارشد ايشان ابو جعفر محمد مجدداً گفتگوهايي در جامعه شيعه پديد آمد. حضرت سيد محمد فرزند امام هادي (ع) كه جواني بسيار مهذّب و آراسته[٢] و بي نهايت مورد علاقه پدر خود و جامعه شيعيان بود در چشم همه به عنوان نامزد اصلي مقام امامت شناخته مي شد. حتي نقل هايي هست كه مدعي است امام هادي صريحاً او را به عنوان جانشين خويش به پيروان خود معرفي فرموده بودند. [٣] اما علي رغم انتظار عمومي، اين فرزند سه سال پيش از درگذشت پدر وفات نمود و حضرت هادي (ع) در همان مجلس تعزيت وفات او، فرزند بعدي[٤] خود حضرت امام عسكري (ع) را با اين خطاب شريف كه «يا بني أحدث لله شكرا فقد احدث فيك امرا» به جانشيني خود منصوب فرمودند.[٥] بدين ترتيب جامعه شيعه بار ديگر تجربه بدا (ظهور غير منتظره مشيّت الهي» را كه هنوز بسياري از مردم بي توجه به اشكالات كلامي آن به معني حديث تغيير در مشيت الهي مي گرفتند از سر گذراند.»

نقد و بررسي

محورهاي شبهه

مهم ترين گفته هاي جناب مدرسي در اين بحث را مي توان در چند محور خلاصه كرد:

١. بداء از دستاوردهاي كيسانيه است، پيش از آن سابقه نداشته و توسط آن ها وارد عقائد شيعه شده است؛

٢. شيعيان براي توجيه «علم غيب امام» به اصل «بداء» متوسل شده اند؛

٣. از آن جائي كه ائمه شيعه از علم غيب بهره اي نداشتند، طبيعي است كه از جانشين بعدي خود نيز آگاهي نداشته باشند، گاهي فرزندان بزرگ خود را به عنوان جانشين خود معرفي مي كردند؛ اما پس از مدتي و با فوت پسر بزرگ امام، متوجه مي شدند كه جانشين واقعي او فرزند كوچكتر او بوده و اين قضيه در باره اسماعيل فرزند بزرگ امام صادق و سيد محمد فرزند بزرگتر امام هادي عليهما السلام اتفاق افتاده است.

بداء، از دستاوردهاي كيسانيه

بداء، همچون رجعت و عصمت، از ويژگي هاي عقيدتي و تفكر شيعه اثني عشري به شمار مي رود كه مبتني بر نصوص قرآني و روائي فرواني است و عالمان و دانشمندان شيعه بر آن اتفاق دارند؛ اما از آن جائي كه مخالفان اين ديدگاه، معناي دقيق، ظريف و عميق آن را درك نكرده و دريافت خوبي از تفسير شيعه از آن را نداشته اند، همواره در برابر آن موضع گيري نموده، بر پيروان اهل بيت عليهم السلام خرده گرفته و طعن ها زده اند.

با توجه به اهميت و آثار سرنوشت سازي كه «بداء» در عقيده دارد، قرآن كريم توجه خاصي به آن نموده و اهل بيت رسول خدا صلي الله عليه وآله اهميت ويژه اي براي آن قائل شده اند.

ما در اين مقاله ثابت خواهيم كرد كه برخلاف ادعاي جناب مدرسي نخستين كساني كه باور «بداء» را با استناد به آيات متعدد قرآن كريم، مطرح كرده اند، ائمه اهل بيت عليهم السلام بوده و فرقه هاي منحرف و منقرض شده اي همچون كيسانيه هيچ نقشي در فرايند تكامل اين ديدگاه نداشته اند.

تفكر و باور عميق «بداء» بسيار والاتر و ظريف تر از آن است كه فرقه هاي منحرفي همچون كيسانيه بتوانند آن را ابداع نموده و به خورد اهل بيت عليهم السلام بدهند.

بلي، امكان دارد كه كيسانيه نيز اين ديدگاه تأثير گذار در عقيده را پذيرفته باشند؛ اما اين دليل نمي شود كه با وجود آيات قرآن و روايات متعدد اهل بيت عليهم السلام در باره بداء، كيسانيه را ابداع كننده اين تفكر بدانيم.

طبق نقل شهرستاني، مختار سقفي به اين دليل مسأله «بداء» را پذيرفته بود كه وقتي به طرفدارانش وعده اي مي داد، اگر آن وعده محقق مي شد، آن را دليل بر صدق گفتارش مي دانست و هر وقت وعده اش خلاف درمي آمد، به «بداء» متوسل مي شد و مي گفت كه براي خداوند در اين باره «بداء» حاصل شده است:

فمن مذهب المختار انه يجوز البداء علي الله تعالي... وانما سار المختار إلي اختيار القول بالبداء لانه كان يدعي علم ما يحدث من الاحوال اما بوحي يوحي اليه واما برسالة من قبل الامام فكان اذا وعد اصحابه بكون شيء وحدوث حادثة فان وافق كونه قوله جعله دليل علي صدق دعواه وان لم يوافق قال قد بدي لربكم....

از عقائد مختار اين بود كه او «بداء» را براي خداوند جايز مي دانست. وي اين عقيده را پذيرفته بود؛ چون ادعا مي كرد از تمام اتفاقات پيش رو آگاهي دارد، يا به وسيله وحي كه به او مي شود يا به وسيله نامه اي كه امام براي او مي فرستد. پس هر وقت به طرفداران وعده چيزي را مي داد يا حادثه اي را پيش بيني مي كرد، اگر واقعا با پيش بيني و وعده او موافق بود، آن را دليل بر صدق گفتارش مي شمرد و هر وقت خلاف آن اتقاق مي افتاد، ادعا مي كرد كه براي پروردگار شما «بداء» حاصل شده است.

الشهرستاني، محمد بن عبد الكريم بن أبي بكر أحمد (متوفاي٥٤٨هـ)، الملل والنحل، ج١ ص١٤٨ ـ ١٤٩، تحقيق: محمد سيد كيلاني، ناشر: دار المعرفة - بيروت - ١٤٠٤هـ.

شايد سوء استفاده همين عده از عقيده شامخ و والاي «بداء» سبب شده است كه مخالفان مذهب اهل بيت عليهم السلام به درك درستي از آن نرسيده و عقيده «بداء» در مذهب شيعه را با عقيده كيسانيه و ديگر فرق منحرف يكي بدانند و در تشنيع هر چه بيشتر گفتارشان عليه شيعه تلاش نمايند.

ديدگاه استاد در تضاد با ديدگاه شاگرد:

جناب مدرسي ادعا دارد كه شاگرد شهيد مطهري بوده است؛ اما جالب است كه استاد ايشان صراحتا مي گويد كه قرآن كريم نخستين بار مسأله «بداء» را مطرح كرده است. در مجموعه آثار شهيد مطهري جلد اول چنين آمده است:

«اعتراف مي كنم شگفت آور است اما حقيقت است اين همان مسأله عالي و شامخ «بداء» است كه قرآن كريم براي اولين بار در تاريخ معارف بشري از آن ياد كرده است:

"يمحوا الله ما يشاء و يثبت و عنده ام الكتاب؛ خداوند هر چه بخواهد [كه قبلا ثبت شده است] محو مي كند و هر چه بخواهد [كه قبلا ثبت نشده است] ثبت مي كند و كتاب مادر [اصل و مادر همه كتابها و نوشته ها] منحصرا نزد اوست".

در تمام سيستمهاي معارف بشري سابقه ندارد; در ميان فرق اسلامي تنها دانشمنداني از شيعه اثني عشريه هستند كه در اثر اهتداء و اقتباس از كلمات ائمه اهل بيت (عليهم السلام) توانسته اند به اين حقيقت پي ببرند و اين افتخار را به خود اختصاص دهند.

ما در اينجا نمي توانيم تفضيلا وارد مبحث عالي فلسفي بشويم و درست مطلب را آنچنانكه هست روشن كنيم در اينجا همين قدر اشاره كرده مي گوييم مساله «بداء» ريشه قرآني دارد و از لطيف ترين حقايق فلسفي است در ميان فلاسفه شيعه نيز جز بعضي كه در قرآن زياد تدبر مي كرده اند و از آثار و كلمات پيشوايان شيعه مخصوصا كلمات امام اول اميرالمومنين علي (عليه السلام) استفاده مي كرده اند كسي ديگر به غور اين مطلب نرسيده است.»[٦]

حقيقت بداء:

بداء در لغت

بداء، با الف ممدوده بر وزن سماء، اسم مصدر باب «بدا، يبدو» و به معناي آشكار شدن امري كه پيش از آن پنهان بوده و يا به معناي «رأي و تصميم جديد» است.

رك: دهخدا، ماده «بداء».

بداء در اصطلاح

بداء، در اصطلاح به معناي «تغيير در تقدير و سرنوشت» است كه بنا بوده در زمان معيني اتفاق بيفتد؛ اما گاهي به خاطر ظهور عامل و مصلحت جديد بر اثر اعمال اختياري، پسنديده يا ناپسند انسان و... تغيير مي كند و بر مبناي عامل و مصلحت تازه، اتفاق مي افتد و يا زمان وقوع آن پس و پيش مي شود.

بداء، هم در باره انسان و هم در باره خداوند كاربرد دارد؛ اما معناي آن دو، فرق اساسي و كاربردهاي متفاوتي با يكديگر دارد.

معناي بداء در مورد خدا و انسان

بداء در باره انسان ها به معناي تغيير در تصميم گيري و ارائه رأي جديد است؛ از آن جائي كه علم انسان محدود است و هميشه نمي تواند همه جوانب سود و زيان خود را به خوبي تشخيص دهد، گاهي تصميم مي گيرد كه كاري را انجام دهد؛ اما در حين كار و يا پيش از آن متوجه مي شود كه اين تصميم به ضرر او است و ممكن است تمام حاصل و سرمايه او را برباد دهد؛ از اين رو تصميم خود را بر مبناي علم و دانش و مصلحت كشف شده جديد، تغيير مي دهد.

روشن است كه سرمنشأ اين تغيير در تصميم گيري، جهل و محدوديت دانش انسان است؛ اما چون در خداوند جهل و ناداني راه ندارد و او همه رويداد ها و حوادث گذشته و آينده آگاه است، چيزي بر او پوشيده نيست، سود و زيان هر چيزي نزد او آشكار و روشن است، اين نوع از «بداء» براي خداوند محال است و كسي كه به آن معتقد باشد، چون لازمه اش نسبت به دادن جهل به پروردگار است، به اتفاق و اجماع مسلمان كافر شده است.

شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي گويد:

وعندنا من زعم أن الله عز وجل يبدو له اليوم في شئ لم يعلمه أمس فهو كافر والبراءة منه واجبة.

به اعتقاد شيعه اگر كسي بگويد كه امروز براي خداوند چيزي آشكار شده است كه آن را در گذشته نمي دانسته است، چنين شخصي كافر و بيزاري جستن از او واجب است.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص٦٩، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم، ١٤٠٥هـ.

اما بداء در خداوند، به معناي آشكار كردن مصلحتي است كه بر بندگان مخفي بوده، انسان ها گمان مي كرده اند كه اين اتفاق در زمان معين اتفاق خواهد افتاد؛ اما بر خلاف انتظار آن ها، خداوند تصميم خود را اعلام مي دارد و به انسان ها مي فهماند كه از اول نيز تصميم او همين بوده است.

و يا به تعبير ديگر، خداوند مطابق شرايط و اوضاع خاصي، سرنوشت و تقديري را در «ام الكتاب» تثبيت مي كند؛ اما با ظهور مصالح و شرايط جديد و عواملي كه در اختيار خود انسان و در سرنوشت و تقدير او تأثير گذار است، آن چه را تثبيت كرده، تغيير مي دهد و تصميم جديد را به اطلاع مردم مي رساند.

طبق آيه قرآن كريم «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَيُثْبِت (الرعد/٣٩)» چيزي را پيش از آن تثبيت كرده، محو و چيزي را كه تثبيت نكرده است، تثبيت مي نمايد.

مرحوم مازندراني (شارح كتاب كافي ) در تفسير روايات بداء مي گويد:

فهو سبحانه كان في الأزل عالماً بأنه يمحو ذلك الشيء في وقت معين لمصلحة معينة عند انقطاع ذلك الوقت وانقضاء تلك المصلحة، ويثبت هذا الشيء في وقته عند تجدد مصالحه، ومن زعم خلاف ذلك واعتقد بأنه بدا له في شيء اليوم مثلاً، ولم يعلم به قبله، فهو كافر بالله العظيم ونحن منه براء.

علم خداوند سبحان، ازلي است و مي دانسته است كه مطلبي را در زمان معين به سبب تمام شدن مصلحتش محو خواهد ساخت و يا وقتي مصلحت آن دوباره بازگشت آن را در زمان خودش ايجاد خواهد كرد؛ و كسي كه بر خلاف اين مطلب اعتقاد داشته باشد، و مثلا بگويد كه خداوند امروز چيزي را مي داند كه قبل از آن نمي دانسته است، او به خداوند كافر شده است و ما از او بيزاريم.

المازندراني، مولي محمد صالح (متوفاي١٠٨١هـ)، شرح أصول الكافي، ج٤ ص٢٥٠ـ ٢٥١، تحقيق: السيد علي عاشور، ناشر: دار إحياء التراث العربي ـ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٢١هـ ـ ٢٠٠٠م.

اين معنا از «بداء» در باره خداوند با آيات و روايات فراواني كه از طريق اهل بيت عليهم السلام وارد شده، قابل اثبات است و تأثير عميقي بر اعتقاد و تدين بندگان دارد.

شيخ طوسي پس از نقل رواياتي در باره «بداء» مي گويد:

والوجه في هذه الأخبار ما قدمنا ذكره من تغير المصلحة فيه، واقتضائها تأخير الامر إلي وقت آخر علي ما بيناه، دون ظهور الامر له تعالي، فأنا لا نقول به ولا نجوزه، تعالي الله عن ذلك علوا كبيرا.

فإن قيل: هذا يؤدي إلي أن لا نثق بشئ من أخبار الله تعالي.

قلنا: الاخبار علي ضربين ضرب لا يجوز فيه التغير في مخبراته، فإنا نقطع عليها، لعلمنا بأنه لا يجوز أن يتغير المخبر في نفسه، كالاخبار عن صفات الله تعالي وعن الكائنات فيما مضي، وكالاخبار بأنه يثيب المؤمنين.

والضرب الآخر هو ما يجوز تغيره في نفسه لتغير المصلحة عند تغير شروطه، فأنا نجوز جميع ذلك، كالاخبار عن الحوادث في المستقبل إلا أن يرد الخبر علي وجه يعلم أن مخبره لا يتغير، فحينئذ نقطع بكونه، ولأجل ذلك قرن الحتم بكثير من المخبرات، فأعلمنا أنه مما لا يتغير أصلا، فعند ذلك نقطع به.

بيان اين روايات، همان است كه ما ذكر نموديم؛ كه مصلحت يك كاري تغيير پيدا كرده؛ اما آشكار ساختن آن به سبب مصلحتي به تأخير افتاده است؛ بدون آنكه مطلبي براي خداوند آشكار شده باشد؛ زيرا ما نه اعتقاد به اين مطلب داشته و نه آن را ممكن مي دانيم؛ و خداوند بزرگ تر از آن است كه چنين باشد.

اگر گفته شود كه: نتيجه اين اعتقاد اين است كه ما هرگز نتوانيم به اخباري كه از جانب خداوند مي رسد، اعتماد كنيم. در جواب مي گوييم:

اخبار بر دو نوع است: نوع اول: تغيير در مفاد جايز نيست و ما بر اتفاق افتادن آن يقين داريم؛ چرا كه مي دانيم تغيير در نفس خبر دهنده جايز نيست؛ مثل اخبار از صفات خداوند و از آن چه بر كائنات گذشته و اخبار از اين كه به مؤمنان پاداش خواهد داد.

نوع دوم: تغيير در مفاد آن في نفسه در هنگامي مصالح و شرايط تغيير مي كند، جايز است، ما تغيير در چنين مواردي را جايز مي دانيم. مثل اخبار از حوادث آينده؛ مگر اين كه خبر طوري وارد شده باشد كه بدانيم مفاد آن تغيير نمي كند؛ در اين صورت به اتفاق افتادن آن يقين مي كنيم، به همين خاطر قطع و يقين با بسياري از خبرها قرين شده است؛ پس مي دانيم كه اين خبر از نوعي است كه اصلا تغيير نمي كند، در اين حال به آن يقين مي كنيم.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي٤٦٠هـ)، كتاب الغيبة، ص٤٣١، تحقيق الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ علي احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة: الأولي، ١٤١١هـ.

متأسفانه، اهل سنت با دريافت غلط معناي «بداء» و عدم تشخيص فرق «بداء» در انسان و خداوند، به شدت آن را انكار كرده اند.

علت انكار بداء

مخالفان «بداء در خداوند» آن را به همان معناي لغوي آن كه در باره انسان مصداق دارد، گرفته اند و چون اين معنا سبب مي شود كه علم و دانش خداوند دچار تغيير و تبديل شده و نسبت جهل به ذات پروردگار داده شود، آن را به شدت انكار كرده اند.

فخر رازي، تفسير پرداز شهير اهل سنت در اين باره مي نويسد:

المسألة الخامسة: قالت الرافضة: البداء جائز علي الله تعالي، وهو أن يعتقد شيئاً ثم يظهر له أن الأمر بخلاف ما اعتقده، وتمسكوا فيه بقوله: «يَمْحُو اللَّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ».

واعلم أن هذا باطل لأن علم الله من لوازم ذاته المخصوصة، وما كان كذلك كان دخول التغير والتبدل فيه محالاً.

مسأله پنجم: رافضي ها مي گويند: بداء براي خداوند جايز است و آن بدين معنا است كه خداوند به چيزي اعتقاد داشته باشد، سپس آشكار شود كه واقعيت بر خلاف اعتقاد او بوده است. (علم او تبديل به جهل مي شود) آن ها به اين آيه «يمحو الله...» استناد كرده اند.

بدانيد كه اين اعتقاد باطلي است؛ چرا كه علم خداوند از لوازم ذات خداوند است، و چيزي كه اين چنين باشد (از لوازم ذات باشد) تغيير و تبديل در آن محال است.

الرازي الشافعي، فخر الدين محمد بن عمر التميمي (متوفاي٦٠٤هـ)، التفسير الكبير أو مفاتيح الغيب، ج١٩ ص٥٣، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٢١هـ - ٢٠٠٠م.

در حالي كه معناي صحيح بداء نزد شيعه به استناد آيات و روايات، عبارت است از اظهار مصالح تشريع، ملاكات احكام و... كه نزد مردم مخفي بوده و به معناي تثبيت و تغيير سرنوشت انسان ها با توجه به رفتاري كه خود آن ها داشته اند است، نه به معناي آشكار شدن آن چه از ديد خداوند مخفي بوده است. در اين صورت نه علم خداوند جهل مي شود و نه تغييري در آن صورت مي گيرد.

شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه در رد پندار اين گونه افراد مي گويد:

ليس البداء كما يظنه جهال الناس بأنه بداء ندامة تعالي الله عن ذلك... والبداء هو رد علي اليهود لأنهم قالوا: إن الله قد فرغ من الأمر فقلنا: إن الله كل يوم في شأن، يحيي ويميت ويرزق ويفعل ما يشاء.

والبداء ليس من ندامة، و هو ظهور أمر، يقول العرب: بدا لي شخص في طريقي أي ظهر، قال الله عز وجل: ( وبدا لهم من الله ما لم يكونوا يحتسبون. الزمر / ٤٧) أي ظهر لهم، ومتي ظهر لله تعالي ذكره من عبد صلة لرحمه زاد في عمره، ومتي ظهر له منه قطيعة لرحمه نق ص من عمره، ومتي ظهر له من عبد إتيان الزنا نقص من رزقه وعمره، ومتي ظهر له منه التعفف عن الزنا زاد في رزقه وعمره ».

بداء آنچنان كه گمراهان مي پندارند نيست، به اين معني كه خداوند كاري انجام دهد و سپس از آن پشيمان گردد... بداء در مقابل نظر يهود است كه مي گفتند خداوند تمام كارها را انجام داده است (و ديگر تغييري انجام نخواهد شد)؛ اما ما مي گوييم: خداوند هر روزي چيزي را تعيين مي كند، مي ميراند و زندگي مي بخشد روزي مي دهد و كاري را كه بخواهد انجام مي دهد.

بداء به معني پشيماني نيست؛ بلكه به معني آشكار شدن چيزي است؛ عرب مي گويد: در مسير راه شخصي در برابر من ظاهر شد؛ خداوند نيز فرموده است: و براي ايشان از جانب خدا چيزي (بداء) آشكار شد كه گمان آن را نمي كردند. و هر زمان بنده اي صله رحم به جا آورد بر عمر وي مي افزايد؛ و هر زمان بنده اي قطع رحم نمايد خداوند از عمر وي بكاهد؛ و هر زمان بنده اي مرتكب فحشا شود از عمر و روزي او بكاهد؛ و هر زمان بنده اي از زنا دوري كند و راه عفت برگزيند خداوند بر عمر و روزي او بيفزايد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، التوحيد، ص ٣٣٥ - ٣٣٦، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم.

بداء ريشه قرآني دارد

آيات بسياري در قرآن كريم وجود دارد كه «بداء» را در باره خداوند به اثبات مي رساند، ائمه اهل بيت عليهم السلام با استناد به همين آيات «بداء» را به اثبات رسانده اند كه ما به تعدادي از اين آيات اشاره مي كنيم.

آيه اول:

آيه ٣٩ سوره رعد، بيشترين بحث را در اين باره به وجود آورده و اكثر كساني كه در باره «بداء» گفتگو كرده اند، به اين آيه استدلال نموده اند:

يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ. الرعد/٣٩.

خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مي كند و «امّ الكتاب» [لوح محفوظ] نزد اوست!

مرحوم عياشي و فيض كاشاني در تفسيرشان در ذيل آيه اين روايت را نقل كرده اند:

[ ٢٨٧ ] ١٠ - وعن الحسين بن يزيد، عن جعفر بن محمد، عن أبيه، (عليهم السلام) قال: قال رسول الله (ص): إن المرء ليصل رحمه وما بقي من عمره إلا ثلاث سنين، فيمدها الله إلي ثلاث وثلاثين سنة وإن العبد ليقطع رحمه، وقد بقي من عمره ثلاث وثلاثون سنة فيقصرها الله إلي ثلاث سنين أو أدني، قال: وكان جعفر ع يتلو هذه الآية: (يمحوا الله ما يشاء ويثبت وعنده أم الكتاب).

رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: مردي صله رحم مي كند و از عمر او سه سال بيشتر نمانده، خداوند عمر او را به خاطر اين عمل، سي سال طولاني مي كند، بنده اي قطع رحم مي كند، از عمر او سي و سه سال مانده است، خداوند عمر او را به سه سال يا كمتر كاهش مي دهد. راوي مي گويد: امام صادق عليه السلام سپس اين آيه را مي خواند: «يمحوا الله... ».

العياشي السلمي السمرقندي، محمد بن مسعود بن عياش (متوفاي٣٢٠هـ) تفسير العياشي، ج٢ ص ٢٢٠، تحقيق: السيد هاشم الرسولي المحلاتي، ناشر: المكتبة العلمية الإسلامية - طهران؛

الفيض الكاشاني، مولي محسن (متوفاي١٠٩١هـ)، التفسير الصافي، ج٣، ص٧٥، تحقيق: العلامة الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مكتبة الصدر - طهران، الطبعة: الثانية، ١٤١٦هـ ـ ١٣٧٤ش؛

الحر العاملي، محمد بن الحسن (متوفاي١١٠٤هـ)، تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، ج٢١، ص٥٣٧، تحقيق و نشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة: الثانية، ١٤١٤هـ.

امام رضا عليه السلام در جواب سليمان المروزي كه گفته بود: «قَدْ فَرَغَ مِنَ الْأَمْرِ فَلَيْسَ يَزِيدُ فِيهِ شَيْئاً؛خداوند، كار را تمام كرده و فارغ شده و چيزي اضافه نخواهد كرد» فرمود:

هَذَا قَوْلُ الْيَهُودِ فَكَيْفَ قَالَ: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»؟ قَالَ سُلَيْمَانُ إِنَّمَا عَنَي بِذَلِكَ أَنَّهُ قَادِرٌ عَلَيْهِ. قَالَ: أَ فَيَعِدُ مَا لَا يَفِي بِهِ؟ فَكَيْفَ قَالَ: «يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ» وَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ: «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ» وَقَدْ فَرَغَ مِنَ الْأَمْرِ؟ فَلَمْ يُحِرْ جَوَابا.

اين عقيده يهودان است. اگر چنين عقيده اي صحيح باشد چگونه در قرآن مي فرمايد «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ؛ مرا بخوانيد تا (دعاي) شما را بپذيرم ». سليمان گفت منظورش اين است كه قادر به اين كار است.

امام عليه السلام فرمود: پس وعده مي دهد؛ ولي وفا نمي كند؟ پس چگونه مي فرمايد: «يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ؛ او هر چه بخواهد در آفرينش مي افزايد» و مي فرمايد: «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ؛ خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مي كند و «امّ الكتاب» [لوح محفوظ] نزد اوست». با اينكه كار را تمام كرده باشد اين آيات ديگر معني ندارد.

اين جا بود كه سليمان المروزي در جواب فرو ماند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، التوحيد، ص٤٥٢، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم.

آيه دوم:

قصه حضرت ابراهيم و فرمان خداوند بر قرباني كردن اسماعيل و سپس بازگشت از دستور قبلي كه در سوره صافات بدان اشاره شده، بهترين و برجسته ترين مصداق «بداء» در حق باريتعالي است. قرآن كريم داستان را اين گونه نقل كرده است:

فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَابُنيَ َّ إِنيّ ِ أَرَي فيِ الْمَنَامِ أَنيّ ِ أَذْبحَُكَ فَانظُرْ مَا ذَا تَرَي قَالَ يَأَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنيِ إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابرِِينَ. فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ. وَنَادَيْنَاهُ أَن يَإِبْرَاهِيمُ. قَدْ صَدَّقْتَ الرُّءْيَا إِنَّا كَذَالِكَ نجَْزِي الْمُحْسِنِينَ. إِنَّ هَاذَا لهَُوَ الْبَلَؤُاْ الْمُبِين . الصافات/ ١٠٢ ـ ١٠٦.

هنگامي كه با او به مقام سعي و كوشش رسيد، گفت: «پسرم! من در خواب ديدم كه تو را ذبح مي كنم، نظر تو چيست؟» گفت «پدرم! هر چه دستور داري اجرا كن، به خواست خدا مرا از صابران خواهي يافت!» هنگامي كه هر دو تسليم شدند و ابراهيم جبين او را بر خاك نهاد... او را ندا داديم كه: «اي ابراهيم! آن رؤيا را تحقق بخشيدي (و به مأموريت خود عمل كردي)!» ما اين گونه، نيكوكاران را جزا مي دهيم!. اين مسلّماً همان امتحان آشكار است!

آيه سوم:

وَلَوْ أَنَّ لِلَّذينَ ظَلَمُوا ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً وَمِثْلَهُ مَعَهُ لاَفْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَبَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُونَ. الزمر/٤٧.

اگر ستمكاران تمام آنچه را روي زمين است مالك باشند و همانند آن بر آن افزوده شود، حاضرند همه را فدا كنند تا از عذاب شديد روز قيامت رهايي يابند و از سوي خدا براي آنها اموري ظاهر مي شود كه هرگز گمان نمي كردند!

مرحوم شيخ صدوق در تفسير اين آيه مي گويد:

قال الله عز وجل: (وبدا لهم من الله ما لم يكونوا يحتسبون) أي ظهر لهم، ومتي ظهر لله تعالي ذكره من عبد صلة لرحمه زاد في عمره، ومتي ظهر له منه قطيعة لرحمه نقص من عمره، ومتي ظهر له من عبد إتيان الزنا نقص من رزقه وعمره، ومتي ظهر له منه التعفف عن الزنا زاد في رزقه وعمره.

اين گفته خداوند: « و از سوي خدا براي آنها اموري ظاهر مي شود كه هرگز گمان نمي كردند!» يعني براي آن ها آشكار شد، وقتي براي خداوند از جانب بنده اي صله رحمي ديده شود، عمرش را زياد مي كند، وقتي قطعي رحمي از او ببيند، عمرش را كوتاه مي كند، وقتي براي خداوند آشكار شود كه بنده اي زنا كرده است، از روزي و عمر او مي كاهد و هنگامي كه عفت و خودداري از زنا آشكار شود، بر عمر و روزي او مي افزايد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، التوحيد، ص ٣٣، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم.

آياتي از زبان امام رضا عليه السلام

آيات ديگري نيز در قرآن براي اثبات اين مطلب وجود دارد كه ما آن را از زبان امام رضا عليه السلام كه مناظره با سلمان المروزي مطرح كرده اند، نقل مي كنيم:

وَمَا أَنْكَرْتَ مِنَ الْبَدَاءِ يَا سُلَيْمَانُ وَاللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ يَقُولُ: «أَ وَ لا يَذْكُرُ الْإِنْسانُ أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْئاً» وَيَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ: «وَهُوَ الَّذِي يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ» وَيَقُولُ: «بَدِيعُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ» وَيَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ: «يَزِيدُ فِي الْخَلْقِ ما يَشاءُ» وَيَقُولُ: «وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِينٍ» وَيَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ: «وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا يَتُوبُ عَلَيْهِمْ» وَيَقُولُ عَزَّ وَجَلَّ «وَما يُعَمَّرُ مِنْ مُعَمَّرٍ وَلا يُنْقَصُ مِنْ عُمُرِهِ إِلَّا فِي كِتابٍ»....

اي سليمان! «بداء» را انكار مي كني؛ در حالي كه خداي عز و جل مي فرمايد: «آيا انسان به خاطر نمي آورد كه ما پيش از اين او را آفريديم در حالي كه چيزي نبود؟!» و فرمود: «او كسي است كه آفرينش را آغاز مي كند، سپس آن را بازمي گرداند» و مي فرمايد: «هستي بخش آسمانها و زمين اوست!» و مي فرمايد: «او هر چه بخواهد در آفرينش مي افزايد» و نيز گفته است: « و آفرينش انسان را از گِل آغاز كرد» و فرموده: «وگروهي ديگر، به فرمان خدا واگذار شده اند (و كارشان با خداست) يا آنها را مجازات مي كند، و يا توبه آنان را مي پذيرد (، هر طور كه شايسته باشند) و خداوند دانا و حكيم است!» و نيز فرموده است كه « و هيچ كس عمر طولاني نمي كند، يا از عمرش كاسته نمي شود مگر اينكه در كتاب (علم خداوند) ثبت است»...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، التوحيد، ص٤٤٣، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم.

البته آيات بسياري در راستاي اثبات «بداء» در قرآن كريم وجود دارد و اهل بيت عليهم السلام بدان ها استناد كرده اند كه ما به جهت اختصار به همين اندازه اكتفا مي كنيم.

بداء، در روايات اهل بيت عليهم السلام

از آن جائي كه «بداء» در عقيده و باور توحيدي تأثير گذاري فراواني دارد، ائمه اهل بيت عليهم السلام نيز به آن اهميت بسياري داده اند؛ تاجائي كه آن را در كنار توحيد و شرك، از مهم ترين عقائد مسلمانان به شمار آورده اند.

شيخ كليني در كتاب شريف كافي و شيخ صدوق در كتاب شريف التوحيد با سند صحيح نقل كرده اند:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (عليه السلام) قَالَ: مَا بَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ نَبِيّاً حَتَّي يَأْخُذَ عَلَيْهِ ثَلَاثَ خِصَالٍ الْإِقْرَارَ بِالْعُبُودِيَّةِ وَخَلْعَ الْأَنْدَادِ وَأَنَّ اللَّهَ يُقَدِّمُ مَا يَشَاءُ وَيُؤَخِّرُ مَا يَشَاء.

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: خداوند هيچ پيامبري را مبعوث نكرد؛ مگر اين كه در باره انجام سه برنامه از او پيمان گرفت: ١. به بندگي خداوند اعتراف نمايد؛ ٢. شريكان و همتايان پوشالي را كنار بزند؛ ٣. معترف باشد كه خداوند هر آن برنامه اي را كه بخواهد پيش از موعد مقرر اجرا مي كند و هر برنامه اي را كه بخواهد به تأخير مي اندازد.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص١٤٧، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، التوحيد، ص ٣٣٢، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم.

در كنار هم قرار دادن اين سه برنامه، اهميت «بداء» را بيش از پيش براي ما روشن ساخته و ثابت مي كند كه «بداء» به اندازه توحيد، نفي شرك، در عقيده تأثير گذار است.

همچنين شيخ كليني و شيخ صدوق نقل كرده اند:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَي عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ ثَعْلَبَةَ عَنْ زُرَارَةَ بْنِ أَعْيَنَ عَنْ أَحَدِهِمَا عليهما السلام قَالَ مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْ ءٍ مِثْلِ الْبَدَاء.

از امام صادق يا امام باقر عليهما السلام نقل شده است كه فرمود: خداوند با هيچ چيزي، به اندازه (اعتراف به) «بداء» پرستش نشده است.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص١٤٦، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، التوحيد، ص ٣٣٢، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم.

و در روايت معتبره ديگري كه شيخ كليني در ادامه روايت پيشين و به صورت مرسل و شيخ صدوق به صورت مسند نقل كرده است، امام مي فرمايد كه خداوند با هيچ چيز به اندازه «بداء» تعظيم و تكريم نشده است:

حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الوليد رحمه الله قال: حدثنا محمد بن الحسن الصفار، عن أيوب بن نوح، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم، عن أبي عبد الله عليه السلام، قال: ما عظم الله عز وجل بمثل البداء.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص ١٤٦، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، التوحيد، ص٣٣٣، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم.

اقرار و اعتراف به «بداء» و اين كه خداوند حتي بعد از ثبت تقدير و سرنوشت، بازهم مي تواند مقدرات و سرنوشت مردم را تغيير داده و در آن دخل و تصرف نمايد، راه بندگي خداوند را براي بندگان باز مي گذارد تا با عبادت و انجام اعمال صالح بيشتر، سرنوشت بهتري را براي خود رقم بزنند؛ از اين رو طبيعي است كه بگوييم هيچ چيز به اندازه اعتراف به «بداء» سبب تشويق مردم به عبادت و پرستش خداوند نشده است.

از آن جائي كه مخالفان همواره در برابر اين عقيده سرنوشت ساز مبارزه كرده و براي غلط جلوه دادن معناي آن تلاش كرده اند، ائمه عليهم السلام نيز در روايات فراوان معناي دقيق «بداء» را به پيروانشان يادآوري نموده اند.

شيخ صدوق در كتاب شريف كمال الدين در اين باره مي نويسد:

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَي بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَسَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ: مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ يَبْدُو لَهُ فِي شَيْ ءٍ الْيَوْمَ لَمْ يَعْلَمْهُ أَمْسِ فَابْرَءُوا مِنْه .

هر كس معتقد باشد كه امروز چيزي بر خداوند آشكار مي شود كه ديروز آن را نمي دانسته است، پس بايستي از او بيزار باشيد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص٧٠، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم، ١٤٠٥هـ.

و شيخ كليني با سند صحيح نقل مي كند:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: مَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْ ءٍ إِلَّا كَانَ فِي عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ يَبْدُوَ لَه .

خداوند در هيچ زمينه اي بداء انجام نداد؛ مگر آنكه قبل از اين بداء و آشكار سازي، آن مطلب در علم خداوند موجود بوده است.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص١٤٨، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

البته روايت در اين باره بيش از آن است كه بتوان همه آن ها را در اين مختصر جمع آوري كرد، اهل تحقيق مي توانند به كتاب هاي مفصل در اين باره مراجعه فرمايند.

حال با توجه به اثبات اين مطلب كه عقيده «بداء» ريشه در قرآن كريم دارد و اهل بيت عليهم السلام با استناد به آيات قرآن كريم بر اين عقيده پافشاري كرده اند، چگونه مي توان ادعاي جناب مدرسي را پذيرفت كه كيسانيه اين تفكر والا، ارزشمند و مؤثر در اعتقاد و ديانت را ابداع كرده باشند؟

و آيا اهل بيت طهارت و عصمت، همان كساني كه رسول خدا صلي الله عليه وآله آن ها را در حديث متواتر ثقلين كه مورد قبول جناب مدرسي نيز هست، عٍدل قرآن معرفي كرده ، امكان دارد كه اين تفكر را از كيسانيه يادگرفته باشند؟

چگونه مي توان باور كرد كه شخصي همچون مدرسي كه خود را مجتهد و صاحب اجازه اجتهاد مي داند، اين روايات را در كتاب شريف كافي و استدلال ائمه عليهم السلام را به آيات قرآن كريم مشاهده نكرده باشد؟

آيا با اين وجود مي توان گفت كه ايشان با اهداف خاص، عقائد شيعه را زير سؤال نبرده است؟

بداء از ديدگاه اهل سنت

در منابع و روايات اهل سنت نيز «بداء» با همان مفهومي كه شيعيان قائل هستند، آمده است. بخاري در صحيح خود تصريح مي كند كه براي خداوند در باره سه نفر از بني اسرائيل «بداء» حاصل شد:

أخبرنا هَمَّامٌ عن إِسْحَاقَ بن عبد اللَّهِ قال أخبرني عبد الرحمن بن أبي عَمْرَةَ أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ رضي الله عنه حدثه أَنَّهُ سمع رَسُولَ اللَّهِ صلي الله عليه وسلم يقول إِنَّ ثَلَاثَةً في بَنِي إِسْرَائِيلَ أَبْرَصَ وَأَقْرَعَ وَأَعْمَي بَدَا لِلَّهِ أَنْ يَبْتَلِيَهُمْ فَبَعَثَ إِلَيْهِمْ مَلَكًا فَأَتَي الْأَبْرَصَ فقال أَيُّ شَيْءٍ أَحَبُّ إِلَيْكَ قال لَوْنٌ حَسَنٌ وَجِلْدٌ حَسَنٌ قد قَذِرَنِي الناس قال فَمَسَحَهُ فَذَهَبَ عنه فَأُعْطِيَ لَوْنًا حَسَنًا وَجِلْدًا حَسَنًا....

در قوم بني اسرائيل سه نفر گرفتار سه بيماري مشخص؛يعني پيسي، ناشنوايي و نابينايي شده بودند؛ براي خداوند «بداء» حاصل شد كه ايشان را مورد امتحان قرار دهد؛ فرشته اي را نزد آنان فرستاد از شخصي كه مبتلا به پيسي بود پرسيد: چه چيزي را بيشتر از همه دوست داري؟ گفت: پوست و رنگ نيكو را؛ زيرا مردم را چرك و پليد مي دانند. پس فرشته دست خود را بر بدن ا كشيد، پيسي او از بين رفت و رنگ و پوست نيكو به او بخشيد....

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج٣، ص١٢٧٦، كتاب أحاديث الأنبياء، حَدِيثُ أَبْرَصَ وَأَعْمَي وَأَقْرَعَ في بَنِي إِسْرَائِيلَ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

با مراجعه به كتابهايي كه در شرح كتاب بخاري نوشته شده است، مشاهده مي كنيم كه اهل سنت نيز «بداء» را در اين روايت به همان معنايي تفسير كرده اند كه شيعه گفته است و معتقد است.

ابن حجر عسقلاني و بدر الدين عيني در اين باره مي گويند:

قوله: (بدا لله) بتخفيف الدال المهملة بغير همز، أي سبق في علم الله فأراد إظهاره، وليس المراد أنه ظهر له بعد أن كان خافياً؛ لأن ذلك محال في حق الله تعالي.

ابنكه در روايت آمده است « براي خدا بداء حاصل شد» معناي آن اين است كه خداوند از اول مي دانسته است، سپس آن را اظهار نموده است؛ نه آنكه چيزي بر خداوند مخفي بوده، سپس آن را آشكار نموده باشد؛ زيرا در حق خداوند محال است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢ هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج٦، ص٥٠٢، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت؛

العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاي ٨٥٥هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج١٦، ص٤٨، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

ابن ابي حاتم و جلال الدين سيوطي در تفسير آيه: «الله يتوفي الا نفس» و محمد بن عبد الوهاب در كتاب أحكام تمني الموتاز ابن عباس روايتي نقل كرده است كه به صورت دقيق همان معناي «بداء» را از ديدگاه شيعه ثابت مي كند:

«اللَّهُيَتَوَفَّيالأَنفُسَ» قال: «فإن بدا لله أن يقبضه قبض الروح، فمات، أو اُخر أجله رد النفس إلي مكانها من جوفه».

خداوند مردم را مي ميراند: اگر براي خدا «بداء» حاصل شد كه روح را بگيرد، آن را گرفته و شخص مي ميرد؛ و يا آن را تا مهلت معين به تأخير مي اندازد؛ پس روح را به جايگاه خويش باز مي گرداند.

إبن أبي حاتم الرازي التميمي، ابو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس (متوفاي٣٢٧هـ)، تفسير ابن أبي حاتم، ج١٠، ص٣٢٥٢، ح١٨٣٩٧، تحقيق: أسعد محمد الطيب، ناشر: المكتبة العصرية - صيدا؛

السيوطي، جلال الدين أبو الفضل عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، الدر المنثور، ج٧، ص٢٣٠، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٣؛

محمد بن عبد الوهاب (متوفاي ١٢٠٦ هـ )، أحكام تمني الموت، ج١، ص٧٧، تحقيق: الشيخ عبد الرحمن بن محمد السّدحان، والشيخ عبد الله بن عبد الرحمن الجبرين، ناشر: مطابع الرياض - الرياض، الطبعة: الأولي؛

ابن أبي حاتم در باره اصحاب اعراف مي نويسد:

حدثنا ابي، ثنا يحيي بن المغيرة، ابنا جرير، بن منصور، عن حبيب بن أبي ثابت، عن عبد الله بن الحارث، عن ابن عباس: قال: الاعراف السور الذي بين الجنة والنار واصحاب الاعراف بذلك المكان حتي اذا بدا الله ان يعافيهم انطلق بهم إلي نهر يقال له الحياة....

اعراف، ديوار بلندي بين بهشت و جهنم است و اصحاب اعراف در آن مكان هستند، تا اين كه براي خداوند «بداء» حاصل مي شود كه آن ها را ببخشد، آن ها را به سوي نهري به نام «الحياة» مي برند... .

إبن أبي حاتم الرازي التميمي، ابو محمد عبد الرحمن بن محمد بن إدريس (متوفاي٣٢٧هـ)، تفسير ابن أبي حاتم، ج٥، ص١٤٨٥، ح٨٥٠٢، تحقيق: أسعد محمد الطيب، ناشر: المكتبة العصرية - صيدا.

احمد بن حنبل در مسند خود و ابن كثير دمشقي سلفي در تفسير خود مي نويسند:

أنها [الشمس] كُلَّمَا غَرَبَتْ أَتَتْ تَحْتَ الْعَرْشِ فَسَجَدَتْ وَاسْتَأْذَنَتْ في الرُّجُوعِ فَأَذِنَ لها في الرُّجُوعِ حتي إذا بَدَا الله ان تَطْلُعَ من مَغْرِبِهَا فَعَلَتْ كما كانت تَفْعَلُ أَتَتْ تَحْتَ الْعَرْشِ فَسَجَدَتْ فَاسْتَأْذَنَتْ في الرُّجُوعِ فلم يُرَدَّ عليها شيء ثُمَّ تَسْتَأْذِنُ في الرُّجِوعِ فَلاَ يُرَدُّ عليها شيء ثُمَّ تَسْتَأْذِنُ فَلاَ يُرَدُّ عليها شيء حتي إذا ذَهَبَ اللَّيْلِ ما شَاءَ الله أَنْ يَذْهَبَ وَعَرَفَتْ انه ان أُذِنَ لها في الرُّجُوعِ.

خورشيد هر زمان كه غروب مي كند زير عرش رسيده پس سجده مي نمايد و از خداوند اجازه بازگشت مي طلبد؛ پس به او اجازه داده مي شود؛ تا زماني كه براي خداوند «بداء» حاصل شود كه خورشيد از مغرب طلوع كند، در اين هنگام خورشيد مانند هر روز بالا آمده تا به زير عرش مي رسد سپس اجازه بازگشت مي طلبد؛ اما به او اجازه داده نمي شود...

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاي٢٤١هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج٢، ص٢٠١، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛

ابن كثير الدمشقي، ابوالفداء إسماعيل بن عمر القرشي (متوفاي٧٧٤هـ)، تفسير القرآن العظيم، ج٢، ص١٩٥، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٤٠١هـ.

هيثمي بعد از نقل اين روايت مي گويد:

رواه أحمد والبزار والطبراني في الكبير ورجاله رجال الصحيح

اين روايت را احمد و بزار و طبراني در معجم كبير نقل كرده اند و همه راويان آن، راويان صحيح بخاري هستند.

الهيثمي، ابوالحسن علي بن أبي بكر (متوفاي ٨٠٧ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج٨، ص٩، ناشر: دار الريان للتراث/ دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - ١٤٠٧هـ.

«بداء» مورد نظر در اين روايات، دقيقا به همان معنايي است كه شيعيان قائل هستند؛ يعني اعلام «تغيير در تقدير و سرنوشت» بر اساس مصالح، علل و اسباب جديد از سوي خداوند، نه به معناي عالم شدن خداوند به آن چه كه از او پنهان مانده است.

تأثير بداء در عقيده

اعتقاد به «بداء» تأثير شگفت انگيزي بر اعتقاد دارد و در حقيقت شاخصي است كه عقيده مسلمانان را از عقيده يهود ممتاز مي سازد؛ زيرا «بداء» اين مطلب را ثابت مي كند كه خداوند داراي قدرت و سلطه مطلق بر هستي است و هر گاه كه اراده كند مي تواند در تكوينيات تصرف كرده، تقديري را جايگزين تقدير ديگر نمايد؛ در حالي كه بر هر دو پيش از آن آگاه بوده است و اين بر خلاف اعتقاد يهوديان است كه مي گفتند قلم خلقت و تكوين خشك شده، دستان خداوند بعد از آفرينش بسته شده و ديگر توان ايجاد تغيير در آن را را ندارد؛ همان طوري كه خداوند در اين باره مي فرمايد:

وَقَالَتِالْيَهُودُيَدُاللَّهِ مَغْلُولَةٌغُلَّتْأَيْدِيهِمْوَلُعِنُواْ بِمَاقَالُواْبَلْيَدَاهُمَبْسُوطَتَانِيُنفِقُكَيْفَ يَشَاء. المائده/٦٤.

و يهود گفتند: «دست خدا (با زنجير) بسته است.» دستهايشان بسته باد! و بخاطر اين سخن، از رحمت (الهي) دور شوند! بلكه هر دو دست (قدرت) او، گشاده است هر گونه بخواهد، مي بخشد!

حضرت آيت الله خوئي رضوان الله تعالي عليه در باره تأثير بداء در اعتقاد مي نويسد:

فالقول بالبداء: هو الاعتراف الصريح بأن العالم تحت سلطان الله وقدرته في حدوثه وبقائه، وأن إرادة الله نافذة في الأشياء أزلا وأبدا، بل وفي القول بالبداء يتضح الفارق بين العلم الإلهي وبين علم المخلوقين، فعلم المخلوقين - وإن كانوا أنبياء أو أوصياء - لا يحيط بما أحاط به علمه تعالي، فإن بعضا منهم وإن كان عالما - بتعليم الله إياه - بجميع عوالم الممكنات لا يحيط بما أحاط به علم الله المخزون الذي استأثر به لنفسه، فإنه لا يعلم بمشيئة الله تعالي - لوجود شئ - أو عدم مشيئته إلا حيث يخبره الله تعالي به علي نحو الحتم.

والقول بالبداء: يوجب انقطاع العبد إلي الله وطلبه إجابة دعائه منه وكفاية مهماته، وتوفيقه للطاعة، وإبعاده عن المعصية، فإن إنكار البداء والالتزام بأن ما جري به قلم التقدير كائن لا محالة - دون استثناء - يلزمه يأس المعتقد بهذه العقيدة عن إجابة دعائه، فإن ما يطلبه العبد من ربه إن كان قد جري قلم التقدير بإنفاذه فهو كائن لا محالة، ولا حاجة إلي الدعاء والتوسل، وإن كان قد جري القلم بخلافه لم يقع أبدا، ولم ينفعه الدعا ولا التضرع، وإذا يئس العبد من إجابة دعائه ترك التضرع لخالقه، حيث لا فائدة في ذلك، وكذلك الحال في سائر العبادات والصدقات التي ورد عن المعصومين - ع - أنها تزيد في العمر أو في الرزق أو غير ذلك مما يطلبه العبد. وهذا هو سر ما ورد في روايات كثيرة عن أهل البيت عليهم السلام من الاهتمام بشأن البداء.

اعتقاد به «بداء» در حقيقت اعتراف صريح به اين مطلب است كه جهان تحت سيطره و قدرت خداوند است در حدوث و بقاء و اين كه اراده خداوند در اشياء از ازل تا أبد نافذ است. بلكه با اعتقاد به «بداء» تفاوت بين علم الهي و دانش مخلوق، روشن مي شود، پس دانش مخلوق؛ حتي اگر پيامبر و يا جانشين پيامبر باشد، بر آن چيزي كه علم خداوند احاطه دارد، احاطه ندارد، اگرچه برخي از آن ها با دانشي كه خداوند به آنان داده به تمام جهان ممكن احاطه دارند؛ اما به «علم الله مخزون» كه خداوند آن را براي خودش نگه داشته است، احاطه ندارند؛ زيرا آنان به مشيت خداوند بر وجود چيزي يا بر عدم مشيت خداوند، اگاهي ندارند؛ مگر اين كه خداوند آن شخص به صورت حتي از آن آگاه سازد.

اعتقاد به «بداء»، سبب انقطاع بنده به سوي خداوند، درخواست اجابت دعا، برآوردن حاجات، طلب توفيق اطاعت و دوري از معصت مي شود؛ اما انكار «بداء» و اعتقاد به اين كه آن چه قلم تقدير ثبت كرده است، به صورت حتمي و بدون استثناء اتفاق مي افتد، سبب نااميدي بندگان از اجابت دعا مي شود؛ زيرا آن چه را كه بنده از پروردگارش مي خواهد، يا قلم تقدير اتفاق افتادن آن را ثبت كرده است كه در اين صورت حتما اتفاق خواهد افتاد و نيازي به دعا و توسل نيست و اگر قلم تقدير خلاف آن را ثبت كرده باشد، هرگز اتفاق نخواهد افتاد و دعا و زاري فايده اي نخواهد داشت.

اين جا است كه بنده از اجابت دعاي خود نااميد شده و دست از زاري به سوي پروردگارش خواهد كشيد؛ چرا كه فايده اي ندارد.

همين وضعيت در ساير عبادات و صدقات كه از معصومين عليهم السلام وارد شده است كه آن ها سبب زياد شدن عمر و يا روزي مي شود و يا ساير چيزهايي كه بندگان درخواست مي كنند، نيز جريان دارد.

اين رازي است كه سبب شده است اهل بيت عليهم السلام طبق رواياتي كه از آن ها وارد شده، براي «بداء» اهميت زيادي قائل شوند.

البيان في تفسير القرآن - السيد الخوئي - ص ٣٩١

شيعيان براي توجيه علم غيب امام، به «بداء» متوسل شده اند:

مبحث مهمي كه جناب مدرسي مطرح و بر آن پافشاري كرده اند، اين است كه شيعيان به خاطر توجيه علم غيب امام و مشكلاتي كه اعتقاد به علم غيب دارد، به «بداء» متوسل شده است. از آن جائي كه ما در مقاله جداگانه «علم غيب» ائمه عليهم السلام را بررسي و آن را اثبات خواهيم كرد، از پرداختن به اين مطلب در اين جا خودداري مي كنيم و بحث بعدي كه همان «بداء در امامت اسماعيل» و امامت سيد محمد است خواهيم پرداخت.

بداء در امامت اسماعيل و سيد محمد

بحث بعدي كه جناب مدرسي مطرح كرده اند، قضيه «بداء» در امامت اسماعيل فرزند امام صادق و سيد محمد فرزند امام هادي عليهما السلام است.

ما ابتدا چند نكته در باره امكان يا عدم امكان «بداء» در امامت اسماعيل و سيد محمد يادآوري كرده و در ادامه از آن جايي كه قضيه اسماعيل با قضيه سيد محمد تفاوت هايي دارد، ما به صورت جداگانه از هر دوي آن ها پاسخ خواهيم داد.

بداء، محال:

عقل و نقل بر اين مطلب دلالت دارد كه «بداء» در اخباري كه خداوند به وسيله انبياء، اوصياء پيامبران به اطلاع مردم رسانده و آن ها از جانب خداوند اين مطلب را نقل و از اتفاق افتادن قطعي آن خبر داده اند، امكان پذيرير نيست. مثلا اگر پيامبر خدا و يا جانشين او به مردم بدون هيچ قيد و شرطي بگويد كه در فلان روز، فلان اتفاق مي افتد، در اين صورت بايد آن اتفاق بيفتد و امكان «بداء» از جانب خداوند در باره آن خبر وجود ندارد.

اما دليل عقلي: «بداء» در چنين اخباري، سبب سلب اعتماد مردم به آن پيامبر و به اخباري كه مي دهد خواهد شد و مردم آن پيامبر را جاهل و دروغگو خواهند خواند. در اين صورت آن پيامبر جايگاه خود را در ميان مردم از دست خواهد داد و غرضي را كه خداوند از فرستادن پيامبران و نصب امام داشته است، نقض خواهد شد و نقض غرض قبيح و براي خداوند محال است.

از ديدگاه روايات نيز «بداء» در اخبار و پيش بيني هاي پيامبران و ائمه محال است. چنانچه شيخ كليني با سند صحيح در اين باره، نقل مي كند:

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِيلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَي عَنْ رِبْعِيِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْفُضَيْلِ بْنِ يَسَارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عليه السلام يَقُولُ الْعِلْمُ عِلْمَانِ فَعِلْمٌ عِنْدَ اللَّهِ مَخْزُونٌ لَمْ يُطْلِعْ عَلَيْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ وَعِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَرُسُلَهُ فَمَا عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَرُسُلَهُ فَإِنَّهُ سَيَكُونُ لَا يُكَذِّبُ نَفْسَهُ وَلَا مَلَائِكَتَهُ وَلَا رُسُلَهُ وَعِلْمٌ عِنْدَهُ مَخْزُونٌ يُقَدِّمُ مِنْهُ مَا يَشَاءُ وَيُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ مَا يَشَاء.

امام باقر عليه السلام فرمود: علم، بر دو گونه است: ١. علمي كه نزد خدا در خزانه است و كسي از مخلوق از آن آگاه نيست؛ ٢. دانشي كه خدا به فرشتگان و پيغمبرانش ياد داده است. آنچه را كه به پيامبران و فرشتگان آموزش داده، قطعاً مطابق آن چه آموزش داده، واقع خواهد شد؛ زيرا خداوند نه خودش را تكذيب كند و نه فرشتگان و پيمبرانش را؛ اما دانشي كه نزد خودش در خزانه است، مي تواند اتفاق افتادن آن را پيش اندازد و و يا به تأخير افكند و هر چه را مي خواهد تثبيت مي كند.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص ١٤٧، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

و در روايت ديگري حضرت امام رضا عليه السلام خطاب به سليمان المروزي، متكلم مشهور خراسان فرمود:

يَا سُلَيْمَانُ إِنَّ عَلِيّاً عليه السلام كَانَ يَقُولُ الْعِلْمُ عِلْمَانِ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ مَلَائِكَتَهُ وَرُسُلَهُ فَمَا عَلَّمَهُ مَلَائِكَتَهُ وَرُسُلَهُ فَإِنَّهُ يَكُونُ وَلَا يُكَذِّبُ نَفْسَهُ وَلَا مَلَائِكَتَهُ وَلَا رُسُلَهُ وَعِلْمٌ عِنْدَهُ مَخْزُونٌ لَمْ يُطْلِعْ عَلَيْهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ يُقَدِّمُ مِنْهُ مَا يَشَاءُ وَيُؤَخِّرُ مِنْهُ مَا يَشَاءُ وَيَمْحُو ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ مَا يَشَاء.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، التوحيد، ص٤٤٤، تحقيق: السيد هاشم الحسيني الطهراني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم.

شاهد بر اين مطلب روايتي است از اميرمؤمنان عليه السلام كه فرمود:

يَا مَعْشَرَ النَّاسِ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي سَلُونِي فَإِنَّ عِنْدِي عِلْمَ الْأَوَّلِينَ وَالْآخِرِينَ أَمَا وَاللَّهِ لَوْ ثُنِيَ لِيَ الْوِسَادُ لَحَكَمْتُ بَيْنَ أَهْلِ التَّوْرَاةِ بِتَوْرَاتِهِمْ وَبَيْنَ أَهْلِ الْإِنْجِيلِ بِإِنْجِيلِهِمْ وَأَهْلِ الزَّبُورِ بِزَبُورِهِمْ وَأَهْلِ الْقُرْآنِ بِقُرْآنِهِمْ حَتَّي يَزْهَرَ كُلُّ كِتَابٍ مِنْ هَذِهِ الْكُتُبِ وَيَقُولُ يَا رَبِّ إِنَّ عَلِيّاً قَضَي بِقَضَائِكَ وَاللَّهِ إِنِّي أَعْلَمُ بِالْقُرْآنِ وَتَأْوِيلِهِ مِنْ كُلِّ مُدَّعٍ عِلْمَهُ وَلَوْ لَا آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ لَأَخْبَرْتُكُمْ بِمَا يَكُونُ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ ثُمَّ قَالَ سَلُونِي قَبْلَ أَنْ تَفْقِدُونِي....

اي گروه مردم از من بپرسيد پيش از آنكه (من از دست شما بروم، و) مرا نيابيد، از من بپرسيد؛ زيرا دانش اولين و آخرين نزد من است، آگاه باشيد به خدا سوگند اگر (بر بالين خلافت تكيه زنم و) بستر حكومت برايم گسترده شود ميان اهل توراة (و يهود) با توراتشان، و ميان اهل انجيل (و نصاري) با انجيلشان، و ميان اهل زبور با زبور آنها، و ميانه اهل قرآن با قرآن داوري كنم، بدانسان كه هر كتابي از اين كتابها به سخن آيد و بگويد بار پروردگارا همانا علي به داوري تو داوري كرد، به خدا سوگند من به قرآن و شرح و تفسير آن داناترم از هر كه ادعاي دانستن آن را مي كند، و اگر يك آيه در قرآن نبود هر آينه شما را به آنچه تا روز قيامت خواهد شد، آگاه مي كردم، سپس (دوباره فرمود:) از من بپرسيد پيش از آنكه مرا نيابيد.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي٤١٣ هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج ١، ص٣٥، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، ١٤١٤هـ - ١٩٩٣ م.

منظور اميرمؤمنان عليه السلام از «وَلَوْ لَا آيَةٌ فِي كِتَابِ اللَّهِ» همان آيه مشهور «يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ (الرعد/٣٩)» است كه در بحث قرآني «بداء» بحث آن گذشت.

همين مطلب از امام زين العابدين عليه السلام نيز نقل شده است كه آن حضرت فرمود:

لولا آية في كتاب الله لحدثتكم بما يكون إلي يوم القيامة. فقلت: أية آية ؟ قال: قول الله: «يمحو الله ما يشاء ويثبت وعنده أم الكتاب».

المجلسي، محمد باقر (متوفاي ١١١١هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج٤، ص١١٨، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، ١٤٠٣هـ - ١٩٨٣م.

طبق آن چه گذشت، ادعاي جناب مدرسي در باره «بداء» به معناي واقعي آن در امامت اسماعيل فرزند امام صادق عليه السلام و امامت سيد محمد فرزند امام هادي عليه السلام، قابل پذيرش نيست؛ چرا كه اگر امام صادق و يا امام هادي عليهما السلام از امامت آن ها خبر داده بودند، بايد همان ها امام مي شدند و گرنه نعوذ بالله گفتار امام خلاف واقع درمي آمد و مردم ديگر به سخنان آن حضرت اعتماد نمي كردند و حتي امامت امام كاظم و امام عسكري عليهما السلام را هم نمي پذيرفتند؛ چون ممكن بود كه در باره آن ها «بداء» حاصل شود و ديگري به امام منصوب شود و اين نقض غرض خواهد بود و نقض غرض براي امام معصوم محال است.

روايات «امامان دوازدگانه» از امام صادق و امام هادي نقل شده است:

شيعيان بر خلاف ديگر مذاهب اسلامي كه معتقدند امامت مقامي است انتخابي و در اختيار مردم، بر اين باور هستند كه انتخاب امام عليه السلام تنها و تنها در صلاحيت باريتعالي است و او است كه جانشينان پيامبر را انتخاب مي كند؛ همان طوري كه انتخاب خود پيامبر نيز از اختيارات خداوند است و مردم هيچ نقشي در آن ندارند.

شيعيان معتقد هستند كه نام ائمه دوازدگانه، از همان اول مشخص بوده، روايات فراواني در منابع شيعه و سني وجود دارد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله از تك تك ائمه عليهم السلام نامبرده و از خصوصيات آن ها خبر داده است.

جالب است كه اين روايات از زبان امام صادق و امام هادي عليه السلام نيز نقل شده است؛ با اين وجود چگونه امكان دارد كه آن حضرات ابتدا به امامت فرزند ارشدشان تصريح و بعد كه آن فرزند از دنيا رفته، بحث «بداء» را پيش كشيده باشند؟

ما براي اثبات اين مطلب فقط به يك روايت صحيح السند بسنده مي كنيم.

شيخ كليني در كتاب شريف كافي در «بَابُ مَا جَاءَ فِي الِاثْنَي عَشَرَ وَ النَّصِّ عَلَيْهِمْ» روايت لوح جابر را از زبان حضرت صادق عليه السلام اين گونه نقل كرده است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ وَعَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَي يَخِفُّ عَلَيْكَ أَنْ أَخْلُوَ بِكَ فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ أَيَّ الْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَهُ فَخَلَا بِهِ فِي بَعْضِ الْأَيَّامِ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي عَنِ اللَّوْحِ الَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ عليها السلام بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وَ مَا أَخْبَرَتْكَ بِهِ أُمِّي أَنَّهُ فِي ذَلِكَ اللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَي أُمِّكَ فَاطِمَةَ عليها السلام فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله فَهَنَّيْتُهَا بِوِلَادَةِ الْحُسَيْنِ وَ رَأَيْتُ فِي يَدَيْهَا لَوْحاً أَخْضَرَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ وَ رَأَيْتُ فِيهِ كِتَاباً أَبْيَضَ شِبْهَ لَوْنِ الشَّمْسِ فَقُلْتُ لَهَا بِأَبِي وَ أُمِّي يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله مَا هَذَا اللَّوْحُ فَقَالَتْ هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ إِلَي رَسُولِهِ صلي الله عليه وآله فِيهِ اسْمُ أَبِي وَ اسْمُ بَعْلِي وَ اسْمُ ابْنَيَّ وَ اسْمُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِي وَ أَعْطَانِيهِ أَبِي لِيُبَشِّرَنِي....

امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم به جابر بن عبد اللَّه انصاري فرمود: من با تو كاري دارم، چه وقت برايت آسان تر است كه تو را تنها ببينم و از تو سؤال كنم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهي، پس روزي با او در خلوت نشست و به او فرمود: در باره لوحي كه آن را در دست مادرم فاطمه عليها السلام دختر رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله ديده اي و آنچه مادرم به تو فرمود كه در آن لوح نوشته بود، بمن خبر ده.

جابر گفت: خدا را گواه مي گيرم كه من در زمان حيات رسول خدا صلّي اللَّه عليه و آله خدمت مادرت فاطمه عليها السلام رفتم و او را به ولادت حسين عليه السلام تبريك گفتم، در دستش لوح سبزي ديدم كه گمان كردم از زمرد است و مكتوبي سفيد در آن ديدم كه چون رنگ خورشيد (درخشان) بود.

به او عرض كردم: دختر پيغمبر! پدر و مادرم قربانت، اين لوح چيست؟ فرمود: لوحي است كه خدا آن را به رسولش صلّي اللَّه عليه و آله اهدا فرمود، اسم پدرم و اسم شوهرم و اسم دو پسرم و اسم اوصياء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگاني به من عطا فرموده....

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج ١، ص٥٢٧، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

حال چگونه امكان دارد كه امام صادق عليه السلام با وجود نقل اين روايت، بازهم به امامت فرزندش اسماعيل تصريح كرده باشد و از نام امام بعد از خودش آگاهي نداشته باشد و بعد با مرگ اسماعيل براي او «بداء» حاصل شده باشد كه امام بعد از او فرزندش امام كاظم عليه السلام است؟

بداء در امامت اسماعيل فرزند امام صادق (ع)

اما بداء در اسماعيل. اين مطلب از قديم الايام در جامعه اسلامي و به ويژه شيعي مطرح بوده و برخي همچون زيديه، اسماعليه و... اين ادعا را داشته و بر شيعه به خاطر آن اشكال گرفته اند.

مرحوم شيخ صدوق رضوان الله تعالي عليه در كتاب شريف كمال الدين به صورت مفصل از اين قضيه پاسخ داده است و ما بهتر ديدم كه پاسخ اين مطلب را از زبان اين دانشمند بزرگ شيعه مطرح نماييم:

[الشبهة الثانية حول نص الإمام الصادق ع لابنه إسماعيل و البداء فيه ]

(اعتراض آخر للزيدية) قالت الزيدية:

«ومما تكذب به دعوي الإمامية إنهم زعموا أن جعفر بن محمد عليهما السلام نص لهم علي إسماعيل وأشار إليه في حياته ثم إن إسماعيل مات في حياته فَقَالَ: مَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْ ءٍ كَمَا بَدَا لَهُ فِي إِسْمَاعِيلَ ابْنِي» فإن كان الخبر الاثنا عشر صحيحا فكان لا أقل من أن يعرفه جعفر بن محمد عليهما السلام ويعرف خواص شيعته لئلا يغلط هو وهم هذا الغلط العظيم».

فقلنا لهم: بم قلتم؟ إن جعفر بن محمد عليهما السلام نص علي إسماعيل بالإمامة؟ وما ذلك الخبر؟ ومن رواه؟ ومن تلقاه بالقبول؟ فلم يجدوا إلي ذلك سبيلا وإنما هذه حكاية ولدها قوم قالوا بإمامة إسماعيل ليس لها أصل لأن الخبر بذكر الأئمة الاثني عشر عليهم السلام قد رواه الخاص والعام عن النبي صلي الله عليه وآله والأئمة عليهم السلام وقد أخرجت ما روي عنهم في ذلك في هذا الكتاب.

فأما قَوْلُهُ: «مَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْ ءٍ كَمَا بَدَا لَهُ فِي إِسْمَاعِيلَ ابْنِي » فإنه يقول ما ظهر لله أمر كما ظهر له في إسماعيل ابني إذ اخترمه في حياتي ليعلم بذلك أنه ليس بإمام بعدي وعندنا من زعم أن الله عز وجل يبدو له اليوم في شي ء لم يعلمه أمس فهو كافر والبراءة منه واجبة كما روي عن الصادق عليه السلام:

حَدَّثَنَا أَبِي رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَي الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَي بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِيُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْنِ اللُّؤْلُؤِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ وَسَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ عليه السلام قَالَ:

«مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ يَبْدُو لَهُ فِي شَيْ ءٍ الْيَوْمَ لَمْ يَعْلَمْهُ أَمْسِ فَابْرَءُوا مِنْهُ ».

و إنما البداء الذي ينسب إلي الإمامية القول به هو ظهور أمره يقول العرب بدا لي شخص أي ظهر لي لا بداء ندامة تعالي الله عن ذلك علوا كبيرا. وكيف ينص الصادق عليه السلام علي إسماعيل بالإمامة مع قَوْلِهِ فِيهِ إِنَّهُ عَاصٍ لَا يُشْبِهُنِي وَلَا يُشْبِهُ أَحَداً مِنْ آبَائِي ؟

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ مُوسَي بْنِ الْمُتَوَكِّلِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَي الْعَطَّارُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ يَحْيَي بْنِ عِمْرَانَ الْأَشْعَرِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام عَنْ إِسْمَاعِيلَ فَقَالَ: «عَاصٍ لَا يُشْبِهُنِي وَ لَا يُشْبِهُ أَحَداً مِنْ آبَائِي »

حَدَّثَنَا الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِيسَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ وَ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ قَالَ ذَكَرْتُ إِسْمَاعِيلَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام فَقَالَ: «وَاللَّهِ لَا يُشْبِهُنِي وَلَا يُشْبِهُ أَحَداً مِنْ آبَائِي .

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنِ الْوَلِيدِ بْنِ صَبِيحٍ قَالَ جَاءَنِي رَجُلٌ فَقَالَ لِي تَعَالَ حَتَّي أُرِيَكَ ابْنَ الرَّجُلِ قَالَ فَذَهَبْتُ مَعَهُ قَالَ فَجَاءَ بِي إِلَي قَوْمٍ يَشْرَبُونَ فِيهِمْ إِسْمَاعِيلُ بْنُ جَعْفَرٍ قَالَ فَخَرَجْتُ مَغْمُوماً فَجِئْتُ إِلَي الْحَجَرِ فَإِذَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ جَعْفَرٍ مُتَعَلِّقٌ بِالْبَيْتِ يَبْكِي قَدْ بَلَّ أَسْتَارَ الْكَعْبَةِ بِدُمُوعِهِ قَالَ فَخَرَجْتُ أَشْتَدُّ فَإِذَا إِسْمَاعِيلُ جَالِسٌ مَعَ الْقَوْمِ فَرَجَعْتُ فَإِذَا هُوَ آخِذٌ بِأَسْتَارِ الْكَعْبَةِ قَدْ بَلَّهَا بِدُمُوعِهِ قَالَ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه لاسلام فَقَالَ: «لَقَدِ ابْتُلِيَ ابْنِي بِشَيْطَانٍ يَتَمَثَّلُ فِي صُورَتِهِ » وَ قَدْ رُوِيَ أَنَّ الشَّيْطَانَ لَا يَتَمَثَّلُ فِي صُورَةِ نَبِيٍّ وَ لَا فِي صُورَةِ وَصِيِّ نَبِيٍ

فكيف يجوز أن ينص عليه بالإمامة مع صحة هذا القول منه فيه.

اعتراض ديگر از زيديه و جواب آن :

زيديه گفته اند:«دليل بر دروغ بودن ادعاي اماميه اين است كه عقيده دارند جعفر بن محمد عليهم السلام بر امامت فرزند اسماعيل تصريح كرد و او را در زمان حياتش به عنوان امام بعد از خودش تعيين نمود و چون اسماعيل در زمان حيات پدر از دنيا رفت، فرمود:«خدا در هيچ چيز اظهار بدا نكرد چنانچه در اسماعيل فرزندم كرد» اگر خبر تعيين دوازده امام درست بود لا اقل جعفر بن محمد عليهما السلام آن را ميدانست و خواص شيعه اش از آن خبر داشتند و مرتكب اين خطا نميشدند.

ما در جواب آنها گفتيم: از كجا ميگوئيد كه جعفر بن محمد نص بر امامت اسماعيل صادر كرده؟ آن كدام خبر است؟ چه كسي آن را روايت كرده؟ چه كسي آن را پذيرفته است؟ زيديه پس از آن جوابي نداشتند.

اين روايت را كساني ساختند كه به امامت اسماعيل اعتقاد پيدا كردند، اين روايت اصل و ريشه اي ندارد؛ زيراروايت امامت دوازه امام را شيعه و سني از پيامبر نقل كرده اند كه ما آن را در اين كتاب آورده ايم.

اما گفته آن حضرت در باره اسماعيل كه «ما بد اللَّه في شي ء كما بدا في اسماعيل؛ خدا آشكار نساخت چيزي را آنطور در باره پسرم اسماعيل آشكار كرد» به اين معنا است كه خداوند او را در زمان حيات من از دنيا برد تا بر همگان آشكار شود كه او امام بعد از من نيست.

از ديدگاه ما كسي كه گمان كند خداي عز و جل امروز چيزي بر او آشكار مي شود كه ديروز نميدانسته كافر است و بيزاري از او واجب است؛ چنانچه از حضرت صادق عليه السلام روايت شده كه فرمود:

«هر كس گمان برد امروز چيزي بر خدا آشكار مي شود كه ديروز نميدانسته از او بيزار باشيد».

بدائي كه شيعه بر آن اعتقاد دارد، به معناي «ظهور امر خداوند است». عرب مي گويد: «بدا لي شخص» يعني شخصي در برابر من ظاهر شد. «بداء» به معناي پشيماني نيست؛ زيرا خداوند از چنين مطلبي برتر و منزه است.

چگونه امام صادق عليه السلام بر امامت اسماعيل تصريح مي كرد؛ در حالي كه در باره او گفته است كه او عاصي است و به من و هيچ يك از اجدادم شباهي ندارد؟

حسن بن راشد گويد: از امام ششم (ع) راجع باسماعيل پرسيدم فرمود: «او نافرمان است نافرمان نه بمن شباهتي دارد و نه به هيچ يك از پدارنم».

عبيدة بن زراره گويد« نام اسماعيل را پيش امام ششم بردم فرمود:

«به خدا شبيه من و هيچ كدام از پدرانم نيست»

وليد بن صبيح گويد: مردي نزد من آمد و گفت بيا تا پسر آن مرد را بتو نشان دهم با او رفتم مرا نزد جمعي برد كه شراب مي نوشيدند و اسماعيل بن جعفر هم ميان آنها بود، راوي گويد: از ديدن اين صحنه اندوهناك شدم و از آنجا بيرون آمدم و نزد حجر الاسود رفتم، ديدم اسماعيل بن جعفر به خانه كعبه چسبيده و اشك ميريزد و پرده خانه را از اشك خود تر كرده. راوي در ادامه مي گويد: بيرون دويدم باز ديدم اسماعيل با آن جمع شرابخوار نشسته باز برگشتم ديدم بپرده كعبه چسبيده و آن را با اشك خود خيس كرده اين حادثه را به امام ششم عرض كردم فرمود:

«پسرم گرفتار شيطاني شده كه به صورت او مي شود»

با آنكه روايت شده شيطان به صورت پيغمبر و وصي پيغمبر نمي شود. چگونه ممكن است كه امام عليه السلام تصريح به امامت او كرده باشد؛ در حالي كه اين گفتار از وي در باره او با سند صحيح نقل شده است.

شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه، اعتقاد دارد كه «بداء» در اسماعيل اصلا هيچ ارتباطي به امامت او نداشته است؛ بلكه «بداء» در عمر او بوده و اين كه دو بار اجل معلق او نزديك شده بود كه با دعاي امام صادق عليه السلام دفع شده است:

وقول أبي عبد الله - عليه السلام -: (ما بدا لله في شئ كما بدا له في إسماعيل)، فإنما أراد به ما ظهر من الله تعالي فيه من دفاع القتل عنه وقد كان مخوفا عليه من ذلك مظنونا به، فلطف له في دفعه عنه. وقد جاء الخبر بذلك عن الصادق - عليه السلام - فروي عنه أنه قال: (كان القتل قد كتب علي إسماعيل مرتين فسألت الله في دفعه عنه فدفعه) وقد يكون الشئ مكتوبا بشرط فيتغير الحال فيه. قال الله تعالي: «ثُمَّ قَضي أَجَلاً وَ أَجَلٌ مُسَمًّي عِنْدَهُ»....

اما اين گفته امام صادق عليه السلام كه فرمود: «ظاهر نگشت براي خداوند، آن طور كه براي فرزندم اسماعيل ظاهر شد». منظور امام عليه السلام از اين جمله، دفع كشته شدن اسماعيل است كه بيم قتل او زياد مي رفت و حدس و گمان بر كشته شدن او بسيار بود، خداوند براي دفع كشته شدن اسماعيل بر امام صادق عليه السلام لطف كرد. روايت از امام صادق عليه السلام در اين باره نقل شده است كه آن حضرت فرمود: «دو بار قتل بر اسماعيل واجب گرديد، اما دفع آن را از خداوند مسئلت كردم و خداوند آن را دفع كرد». گاهي خداوند چيزي را به صورت مشروط واجب مي كند؛ اما حال او تغيير مي كند؛ چنانچه خداوند فرموده است: «آن گاه مدّتي را [براي شما عمر] مقرّر داشت. و اجَل حتمي نزد اوست »....

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي٤١٣ هـ)، تصحيح اعتقادات الإمامية، ص٦٦، تحقيق: حسين درگاهي، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت، الطبعة: الثانية، ١٤١٤هـ ـ ١٩٩٣م.

و در كتاب الفصول المختاره به صورت مفصل وارد اين بحث شده و مي گويد:

وأما ما ادعوه من تسليم الجماعة لهم حصول النص عليه فإنهم ادعوا في ذلك باطلا وتوهموا فاسدا من قبل أنه ليس أحد من أصحابنا يعترف بأن أبا عبد الله عليه السلام نص علي ابنه إسماعيل ولا روي راو ذلك في شاذ من الأخبار ولا في معروف منها وإنما كان الناس في حياة إسماعيل يظنون أن أبا عبد الله عليه السلام ينص عليه لأنه أكبر أولاده وبما كانوا يرونه من تعظيمه فلما مات إسماعيل رحمه الله زالت ظنونهم وعلموا أن الإمامة في غيره فتعلق هؤلاء المبطلون بذلك الظن وجعلوه أصلا وادعوا أنه قد وقع النص وليس معهم في ذلك أثر ولا خبر يعرفه أحد من نقلة الشيعة وإذا كان معتمدهم علي الدعوي المجردة من برهان فقد سقط بما ذكرناه.

فأما الرواية عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام مِنْ قَوْلِهِ: «مَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْ ءٍ كَمَا بَدَا لَهُ فِي إِسْمَاعِيلَ » فإنها علي غير ما توهموه أيضا من البداء في الإمامة وإنما معناها ما روي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام أَنَّهُ قَالَ: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَي كَتَبَ الْقَتْلَ عَلَي ابْنِي إِسْمَاعِيلَ مَرَّتَيْنِ فَسَأَلْتُهُ فِيهِ فَعَفَا عَنْ ذَلِكَ »

فما بدا له في شي ء كما بدا له في إسماعيل يعني به ما ذكره من القتل الذي كان مكتوبا فصرفه عنه بمسألة أبي عبد الله عليه السلام.

وأما الإمامة فإنه لا يوصف الله فيه بالبداء وعلي ذلك إجماع فقهاء الإمامية ومعهم فيه أثر عَنْهُمْ عليهم السلام أَنَّهُمْ قَالُوا:

مَهْمَا بَدَا لِلَّهِ فِي شَيْ ءٍ فَلَا يَبْدُو لَهُ فِي نَقْلِ نَبِيٍّ عَنْ نُبُوَّتِهِ وَلَا إِمَامٍ عَنْ إِمَامَتِهِ وَلَا مُؤْمِنٍ قَدْ أَخَذَ عَهْدَهُ بِالْإِيمَانِ عَنْ إِيمَانِه .

وإذا كان الأمر علي ما ذكرناه فقد بطل أيضا هذا الفصل الذي اعتمدوه وجعلوه دلالة علي نص أبي عبد الله عليه السلام علي إسماعيل .

اما آنچه اين طايفه «اسماعيليه» ادعا كرده اند كه تمام شيعه انتصاب اسماعيل را به امامت و وجود نص در اين باره را قبول دارند، به راستي كه اين ادعاي باطل و توهّم فاسديكرده اند؛ زيرا هيچ يك از اصحاب ما قائل نشده اند كه نصي از امام صادق عليه السّلام در باره امامت فرزندش اسماعيل وارد شده باشد، چنين روايتي را نقل نكرده اند، نه در روايات شاذ و نه در روايات مشهوره.

آن ها خيال مي كردند كه مردم در زمان حيات اسماعيل گمان داشتند كه امام صادق عليه السّلام نص بر امامت او خواهد كرد؛ زيرا بزرگترين فرزند آن حضرت عليه السّلام بود. و مي ديدند كه امام صادق عليه السلام او را تعظيم و تكريم مي كند؛ اما وقتي اسماعيل از دنيا رفت، اين گمان مردم از بين رفت و فهميدند كه امامت بعد از امام صادق عليه السّلام در غير اسماعيل خواهد بود.

اما طايفه اسماعيليه بر اساس همين وهم و گماني كه داشتند خواستند كه مشروعيت مذهب خود را ثابت كنند و ادعا كردند كه اين نص واقع شده و منشأ اين ادعا همان گماني بود كه مي گفتند چون اسماعيل رحمه اللَّه فرزند بزرگ حضرت صادق عليه السّلام بود پس قطعا آن حضرت او را به جانشيني خود برگزيده است؛ در حالي كه در اين باره نه روايتي نقل شده و نه كسي از راويان طايفه شيعه از آن اطلاع داشته است. و چون بناي مذهب اسماعليه بر ادعاي بدون برهان است؛ پس بطلان آن طبق آن چه گفتيم آشكار مي شود.

اما روايتي كه از امام صادق عليه السّلام نقل شده كه آن حضرت فرمود: «در باره هيچ چيز به اندازه فرزندم اسماعيل براي خداوند «بداء» حاصل نشد» به راستي كه طايفه اسماعيليه در فهميدن اين حديث نيز اشتباه كرده اند و اين «بداء» را در امامت اسماعيل قرار داده اند؛ در حالي كه اين گفته امام صادق عليه السلام با روايت ديگري كه از آن حضرت نقل شده است، معنا مي شود كه آن حضرت فرمود:

« دو بار قتل بر اسماعيل واجب گرديد، اما دفع آن را از خداوند مسئلت كردم و خداوند آن را دفع كرد»

پس منظور امام عليه السلام از «در باره هيچ چيز به اندازه فرزندم اسماعيل براي خداوند «بداء» حاصل نشد» وجوب كشته شدن او است كه با درخواست آن حضرت دفع شده است

اما امامت، دانشمندان شيعه بر اين مطلب اجماع دارند كه خداوند به «بداء» در باره امامت توصيف نمي شود (در باره امامت هيچگاه براي خداوند «بداء» حاصل نمي شود)، شيعيان براي اثبات اين مطلب رواياتي از خود آن بزرگواران دارند كه فرموده اند:

«در هرچيزي ممكن است براي خداوند «بداء» حاصل شود؛ اما در نقل نبوت از پيامبر و امامت از امام و ايمان از مؤمني كه براي ايمان از او پيمان گرفته، هيچگاه «بداء» حاصل نمي شود».

وقتي اين چنين باشد كه ما گفتيم، اين ادعاي اسماعليه نيز كه بر آن اعتماد كرده و آن را دليل بر ورود نص از جانب امام صادق عليه السلام گرفته اند، باطل مي شود.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاي٤١٣ هـ)، الفصول المختارة، ص ٣٠٩، تحقيق السيد علي مير شريفي، ناشر: دار المفيد ـ بيروت، الطبعة: الثانية، ١٤١٤ هـ ـ ١٩٩٣م.

بداء، در امامت سيد محمد، فرزند امام هادي (ع):

آخرين بحثي كه در اين مقاله بررسي مي شود، ادعاي جناب مدرسي در باره «بداء» در امامت سيد محمد است. علاوه بر آن چه كه در بحث «بداء» محال گفتيم، و ثابت كرديم كه «بداء» در اين زمينه محال است، دلائل ديگري نيز به صورت اختصاصي مي توان در باره «بداء» در امامت سيد محمد اقامه كرد كه به صورت خلاصه به آن ها خواهيم پرداخت.

روشن است كه «بداء» به معناي واقعي آن هرگز نمي تواند در امامت سيد محمد حاصل شده باشد؛ چرا كه رواياتي فراواني در منابع شيعه وجود دارد كه ثابت مي كند، امام هادي عليه السلام در زمان حيات سيد محمد، بارها و بارها فرموده بود كه او امام بعد از من نيست و امام عسكري عليه السلام را به عنوان جانشين خود معرفي كرده بود.

با اين وجود چگونه مي توان ادعا كرد كه در امامت سيد محمد «بداء» حاصل شده با اين كه اصلا امامت او را امام هادي عليه السلام اصلا اعلام نكرده و خلاف آن را به اطلاع مردم رسانده است؟

ما به چند روايت صحيح السند در اين باره بسنده مي كنيم. شيخ كليني در «باب الإشارة والنص علي أبي محمد عليه السلام» نقل مي كند:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيِّ عَنْ بَشَّارِ بْنِ أَحْمَدَ الْبَصْرِيِّ عَنْ عَلِيِّ بْنِ عُمَرَ النَّوْفَلِيِّ قَالَ كُنْتُ مَعَ أَبِي الْحَسَنِ عليه السلام فِي صَحْنِ دَارِهِ فَمَرَّ بِنَا مُحَمَّدٌ ابْنُهُ فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ هَذَا صَاحِبُنَا بَعْدَكَ؟ فَقَالَ لَا صَاحِبُكُمْ بَعْدِيَ الْحَسَن .

علي بن عمر نوفلي گويد: در صحن منزل امام هادي عليه السلام خدمتش بودم كه پسرش محمد از نزد ما گذشت. به آن حضرت عرض كردم: قربانت گردم، بعد از شما اين صاحب ماست؟ فرمود: نه صاحب شما بعد از من حسن است.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاي٣٢٨ هـ)، الأصول من الكافي، ج١، ص٣٢٦، ناشر: اسلاميه ، تهران ، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

و شيخ طوسي در كتاب الغيبة مي نويسد:

عنه (سعد بن عبد الله) عن أحمد بن عيسي العلوي من ولد علي بن جعفر قال: دخلت علي أبي الحسن عليه السلام بصريا فسلمنا عليه، فإذا نحن بأبي جعفر وأبي محمد قد دخلا، فقمنا إلي أبي جعفر لنسلم عليه، فقال أبو الحسن عليه السلام: ليس هذا صاحبكم، عليكم بصاحبكم، وأشار إلي أبي محمد عليه السلام.

احمد بن عيسي علوي كه از فرزندان علي بن جعفر است گفت خدمت حضرت امام هادي در صريا رسيدم سلام كردم در همين موقع ابو جعفر و ابو محمّد وارد شدند، از جاي حركت كرديم كه سلام به ابو جعفر نمائيم، امام هادي عليه السلام فرمود: اين امام شما نيست، به امام خود احترام بگذاريد، اشاره كرد به ابو محمّد عليه السلام.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاي٤٦٠هـ)، كتاب الغيبة، ص ١٩٩، ح١٦٥، تحقيق الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ علي احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة: الأولي، ١٤١١هـ.

حتي روايتي در منابع شيعه نقل شده است كه امام رضا عليه السلام به امامت امام عسكري بعد از امام هادي عليه السلام تصريح كرده است. آن حضرت خطاب به دعبل خزاعي فرمود:

يا دعبل الإمام بعدي محمد ابني وبعد محمد ابنه علي وبعد علي ابنه الحسن وبعد الحسن ابنه الحجة.

اي دعبل ! امام بعد از من فرزندم محمد و پس از او فرزندش علي و بعد از علي، فرزندش حسن و پس از او فرزند «حجت» امام بر شما است.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاي٣٨١هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص٣٧٢، تحقيق: علي اكبر الغفاري، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ( التابعة ) لجماعة المدرسين ـ قم، ١٤٠٥هـ. (مكتبه اهل بيت)

اگر منظور جناب مدرسي يك «بداء» خيالي است كه برخي از افراد جامعه كه از امام خود دور بوده و به نصب الهي امام اعتقادي نداشته اند، فكر كرده اند كه در اين باره «بداء» حاصل شده، بلي اين مطلب وجود داشته است؛ اما «بداء» به معناي واقعي آن در امامت قابل پذيرش نيست.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)



[١]. در اين باب به خصوص رجوع كنيد به مدخل بداء در دانشنامه ايران (انسيكلوپديا ايرانيكا) به زبان انگليسي ٣ : ٣٥٤ ـ ٣٥٥ به قلم مادلونگ، و مقاله اي كه محمود ايّوب در مجله انجمن آمريكايي شرق شناسي (به همان زبان) دارد.

[٢]. فرق الشيعه: ١١١ / المقالات والفرق: ١٠٩/ المجدي: ١٣١.

[٣]. هدايه خصيبي : ٣٨٥ / غيبت شيخ : ٥٥ ـ ٥ ٦ و ١٢٠ ـ ١٢١.

[٤]. در كافي در باب نصّ بر امامت حضرت عسكري (ع) (و از آن جا در اعلام ولي و جز آن) روايات متعددي است كه حضرت عسكري از جناب سيد محمد ب سال بزرگتر بوده اند. معمولا اين اظهار در دنباله رواياتي است كه از زبان حضرت هادي (ع) نقل مي كند كه جانشين ايشان «اكبر اولاد» خواهد بود. نگارنده ترديدي ندارم كه تمام اين اظهارات مربوط به راويان متأخري است كه تصور كرده اند اگر چنين توضيحي ندهند آن گفته به معني نصّ بر امامت جناب سيد محمد خواهد در حالي كه از كجا كه امام، آن را در زمان حيات وي گفته بوده اند؟ اما پس از وفات او كه حضرت عسكري (ع) يقينا ارشد اولاد بازمانده بوده است. في الواقع اگر حضرت عسكري (ع) ارشد اولاد بوده اند چگونه قابل تصور است كه همه جامعه شيعه انتظار داشته باشند كه جناب سيد محمد، جانشين پدر باشد؟ درست است كه آن امام زاده جليل القدر، جامع كمالات و صفات حسنه و بسيار مهذب و آراسته بوده است اما يقينا حضرت عسكري (ع) در اين جهات مقدم بوده و واجد حد اعالي همان مكارم و فضايل بوده اند. پس اگر ارشديت سني بنوبد هرگز امكان نداشت فرزند كوچك تر امام در نظر عامه شيعيان جانشين پدر باشد. محدثان توجه نكرده آند كه اجگر حصرت عسكري (ع) فرزند بزرگتر بوده اند نقل اين كه حضرت هادي فرموده باشند «يا بني احدث لله شكرا فقد احديث فيك امرا» جسارت به مقام مقدس حضرت عسكري (سلام الله عليه» است.

[٥]. كافي ١ : ٣٢٧/ ارشاد مفيد : ٣٣٦ ـ ٣٣٧/ غيبت شيخ : ٥٥، ١٢٠، ١٢١و ١٢٢.

[٦].http://mortazamotahari.com/Motahari/Articles/Articles.aspx?LanguageID=١&id=٢٨٩٧&SubjectID=٥٦٥٤