مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ١١٤ - وهّابيّت از منظر عقل و شرع (٣) وهابيت و تجسيم

وهّابيّت از منظر عقل و شرع (٣) وهابيت و تجسيم

کد مطلب: ٦٤١٢ تاریخ انتشار: ٠١ شهریور ١٣٨٥ تعداد بازدید: ٦٢٢٧ مقالات » عمومي وهّابيّت از منظر عقل و شرع (٣) وهابيت و تجسيم

باسمه تعالي







ابن تيميه ناشر افكار تجسيم



از مسائلي كه «ابن تيميّه» بنيانگذار فكري وهّابيّت رسماً به نشر آن همت گماشت قضيه جسمانيت خداوند متعال و اثبات لوازم جسمانيت مانند قرار گرفتن بر روي كرسي و خنديدن و راه رفتن و مانند اين ها است.



ابن تيميه گفته: «وليس في كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه ليس بجسم وأنّ صفاته ليست أجساماً وأعراضاً ؟ ! فنفي المعاني الثابتة بالشرع والعقل بنفي ألفاظ لم ينف معناها شرع ولا عقل ، جهل وضلال»(١).



در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و همچنين در گفتار سلف امت (صحابه) و پيشوايان ديني نيامده كه خداوند جسم نيست و صفات او از جسمانيت و عرض بودن منزه است.



انكار يك معنايي كه شرع و عقل آن را نفي نكرده، يك نوع ناداني و گمراهي است.



او مي گويد: «والكلام في وصف اللّه بالجسم نفياً وإثباتاً بدعة ، لم يقل أحد من سلف الأمّة وأئمتها إنّ اللّه ليس بجسم ، كما لم يقولوا إن اللّه جسم».الفتاوي: ٥/١٩٢.



نفي و اثبات جسمانيت خداوند متعال بدعت است و كسي از بزرگان گذشته نگفته اند كه خداوند جسم نيست همان طوري نگفته اند كه او جسم است.



و در جاي ديگر مي گويد: «فإسم المشبّهة ليس له ذكر بذم في الكتاب والسنة ولا كلام أحد من الصحابة والتابعين»(٢).



در قرآن و روايات مذمتي از مشبهه به ميان نيامده و سخني هم از صحابه و تابعين در اين باره نقل نشده است.







نظر هيأت عالي افتاي سعودي در جسمانيّت خداوند تعالي



هيأت عالي افتاي سعودي در پاسخ به سؤالي پيرامون جسمانيّت خداوند تعالي نوشته است:



«ونظراً إلي أنّ التجسيم لم يرد في النصوص نفيه ولا إثباته فلايجوز للسملم نفيه ولا إثباته لأنّ الصفات توقيفيّة»(٣).



(با توجّه به اينكه در باره جسمانيّت خداوند نفياً و اثباتاً در روايات گفتگو نشده است، بنا بر اين نبايد سخني گفته شود چون صفات خداوند توقيفي است، يعني آنچه در روايات و آيات آمده است، مي شود به زبان آورد).







خداي وهابيت مي خندد



او در رساله «عقيدة الحمويّة» مي نويسد: خداوند مي خندد، و روز قيامت در حال خنده بر بندگان خود تجلّي مي كند(٤).







خداي وهابيت از عرش به زير مي آيد



ابن تيميه مي گويد: هر شب هر طور كه بخواهد به آسمان دنيا فرود مي آيد، و مي گويد: آيا كسي هست كه مرا بخواند و من اجابتش كنم، و طالب مغفرتي هست كه او را ببخشم ... خدا اين كار را تا طلوع فجر انجام مي دهد.



و پس از نقل مطلب فوق مي نويسد: «فمن أنكر النزول أو تأوّل فهو مبتدع ضالّ» (هر كس فرود آمدن خدا را به آسمان دنيا انكار يا توجيه كند بدعتگذار و گمراه است(٥).



«ابن بطوطه» در سفرنامه خود مي نويسد: «ابن تيميّه» درمسجد جامع دمشق كه من حضور داشتم، بر بالاي منبر گفت: «إنّ اللّه ينزل إلي السماء الدنيا كنزولي هذا» (خداوند به آسمان دنيا فرود مي آيد، همچنان كه من از پلّه اين منبر فرود مي آيم)، سپس يك پلّه پايين آمد، «ابن الزهراء» از فقهاء مالكي اعتراض كرد، و اظهارات وي را به اطلاع ملك ناصر رساند، وي دستور داد تا او را زنداني كردند، و در زندان از دنيا رفت(٦).







خداي وهابيت با چشم قابل رؤيت است



در كتاب «منهاج السنّة» كه در ردّ كتاب «منهاج الكرامة» علاّمه حلّي نوشته است مي گويد: عموم منسوبين به اهل سنّت براي اثبات رؤيت خدا اتّفاق دارند واجماع سلف براين است كه ذات احديّت را در آخرت با چشم مي توان ديد ولي در دنيا نمي توان ديد(٧).







خداي وهابيت نمي تواند همه جا باشد



«وسألت عن اللجنة الدائمة: كيف الردّ علي القائلين بأنّ (اللّه في كلّ مكان) تعالي عن ذلك، وما حكم قائلها؟



وأجابت اللجنة: أوّلا: عقيدة أهل السنّة والجماعة أنّ اللّه سبحانه وتعالي مستو علي عرشه بذاته، وهو ليس داخل العالم بل منفصل وبائن عنه. . . .



وممّا يدلّ علي علوّه علي خلقه نزول القرآن من عنده، والنزول لا يكون إلاّ من أعلي إلي أسفل، قال تعالي(وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَـبِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ)(٨)



إلي أن ذكرت قول رسول اللّه لجارية: أين اللّه؟ قالت: في السماء قال: من أنا؟ قالت: أنت رسول اللّه، قال: أعتقها فإنّها مؤمنة. أخرجه مسلم وأبوداود والنسائي وغيرهم، وفي الصحيحين حديث أبي سعيد الخدري رضي اللّه عنه قال: قال رسول اللّه صلي اللّه عليه وسلّم: «ألا تأمنوني وأنا أمين من في السماء، يأتيني خبر السماء صباحاً ومساءً»(٩).



وثانياً: من اعتقد أنّ اللّه في كلّ مكان فهو من الحلوليّة، ويردّ عليه بماتقدّم من الأدلّة علي أنّ اللّه في جهة العلوّ، وأنّه مستو علي عرشه، بائن من خلقه، فإن انقاد لما دلّ عليه الكتاب والسنّة والإجماع، وإلاّ فهو كافر مرتدّ عن الإسلام(١٠).



از هيأت عالي افتاي سعودي پرسيده شده: از نظر شرعي حكم كسي كه معتقد است كه خداوند همه جا وجود دارد چيست؟ و چگونه مي شود به او پاسخ داد؟



هيأت جواب داد: عقيده اهل سنّت اين است كه خداوند بالاي عرش قرار گرفته، و در درون جهان نيست بلكه خارج از اين عالم مي باشد.



ودليل بر علوّ خداوند و بالا بودن او از مخلوقات، همان نزول قرآن از طرف اوست، و مسلّم است كه نزول همواره از بالا به پايين صورت مي گيرد، همانطوري كه در قرآن نيز آمده است: (وَأَنزَلْنَآ إِلَيْكَ الْكِتَـبَ بِالْحَقِّ ...): ما قرآن را به سوي تو به حق نازل نموديم.



تا آنجا كه مي نويسند: رسول گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم) از كنيزي كه مي خواستند آزاد نمايند پرسيد: خداوند كجاست؟ پاسخ داد: در آسمان ها است. حضرت پرسيد: من، چه كسي هستم؟ پاسخ داد: پيامبر خدا.



آنگاه حضرت به صاحب آن كنيز فرمود: او شخص با ايماني است، و مي تواني وي را در راه خدا آزاد نمايي.



و همچنين رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) فرمود: من امين كسي هستم كه در آسمان هاست، و اخبار آسمان هر صبح و شب به اطلاع من مي رسد.



آن گاه هيأت عالي افتاي سعودي مي نويسد: هر كس معتقد باشد كه خداوند همه جا هست، قائل به حلول و دخول خداوند در درون عالم شده، بايد به چنين فردي با دليل ثابت كرد كه خداوند بر بالاي عرش قرار دارد، و خارج از جهان مي باشد، و اگر نپذيرفت او كافر و مرتدّ و خارج از اسلام است.







خداي وهابيت مي تواند بر روي پشه قرار گيرد



و همچنين گفته:«ولو قد شاء لاستقرّ علي ظهر بعوضة فاستقلّت به بقدرته ولطف ربوبيّته فكيف علي عرش عظيم»(١١).



اگر خداوند بخواهد با قدرت خويش مي تواند بر پشت يك پشه اي هم قرار گيرد، پس چگونه نتواند بر روي عرش استقرار بيابد.







خداي وهابيت غير از ريش و عورت همه چيز دارد



قال ابو بكر ابن عربي وأخبرني من أثق به من مشيختي أنّ أبا يعلي محمد بن الحسين الفرّاء رئيس الحنابلة ببغداد كان يقول: «إذا ذكر اللّه تعالي وما ورد من هذه الظواهر في صفاته، يقول: ألزموني ماشئتم فإنّي ألتزمه، إلاّ اللحية والعورة»(١٢).



ابو بكر ابن عربي مي گويد: فردي كه مورد وثوق من بود نقل كرد كه ابو يعلي، (امام و پيشواي ابن تيميه) مي گويد: در باره خدا هر عضوي را جز ريش و عورت اثبات خواهم كرد.







پيامبر وهابيت در كنار خداي آنان جلوس مي كند



قال ابن القيم تلميذ ابن تيمية: إنّ اللّه يجلس علي العرش ، ويجلس بجنبه سيّدنا محمد (ص) وهذا هو المقام المحمود. بدائع الفوائد: ٤/٣٩.



ابن قيم شاگرد ابن تيميمه مي نويسد: خداوند بر روي عرش مي نشيند و رسول اكرم (ص) نيز در كنار او جلوس مي كند، و اين همان مقام محمود و شايسته اي است كه قرآن وعده داده است.







خداوند اهل سنت چهار انگشت بلندتر از عرش



وقال الديلمي قال ابن عمر : «إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه يفضل منه كما يدور العرش أربعة أصابع بأصابع الرحمن عز وجل». فردوس الأخبار ج ١ ص ٢١٩.



قال ابوبكر ابن العربي في العواصم: (الرحمن علي العرش استوي)قالوا: «إنّه جالس عليه، متّصل به، وأنّه أكبر بأربع أصابع، إذ لايصح أن يكون أصغر منه، لأنّه العظيم، ولا يكون مثله لأنّه (ليس كمثله شيء) فهو أكبر من العرش بأربع أصابع»(١٣).







كرسي در اثر سنگيني خداي وهابيت ناله مي كند



وقال السيوطي: وأخرج عبد بن حميد وابن أبي عاصم في السنة والبزار وأبو يعلي وابن جرير وأبو الشيخ والطبراني وابن مردويه والضياء المقدسي في المختارة عن عمر، «أنّ إمرأة أتت النبي صلي الله عليه وسلم فقالت: أدع اللّه أن يدخلني الجنّة ، فعظمّ الرب تبارك وتعالي وقال : «إنّ كرسيّه وسع السماوات والأرض ، وإنّ له أطيطاً كأطيط الرحل الجديد إذا ركب من ثقله»(١٤).



زني خدمت رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) رسيد و گفت: دعا كن خداوند مرا وارد بهشت سازد، رسول گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم) خدا را به عظمت ياد كرد و فرمود: كرسي خداوند سراسر آسمان و زمين را فرا گرفته است و هنگامي كه خداوند بر روي كرسي قرار مي گيرد، در اثر سنگيني حق از كرسي ، ناله اي همانند ناله شتر بچه خارج مي شود.



و هيثمي روايت را صحيح دانسته است.







خداوند وهابيت و هروله (دويدن)



سألت عن اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: هل للّه صفة الهرولة؟



أجابوا: نعم، صفة الهرولة علي نحو ما جاء في الحديث القدسي الشريف علي ما يليق به قال تعالي: «إذا تقرّب إليّ العبد شبراً تقرّبت إليه ذراعاً، وإذا تقرّب إليّ ذراعاً تقرّبت منه باعاً، وإذا أتاني ماشياً أتيته هرولة» رواه البخاري ومسلم(١٥).



از لجنه افتاي سعودي در باره صفت هروله سؤال شده و پاسخ داده اند كه صفت هروله (دويدن) خدا در حديث قدسي كه بخاري و مسلم نقل كرده اند آمده كه خداوند فرموده: اگر بنده اي يك وجب به من نزديك شود، من يك ذراع (نيم متر) به او نزديك خواهم شد و اگر او يك ذراع به طرف من بيايد، من به قدر فاصله دو كف دست (بيش از يك متر) به او نزديك خواهم شد، اگر او قدم زنان به طرف من بيايد، من دوان دوان به طرف او خواهم رفت.



«أمّا الوجه واليدان والعينان والساق والأصابع فقد ثبتت في النصوص من الكتاب والسنّة الصحيحة وقال بها أهل السنّة والجماعة وأثبتوها للّه سبحانه علي الوجه اللائق به سبحانه وهكذا النزول والهرولة جاءت بها الأحاديث الصحيحة ونطق بها الرسول صلي اللّه عليه وسلّم وأثبتها لربّه عزّ وجلّ علي الوجه اللائق به سبحانه»(١٦).



بن باز مفتي أعظم سابق عربستان در پاسخ به استفتائي اين چنين نوشته: آن چه كه



صورت و دست و چشم و ساق و انگشت، براي خداوند، در كتاب و سنت صحيح آمده و نظريه اهل سنت بر آن استوار است و همچنين نزول حق از عرش به آسمان عالم ماده و هروله و دويدن در احاديث صحيح وارد شده و رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) اين صفات را براي خداوند به آن گونه اي لايق او مي باشد، اثبات نموده است.







سخنان ابن تيميه و وهابيت مخالف كتاب و سنت



سخن ابن تيميّه و پيروان وهابي او در اثبات جسمانيت حق تعالي مخالف كتاب و سنت است زيرا آيه شريفه (لَيْسَ كَمِثْلِهِي شَيْءٌ)(١٧). صراحت دارد كه خداوند مانندي ندارد و آيه شريفه (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ )(١٨). نيز دلالت مي كند كه او بي همتا است.



حاكم نيشابوري در روايتي از اُبَيّ بن كعب نقل كرده:



«إنّ المشركين قالوا : يا محمد أنسب لنا ربك ! فأنزل اللّه عز وجل : (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ ) قال : الصمد الذي (لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ )، لأنّه ليس شئ يولد إلاّ سيموت ، وليس شئ يموت إلاّ سيورث وإنّ اللّه لا يموت ولا يورث، (وَ لَمْ يَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم )قال : لم يكن له شبيه ولا عدل وليس كمثله شئ».



ثمّ قال الحاكم : صحيح الإسناد ولم يخرجاه. وقال الذهبي: صحيح(١٩).



مشركان از رسول گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم) خواستند كه نسب خداوند متعال را بيان نمايد، خداوند سوره توحيد را نازل نمود و فرمود: كه اي پيامبر! به مشركان بگو: (قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ * اللَّهُ الصَّمَدُ ) او خداوند يكتا و بي نياز است، بي نيازي كه (لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ )فرزندي ندارد و از پدر و مادري هم زاده نشده زيرا آن كه زاده شده، روزي هم خواهد مرد، و آن كه بميرد ارثي خواهد گذاشت، وخداوند بي همتا از مردن و ارث نهادن منزّه است.



(وَ لَمْ يَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم) خداوند متعال، شبيه، مانند و همتا ندارد.



آن گاه حاكم نيشابوري و همچنين ذهبي گفته اند: اين روايت صحيح است.







احمد بن حنبل و بطلان نظريه قائلين به تجسيم



بيهقي از بزرگ شخصيتهاي علمي اهل سنت مي گويد: «وأنكر أحمد علي من قال بالجسم وقال: إنّ الأسماء مأخوذة من الشريعة واللغة ، وأهل اللغة وضعوا هذا الإسم علي ذي طول وعرض وسمك وتركيب وصورة وتأليف، واللّه سبحانه خارج عن ذلك كلّه ، فلم يجز أن يسمّي جسماً لخروجه عن معني الجسميّة ولم يجئ في الشريعة ذلك فبطل»(٢٠).



امام احمد بن حنبل نظريه قائلين به جسمانيت حق تعالي را باطل دانسته و گفته است: اسم ها از شريعت و لغت گرفته مي شود و اهل لغت كلمه «جسم» را در برابر چيزي كه داراي طول، عرض، ارتفاع، تركيب و صورت باشد، قرار داده اند و خداوند متعال از تمامي اين ها منزّه است و شايسته نيست كه او را جسم بناميم زيرا او از هرگونه معنا و مفهوم جسم، خارج است و در شريعت نيز اين لفظ وارد نگرديده است، بنا بر اين عقيده به جسمانيت باطل است.







علماي اهل سنت و تكفير مجسّمه



امام قرطبي پس از نقل اقوال ديگر عالمان، پيرامون مجسمه مي گويد: «والصحيح القول بتكفيرهم إذ لا فرق بينهم وبين عبّاد الأصنام والصور»(٢١).



قول صحيح اين است كه قائلين به جسمانيت حق تعالي كافر هستند زيرا تفاوتي ميان آنان و بت پرستان و چهره پرستان نيست.



نَوَوي از علماء بزرگ اهل سنت مي گويد: «فمِمَّن يُكَفّر، من يجسّم تجسيماً صريحاً ومن ينكر العلم بالجزئيّات»(٢٢).



از جمله كساني كه كفر آنان ثابت است، قائلين به جسمانيت حق تعالي و آنان كه علم به جزئيات او را انكار مي كنند.



عبد القاهر بغدادي متوفاي ٤٢٩ هـ، از متكلمان بلند آوازه اهل سنت مي گويد: «وأمّا جسميّة خراسان من الكراميّة، فتكفيرهم واجب لقولهم: بأنّ اللّه تعالي له حدّ ونهاية من جهة السفل ومنها يماس عرشه ، ولقولهم: بأنّ اللّه تعالي محلّ للحوادث»(٢٣).



فرقه كراميه منطقه خراسان كه معتقد به جسمانيت حق تعالي هستند، تكفيرشان واجب است زيرا خداوند متعال را محدود به حدود دانسته و براي او از ناحيه پايين، نقطه پاياني قائل هستند كه با عرش تماس دارد و محل عروض حوادث است.



وهمو در كتاب الفرق بين الفرق ضمن شمردن اموري كه اهل سنت بدان اجماع نموده اند، مي گويد: «وقالوا بنفي النهاية والحدّ عن صانع العالم». اهل سنت، هرگونه حدود و نقطه پاياني را از خداوند متعال نفي كرده اند(٢٤).



تا آن جا كه مي گويد: «وأجمعوا علي أن لا يحويه مكان ولا يجري عليه زمان، خلاف قول من زعم من الشهاميّة والكراميّة أنّه مماسّ لعرشه، وقد قال أمير المؤمنين علي رضي اللّه عنه: إنّ اللّه تعالي خلق العرش إظهاراً لقدرته لا مكاناً لذاته»(٢٥).



اهل سنت اجماع دارند كه خداوند متعال را نه مكاني در بر گرفته و نه زماني بروي مي گذرد، (ذات مقدسش فراتر از مكان و زمان است» بر خلاف قول باطل شهاميّه و كراميّه كه مي گويند: ذات اقدس ربوبي با عرش، در تماس است امير مؤمنان علي (عليه السلام)مي فرمايد: خداوند عرش را به خاطر قدرت نمايي آفريده، نه براي جايگاه خويش.



ابن نجيم متوفاي ٩٧٠ هـ، از فقهاي بزرگ اهل سنت مي گويد: «والمشبّه إن قال: إنّ للّه يداً أو رِجْلاً كما للعباد فهو كافر ، وإن قال: إنّه جسم، لا كالأجسام فهو مبتدع»(٢٦).



مشبهه (آنان كه خداوند را به بندگان تشبيه مي كنند) اگر بگويند كه خداوند همانند بندگان داراي دست و پا هست، كافر هستند و اگر بگويند خداوند داراي جسم است ولي نه مانند اجسام، بدعت گذار هستند.



غزالي آن عالم بلند آوازه اهل سنت مي گويد: فإن خطر بباله أنّ اللّه جسم مركّب من أعضاء فهو عابد صنم فإنّ كلّ جسم فهو مخلوق، وعبادة المخلوق كفر، وعبادة الصنم كفر لأنّه مخلوق وكان مخلوقاً لأنّه جسم، فمن عبد جسماً فهو كافر بإجماع الأئمة، السلف منهم والخلف(٢٧).



اگر كسي به ذهنش خطور كند كه خداوند تعالي داراي جسمي هست كه از عضوهاي متعدد تشكيل يافته، او بت پرست است زيرا هر جسمي مخلوق و آفريده شده است و به اجماع تمام علماي و پيشوايان ديني در تمام زمان هاي پيش و نزديك، پرستش مخلوق، كفر و بت پرستي است.







دخول تجسيم از كانال يهود



يقول الشهرستاني: «وضع كثير من اليهود الذين اعتنقوا الإسلام أحاديث متعددة في مسائل التجسيم والتشبيه وكلّها مستمدّة من التوراة»(٢٨). شهرستاني مي گويد: بسياري از يهوديان كه به طرف اسلام كشيده شدند احاديث متعددي را در جسمانيت حق تعالي ساختند و وارد شريعت اسلامي كردند، و تمامي احاديث تجسيم از تورات سر چشمه گرفته است.







اسرائيليّات در كتب اهل سنت



ورود بعضي از قصص و نقلهاي تاريخي در كتب حديثي و تاريخي و تفسيري چهره اي نا زيبا از وقايع درست تاريخي به نمايش گذاشته است، كه تشخيص اين حقيقت كاري فوق العاده مشكل وسخت است، زيرا پژوهندگان و اهل تحقيق را در دستيابي به حقايق تاريخي دچار مشكل، و يا با ناكامي رو برو مي كند.



ابن خلدون مي نويسد: عرب صدر اسلام بهره اي از علم و كتابت نداشتند و مطالب مربوط به آفرينش جهان و اسرار هستي را از علماء يهود و اهل تورات و يا از نصاري همانند: كعب الأحبار، وهب بن منبه، وعبد الله بن سلام مي پرسيدند تا آن جا كه مي گويد: «فامتلأت التفاسير من المنقولات عندهم وتساهل المفسرون في مثل ذلك وملأوا كتب التفسير بهذه المنقولات ، وأصلها كلها كما قلنا من التوراة أو مما كانوا يفترون»(٢٩).



تفاسير اهل سنت از گفته هاي يهود و نصاري مملو گشته و مفسران هم در اين زمينه سهل انگاري كردند و كتابهاي تفسيري را از اين قماش روايات پر كرند و ريشه همه اين روايات از تورات و يا دروغ بافي هاي يهود و نصاري سر چشمه گرفته است.



و حتي دو كتاب معروف و مشهور اهل سنّت صحيح بخاري و مسلم نيز از اين آفت بي بهره نمانده و متأسّفانه اخباري از اين دست به فراواني در آن ديده مي شود، كه از آن جمله نقل حديث ساختگي ذيل است كه از افكار يهوديّت در ميان احاديث مسلمين رسوخ كرده است.



«عن أبي هريرة عن رسول اللّه صلّي اللّه عليه وسلّم قال: ينزِل اللّه إلي السماء الدنيا كلّ ليلة حين يمضي ثلث الليل الأوّل فيقول: أنا الملك، أنا الملك، من ذا الذي يدعوني فأستجيب له، من ذا الذي يسألني فأعطيه، من ذا الذي يستغفرني فأغفر له، فلا يزال كذلك حتّي يضيء الفجر»(٣٠).



خداوند هر شب پس از گذشت يك سوّم از آن، به آسمان زمين فرود مي آيد، و تا طلوع فجر ندا مي كند: چه كسي است كه مرا بخواند و از من چيزي بخواهد، و طلب بخشش كند، تا خواسته هاي وي را بر آورده نمايم.



در برخي از روايات آمده است: «فإذا طلع الفجر صعد إلي عرشه»(٣١) پس از طلوع فجر به عرش مراجعت مي كند.



شايد روزگاري اين سخنان بي پايه و اساس مشتري داشت، ولي امروز با رشد دانشها و تكامل عقلاني بشر اين قبيل نقلها مورد تمسخر قرار گرفته و به آن مي خندند، چون با توجّه به كرويّت زمين، در هر لحظه از شبانه روز در يك نقطه از كره زمين پايان شب و طلوع فجر مي باشد، و اگر خداوند از عرش به زمين آمده باشد، مادامي كه زمين باقي است و شب و روز در چرخش است ديگر به عرش بر نخواهد گشت.



روي اين جهت برخي از بزرگان اهل سنّت در توجيه اين روايت دچار حيرت و سرگرداني شده اند(٣٢).



البتّه نتيجه دوري از اهل بيت عصمت و طهارت و بي توجّهي به توصيه رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) در تمسّك به ثقلين، سقوط در وادي هاي خطرناكي اين چنين را در پي دارد.



مشابه اين داستان نقلي است از ابوهريره كه مي گويد: «أرسل ملك الموت إلي موسي (عليه السلام)فلمّا جاءه صكّه ففقأ عينه، فرجع إلي ربّه فقال: أرسلتني إلي عبد لا يريد الموت، قال: فردّ اللّه إليه عينه(٣٣). وفي رواية عمّار، فقال: يا ربّ! عبدك موسي فقأ عيني، ولولا كرامته عليك، لشققت عليه»(٣٤).



(حضرت موسي هنگام قبض روح، سيلي محكمي به صورت عزرائيل نواخت كه چشم او از حدقه بيرون پريد، عزرائيل به خدا شكايت نمود وگفت: اگر موسي مورد عنايت تو نبود، من هم با وي به سختي برخورد مي كردم).



شكّي نيست كه اين مطالب بي اساس، با منطق قرآن كه حضرت موسي را پيامبر مرسل و مخلص معرفي مي كند، سازگاري ندارد: (وَ اذْكُرْ فِي الْكِتَـبِ مُوسَي إِنَّهُو كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولاً نَّبِيًّا )(٣٥)، «و در اين كتاب از موسي ياد كن، زيرا كه او پاكدل و فرستاده اي پيامبر بود».



و با مقام عصمت و جايگاه والاي او نزد خداوند تعالي منافات دارد: (وَ كَانَ عِندَ اللَّهِ وَجِيهًا )(٣٦)، «و موسي نزد خدا آبرومند بود».



و همچنين روايت ديگري از ابو هريره نقل كرده اند كه مي گويد: «يقال لجهنّم: هل امتلأت؟ وتقول: هل من مزيد؟ فيضع الربّ تبارك وتعالي قدمه عليها فتقول: قطّ قطّ»(٣٧). (در قيامت هر چه از گنهكاران را وارد جهنّم مي كنند پر نمي شود تا آنگاه كه خداوند تبارك وتعالي پاي خود را درون جهنّم مي گذارد پر مي شود).



آري، وقتي كه صاحب كتاب صحيح بخاري از علي (عليه السلام) فقط ٢٩ روايت در تمام كتابش كه از دوران كودكي تا آخرين لحظه حيات پيامبر گرامي(صلي الله عليه وآله وسلم)ملازم با حضرت بوده است نقل مي كند(٣٨)، ولي از ابوهريره كه كمتر از دو سال با پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)بوده است ٤٤٦ روايت نقل مي كند(٣٩)، نتيجه بهتر از اين نخواهد بود.



محمود أبوريّة از علماء بزرگ اهل سنّت مي گويد: اگر علي (عليه السلام)، هر روز فقط يك روايت از پيامبر اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)فرا مي گرفت، بايد بيش از ١٢ هزار روايت از او نقل مي شد، چون بيش از يك سوم قرن ملازم آن حضرت بوده است.(٤٠) و حال آن كه همه احاديثي كه اهل سنّت در تمام كتب روايي و تفسيري و تاريخي از علي (عليه السلام)نقل كرده اند از مرز ٥٣٦ روايت تجاوز نمي كند(٤١). ولي آمار روايات ابوهريره در كتب اهل سنّت، به ٥٣٧٤ مي رسد(٤٢).



و همچنين در تمام كتاب صحيح بخاري، از حضرت صدّيقه طاهره(عليها السلام)، فقط يك روايت نقل شده، ولي از عايشه ٢٤٢ روايت نقل شده است(٤٣).



از مقداد، ٢ روايت، و از سلمان و عمّار هر يك ٤ روايت، و از امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) حتّي يك روايت هم وجود ندارد ولي از عبد اللّه عمر ٢٧٠ روايت، و از انس بن مالك ٢٦٨ روايت نقل شده است(٤٤).







نگاهي ديگر به سخنان ابن تيميه



با توجه به آنچه كه بيان شد از آيات قرآن و سنت شريف و گفتار شخصيتهاي بزرگ علمي اهل سنت، دوباره عبارت ابن تيميه را مرور مي كنيم كه مي گويد: «وليس في كتاب اللّه ولا سنّة رسوله ولا قول أحد من سلف الأمّة وأئمّتها أنّه ليس بجسم» (٤٥). در كتاب خدا و سنت رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم) و همچنين در گفتار سلف امت (صحابه) و پيشوايان ديني نيامده كه خداوند جسم نيست.



مگر (لَيْسَ كَمِثْلِهِي شَيْءٌ) و يا (وَ لَمْ يَكُن لَّهُو كُفُوًا أَحَدُم ) از آيات قرآن نيستند؟



و يا آن چه را كه از اُبَيّ بن كعب نقل شد و حاكم نيشابوري و ذهبي شهادت به صحت آن دادند(٤٦)، خارج از سنت رسول اكرم(صلي الله عليه وآله وسلم)مي باشد؟!!!



و يا احمد بن حنبل، بيهقي، قرطبي، عبد القاهر بغدادي و شهرستاني و... از علماء اهل سنت نيستند؟!!



مگر نه اين است كه وي به فتواي علماء معاصر خويش به خاطر همين عقيده باطل تجسيم محكوم به زندان شد؟







همان طوري كه أبو الفداء در تاريخ خود مي گويد: «استدعي تقي الدين أحمد بن تيمية من دمشق إلي مصر وعقد له مجلس وأمسك وأودع الاعتقال بسبب عقيدته فإنّه كان يقول بالتجسيم...»(٤٧).



ابن تيميه از دمشق به مصر احضار گرديد وپس از محاكمه وي را دستگير و به سبب عقيده اش زنداني كردند زيرا او معتقد بود كه خداوند متعال داراي جسم است.



و به نقل ابن حجر عسقلاني، قاضي مالكي اعلام كرد: «فقد ثبت كفره»(٤٨)، كفر ابن تيميه ثابت است.



و همچنين ابن حجر عسقلاني و شوكاني از علماء بزرگ اهل سنّت نوشته اند: قاضي شافعي دمشق دستور داد كه در دمشق اعلان كنند كه: «من اعتقد عقيدة ابن تيميّة حلّ دمه وماله»(٤٩). هر كس عقيده ابن تيميه را داشته باشد خونش هدر و مالش مباح است.



(١) التأسيس في ردّ أساس التقديس: ج ١ ص ١٠١.



(٢) بيان تلبيس الجهميّة في تأسيس بدعهم الكلامية: ج ١ ص ١٠٩.



(٣) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٣/٢٢٧.



(٤) مجموعة الرسائل الكبري، رساله يازدهم: ٤٥١.



(٥) مجموعة الرسائل الكبري، رساله يازدهم: ٤٥١.



(٦) رحلة ابن بطوطة: ١١٣.



(٧) مختصر منهاج السنّة: ٢/٢٤٠.



(٨) المائدة:٥/٤٨.



(٩) أحمد (٣/٤، ٦٨، ٧٣) والبخاري (فتح الباري) برقم ٣٣٤٤، ٤٣٥١، ومسلم برقم ١٠٦٤.



(١٠) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: ٣/٢١٦ ـ ٢١٨.



(١١) التأسيس في ردّ أساس التقديس: ج ١ ص٥٦٨ .



(١٢) العواصم من القواصم: ٢١٠، الطبعة الحديثة: ٢/٢٨٣، دفع شبه التشبيه بأكف التنزيه لابن الجوزي: ٩٥، ١٣٠ ـ الهامش.



(١٣) العواصم من القواصم: ٢٠٩.



(١٤) الدر المنثور ج ١ ص ٣٢٨. قال الهيثمي: رواه البزار ورجاله رجال الصحيح . مجمع الزوائد ج ١ ص ٨٣. وقال أيضاً: رواه أبو يعلي في الكبير ورجاله رجال الصحيح غير عبد اللّه بن خليفة الهمذاني وهو ثقة. مجمع الزوائد ج ١٠ ص ١٥٩.



(١٥) فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث والإفتاء: ٣/١٩٦، فتوي رقم ٦٩٣٢.



(١٦) فتاوي بن باز: ٥ / ٣٧٤.



(١٧) الشوري : ١١.



(١٨) الاخلاص : ٤.



(١٩) المستدرك: ٢/ ٥٤٠.



(٢٠) طبقات الحنابلة: ٢/٢٩٨، اعتقاد الإمام ابن حنبل للتميمي: ٢٩٨، العقيدة لأحمد بن حنبل: ١١٠، تهنئة الصديق المحبوب لسقاف: ٣٩.



(٢١) تفسير القرطبي: ج ٤ ص ١٤، التذكار: ص ٢٠٨.



(٢٢) المجموع: ج ٤ ص ٢٥٣.



(٢٣) اصول الدين: ٣٣٧، يراجع: التنديد بمن عدد التوحيد للسقاف: ٥٢.



(٢٤) الفرق بين الفرق: ٤٠، تحقيق لجنة إحياء التراث العربي، ط. دار الجيل ـ بيروت.



(٢٥) الفرق بين الفرق: ٤١.



(٢٦) البحر الرائق: ج ١ ص ٦١١.



(٢٧) إلجام العوام عن علم الكلام: ٢٠٩، دراسات في منهاج السنة: ١٤٥، نقلا عن الرسالة التدمريّة: ٩٢.



(٢٨) الملل والنحل: ١/١١٧ .



(٢٩) مقدمة ابن خلدون: ٤٣٩ .



(٣٠) صحيح مسلم: ٢/١٧٥، سنن ابن ماجة: ١/٤٣٥، سنن الترمذي: ١/٢٧٧.



(٣١) فتح الباري: ١٣/٣٩٠.



(٣٢) رجوع شود به تفسير القرطبي: ٤/٣٩، فتح الباري: ١٣/٣٩٠.



(٣٣) صحيح مسلم: ٧/١٠٠، كتاب الفضائل باب فضائل موسي، صحيح البخاري: ٢/٩٢، كتاب الجنائز باب من أحبّ الدفن في الأرض المقدّسة.



(٣٤) فتح الباري ج ٦ ص ٣١٥.



(٣٥) مريم: ٥١.



(٣٦) أحزاب: ٦٩.



(٣٧) صحيح البخاري: ٦/٤٨، و/٢٢٤.



(٣٨) مقدّمة فتح الباري: ٤٧٦.



(٣٩) مقدّمة فتح الباري: ٤٧٧.



(٤٠) أبو هريرة: ١٢٨.



(٤١) أسماء الصحابة الرواة وما لكلّ واحد من العدد: ٤٤.



(٤٢) أسماء الصحابة الرواة وما لكلّ واحد من العدد: ٣٧، بتحقيق سيد كسروي حسن. وتلقيح فهوم الأثر لابن الجوزي: ٣٦٣.



(٤٣) مقدّمة فتح الباري: ٤٧٧.



(٤٤) مقدّمة فتح الباري: ٤٧٥ و ٤٧٧.



(٤٥) التأسيس في ردّ أساس التقديس: ج ١ ص ١٠١.



(٤٦) مستدرك الصحيحين: ٢/٥٤٠.



(٤٧) تاريخ أبي الفداء: ٢/٣٩٢، حوادث ٧٠٥، كشف الارتياب: ١٢٢.



(٤٨) الدرر الكامنة: ١/١٤٥.



(٤٩) الدرر الكامنة: ١/١٤٧، البدر الطالع: ١/٦٧.