مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ٦٠ - استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت

استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت

کد مطلب: ٦٣٣٠ تاریخ انتشار: ٢٣ فروردين ١٣٩١ تعداد بازدید: ١٠٢٤٧ مقالات » عمومي استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت

بسم الله الرحمن الرحيم

استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت

دانلود فايل پي دي اف مقاله همراه با عكس ها

مقدمه:

بررسي اسناد روايت:

طريق اول (با دو سند): ابوسعيد از عبد الله بن عمر

طريق دوم: الهيثم بن حنش

طريق سوم: عبد الرحمن بن سعد

طريق چهارم: عمن سمع ابن عمر

طريق پنجم: ابو عبيد عن ابن عمر

طريق ششم: عبد الجبار بن سعيد عن ابن عمر

نقل روايت به صورت مرسل و يا از كتاب هاي ديگر در منابع اهل سنت:

اشكالات سندي روايت:

خلاصه بحث سندي:

بررسي دلالي روايت:

ا. استدلال به عبارت «يا محمد»

ب. استدلال به عبارت «ادع»

اشكالات دلالي به روايت:

خلاصه بحث دلالي:

نتيجه:

**************

مقدمه:

تمام مسلمانان از صدر اسلام تا قرن هفتم، بر اين مطلب اتفاق دارند كه توسل و استغاثه به اولياء الهي بعد از مرگ آن ها و تبرك به آثار آنان جايز است و عموم مسلمانان به اين مسأله عمل مي كرده اند؛ اما با ظهور ابن تيميه حراني، و با تبليغات گسترده دشمنان اسلام، تشكيك در اين مسأله آغاز شد.

علماي مسلمان با استناد به آيات قرآن، سنت صحيح رسول خدا صلي الله عليه و عملكرد صحابه و تابعين در برابر اين فكر انحرافي مقاومت كردند و به صورت كامل اين فكر از جامعه محو شد تا اين كه در قرن دوازدهم و سيزدهم شاخ شيطان از منطقه نجد سر برآورد و بارديگر فكر انحرافي ابن تيميه و اين بار با شدت بيشتر به سركردگي محمد بن عبد الوهاب زنده شد.

بي ترديد هدف ابن تيميه و پيروان از تشكيك در جواز توسل و... پايين آوردن مقام و منزلت آن بزرگواران بوده است؛ از اين رو دفاع از مقام و منزلت رسول الله و اهل بيت آن حضرت و ساير اولياي الهي، وظيفه هر مسلماني است و ما تلاش مي كنيم در اين مقاله به وظيفه خود عمل نماييم.

براي اثبات باطل بودن فكر وهابيت، ادله متعددي در كتاب هاي شيعه و سني يافت مي شود كه طرح و بررسي همه آن ها فرصت ديگري مي طلبد، ما در اين مقاله كوتاه تلاش مي كنيم به يكي از مدارك بپردازيم.

عبد الله بن عمر بن خطاب، يكي از كساني است كه به استغاثه و توسل به رسول خدا صلي الله وآله اعتقاد داشته است.

طبق روايت صحيح السندي كه در منابع اهل سنت به صورت گسترده نقل شده است، روزي پاي عبد الله بن عمر دچار گرفتگي مي شود، شخصي به او ياد داد كه محبوب ترين فرد در نزد خود را فرياد بزن و استغاثه كن تا پايت شفا بگيرد. او نيز رسول خدا صلي الله عليه وآله را خواند و پايش فورا خوب شد.

اين روايت به خوبي ثابت مي كند كه استغاثه به درگاه اولياء و مقربان درگاه خداوند و نداي كساني كه پيش خداوند تبارك و تعالي آبرو دارند جايز است و فكر وهابيت فكري است باطل و مخالف سيره قطعي اصحاب رسول خدا صلي الله عليه واله.

بررسي اسناد روايت:

اين روايت، در كتاب هاي اهل سنت حد اقل با شش طريق مختلف نقل شده است كه در اين ميان چهار سند آن از ديدگاه اهل سنت و قواعد علم رجال آنان صحيح است.

طريق اول (با دو سند): ابوسعيد از عبد الله بن عمر

باب ما يقول إذا خدرت رجله

١٦٨ حدثني محمد بن إبراهيم الأنماطي وعمرو بن الجنيد بن عيسي قالا ثنا محمود بن خداش ثنا أبو بكر بن عياش ثنا أبو إسحاق (عمرو بن عبد الله بن عبيد) السبيعي عن أبي سعيد قال كنت أمشي مع ابن عمر رضي الله عنهما فخدرت رجله فجلس فقال له رجل أذكر أحب الناس إليك فقال يا محمداه فقام فمشي.

از ابو سعيد نقل شده است كه با عبد الله بن عمر از راهي مي گذشتيم كه پاي او گرفت (فلج شد) و بر زمين نشست، شخصي به او گفت: محبوب ترين فرد در نزد خود را بخوان (تا به فريادت برسد). او نيز گفت: يا محمد! به فريادم برس. سپس ايستاد و به راهش ادامه داد.

الدينوري الشافعي المعروف بابن السني، أحمد بن محمد بن إسحاق (متوفاي٣٦٤هـ)، عمل اليوم والليلة، ج١، ص١٤١، تحقيق: كوثر البرني، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية ومؤسسة علوم القرآن - جدة / بيروت.

بررسي سند:

١. صاحب كتاب أحمد بن محمد بن إسحاق الدينوري مشهور بابن السني:

ذهبي در مورد او مي گويد:

ابن السني الامام الحافظ الثقة الرحال أبو بكر أحمد بن محمد بن إسحاق بن إبراهيم بن اسباط الهاشمي الجعفري مولاهم الدينوري المشهور بابن السني وجمع وصنف كتاب يوم وليلة وهو من المرويات الجيدة

ابن سني، پيشوا و حافظ (كسي كه يك صد هزار حديث حفظ است) و قابل اعتماد بود. او كتاب «يوم و ليله» را جمع و تصنيف كرد كه از كتاب هاي روائي خوب به شمار مي رود.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج١٦، ص٢٥٥، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

ابو يعلي قزويني در كتاب الإرشاد خود او را اين چنين مي ستايد:

وأبو بكر أحمد بن محمد بن إسحاق بن السني الدينوري قاضي الري اتفقوا علي حفظه وإتقانه ويعتمد علي قوله في الجرح والتعديل وكتابه في السنن مرضي.

تمام علما بر حافظه قوي و استوار بودن او اتفاق دارند و بر سخنان او در جرح و تعديل اعتماد مي كنند. كتاب او در سنن نيز مورد پسند علما است.

الخليلي القزويني، أبو يعلي الخليل بن عبد الله بن أحمد (متوفاي٤٤٦هـ)، الإرشاد في معرفة علماء الحديث، ج١، ص٤٣٦، تحقيق: د. محمد سعيد عمر إدريس، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤٠٩هـ.

٢. محمد بن ابراهيم الانماطي:

ذهبي در مورد او مي گويد:

ابن نيروز الشيخ المسند الصدوق أبو بكر محمد بن إبراهيم بن نيروز البغدادي الأنماطي.

سير أعلام النبلاء، ج١٥، ص٨.

١/٢. عمرو بن الجنيد بن عيسي

احتمالا منظور از اين شخص، همان عيسي بن عمرو بن الجنيد است كه در كتاب هاي اهل سنت توثيقي در باره او يافت نمي شود و در حقيقت مجهول است؛ ولي به خاطر اقرار ذهبي و ابو يعلي و همچنين امامت خودت ابن سني در باب رجال، وي قابل توثيق است؛ ولي در هر صورت راوي ديگر در اين طبقه ثقه است و مجهول بودن اين راوي ضرري به صحت روايت نمي زند.

٣. محمود بن خداش:

ذهبي در مورد او مي گويد:

محمود بن خداش الإمام الحافظ الثقة أبو محمد الطالقاني.

سير أعلام النبلاء ج١٢ ص١٧٩.

ابن حجر نيز در مورد او مي گويد:

محمود بن خداش بكسر المعجمة ثم مهملة خفيفة وآخره معجمة الطالقاني نزيل بغداد صدوق من العاشرة مات سنة خمسين وله تسعون سنة ت عس ق.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تقريب التهذيب ج١ ص٥٢٢ ش ٦٥١١، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦ - ١٩٨٦.

٤. ابو بكر بن عياش

او از روات صحيح بخاري است؛ ذهبي در مورد او مي گويد:

أبو بكر بن عياش بن سالم الأسدي الحناط الكوفي، المقريء، العابد، أحد الأئمة الكبار

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج١٣ ص٤٩٤، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمري، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

ه. أبو إسحاق السبيعي

او از راويان صحيح بخاري و صحيح مسلم است؛ ابن حجر در مورد او مي گويد:

الستة عمرو بن عبد الله بن عبيد ويقال علي ويقال بن أبي شعيرة أبو إسحاق السبيعي ولد لسنتين من خلافة عثمان قاله شريك عنه روي عن علي بن أبي طالب والمغيرة بن شعبة وقد رآهما... وقال بن معين والنسائي ثقة... وقال العجلي كوفي تابعي ثقة... وقال أبو حاتم ثقة وهو أحفظ من أبي إسحاق الشيباني وشبة الزهري في كثرة الرواية واتساعه في الرجال

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاي٨٥٢هـ)، تهذيب التهذيب، ج٨، ص٥٦ ش ١٠٠، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م.

ذهبي نيز در مورد او مي گويد:

أبو إسحاق السبيعي. عمرو بن عبد الله بن ذي يحمد وقيل عمرو بن عبد الله بن علي الهمداني الكوفي الحافظ شيخ الكوفة وعالمها ومحدثها... وكان رحمه الله من العلماء العاملين ومن جلة التابعين... وهو ثقة حجة بلا نزاع...

سير أعلام النبلاء، ج٥، ص٣٩٢ ـ ٣٩٤.

٦. أبو سعيد

در مشايخ ابو اسحاق سبيعي، دو شخص با كنيه ابوسعيد وجود دارند كه هر دو ثقه هستند؛ أبو سعيد عبد الرحمن بن أبزي كه صحابي است و نيازي به توثيق ندارد؛ و أبو سعيد مهلب بن ظالم بن سارق؛ خواهر او عكناء بنت ابي صفرة كه از وي كوچكتر است نيز صحابيه است؛ و احتمال صحابي بودن او زياد است.

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي٤٣٠هـ)، معرفة الصحابة، ج٦، ص٣٤٠٤، طبق برنامه الجامع الكبير.

ولي در هر صورت علماي اهل سنت، تصريح به وثاقت وي كرده اند:

٥٦٧١ المهلب بن أبي صفرة الأمير أبو سعيد الأزدي عن بن عمر وسمرة وعنه سماك وأبو إسحاق صدوق دين شجاع.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج٢، ص٣٠٠ ش ٥٦٧١، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولي، ١٤١٣هـ - ١٩٩٢م.

نتيجه:

اين روايت با دو سند نقل شده است، كه تمامي راويان سند اول آن، در نزد اهل سنت، مورد اعتماد هستند.

جداي از اينكه مجموع روايات كتابي كه اين روايت در آن آمده است، توسط دو نفر از بزرگان علماي اهل سنت، يعني ابويعلي و ذهبي، مورد تاييد سندي قرار گرفته است. و نيازي به تصحيح سندي روايات آن نيست.

طريق دوم: الهيثم بن حنش

اين روايت از هيثم يكبار به صورت مسند و ديگري به صورت مرسل نقل شده است:

نقل اول:

١٧٠ حدثنا محمد بن خالد بن محمد البردعي ثنا حاجب ابن سليمان ثنا محمد بن مصعب ثنا إسرائيل عن أبي إسحاق عن الهيثم بن حنش قال كنا عند عبد الله بن عمر رضي الله عنهما فخدرت رجله فقال له رجل أذكر أحب الناس إليك فقال يا محمد صلي الله عليه وسلم قال فقام فكأنما نشط من عقال.

از هيثم بن حنش نقل شده است كه با عبد الله بن عمر از راهي مي گذشتيم كه پاي او گرفت (فلج شد) و بر زمين نشست، شخصي به او گفت: محبوب ترين فرد در نزد خود را بخوان (تا به فريادت برسد). او نيز گفت: يا محمد! سپس ايستاد، انگار كه از بند آزاد شده باشد.

الدينوري الشافعي المعروف بابن السني، أحمد بن محمد بن إسحاق (متوفاي٣٦٤هـ)، عمل اليوم والليلة، ج١، ص١٤١، تحقيق: كوثر البرني، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية ومؤسسة علوم القرآن - جدة / بيروت.

بررسي سند:

١. أحمد بن محمد بن إسحاق الدينوري ابن السني:

در روايت پيشين صاحب كتاب، وثاقت صاحب كتاب ثابت شد و همچنين اقرار ذهبي و ابويعلي به اعتبار تمامي روايات اين كتاب آورديم؛ از اين رو نيازي به تكرار نيست.

٢. محمد بن خالد بن محمد البردعي:

ابن حجر در مورد او مي گويد:

محمد بن خالد بن يزيد البردعي أبو جعفر نزيل مكة... وقال مسلمة بن قاسم كان شيخا ثقة كثير الرواية وكان ينكر عليه حديث تفرد به وسالت العقيلي عنه فقال شيخ صدوق لا بأس به ان شاء الله

لسان الميزان، ج٥، ص١٥٣ش ٥١٩، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: ٨٥٢، دار النشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت - ١٤٠٦ - ١٩٨٦، الطبعة: الثالثة، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند -

البته در كتاب هاي رجالي اهل سنت، افراد ديگري نيز با اين نام وجود دارند؛ ولي از آن جا كه وي در كتاب عمل اليوم والليلة، اين روايت را از حاجب بن سليمان نقل كرده است، همين قرينه ثابت مي كند كه وي همان محمد بن خالد بن يزيد بردعي است، كه در ديگر كتب از حاجب بن سليمان روايت مي كند

فسمعت ثنية العقاب ثنا محمد بن خالد بن يزيد البردعي بمكة حدثنا حاجب بن سليمان ثنا خالد بن عمرو.

الجرجاني، عبدالله بن عدي بن عبدالله بن محمد أبو أحمد (متوفاي٣٦٥هـ)، الكامل في ضعفاء الرجال، ج٣، ص٣١، تحقيق: يحيي مختار غزاوي، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٩هـ - ١٩٨٨م

٣. حاجب بن سليمان:

ذهبي در مورد او مي گويد:

حاجب بن سليمان ابن بسام الحافظ الرحال أبو سعيد المنبجي... وعنه النسائي ووثقه

سير أعلام النبلاء ج١٢ ص٥٢٠.

٤. محمد بن مصعب

در تهذيب الكمال نظر ابن حنبل در مورد او چنين آمده است:

قلت لأحمد: تحدث عنه، أعني القرقساني؟ قال: نعم. وَقَال عَبد الله بن أحمد بن حنبل: سمعت أبي، وذكر محمد بن مصعب، فقال: لا بأس به وحَدَّثَنَا عنه بأحاديث.

المزي، ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاي٧٤٢هـ)، تهذيب الكمال، ج٢٦ ص٤٦١، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م.

ابن حجر در مورد او مي گويد:

محمد بن مصعب بن صدقة القرقسائي... صدوق كثير الغلط.

تقريب التهذيب ج١ ص٥٠٧ ش ٦٣٠٢.

و حتي الباني در مورد روايات او مي گويد:

٧٩٢ - حديث صحيح ورجاله ثقات رجال الشيخين غير محمد بن مصعب وهو القرقسائي وهو صدوق كثير الغلط كما في التقريب وإنما صححت الحديث لأن له شواهد كثيرة سأذكر بعضها قريبا

ظلال الجنة للالباني شماره ٧٩٢

. قلت: و هذا إسناد جيد في الشواهد، رجاله ثقات، رجال الشيخين، غير محمد بن مصعب - و هو القرقساني - قال الحافظ: " صدوق كثير الغلط ". قلت: و لحديثه هذا شواهد كثيرة تدل علي أنه قد حفظه.

السلسلة الصحيحة ج٥، ص٦٣٠

قلت: و هذا إسناد رجاله ثقات رجال الشيخين غير محمد بن مصعب و عبد الملك بن محمد، ففيهما ضعف من قبل حفظهما، لكن الحديث جيد بمتابعة أحدهما للآخر

السلسلة الصحيحة ج٥، ص١٠١

بنا بر اين، اين سند به خاطر وجود محمد بن مصعب نبايد مردود به حساب بيايد؛ چون اين روايت از طرق ديگر نيز نقل شده است.

٥. اسرائيل بن موسي

او از راويان صحيح بخاري است و ابن حجر در مورد او مي گويد:

إسرائيل بن موسي أبو موسي البصري... ثقة من السادسة خ

تقريب التهذيب ج١، ص١٠٤ ش ٤٠٠.

٦. أبو اسحاق

وي همان عمرو بن عبد الله بن عبيد السبيعي و راوي بخاري و مسلم است كه در سند اول مورد بررسي قرار گرفت.

٧. الهيثم بن حنش

ابن حبان نام وي را در ثقات آورده است:

الهيثم بن حبيش النخعي يروي عن بن عمر روي عنه أبو إسحاق الهمداني وسلمة بن كهيل

التميمي البستي، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاي٣٥٤ هـ)، الثقات، ج٥، ص٥٩٦٥ ش ٥٩٦٧، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولي، ١٣٩٥هـ - ١٩٧٥م.

نتيجه:

اين روايت نيز به خاطر ذكر در كتاب عمل اليوم والليلة مورد تاييد عمومي ذهبي و ابو يعلي است و سند آن نيز در سخت گيرانه ترين حالت حسن است.

نقل دوم:

ابن تيميه اين نقل را در كتاب خويش «الكلم الطيب» آورده است:

درست است كه اين روايت به صورت مرسل نقل شده است، ابن تيميه (كه به نظر وهابيون، تلاش فراواني در باب از بين بردن بدعت ها داشته است) اين روايت را در كتاب خود «الكلم الطيب» آورده است كه مخصوص جمع آوري اذكاري است كه در شرع مقدس آمده و مشروع است! بنا بر اين، ابن تيميه گفتن عبارت «يا محمد» را در هنگام گرفتگي پا، جايز مي داند.

طريق سوم: عبد الرحمن بن سعد

دسته اول: عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن

نقل اول: فضل بن دكين عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن

أخبرنا الفضل (بن عمرو بن حماد بن زهير بن درهم) بن دكين قال حدثنا زهير بن معاوية عن أبي إسحاق (إبراهيم بن مهاجر بن جابر) عن عبد الرحمن بن سعد قال: كنت عند بن عمر فخدرت رجله فقلت: يا أبا عبد الرحمن ما لرجلك؟ قال: اجتمع عصبها من هاهنا هذا في حديث زهير وحده قال قلت ادع أحب الناس إليك قال يا محمد فبسطها.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاي٢٣٠هـ)، الطبقات الكبري، ج٤، ص١٥٤، ناشر: دار صادر - بيروت.

بررسي سند:

١. ابن سعد مولف الطبقات:

ابن حجر در مورد او مي گويد:

محمد بن سعد بن منيع الهاشمي مولاهم البصري نزيل بغداد كاتب الواقدي صدوق فاضل من العاشرة.

تقريب التهذيب ج١ ص٤٨٠، ش ٥٩٠٣.

٢. الفضل بن دكين (الفضل بن عمرو بن حماد بن زهير بن درهم بن دكين)

ابن حجر در مورد او نيز مي گويد:

الفضل بن دكين الكوفي واسم دكين عمرو بن حماد بن زهير التيمي مولاهم الأحول أبو نعيم الملائي بضم الميم مشهور بكنيته ثقة ثبت من التاسعة مات سنة ثماني عشرة وقيل تسع عشرة وكان مولده سنة ثلاثين وهو من كبار شيوخ البخاري ع

تقريب التهذيب ج١ ص٤٤٦ ش ٥٤٠١.

٣. زهير بن معاوية

وي از راويان بخاري و مسلم است؛ و در اين دو كتاب از راوي بعد، يعني «ابي اسحاق» چندين روايت دارد!

٤. أبو إسحاق

ابو اسحاق، در اين سند، ظاهرا همان أبو اسحاق سبيعي است؛ زيرا زهير بن معاويه يكي از راويان كثير الرواية از أبي إسحاق سبيعي است؛ ولي امكان دارد كه مقصود إبراهيم بن مهاجر بن جابر راوي صحيح مسلم باشد كه ذهبي نيز او را توثيق كرده است و زهير از وي روايت نيز زياد دارد؛ ولي معمولا از وي با نام «ابراهيم بن مهاجر» يا «ابراهيم» نام مي برد و نه «أبو إسحاق»

اگر مقصود، ابو اسحاق سبيعي باشد كه توثيق وي قبلا آمد؛ و اگر «ابراهيم بن مهاجر بن جابر» باشد، وي يكي از راويان صحيح مسلم است و ذهبي نام وي را در «ذكر من تكلم فيه وهو موثق ش ٩ آورده است.

ابن حجر نيز در مورد او مي گويد:

إبراهيم بن مهاجر بن جابر البجلي الكوفي صدوق لين الحفظ من الخامسة

تقريب التهذيب ج١ ص٩٤ ش ٢٥٤، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي، دار النشر: دار الرشيد - سوريا - ١٤٠٦ - ١٩٨٦، الطبعة: الأولي، تحقيق: محمد عوامة

و او نيز با يك واسطه از عبد الله بن عمر روايت دارد:

حدثنا أبو داود قال حدثنا زهير بن معاوية عن إبراهيم بن المهاجر عن عبد الله بن باباه عن عبد الله بن عمرو قال حضرت رسول الله صلي الله عليه وسلم...

الطيالسي البصري، سليمان بن داوود ابوداوود الفارسي (متوفاي٢٠٤هـ)، مسند أبي داوود الطيالسي، ج١، ص٣٠١ ش ٢٢٨٣، ناشر: دار المعرفة - بيروت.

بنا بر اين احتمال اينكه وي ابراهيم بن مهاجر باشد نيز زياد است.

٥. عبد الرحمن بن سعد

ذهبي در مورد او مي گويد:

عبد الرحمن بن سعد رأي عمر وسمع أبا هريرة وابن عمر وعنه هشام بن عروة وابن أبي ذئب ثقة.

الكاشف ج١ ص٦٢٩ ش ٣٢٠٥.

البته طبق برخي از روايات، وي غلام ابن عمر بوده است و در بسياري از مواقع همراه او.

ابن حجر نيز مي گويد:

عبد الرحمن بن سعد القرشي مولي بن عمر كوفي وثقه النسائي من الثالثة بخ.

تقريب التهذيب ج١ ص٣٤١، رقم: ٣٨٧٧

نتيجه:

اگر أبو إسحاق در اين سند، أبواسحاق سبيعي باشد، در واقع ابو اسحاق اين روايت را از چند سند، براي چند شخص مختلف نقل كرده است؛ و اگر أبو اسحاق إبراهيم بن مجاهد بن جابر باشد، يعني كل روايات علاوه بر نقل از طريق ابو اسحاق سبيعي از طريق شخص ديگري نيز نقل شده است؛ جداي از اينكه اين شخص ثقه و مورد اطمينان است.

در هر صورت، اشكالي در سند اين روايت وجود ندارد و معتبر مي باشد.

نقل دوم:علي بن الجعد عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن

٢٥٣٩ وبه (حدثنا علي أنا زهير)عن أبي إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد قال كنت عند عبد الله بن عمر فخدرت رجله فقلت له يا أبا عبد الرحمن ما لرجلك قال اجتمع عصبها من ها هنا قلت أدع أحب الناس إليك قال يا محمد فانبسطت.

الجوهري البغدادي، علي بن الجعد بن عبيد ابوالحسن (متوفاي٢٣٠هـ) مسند ابن الجعد، ج١، ص٣٦٩، تحقيق: عامر أحمد حيدر، ناشر: مؤسسة نادر - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٠هـ - ١٩٩٠م.

بررسي سند

١.علي بن الجعد صاحب كتاب

ذهبي در مورد او مي گويد:

علي بن الجعد خ د ابن عبيد الإمام الحافظ الحجة مسند بغداد أبو الحسن البغداد

سير أعلام النبلاء ج١٠ ص٤٥٩.

ب. زهير

توثيق او در بررسي نقل اول اين روايت گذشت

ج. ابو اسحاق

توثيق او و تشخيص اينكه چه كسي است در نقل اول اين روايت گذشت

د. عبد الرحمن بن سعد

توثيق و معرفي وي نيز در نقل اول اين روايت گذشت

نتيجه:

اين روايت نيز مانند نقل قبل است و تمامي خصوصيات آن را دارد، با اين اختلاف كه سند آن اعلي از سند قبل است، و يك واسطه كمتر دارد.

نقل سوم و چهارم: علي بن الجعد عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن

أخبرنا أبو عبد الله محمد بن طلحة بن علي الرازي وأبو القاسم إسماعيل بن أحمد قالا أنا أبو محمد الصريفيني أنا أبو القاسم(عبيد الله بن محمد بن اسحاق) بن حبابة نا أبو القاسم (عمر بن عبدالله) البغوي نا علي بن الجعد (الجوهري راوي بخاري) أنا زهير (بن معاوية) عن ابن إسحاق (ابو اسحاق) عن عبد الرحمن بن سعد قال كنت عند عبد الله بن عمر فخدرت رجله فقلت له يا أبا عبد الرحمن ما لرجلك قال اجتمع عصبها من ها هنا قال قلت ادع أحب الناس إليك فقال يا محمد فانبسطت

ابن عساكر الدمشقي الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج٣١، ص١٧٧، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥.

بررسي سندي

اين نقل به خاطر اينكه به خود علي بن الجعد مي رسد و در نقل قبلي از كتاب خود وي روايت را بررسي كرديم، نياز به بررسي سندي ندارد.

نقل پنجم:علي بن الجعد عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن:

١٧٢ أخبرني أحمد بن الحسين الصوفي حدثنا علي بن الجعد ثنا زهير عن أبي إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد قال كنت عند ابن عمر فخدرت رجله فقلت يا أبا عبد الرحمن ما لرجلك قال اجتمع عصبها من ههنا قلت أدع أحب الناس إليك فقال يا محمد فانبسطت

عمل اليوم والليلة، ج١، ص١٤٢.

بررسي سندي

اين نقل به خاطر اينكه به خود علي بن الجعد مي رسد و در نقل دوم از كتاب خود وي روايت را بررسي كرديم، نياز به بررسي سندي ندارد.

نقل ششم: أحمد بن يونس عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن بن سعد

حدثنا أحمد بن يونس حدثنا زهير عن أبي إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد: جئت ابن عمر فخدرت رجله. فقلت: مالرجلك قال: اجتمع عصبها قلت: ادع أحب الناس إليك قال: يا محمد فبسطها

الحربي، أبو إسحاق إبراهيم بن إسحاق (متوفاي٢٨٥هـ)، غريب الحديث، ج٢، ص٦٧٤، تحقيق: د. سليمان إبراهيم محمد العايد، ناشر: جامعة أم القري ـ مكة المكرمة، الطبعة: الأولي، ١٤٠٥هـ.

بررسي سند روايت:

١. إبراهيم بن إسحاق الحربي صاحب كتاب

ذهبي در مورد او و كتاب وي غريب الحديث مي گويد:

الحربي الامام الحافظ شيخ الإسلام أبو إسحاق إبراهيم بن إسحاق البغدادي أحد الاعلام... قال الخطيب كان إماما في العلم رأسا في الزهد عارفا بالفقه بصيرا بالأحكام حافظا للحديث ميزا لعلله قيما بالأدب جماعا للغة صنف غريب الحديث وكتبا كثيرة أصله من مرو قال القفطي غريب الحديث له من أنفس الكتب واكبرها... قال السلمي سألت الدارقطني عن إبراهيم الحربي فقال كان يقاس بأحمد بن حنبل في زهده وعلمه وورعه.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، تذكرة الحفاظ، ج٢ ص٥٨٤ س ٦٠٩، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي.

٢. أحمد بن يونس

ذهبي در مورد او مي گويد:

أحمد بن عبد الله بن يونس الحافظ أبو عبد الله اليربوعي الكوفي عن بن أبي ذئب وعاصم بن محمد والثوري وعنه البخاري ومسلم وأبو داود وعبد وخلق قال أحمد بن حنبل لرجل أخرج إلي أحمد بن يونس فإنه شيخ الإسلام

الكاشف ج١ ص١٩٨ ش ٥٣.

٣. زهير

در نقل اول اين طريق توثيق وي گذشت.

٤. أبو إسحاق

در نقل اول اين طريق، توثيق وي و تعيين هويت وي بيان شد.

٥. عبد الرحمن بن سعد

در نقل اول اين طريق توثيق و تعيين هويت وي بيان شد.

نتيجه:

اين روايت نيز سومين روايتي است كه از طريق زهير بن معاويه اين روايت را نقل كرده است و از جهت سندي نيز صحيح است.

دسته دوم: عن سفيان عن ابي اسحاق

نقل اول: ابن سعد عن الفضل بن دكين عن سفيان عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن

أخبرنا الفضل بن دكين قال حدثنا سفيان... عن أبي إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد قال كنت عند بن عمر فخدرت رجله فقلت يا أبا عبد الرحمن ما لرجلك قال اجتمع عصبها من هاهنا هذا في حديث زهير وحده قال قلت ادع أحب الناس إليك قال يا محمد فبسطها.

الطبقات الكبري، ج٤، ص١٥٤، اسم المؤلف: محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري الزهري الوفاة: ٢٣٠، دار النشر: دار صادر - بيروت

بررسي سند:

١. ابن سعد مولف الطبقات:

در نقل اول طريق سوم توثيق وي گذشت.

٢. الفضل بن دكين (الفضل بن عمرو بن حماد بن زهير بن درهم بن دكين)

در نقل اول طريق سوم توثيق وي گذشت.

٣. سفيان بن سعيد الثوري

ذهبي در مورد او مي گويد:

سفيان بن سعيد الإمام أبو عبد الله الثوري أحد الأعلام علما وزهدا عن حبيب بن أبي ثابت وسلمة بن كهيل وابن المنكدر وعنه عبد الرحمن والقطان والفريابي وعلي بن الجعد قال بن المبارك ما كتبت عن أفضل منه وقال ورقاء لم ير سفيان مثل نفسه توفي في شعبان ١٦١ عن أربع وستين سنة ع

الكاشف ج١ ص٤٤٩ ش ١٩٩٦.

٤. ابو إسحاق

در دسته اول روايات، طريق سوم، نقل اول (يعني طريق زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن فضل بن دكين عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن) توثيق وي گذشت

٥. عبد الرحمن بن سعد

در دسته اول روايات، طريق سوم، نقل اول (يعني طريق زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن فضل بن دكين عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن) توثيق وي گذشت

نتيجه:

اين روايت از جهت سندي معتبر و قابل احتجاج است.

نقل دوم: بخاري عن الفضل بن دكين عن سفيان عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن

نسخه اول: «يا محمد»:

(٩٥٩)- [٩٦٤ ] حَدَّثَنَا أَبُو نُعَيْمٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا سُفْيَانُ، عَنْ أَبِي إِسْحَاقَ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَعْدٍ، قَالَ: خَدِرَتْ رِجْلُ ابْنِ عُمَرَ، فَقَالَ لَهُ رَجُلٌ: اذْكُرْ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيْكَ، فَقَالَ " يَا مُحَمَّدُ "

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، الأدب المفرد، ج١، ص٢٤٩، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي، ناشر: دار البشائر الإسلامية - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٩هـ ـ ١٩٨٩م.

اثبات صحت اين نسخه

يكي از اشكالاتي كه به نقل بخاري وارد شده است، اين است كه در نقل بخاري، عبارت «يا محمد» نيست و تنها «محمد» موجود است؛ البته همانطور كه نقل كرديم، در برنامه جوامع الكلم اين عبارت به صورت «يامحمد» از كتاب بخاري نقل شده است؛ و چند نسخه خطي نيز مويد اين مطلب موجود است:

نسخه خطي اول:

نسخه خطي دوم:

نقل از سخاوي از الادب المفرد بخاري:

نسخه دوم «محمد»:

باب ما يقول الرجل إذا خدرت رجله

٩٦٤ حدثنا أبو نعيم (الفضل بن دكين) قال حدثنا سفيان عن أبي إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد قال خدرت رجل بن عمر فقال له رجل اذكر أحب الناس إليك فقال محمد

الأدب المفرد، ج١، ص٣٣٥، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: ٢٥٦، دار النشر: دار البشائر الإسلامية - بيروت - ١٤٠٩ - ١٩٨٩، الطبعة: الثالثة، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقي (طبق برنامه الجامع الكبير)

حتي اگر آنچه در برنامه الجامع الكبير آمده است، درست باشد، نشانگر تحريف در نسخه است! چون در نسخ خطي عبارت «يا محمد» آمده است.

بررسي سند روايت:

١. محمد بن إسماعيل بخاري صاحب صحيح بخاري

وي نيازي به توثيق ندارد و ترجمه وي مشخص است.

٢. الفضل بن دكين (الفضل بن عمرو بن حماد بن زهير بن درهم بن دكين)

در نقل اول طريق سوم توثيق وي گذشت.

٣. سفيان بن يزيد الثوري

توثيق وي در طريق قبل يعني طريق ابن سعد از الفضل بن دكين گذشت.

٤. ابو إسحاق

در دسته اول روايات، طريق سوم، نقل اول (يعني طريق زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن فضل بن دكين عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن) توثيق وي گذشت

٥. عبد الرحمن بن سعد

در دسته اول روايات، طريق سوم، نقل اول (يعني طريق زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن فضل بن دكين عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن) توثيق وي گذشت

نتيجه:

اين روايت نيز مانند اسناد قبل معتبر است.

نقل سوم: ابو عبد الرحمن بن المبارك عن سفيان عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن

٣١٤٠ -... حدثنا احمد بن عيسي بن السكين، قال: حدثنا إسحاق بن زريق، قال: حدثنا إبراهيم بن خالد، قال: حدثنا رباح بن زيد، قال: حدثنا أبوعبد الرحمن الخراساني - يعني: ابن [ المبارك ] -، عن الثوري، عن أبي إسحاق، عن عبد الرحمن - مولي ابن الخطاب -، قال: خدرت رجل ابن عمر، فقال له إنسان: اذكر أحب الناس إليك. فقال: يا محمد.

الدارقطني البغدادي، ابوالحسن علي بن عمر (متوفاي ٣٨٥هـ)، العلل الواردة في الأحاديث النبوية، ج١٣، ص٢٤٢،تحقيق: د. محفوظ الرحمن زين الله السلفي، ناشر: دار طيبة - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤٠٥ - ١٩٨٥م

بررسي سند روايت:

١. علي بن عمر بن أحمد الدارقطني

مولف كتاب؛ ذهبي در مورد او مي گويد:

٩٢٥ الدارقطني الامام شيخ الإسلام حافظ الزمان أبو الحسن علي بن عمر بن أحمد بن مهدي البغدادي الحافظ الشهير صاحب السنن

تذكرة الحفاظ ج٣ ص٩٩١ ش ٩٢٥.

٢. أحمد بن عيسي بن السكين

ذهبي در مورد او مي گويد:

أحمد بن عيسي بن السكين. أبو العباس الشيباني البلدي...قال الخطيب: خرج إلي واسط في حاجة، فمات بها. وكان ثقة رحمه الله

٣. إسحاق بن زريق

ابن حبان نام وي را در ثقات خود آورده است:

إسحاق بن رزيق الرسعني من رأس العين يروي عن أبي نعيم وكان راويا لإبراهيم بن خالد حدثنا عنه أبو عروبة مات سنة تسع وخمسين ومائتين

الثقات، ج٨، ص١٢١ ش ١٢٥٢٩

٤. إبراهيم بن خالد

وي يا ابراهيم بن خالد بن أبي اليمان الكلبي است كه ذهبي در مورد وي مي گويد:

ذهبي در مورد او مي گويد:

إبراهيم بن خالد أبو ثور الكلبي البغدادي أحد المجتهدين... ثقة مأمون قال أحمد أعرفه بالسنة منذ خمسين سنة وهو عندي في مسلاخ الثوري

الكاشف ج١ ص٢١١ ش ١٣٤.

و يا ابراهيم بن خالد بن عبيد القرشي است كه ابن حجر در مورد وي مي گويد:

د س أبي داود والنسائي إبراهيم بن خالد بن عبيد القرشي الصنعاني المؤذن روي عن رباح بن زيد الثوري... قال بن معين ثقة وقال أحمد كان ثقة وأثني عليه خيرا وقال أبو حاتم بن حبان كان مؤذن مسجد صنعاء سبعين سنة قلت هكذا قال في الثقات ووثقه البزار والدارقطني

تهذيب التهذيب ج١ ص١٠٢ ش ٢١٠.

٥. رباح بن زيد

ابن حجر در مورد وي مي گويد:

رباح بن زيد القرشي مولاهم الصنعاني ثقة فاضل من التاسعة مات سنة سبع وثمانين ومائة وهو بن إحدي وثمانين د س

تقريب التهذيب ج١ ص٢٠٥ ش ١٨٧٣.

٦. ابو عبد الرحمن الخراساني (ابن المبارك)

ابن حجر در مورد او مي گويد:

عبد الله بن المبارك المروزي مولي بني حنظلة ثقة ثبت فقيه عالم جواد مجاهد جمعت فيه خصال الخير من الثامنة مات سنة إحدي وثمانين وله ثلاث وستون ع

تقريب التهذيب ج١ ص٣٢٠، رقم: ٣٥٧٠.

٧. سفيان الثوري

توثيق وي در طريق ابن سعد از الفضل بن دكين گذشت.

٨. ابو اسحاق

در دسته اول روايات، طريق سوم، نقل اول (يعني طريق زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن فضل بن دكين عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن) توثيق وي گذشت

٩. عبد الرحمن بن سعد

در دسته اول روايات، طريق سوم، نقل اول (يعني طريق زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن فضل بن دكين عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن) توثيق وي گذشت

نتيجه:

اين سند نيز مانند اسناد قبل معتبر و قابل احتجاج است.

طريق چهارم: عمن سمع ابن عمر

حدثنا عفان حدثنا شعبة عن أبي إسحاق عمن سمع ابن عمر قال خدرت رجله فقيل: اذكر أحب الناس. قال: يا محمد.

الحربي، أبو إسحاق إبراهيم بن إسحاق (متوفاي٢٨٥هـ)، غريب الحديث، ج٢، ص٦٧٣، تحقيق: د. سليمان إبراهيم محمد العايد، ناشر: جامعة أم القري ـ مكة المكرمة، الطبعة: الأولي، ١٤٠٥هـ.

بررسي سند

١. إبراهيم بن إسحاق الحربي

توثيق وي در طريق سوم (يعني عبد الرحمن بن سعد) در دسته اول (عن زهير عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن، نقل ششم (أحمد بن يونس عن زهير) گذشت

٢. عفان (بن مسلم الباهلي)

وي راوي بخاري و مسلم است؛ ذهبي در مورد او مي گويد:

عفان بن مسلم بن عبد الله... الحافظ، نزيل بغداد قال يحيي القطان: إذا وافقني عفان لا أبالي من خالفني... قال أحمد العجلي: عفان بصري ثقة، ثبت، صاحب سنة.

تاريخ الإسلام، ج١٥، ص٢٩٧

٣. شعبة بن الحجاج

وي از بزرگان علماي اهل سنت است و كسي است كه در بررسي آفات روايات طبق مباني اهل سنت، سررشته فراوان دارد و رواياتي كه وي نقل كرده است، از هر گونه تدليسي خالي است.

ابن حجر در مورد او مي گويد:

شعبة بن الحجاج بن الورد العتكي مولاهم أبو بسطام الواسطي ثم البصري ثقة حافظ متقن كان الثوري يقول هو أمير المؤمنين في الحديث وهو أول من فتش بالعراق عن الرجال وذب عن السنة وكان عابدا من السابعة مات سنة ستين ع

تقريب التهذيب ج١ ص٢٦٦ ش ٢٧٩٠.

٤. أبو إسحاق السبيعي

وي از راويان بخاري و مسلم است و توثيق وي در طريق اول گذشت.

ه. من سمع ابن عمر

طبق اين روايت، ابو اسحاق تاييد كرده است كه شيخ وي، روايت را از ابن عمر شنيده است، و در نزد وي اين روايت اعتبار دارد. همچنين روايت، به خاطر اينكه ابو اسحاق سبيعي تابعي ثقه است (در ترجمه وي در اولين روايت اين سخن ثابت شد) حجت است حتي اگر شيخ وي مشخص نباشد.

البته ممكن است اين شيخ يكي از ٥ نفر ديگري باشد كه نام آنها در نقل اين روايت از ابن عمر آمده است؛ اما در هر صورت، اين سخن ابو اسحاق توثيق وي در اين روايت است و روايت وي مقبول است؛ و اگر شخصي غير آنها باشد، در واقع ٦ طريق به ابن عمر خواهد شد.

نتيجه:

سند اين روايت، هيچ گونه اشكالي ندارد و در نهايت اعتبار است؛ البته يا اين طريق، طريق مستقلي است، و يا طريق مستقلي براي اين روايت.

طريق پنجم: ابو عبيد عن ابن عمر

٣١٤٠ - وسئل عن حديث أبي عبيد، عن ابن عمر: أن رجله خدرت، فجلس، فقال له: اذكر أحب الناس. فقال: يا محمداه فانتشرت، فقام...

الدارقطني البغدادي، ابوالحسن علي بن عمر (متوفاي ٣٨٥هـ)، العلل الواردة في الأحاديث النبوية، ج١٣، ص٢٤٢، تحقيق: د. محفوظ الرحمن زين الله السلفي، ناشر: دار طيبة - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤٠٥ - ١٩٨٥م

اين طريق در كتاب العلل دارقطني آمده است، توثيق دارقطني در طريق سوم (عبد الرحمن بن سعد)، دسته دوم (سفيان عن ابي اسحاق)، نقل سوم (ابو عبد الرحمن بن المبارك عن سفيان عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن) گذشت.

در كتاب وي اين روايت به صورت مرسل از ابو عبيد از ابن عمر آمده است؛ ابو عبيد راوي از عبد الله بن عمر، ابو عبيد حي بن ابي عمرو المذحجي است كه راوي بخاري و مسلم نيز هست؛ ابن حجر در مورد وي مي گويد:

أبو عبيدة المذحجي حاجب سليمان قيل اسمه عبد الملك وقيل حي أو حييي أو حوي ثقة من الخامسة مات بعد المائة خت م د س

تقريب التهذيب، ج١، ص٦٥٦ ش ٨٢٢٧، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: ٨٥٢، دار النشر: دار الرشيد - سوريا - ١٤٠٦ - ١٩٨٦، الطبعة: الأولي، تحقيق: محمد عوامة

نتيجه:

اين روايت مرسل است، و تنها به عنوان شاهد مي تواند به كار برود.

طريق ششم: عبد الجبار بن سعيد عن ابن عمر

٣١٤٠ - وسئل عن حديث أبي عبيد، عن ابن عمر: أن رجله خدرت، فجلس، فقال له: اذكر أحب الناس. فقال: يا محمداه فانتشرت، فقام.

فقال... وقال زهير: عن أبي إسحاق، عن عبد الجبار بن سعيد، عن ابن عمر.

العلل الواردة في الأحاديث النبوية، ج١٣، ص٢٤٢.

بررسي سند روايت:

اين طريق نيز در كتاب العلل دارقطني آمده است، توثيق دارقطني در طريق سوم (عبد الرحمن بن سعد)، دسته دوم (سفيان عن ابي اسحاق)، نقل سوم (ابو عبد الرحمن بن المبارك عن سفيان عن ابي اسحاق عن عبد الرحمن) گذشت.

در كتاب وي اين روايت به صورت مرسل از زهير از ابو اسحاق از ابن عمر آمده است.

زهير شاگرد ابو اسحاق، زهير بن معاويه است.

و زهير بيش از ٣٠ روايت در صحيح بخاري از ابو اسحاق دارد:

حدثنا عَمْرُو بن خَالِدٍ حدثنا زُهَيْرُ بن مُعَاوِيَةَ حدثنا أبو إِسْحَاقَ

البخاري الجعفي، ابوعبدالله محمد بن إسماعيل (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج٤، ص١٨٦٠ ش٤٦٢٠، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

نتيجه:

اين روايت مرسل است، و تنها به عنوان شاهد مي تواند به كار برود.

نقل روايت به صورت مرسل و يا از كتاب هاي ديگر در منابع اهل سنت:

تا اين جا تنها به مداركي اشاره شد كه روايت را به صورت مسند نقل كرده بودند، در اين بخش به مداركي اشاره مي شود كه اين روايت را به صورت مرسل نقل و از كتاب هاي ديگر بدون ذكر سند روايت، آورده اند.

١. قاضي عياض در كتاب الشفا و ترتيب المدارك

وروي أن عبد الله بن عمر خدرت رجله تعالي فقيل له: اذكر أحب الناس إليك يزل عنك. فصاح: يا محمداه فانتشرت

القاضي عياض، ابوالفضل عياض بن موسي بن عياض اليحصبي السبتي (متوفاي٥٤٤هـ)، كتاب الشفا، ج٢، ص٢١، طبق برنامه الجامع الكبير.

محمد بن عبد الله بن عبد الرحيم بن أبي زرعة البرقي. مولي بني زهرة. كان من أصحاب الحديث... وأخوه عبد الرحيم... أخوهما أحمد ألف في الصحابة، والتاريخ، والرجال. يروي عن عمرو بن أبي سلمة، والحميدي. وقد روي عنه أيضاً. توفي سنة سبعين ومائتين. سمع منه أبو حفص بن غالب، وابن غالب الصفار، من الأندلسيين، والقاضي أسلم.

قال أبو جعفر العقيلي: محمد بن عبد الله البرقي، وإخوته كلهم ثقات. ما بهم من بأس. من بيت علم وخير.

وقال غيره: ومحمد أكبرهم وأجلهم قال ابن وضاح: كتبت عنه بمصر حديثاً واحداً، وكان لا يرضاه. والحديث الذي روي عنه، أنه قال: كنت جالساً عند وراق بمصر، فلما أردت القيام خدرت رجلي، فجلست، فقال لي محمد بن البرقي، نادِ بأحبّ الناس إليك، قلت له: تذكر في هذا شيئاً؟ فحدث: وأن رجلاً خدرت رجله عند ابن عمر، فقال له ذلك. فقال: يا محمد، ذهب خدرها. فلما قام، قال لي الوراق: ما رأيت أكذب من هذا. ما حدث به أحد مما رواه الساعة عندي في هذا الكتاب. قال: نص الحديث يروي عن ابن عمر، وأنه هو خدرت رجله، وجرت له القصة.

القاضي عياض، ابوالفضل عياض بن موسي بن عياض اليحصبي السبتي (متوفاي٥٤٤هـ)، ترتيب المدارك وتقريب المسالك لمعرفة أعلام مذهب مالك، ج١، ص١٦٩، تحقيق: محمد سالم هاشم، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الاولي، ١٤١٨هـ ـ ١٩٩٨م.

٢. النهاية ابن اثير

ومنه حديث ابن عمر أنه خدرت رجله فقيل له ما لرجلك قال اجتمع عصبها قيل له اذكر أحب الناس إليك قال يا محمد فبسطها

ابن أثير الجزري، ابوالسعادات المبارك بن محمد (متوفاي٦٠٦هـ)، النهاية في غريب الحديث والأثر، ج٢، ص١٣، تحقيق طاهر أحمد الزاوي - محمود محمد الطناحي، ناشر: المكتبة العلمية - بيروت - ١٣٩٩هـ - ١٩٧٩م.

٣. لسان العرب ابن منظور

وفي حديث ابن عمر، رضي الله عنهما: أنه خدرت رجله فقيل له: ما لرجلك قال: اجتمع عصبها، قيل: اذكر أحب الناس إليك، قال: يا محمد، فبسطها

الأفريقي المصري، جمال الدين محمد بن مكرم بن منظور (متوفاي٧١١هـ)، لسان العرب، ج٤، ص٢٣٣، ناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الأولي.

٤. سبل الهادي والرشاد الصالحي الشامي به نقل از ابن سني

وروي ابن السني في ' عمل يوم والليلة ' أن ابن عمر - رضي الله تعالي عنهما - خدرت رجله فقيل له: اذكر أحب الناس إليك يزل عنك فصاح: يا محمداه، فانتشرت

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي٩٤٢هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج١١، ص٤٣١، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٤هـ.

٥. تاج العروس زبيدي

وفي حَدِيث ابْن عُمَر « أَنَّه خَدِرَتْ رِجْلُه، فقِيلَ له: مالِرِجْلِك؟ قال: اجْتَمَعَ عَصَبُها، قِيل: اذْكُر أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيْك، قال: يا مُحَمَّد. فبَسَطَها »

الحسيني الزبيدي الحنفي، محب الدين أبو فيض السيد محمد مرتضي الحسيني الواسطي (متوفاي١٢٠٥هـ)، تاج العروس من جواهر القاموس، ج١١، ص١٤١، تحقيق: مجموعة من المحققين، ناشر: دار الهداية.

٦. نهاية الارب نويري

وقيل ذلك لابن عمر وقد خدرت رجله فقال: يا محمداه.

النويري، شهاب الدين أحمد بن عبد الوهاب (متوفاي٧٣٣هـ)، نهاية الأرب في فنون الأدب، ج٣، ص١١٩، تحقيق مفيد قمحية وجماعة، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٢٤هـ - ٢٠٠٤م.

٧. تحفة الذاكرين شوكاني به نقل از ابن سني

هذا الأثر أخرجه ابن السني موقوفا علي ابن عباس وعلي ابن عمر رضي الله عنهم كما قال المصنف رحمه الله فرواه عن ابن عباس من طريق جعفر بن عيسي أبو أحمد قال حدثنا عبد الله بن روح حدثنا سلام بن سليم حدثنا غياث بن إبراهيم عن عبد الله بن خيثم عن مجاهد عن ابن عباس ورواه عن ابن عمر من طريق محمد بن خالد البرذعي حدثنا حاجب بن سليم حدثنا محمد بن مصعب حدثنا إسرائيل عن أبي إسحاق عن الهيثم بن حنش قال كنا عند ابن عمر فذكره... وأما أهل علم الطب فقد ذكروا أن سبب الخدر اختلاطات بلغمية ورياحات غليظة قال في النهاية ومنه حديث ابن عمر أنها خدرت رجله فقيل له مالرجلك فقال اجتمع عصبها قيل اذكر أحب الناس إليك فقال يا محمد فبسطها انتهي.

اين روايت را ابن سني به صورت موقوف از ابن عباس و عبد الله بن عمر نقل كرده است؛ چنانچه مصنف آن از اين عباس از طريق جعفر بن عيسي... نقل كرده است. همچنين از ابن عمر از طريق محمد بن خالد... آورده است.

اما آگاهان به علم طب گفته اند كه سبب گرفتگي پاي او به هم خوردن تنظيمات بلغم و بادهاي غليظ است. در كتاب النهاية حديث ابن عمر آمده است كه پايش گرفت و...

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي١٢٥٥هـ)، تحفة الذاكرين بعدة الحصن الحصين، ج١، ص٣١٢، ناشر: دار القلم - بيروت - لبنان، الطبعة: الأولي، ١٩٨٤م

٨. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد

وروي أن عبد الله بن عمر خدرت رجله، فقيل له: ادع أحب الناس إليك، فقال: يا رسول الله.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي٦٥٥ هـ)، شرح نهج البلاغة، ج١٩، ص١٨٤، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٨هـ - ١٩٩٨م.

٩. نووي در الاذكار به نقل از ابن سني

باب ما يقوله إذا خدرت رجله

٩١٦ روينا في كتاب ابن السني عن الهيثم بن حنش قال كنا عند عبد الله بن عمر رضي الله عنهما فخدرت رجله فقال له رجل اذكر أحب الناس إليك فقال يا محمد صلي الله عليه وسلم فكأنما نشط من عقال

النووي الشافعي، محيي الدين أبو زكريا يحيي بن شرف بن مر بن جمعة بن حزام (متوفاي٦٧٦ هـ)، الأذكار، ج١، ص٢٤٠،ناشر: دار الكتب العربي - بيروت - ١٤٠٤هـ - ١٩٨٤م.

١٠. تهذيب الكمال به نقل از بخاري

روي له البخاري في كتاب"الأدب"، حديثًا واحدًا موقوفا. وقد وقع لنا عاليا عنه.

أخبرنا به أبو الحسن بن البخاري، وزينب بنت مكي، قالا: أخبرنا أبو حفص بن طبرزذ، قال: أخبرنا الحافظ أبو البركات الانماطي، قال: أخبرنا أبو محمد الصريفيني، قال: أخبرنا أبو القاسم بن حبابة، قال: أخبرنا عَبد الله بن محمد البغوي، قال: حَدَّثَنَا علي بن الجعد، قال: أخبرنا زهير، عَن أبي إسحاق، عن عبد الرحمن بن سعد، قال: كنت عند عَبد الله بن عُمَر، فخدرت رجله، فقلت له: يا عبد الرحمن ما لرجلك؟ قال: اجتمع عصبها من هاهنا. قال: قلت: ادع أحب الناس إليك، فقال: يا محمد، فانبسطت رواه عَن أبي نعيم، عن سفيان، عَن أبي إسحاق مختصرا.

المزي، ابوالحجاج يوسف بن الزكي عبدالرحمن (متوفاي٧٤٢هـ)، تهذيب الكمال، ج١٧، ص٢٤٠، تحقيق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م.

اشكالات سندي روايت:

١. جهالت عبد الرحمن بن سعد

در مورد وي دو اشكال وجود دارد:

ا. يحيي بن معين وي را مجهول مي داند

در كتاب تاريخ يحيي بن معين چنين آمده است:

٢٩٥٣ سمعت يحيي يقول الحديث الذي يروونه خدرت رجل بن عمر وهو أبو إسحاق عن عبد الرحمن بن سعد قيل ليحي من عبد الرحمن بن سعد قال لا أدري شك العباس سعيد أو سعد

تاريخ ابن معين (رواية الدوري)، ج٤، ص٢٤، اسم المؤلف: يحيي بن معين أبو زكريا الوفاة: ٢٣٣، دار النشر: مركز البحث العلمي وإحياء التراث الإسلامي - مكة المكرمة - ١٣٩٩ - ١٩٧٩، الطبعة: الأولي، تحقيق: د. أحمد محمد نور سيف

يحيي بن معين مي گويد من عبد الرحمن بن سعد راوي اين روايت را نمي شناسم؛ بنا بر اين او مجهول است.

ب. ادعاي توثيق وي توسط نسائي اشتباه است

نسائي عبد الرحمن بن سعد مولي الاسود بن سفيان را توثيق كرده است؛ و نه عبد الرحمن بن سعد مولي بن عمر، راوي اين روايت طبق آنچه در تهذيب الكمال و ديگر كتب آمده است، عبد الرحمن مولي بن عمر است!

٣٨٣٢ - بخ: عبد الرحمن (٢) بن سعد القرشي العدوي، مولي ابن عُمَر، كوفي.

رَوَي عَن: أخيه عَبد الله بن سعد، ومولاه عَبد الله بن عُمَر (بخ).

رَوَي عَنه: حماد بن أَبي سُلَيْمان، وأبو شَيْبَة عبد الرحمن بن إسحاق الكوفي، ومنصور بن المعتمر، وأبو إسحاق السبيعي (بخ).

ذكره ابنُ حِبَّان في كتاب"الثقات"

روي له البخاري في كتاب"الأدب"، حديثًا واحدًا موقوفا. وقد وقع لنا عاليا عنه.

أخبرنا به أبو الحسن بن البخاري، وزينب بنت مكي، قالا: أخبرنا أبو حفص بن طبرزذ، قال: أخبرنا الحافظ أبو البركات الانماطي، قال: أخبرنا أبو محمد الصريفيني، قال: أخبرنا أبو القاسم بن حبابة، قال: أخبرنا عَبد الله بن محمد البغوي، قال: حَدَّثَنَا علي بن الجعد، قال: أخبرنا زهير، عَن أبي إسحاق، عن عبد الرحمن بن سعد، قال: كنت عند عَبد الله بن عُمَر، فخدرت رجله، فقلت له: يا عبد الرحمن ما لرجلك؟ قال: اجتمع عصبها من هاهنا. قال: قلت: ادع أحب الناس إليك، فقال: يا محمد، فانبسطت.

رواه عَن أبي نعيم، عن سفيان، عَن أبي إسحاق مختصرا.

تهذيب الكمال، ج١٧، ص١٤٣، اسم المؤلف: يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج المزي الوفاة: ٧٤٢، دار النشر: مؤسسة الرسالة - بيروت - ١٤٠٠ - ١٩٨٠، الطبعة: الأولي، تحقيق: د. بشار عواد معروف

و تنها ابن حبان وي را توثيق كرده است و توثيق ابن حبان اعتبار ندارد!

پاسخ:

١.اين اشكال تنها يك سند را ضعيف مي كند، اما ساير اسناد را خير

اين اشكال، بر فرض صحت تنها طريق سوم را از كار مي اندازد، اما تعدد سند در اين مورد كه راويان جاعل نيستند، حد اقل دلالت بر حسن روايت مي كند.

٢.جهالت در نزد يك شخص، دلالت بر جهالت در نزد ديگران نمي كند!

اينكه يكي از علما، يك راوي را نشناسد امري طبيعي است و بسياري از روات هستند كه مثلا احمد بن حنبل يا ابن معين يا برخي ديگر از علما وي را نمي شناسند و ديگران او را شناخته و توثيق كرده اند؛ آيا اين دلالت بر جهالت آن راوي مي كند؟!

٣.توثيق ابن حبان، معتبر است

افرادي مانند الباني، براي اينكه توثيقات ابن حبان را يكي از اسباب گسترش فضائل اهل بيت و همچنين عقايد مخالف عقيده وهابيت مي ديدند وي را متساهل معرفي كرده و توثيقات وي را در بيشتر موارد قبول نكرده اند، اما ديگر علماي اهل سنت وي را متشدد دانسته و توثيقات وي را معتبر مي دانند:

ا. شعيب ارنؤوط، محقق كتاب صحيح ابن حبان پس از نقل كلام ذهبي در اقسام عالمان رجال مي نويسد :

من هنا برزت أهمية توثيق ابن حبان، ولأهميتها فقد اعتمد الحافظ المزي علي كتاب «الثقات» له، والتزم في «تهذيب الكمال» إذا كان الراوي ممن له ذكر في «الثقات» أن يقول: ذكره ابن حبان في «الثقات.

وتابعه الحافظ ابن حجر في «تهذيب التهذيب». ولكن بعضهم، مع هذا، نسب ابن حبان إلي التساهل، فقال: وهو واسع الخطو في باب التوثيق، يوثّق كثيراً ممن يستحق الجرح.

به همين جهت توثيقات ابن حبان اهميتش را نشان مي دهد، حافظ مزي بر كتاب ثقات او اعتماد كرده است و بناي او در كتاب تهذيب الكمال اين است كه اگر يك راوي نامش در كتاب ثقات ابن حبان ذكر شده باشد، به همين خاطر او را توثيق مي كند.

ابن حجر در تهذيب التهذيب از مزي پيروي كرده و همين اعتقاد را دارد؛ ولي برخي ابن حبان را به سهل انگاري نسبت داده و گفته اند: ابن حبان در توثيقاتش وسعت نظر دارد؛ زيرا افراد زيادي را توثيق كرده است كه استحقاق جرح و ذم را دارند.

رك: مقدمة ابن الصلاح، ص٢٢، طبعة الدكتور نور الدين عتر.

ب: ذهبي، ابن حبان را سرچشمه شناخت ثقات مي داند، وي در كتاب الموقظة مي گويد:

ويَنْبُوعُ معرفة الثقات: تاريخُ البخاريِّ، وابنِ أبي حاتم، وابنِ حِبَّان، وكتابُ تهذيب الكمال.

كتاب هاي تاريخ بخاري، ابن أبي حاتم، ابن حبان و كتاب تهذيب الكمال، منبع و سر چشمه شناخت افراد مورد اطمينان مي باشند.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ)، الموقظة في علم مصطلح الحديث، ج١، ص١٨، طبق برنامه المكتبة الشاملة.

اين سخن ذهبي نشان دهنده جايگاه رفيع ابن حبان است كه در حقيقت مي خواهد بگويد: اگر مي خواهيد افراد ضعيف را از ثقه تشخيص دهيد، من شما را راهنمايي مي كنم كه به كساني همچون ابن حبان مراجعه كنيد؛ چرا كه او منبع شناخت ثقات است.

ج: سيوطي تساهل ابن حبان را صحيح نمي داند؛ وي در تدريب الراوي به نقل از ابن حازم، در پاسخ اين مطلب كه ابن حبان از متساهلين است، مي گويد:

وما ذكر من تساهل ابن حبان ليس بصحيح؛ فإن غايته أنه يسمي الحسن صحيحاً فإن كانت نسبته إلي التساهل باعتبار وجدان الحسن في كتابه فهي مشاحة في الاصطلاح وإن كانت باعتبار خفة شروطه فإنه يخرج في الصحيح ما كان راويه ثقة غير مدلس.

آنچه كه در باره تساهل ابن حبان گفته شده است، درست نيست؛ زيرا نهايت چيزي كه گفته شده آن است كه وي روايت حسن را صحيح مي داند؛ پس اگر مقصود از تساهل وي اين باشد كه در كتاب او روايات حسن وجود دارد، اين تنها اشكال در اصطلاح ابن حبان است ( و نه به خود وي ) و اگر اشكال به جهت سبك گرفتن شرائط صحت روايت باشد؛ بازهم بر او ايرادي نيست؛ زيرا او در كتاب صحيح خويش از راويان مورد اطمينان غير مدلس روايت كرده است.

السيوطي، جلال الدين عبد الرحمن بن أبي بكر (متوفاي٩١١هـ)، تدريب الراوي في شرح تقريب النواوي، ج١، ص١٠٨، تحقيق: عبد الوهاب عبد اللطيف، ناشر: مكتبة الرياض الحديثة - الرياض.

د: سخاوي، نيز تساهل ابن حبان را رد مي كند وي مي نويسد :

مع أن شيخنا (ابن حجر) قد نازع في نسبته (ابن حبان) إلي التساهل من هذه الحيثية وعبارته إن كانت باعتبار وجدان الحسن في كتابه فهي مشاحة في الإصطلاح؛ لأنه يسميه صحيحا.

استاد ما ابن حجر نسبت سهل انگاري در وثاقت راويان را به ابن حبان مردود مي داند و مي گويد: اگر در كتاب وي از وصف به «حَسَن» فراوان ديده مي شود، اين در حقيقت نوعي اختلاف در كاربرد اصطلاحات است كه او آن را صحيح ناميده است.

السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (متوفاي٩٠٢هـ)، فتح المغيث شرح ألفية الحديث، ج١، ص٣٦، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤٠٣هـ.

همين مطلب را عبد الحي لكنوي در الرفع و التكميل و محمد جمال الدين قاسمي در قواعد التحديث نقل كرده اند.

اللكنوي الهندي، أبو الحسنات محمد عبد الحي (متوفاي١٣٠٤هـ)، الرفع والتكميل في الجرح والتعديل، ج١، ص٣٣٨، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧هـ.

القاسمي، محمد جمال الدين (متوفاي١٣٣٢ هـ)، قواعد التحديث من فنون مصطلح الحديث، ج١، ص٢٥٠، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٣٩٩هـ - ١٩٧٩م.

هـ: علماي اهل سنت ابن حبان را از متشددين مي شمارند از جمله ذهبي مي گويد:

ابن حبان ربما قصب (جرح) الثقة حتي كأنه لا يدري ما يخرج من رأسه.

ابن حبان، فرد مورد اعتماد را آن چنان تضعيف مي كند كه انگار متوجه نيست كه از كله اش چه چيزهايي خارج مي شود، و نمي فهمد كه چه مي گويد.!!!

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ) ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج١، ص٤٤١، ترجمه افلج بن يزيد، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٥م.

لكنوي الهندي نيز مي گويد:

وقد نسب بعضهم التساهل إلي ابن حبان وقالوا هو واسع الخطو في باب التوثيق، يوثّق كثيراً ممّن يستحق الجرح وهو قول ضعيف.

فإنّك قد عرفت سابقاً أنّ ابن حبان معدود ممن له تعنت وإسراف في جرح الرجال ومن هذا حاله لا يمكن أن يكون متساهلاً في تعديل الرجال وإنّما يقع التعارض كثيراً بين توثيقه وبين جرح غيره لكفاية ما لا يكفي في التوثيق عند غيره عنده.

بعضي ابن حبان را به سهل انگاري متهم نموده و گفته اند: وي در باب توثيق افراد وسعت نظر دارد؛ زيرا افراد زيادي را مدح و توثيق كرده است كه مستحق ذم و جرح مي باشند؛ ولي اين سخن بي اساس و ضعيف است؛ زيرا پيش از اين گفتيم كه ابن حبان از افرادي است كه در ذم و جرح افراد، زياده روي كرده است؛ پس كسي كه حالش اين گونه باشد، امكان ندارد كه در نسبت دادن عدالت به افراد، سهل انگاري كند. آري، بين توثيقات او و جرح ديگران تعارض وجود دارد؛ زيرا آن مقدار كه در توثيق نزد وي كفايت مي كند نزد ديگران مكفي نيست.

اللكنوي الهندي، أبو الحسنات محمد عبد الحي (متوفاي١٣٠٤هـ)، الرفع والتكميل في الجرح والتعديل، ج١، ص٣٣٥، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧هـ.

شعيب الأرنؤوط نيز مي گويد:

قد أشار الأئمة إلي تشدده وتعنته في الجرح.

پيشوايان و بزرگان علم به اين مطلب اعتراف دارند كه وي در غير موثق دانستن افراد زياده روي مي كند.

رك: صحيح ابن حبان، ج١، ص٣٦، با تحقيق شعيب الأرنؤوط.

و سپس موارد متعددي از سخت گيري هاي ابن حبان را در توثيق رجال ذكر مي كند.

و ابن حبان نيز وي را توثيق كرده است:

٤٠٢٦ عبد الرحمن بن سعد القرشي مولي بن عمر يروي عن بن عمر كان يكون بالكوفة روي عنه منصور وحماد بن أبي سليمان

الثقات، ج٥، ص٩٧ ش ٤٠٢٦، اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي الوفاة: ٣٥٤، دار النشر: دار الفكر - ١٣٩٥ - ١٩٧٥، الطبعة: الأولي، تحقيق: السيد شرف الدين أحمد

٤.ابن حجر، در نقل توثيق نسائي اشتباه نكرده است

ابن حجر قطعا با توجه، توثيق نسائي را نقل كرده است؛ زيرا وي هر دو ترجمه را پشت سر هم ذكر كرده و در هر دو توثيقات مختلف مربوطه را نقل مي كند و نسائي در هر دو مشترك است؛ نه اينكه عبد الرحمن بن سعد مولي الاسود را با عبد الرحمن بن سعد مولي بن عمر اشتباه گرفته باشد!

٣٧٣ م د ق مسلم وأبي داود وابن ماجة عبد الرحمن بن سعد المدني مولي الأسود بن سفيان ويقال مولي آل أبي سفيان رأي عمر وعثمان وروي عن أبيه وابن عمر وأبي هريرة وأبي سعيد الخدري وأبي بن كعب وعمر بن أبي سلمة المخزومي وعمرو بن خزيمة المزني وعنه عبد الرحمن بن مهران وعمر بن حمزة بن عبد الله بن عمر وابن أبي ذئب وهشام بن عروة وأبو الأسود وكلثوم بن عمار قال النسائي ثقة وذكره بن حبان في الثقات له عند أبي داود في الرجل يفضي إلي امرأته ثم يفشي سرها وفي الأكل بثلاث أصابع وفي أجر اتعبد في المسجد وعند مسلم إلا ولأن وعند بن ماجة الأخير قلت وقال العجلي في الثقات عبد الرحمن بن سعد مدني تابعي ثقة فيحتمل أنه هذا ويحتمل أنه المقعد وفرق الخطيب في المتفق والمفترق بين عبد الرحمن بن سعد الذي روي عن أبيه وأن عمر وروي عنه عبد الرحمن بن مهران وكذلك فعل البخاري في التاريخ وأما الأزدي فقال فيه نظر...

٣٧٦ بخ البخاري في الأدب المفرد عبد الرحمن بن سعد القرشي كوفي روي عن مولاه عبد الله بن عمر وعنه أبو إسحاق السبيعي ومنصور بن المعتمر وأبو شيبة عبد الرحمن بن إسحاق الكوفي وحماد بن أبي سليمان ذكره بن حبان في الثقات قلت وقال النسائي ثقة

تهذيب التهذيب ج٦ ص١٦٦، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي، دار النشر: دار الفكر - بيروت - ١٤٠٤ - ١٩٨٤، الطبعة: الأولي

و در تقريب التهذيب نيز در مورد او مي گويد:

عبد الرحمن بن سعد القرشي مولي بن عمر كوفي وثقه النسائي من الثالثة بخ

تقريب التهذيب، ج١، ص٣٤١ ش ٣٨٧٧، اسم المؤلف: أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل العسقلاني الشافعي الوفاة: ٨٥٢، دار النشر: دار الرشيد - سوريا - ١٤٠٦ - ١٩٨٦، الطبعة: الأولي، تحقيق: محمد عوامة

حتي الباني نيز در تعليقه بر اين روايت در كتاب «الكلم الطيب» ابن تيميه مي نويسد:

بنا بر اين، اين ادعا كه ابن حجر اشتباها وي را توثيق كرده است، تنها مغالطه براي پوشاندن صحت روايت است.

٢.اختلاط و تدليس ابو اسحاق سبيعي:

الباني در تعليقه بر الكلم الطيب بعد از نقل روايت «هيثم بن حنش» (طريق دوم) اينچنين مي نويسد:

ضعيف أخرجه ابن السني بإسناد ضعيف فيه علتان:

الأولي: أنه من رواية أبي إسحاق عنه وهو السبيعي وهو مدلس وقد عنعنه ثم إنه كان قد اختلط وهذا من تخاليطه فإنه اضطرب في سنده فتارة رواه الهيثم هذا وتارة عن أبي شعبة _ وفي نسخة:أبي سعيد _ رواه ابن السني وتارة قال: عن عبد الرحمن بن سعد قال: كنت عند ابن عمر...فذكره

أخرجه البخاري في (الأدب المفرد) وابن السني وعبد الرحمن بن سعد هذا وثقه النسائي فالعلة من أبي إسحاق من اختلاطه وتدليسه وقد عنعنه في كل الروايات عنه وقد سبق له مثال غريب من تدليسه تبين فيه أنه أسقط واسطتين

ولا يقال ان الرواية الاخيرة هي عند البخاري من طريق الثوري عن ابي اسحاق وقد سمع منه قبل الاختلاط لاننا نقول نعم ولكنها معنعنة ايضا فشبه التدليس لا تزال قائمة فيه

اين روايت را ابن سني با سند ضعيف نقل كرده و در آن دو اشكال وجود دارد: اشكال اول: اين روايت از ابواسحاق كه همان سبيعي است نقل شده كه او مدلس است و با حرف «عن» نقل كرده و سپس اين شخص دچار اختلاط شده است و اين روايت يكي از اختلاط (اشتباهات) او است؛ چرا در نقل سند دچار اضطراب شده؛ گاهي آن را از هيثم و گاهي از أبي شعه نقل كرده است. در يك نسخه كه ابن سني نقل كرده از ابو سعيد نقل شده و در جاي از عبد الرحمن بن سعد...

اين روايت را بخاري در ادب المفر و ابن سني نقل كرده است. عبد الرحمن بن سعدي كه در سند اين روايت وجود دارد، توسط نسائي توثيق شده است؛ پس اشكال اصلي از ابواسحاق است كه گرفتار اختلاط و تدليس بوده و اين روايت را با حرف «عن» نقل كرده است. پيش از اين مثال عجيبي از تدليس او نقل كرديم كه آشكار شد او دو واسطه را حذف كرده است.

گفته نشود كه اين روايت آخري را بخاري از طريق ثوري از ابو اسحاق نقل كرده و ثوري اين روايت را قبل از اختلاط ابواسحاق شنيده كه در جواب خواهيم گفت: اين روايت نيز را با كلمه «عن» نقل شده؛ پس شبهه هاي تدليس همواره در آن وجود دارد.

بنا بر اين طبق نظر الباني، اشكال اين سند، آن است كه ابو اسحاق دچار اختلاط شده است، و درست است كه در يكي از نقل ها سفيان از وي قبل از اختلاط نقل كرده است، اما آن سند نيز معنعن است و چون ابو اسحاق مدلس است، عنعنه وي به روايت ضرر مي زند.

البته عده اي ادعا كرده اند كه سفيان نيز از وي بعد از فراموشكار شدن وي روايت شنيده است كه به اين مطلب نيز پاسخ خواهيم داد.

پاسخ:

١.بزرگان علماي اهل سنت، تهمت اختلاط به ابو اسحاق را قبول ندارند.

ذهبي در اين باره مي گويد:

٦٣٩٩ [ ٤٢٧٣ ت ] عمرو بن عبد الله ع أبو إسحاق السبيعي من أئمة التابعين بالكوفة وأثباتهم إلا أنه شاخ ونسي ولم يختلط

ابو اسحاق سبيعي از پيشوايان تابعي در كوفه و از افراد مورد اعتماد كوفيان بود؛ جز اينكه او پير و دچار فراموشي شد؛ اما گرفتار اختلاط نشده است.

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج٥، ص٣٢٦ ش ٦٣٩٩، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٥م.

٢.اقرار الباني به ناتمام بودم اشكال اختلاط در سند سفيان

خود الباني اقرار مي كند كه سفيان ثوري، از ابو اسحاق قبل از اختلاط روايت شنيده است، و به همين سبب روايات وي اشكال اختلاط ندارد؛ و تنها ممكن است اشكال عنعنعه وارد باشد.

٣.بزرگان علماي اهل سنت، تهمت روايت شنيدن سفيان از ابو اسحاق بعد از فراموشي را رد كرده اند

زين الدين عراقي در اين زمينه مي گويد:

قوله إبو إسحاق السبيعي اختلط أيضا ويقال أن سماع سفيان بن عيينة منه بعد ما اختلط ذكر ذلك أبو يعلي الخليلي انتهي

وفيه أمور أحدها أن صاحب الميزان أنكر اختلاطه فقال شاخ ونسي ولم يختلط قال وقد سمع منه سفيان بن عيينة وقد تغير قليلا

الأمر الثاني أن المصنف ذكر كون سماع بن عيينة منه بعد ما اختلط بصيغة التمريض وهو حسن فإن بعض أهل العلم أخذ ذلك من كلام لابن عيينة ليس صريحا في ذلك قال يعقوب الفسوي قال ابن عيينة ثنا أبو إسحاق في المسجد ليس معنا ثالث قال الفسوي فقال بعض أهل العلم كان قد اختلط وإنما تركوه مع ابن عيينة لاختلاطه انتهي.

اما اين سخن كه ابواسحاق سبيعي گرفتار اختلاط شده و گفته شدكه سفيان بن عيينه نيز بعد از اختلاط از او روايت شنيده است. اين مطلب را ابويعلي خليلي ذكر كرده است.

در پاسخ به اين مطلب به چند نكته بايد توجه كرد: نكته اول اين كه صاحب ميزان (ذهبي) اصل اختلاط او را انكار كرده و گفته است كه او پير و فراموشكار شده؛ اما گرفتار اختلاط نبوده است، و سفيان بن عيينه زماني از او روايت شنيده كه كمي تغيير كرده بوده.

نكته دوم: مصنف كتاب روايت شنيدن سفيان بن عيينه از ابو اسحاق بعد از اختلاط را به صورت ضعيف نقل كرده و اين كار او نيكو است؛ چرا كه بعضي از اهل علم اين كلام را صريح در شنيدن ابن عيينه بعد از اختلاط ابواسحاق نپينداشته اند. يعقوب فسوي گفته: ابواسحاق در مسجد براي من روايت نقل مي كرد و شخص سومي در كنار ما نبود. فسوي گفته: پس بعضي از اهل علم گفتند: او گرفتار اختلاط شده و همه به همراه ابن عيينه روايت شنيدن از او را ترك كردند.

التقييد والإيضاح شرح مقدمة ابن الصلاح ج١، ص٤٤٥، اسم المؤلف: الحافظ زين الدين عبد الرحيم بن الحسين العراقي الوفاة: ٨٠٦هـ، دار النشر: دار الفكر للنشر والتوزيع - بيروت - لبنان - ١٣٨٩هـ - ١٩٧٠م، الطبعة: الأولي، تحقيق: عبد الرحمن محمد عثمان

اين مطلب صريح در اين است كه ابن عيينه بعد از متوجه شدن اختلاط ابواسحاق ديگر براي شنيدن روايت پيش او نيامد؛ يعني تمام شنيده هاي ابن عيينه از ابواسحاق قبل از اختلاط ابواسحاق بوده است.

٤.روايت سفيان و زهير از ابو اسحاق معتبر است و در صحيحين آمده است:

ابواسحاق انباسي در كتاب الشذا الفياح مي نويسد كه در صحيح بخاري و مسلم، رواياتي از زبان سفيان و زهير بن معاويه، از ابو اسحاق نقل شده است:

وقد أخرج الشيخان في الصحيحين لجماعة من روايتهم عن أبي إسحاق وهم إسرائيل بن يونس بن أبي إسحاق وزكريا بن أبي زائدة وزهير بن معاوية وسفيان الثوري وأبو الأحوص سلام بن سليم وشعبة وعمر بن أبي زائدة ويوسف بن إسحاق.

الأبناسي المصري الشافعي، أبو إسحاق برهان الدين إبراهيم بن موسي بن أيوب (متوفاي٨٠٢هـ)، الشذا الفياح من علوم ابن الصلاح، ج٢، ص٧٥٢، تحقيق: صلاح فتحي هلل، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤١٨هـ ـ ١٩٩٨م.

و همانطور كه در ابتداي مقاله آورديم، ٥ نفر اين روايت را از ابو اسحاق نقل كرده اند كه عبارتند از:

ابو بكر بن عياش، اسرائيل، زهير بن معاوية، سفيان ثوري و شعبة؛ و از اين ٥ نفر، روايت ٤ نفر آنها از ابو اسحاق در صحيحين آمده است!

در صحيح بخاري و صحيح مسلم، در هفت جا معنعن زهير از ابو اسحاق آمده است كه تنها به دو مورد آن اشاره مي كنيم:

ا. حدثنا أبو نُعَيْمٍ قال حدثنا زُهَيْرٌ عن أبي إِسْحَاقَ قال ليس أبو عُبَيْدَةَ ذَكَرَهُ وَلَكِنْ عبد الرحمن بن الْأَسْوَدِ عن أبيه أَنَّهُ سمع عَبْدَ اللَّهِ يقول أتي النبي صلي الله عليه وسلم الْغَائِطَ فَأَمَرَنِي أَنْ آتِيَهُ بِثَلَاثَةِ أَحْجَارٍ فَوَجَدْتُ حَجَرَيْنِ وَالْتَمَسْتُ الثَّالِثَ فلم أَجِدْهُ فَأَخَذْتُ رَوْثَةً فَأَتَيْتُهُ بها فَأَخَذَ الْحَجَرَيْنِ وَأَلْقَي الرَّوْثَةَ وقال هذا رِكْسٌ

صحيح البخاري، ج١، ص٧٠ ش ١٥٥، اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: ٢٥٦، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - ١٤٠٧ - ١٩٨٧، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا

ب. حدثنا عَوْنُ بن سَلَّامٍ الْكُوفِيُّ حدثنا زُهَيْرُ بن مُعَاوِيَةَ الْجُعْفِيُّ عن أبي إسحاق عن عبد اللَّهِ بن مَعْقِلٍ عن عَدِيِّ بن حَاتِمٍ قال سمعت النبي صلي الله عليه وسلم يقول من اسْتَطَاعَ مِنْكُمْ أَنْ يَسْتَتِرَ من النَّارِ وَلَوْ بِشِقِّ تَمْرَةٍ فَلْيَفْعَلْ

صحيح مسلم، ج٢، ص٧٠٣ ش ١٠١٦، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: ٢٦١، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي

عنعنه سفيان از ابو اسحاق در ١٣ جاي بخاري و مسلم آمده است كه تنها به دو مورد آن اشاره مي كنيم:

ا. حدثنا عَمْرُو بن عَبَّاسٍ حدثنا عبد الرحمن عن سُفْيَانَ عن أبي إِسْحَاقَ عن عَمْرِو بن الْحَارِثِ قال ما تَرَكَ النبي صلي الله عليه وسلم إلا سِلَاحَهُ وَبَغْلَةً بَيْضَاءَ وَأَرْضًا جَعَلَهَا صَدَقَةً

صحيح البخاري، ج٣، ص١٠٦٦ ش ٢٧٥٥ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: ٢٥٦، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - ١٤٠٧ - ١٩٨٧، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا

ب. حدثنا محمد بن الْمُثَنَّي قال حدثنا عبد الرحمن قال حدثنا سُفْيَانُ عن أبي إسحاق عن أبي الْأَحْوَصِ عن عبد اللَّهِ قال بِحَسْبِ الْمَرْءِ من الْكَذِبِ أَنْ يُحَدِّثَ بِكُلِّ ما سمع

صحيح مسلم، ج١، ص١١، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: ٢٦١، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي

عنعنه اسرائيل از ابو اسحاق در ٤٣ مورد در صحيح بخاري و مسلم آمده است كه تنها به دو مورد آن اشاره مي كنيم:

حدثنا عُبَيْدُ اللَّهِ بن مُوسَي عن إِسْرَائِيلَ عن أبي إِسْحَاقَ عن الْأَسْوَدِ قال قال لي بن الزُّبَيْرِ كانت عَائِشَةُ تُسِرُّ إِلَيْكَ كَثِيرًا فما حَدَّثَتْكَ في الْكَعْبَةِ قلت قالت لي قال النبي صلي الله عليه وسلم يا عَائِشَةُ لَوْلَا قَوْمُكِ حَدِيثٌ عَهْدُهُمْ قال بن الزُّبَيْرِ بِكُفْرٍ لَنَقَضْتُ الْكَعْبَةَ فَجَعَلْتُ لها بَابَيْنِ بَابٌ يَدْخُلُ الناس وَبَابٌ يَخْرُجُونَ فَفَعَلَهُ بن الزُّبَيْرِ

صحيح البخاري، ج١، ص٥٩ ش ١٢٦ اسم المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي الوفاة: ٢٥٦، دار النشر: دار ابن كثير , اليمامة - بيروت - ١٤٠٧ - ١٩٨٧، الطبعة: الثالثة، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا

وحدثنيه زُهَيْرُ بن حَرْبٍ حدثنا عُثْمَانُ بن عُمَرَ ح وحدثناه إسحاق بن إبراهيم أخبرنا النَّضْرُ بن شُمَيْلٍ كلاهما عن إِسْرَائِيلَ عن أبي إسحاق عن الْبَرَاءِ قال اشْتَرَي أبو بَكْرٍ من أبي رَحْلًا بِثَلَاثَةَ عَشَرَ دِرْهَمًا وَسَاقَ الحديث بِمَعْنَي حديث زُهَيْرٍ عن أبي إسحاق وقال في حَدِيثِهِ

صحيح مسلم، ج٤، ص٢٣١٠ ش ٢٠٠٩ صحيح مسلم، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: ٢٦١، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي

ترمذي نيز در مورد روايت معنعن ابوبكر بن عياش از ابو اسحاق مي گويد:

حدثنا وَاصِلُ بن عبد الأعلي حدثنا أبو بكْرِ بن عَيَّاشٍ عن أبي إسحاق عن الْبَرَاءِ قال كنا نَتَحَدَّثُ أَنَّ أَصْحَابَ بَدْرٍ يوم بَدْرٍ كَعِدَّةِ أَصْحَابِ طَالُوتَ ثلاثمائة وَثَلَاثَةَ عَشَرَ رَجُلًا قال وفي الْبَاب عن بن عَبَّاسٍ قال أبو عِيسَي هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ

سنن الترمذي، ج٤، ص١٥٢ ش ١٥٩٨ اسم المؤلف: محمد بن عيسي أبو عيسي الترمذي السلمي الوفاة: ٢٧٩، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت - -، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون

بنا بر اين اشكال اختلاط ابو اسحاق و عنعنه او از نظر قواعد رجالي و حديثي قابل اعتنا نيست؛ زيرا در غير اين صورت روايات بخاري و مسلم كه با همين شرايط از ابواسحاق نقل شده، زير سؤال خواهد رفت.

٥.مسلم بن حجاج ضعف بودن عنعنه مدلس، را قبول ندارد

از جمله مخالفين سرسخت عدم حجيت عنعنه مدليس، مسلم بن حجاج نيشابوري صاحب صحيح است؛ و مبناي او چنين بود كه اگر امكان ملاقات دو راوي وجود داشته باشد، و يكي از آن دو از ديگري روايتي نقل كند، و ثقه نيز باشد، روايت بايد مورد قبول قرار گيرد، حتي اگر احتمال تدليس در ميان باشد، مگر آنكه ثابت شود اين دو همديگر را نديده اند:

٦بَاب صِحَّةِ الِاحْتِجَاجِ بِالْحَدِيثِ الْمُعَنْعَنِ
وَهَذَا الْقَوْلُ يَرْحَمُكَ الله في الطَّعْنِ في الْأَسَانِيدِ قَوْلٌ مُخْتَرَعٌ مُسْتَحْدَثٌ غَيْرُ مَسْبُوقٍ صَاحِبُهُ إليه ولا مُسَاعِدَ له من أَهْلِ الْعِلْمِ عليه وَذَلِكَ أَنَّ الْقَوْلَ الشَّائِعَ الْمُتَّفَقَ عليه بين أَهْلِ الْعِلْمِ بِالْأَخْبَارِ وَالرِّوَايَاتِ قَدِيمًا وَحَدِيثًا أَنَّ كُلَّ رَجُلٍ ثِقَةٍ رَوَي عن مِثْلِهِ حَدِيثًا وَجَائِزٌ مُمْكِنٌ له لِقَاؤُهُ وَالسَّمَاعُ منه لِكَوْنِهِمَا جميعا كَانَا في عَصْرٍ وَاحِدٍ وَإِنْ لم يَأْتِ في خَبَرٍ قَطُّ أَنَّهُمَا اجْتَمَعَا ولا تَشَافَهَا بِكَلَامٍ فَالرِّوَايَةُ ثَابِتَةٌ وَالْحُجَّةُ بها لَازِمَةٌ إلا أَنْ يَكُونَ هُنَاكَ دَلَالَةٌ بَيِّنَةٌ أَنَّ هذا الرَّاوِيَ لم يَلْقَ من رَوَي عنه أو لم يَسْمَعْ منه شيئا فَأَمَّا وَالْأَمْرُ مُبْهَمٌ علي الْإِمْكَانِ الذي فَسَّرْنَا فَالرِّوَايَةُ علي السَّمَاعِ أَبَدًا حتي تَكُونَ الدَّلَالَةُ التي بَيَّنَّا

باب صحت احتجاج به روايتي كه با حرف «عن» نقل شده است:

اين گفتار در رد اسانيد، بدعتي تازه و جديد است كه پيش از اين گوينده، هيچ كسي نگفته و هيچ يك از اهل علم نيز با او همراهي نكرده اند؛ زيرا سخن شايع و مورد اتفاق در ميان دانشمندان علم روايت از قديم و جديد اين است كه اگر شخص ثقه اي روايتي را نقل كند از فردي كه مثل او ثقه است و امكان ملاقات هر دو و شنيدن روايت وجود دارد؛ چون هر دو در يك عصر هستند، اين روايت پذيرفته مي شود؛ اگر چه روايت ديگري وارد نشده باشد كه اين دو همديگر را ديده اند و هم كلام شده اند؛ پس روايت ثابت و استدلال به آن لازم است؛ مگر اين كه دليل آشكاري يافت شود كه اين راوي ملاقات نكرده آن شخصي را كه از او روايت نقل كرده و از او روايت نشنيده است؛ اما اگر اين مسأله بر طبق آن چه كه ما بيان كرديم مبهم باشد، پس روايت دائما حمل بر شنيدن مستقيم مي شود؛ تا اين كه دليل واضحي بر خلاف پيدا شود.

صحيح مسلم، ج١، ص٢٩، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري الوفاة: ٢٦١، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي

عثمان بن عبد الرحمن كردي نيز در بيان همين نظر مسلم مي گويد:

وكيف يسلم لمسلم ذلك وهو يري علي ما ذكره من بعد في خطبة كتابه أن الحديث المعنعن وهو الذي يقال في إسناده فلان عن فلان ينسلك في سلك الموصول الصحيح بمجرد كونهما في عصر واحد مع إمكان تلاقيهما وإن لم يثبت تلاقيهما وسماع أحدهما من الآخر

صيانة صحيح مسلم من الإخلال والغلط وحمايته من الإسقاط والسقط ج١، ص٦٩، اسم المؤلف: عثمان بن عبد الرحمن بن عثمان الكردي الشهرزوري أبو عمرو الوفاة: ٦٤٣، دار النشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت - ١٤٠٨، الطبعة: الثانية، تحقيق: موفق عبدالله عبدالقادر

بنابر اين، قول به ضعيف بودن عنعنه مدلس، يعني زير سوال بردن مبناي مسلم نيشابوري در صحيح و درنتيجه بطلان صحت روايات اين كتاب.

٦.عنعنه زماني اشكال دارد كه سماع ثابت نشود؛ ولي در اين روايت سماع ثابت است:

در يكي از سندهاي اين روايت شعبة بن الحجاج قرار دارد، و وي از كساني است كه تلاش فراواني براي جلوگيري از تدليس صورت مي داد، و خود وي گفته است، رواياتي كه من براي شما از ابو اسحاق نقل مي كنم مشكل تدليس ندارد؛ ابن حجر در مورد شعبة مي گويد:

فالمعروف عنه أنه كان لا يحمل عن شيوخه المعروفين بالتدليس إلا ما سمعوه فقد روينا من طريق يحيي القطان عنه أنه كان يقول: كنت أنظر إلي فم قتادة فإذا قال سمعت وحدثنا حفظته وإذا قال عن فلان تركته رويناه في المعرفة للبيهقي وفيها عن شعبة أنه قال كفيتكم تدليس ثلاثة الأعمش وأبو إسحاق وقتادة وهي قاعدة حسنة تقبل أحاديث هؤلاء إذا كان عن شعبة ولو عنعنوها

مشهور اين است كه شعبة بن حجاج روايتي را از استادانش كه مشهور به تدليس بودند، نقل نمي كرد؛ مگر اينكه مطمئن كه استادش اين روايت را از راوي بعدي شنيده است. به درستي كه از طريق يحيي قطان از او نقل شده است كه هميشه مي گفت: من به دهان قتاده نگاه مي كردم، اگر ترتيح مي كرد كه شنيدم و نقل مي كنم، آن را حفظ مي كردم؛ اما اگر مي گفتم از فلاني، روايتش را ترك مي كردم. همين مطلب را ما در كتاب المعرفة بيهقي ديديم كه از شعبه نقل شده بود كه گفت: من شما را از تدليس سه نفر نجات دادم: اعمش، ابو اسحاق و قتاده.

اين قاعده نيكويي است كه احاديث اين افراد را قابل پذيرش مي كند اگر از طريق اعمش نقل شده باشد؛ اگر چه با عنعنه باشد.

عبد الله بن بهادر، بدر الدين أبي عبد الله محمد بن جمال الدين (متوفاي٧٩٤ هـ)، النكت علي مقدمة ابن الصلاح، ج٢، ص٦٣٠، تحقيق: د. زين العابدين بن محمد بلا فريج، ناشر: أضواء السلف - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤١٩هـ ـ ١٩٩٨م.

بنابر اين، نه اشكال اختلاط ابو اسحاق، وارد است و نه اشكال عنعنه وي.

٣.محمد بن مصعب قرقساني ضعيف است

ال الشيخ مفتي اعظم عربستان، در كتابي كه در رد «مفاهيم يجب ان تصحح» شيخ محمد العلوي المالكي، اينچنين مي نويسد:

و اشكال اول وي اين است كه محمد بن مصعب ضعيف است

پاسخ: حتي الباني روايات او را رد نكرده است؛ و او را صدوق و روايات وي را به شرط وجود شاهد صحيح مي داند.

همانطور كه در ترجمه وي آورديم در تهذيب الكمال نظر ابن حنبل در مورد او چنين آمده است:

قلت لأحمد: تحدث عنه، أعني القرقساني؟ قال: نعم. وَقَال عَبد الله بن أحمد بن حنبل: سمعت أبي، وذكر محمد بن مصعب، فقال: لا بأس به وحَدَّثَنَا عنه بأحاديث.

تهذيب الكمال ج٢٦ ص٤٦١.

ابن حجر در مورد او مي گويد:

محمد بن مصعب بن صدقة القرقسائي... صدوق كثير الغلط

تقريب التهذيب ج١ ص٥٠٧ ش ٦٣٠٢.

و حتي الباني در مورد روايات او مي گويد:

٧٩٢ - حديث صحيح ورجاله ثقات رجال الشيخين غير محمد بن مصعب وهو القرقسائي وهو صدوق كثير الغلط كما في التقريب وإنما صححت الحديث لأن له شواهد كثيرة سأذكر بعضها قريبا

ظلال الجنة للالباني شماره ٧٩٢

. قلت: و هذا إسناد جيد في الشواهد، رجاله ثقات، رجال الشيخين، غير محمد بن مصعب - و هو القرقساني - قال الحافظ: " صدوق كثير الغلط ". قلت: و لحديثه هذا شواهد كثيرة تدل علي أنه قد حفظه

السلسلة الصحيحة ج٥، ص٦٣٠

و فيه محمد بن مصعب القرقساني، و هو ضعيف بغير كذب ". فالحديث بمجموع الطريقين حسن إن شاء الله تعالي

السلسلة الصحيحة ج ٢، ص٦٧٣

قلت: و هذا إسناد رجاله ثقات رجال الشيخين غير محمد بن مصعب و عبد الملك بن

محمد، ففيهما ضعف من قبل حفظهما، لكن الحديث جيد بمتابعة أحدهما للآخر

السلسلة الصحيحة ج٥، ص١٠١

در نتيجه، اين روايت با شواهدي كه دارد، دستكم «حسن» است.

هيثم بن حنش مجهول العين است!

همانطور كه قبلا تصوير متن كتاب آل شيخ آمد، وي چنين مي گويد كه:

ومنها: أن الهيثم بن حنش مجهول العين، قال الخطيب في "الكفاية في علوم الرواية"(ص٨٨):

(المجهول عند أصحاب الحديث هو كل من لم يشتهر بطلب العلم في نفسه، ولا عرفه العلماء به، ومن لم يعرف حديثه إلا من جهة راوٍ واحد، مثل عمرو ذي مر، وجبار الطائي، وعبد الله بن أغر الهمداني، والهيثم بن حنش... هؤلاء كلهم لم يرو عنهم غير أبي اسحاق السبيعي) اهـ.

يكي از راويان اين حديث هيثم بن حنش، مجهول العين است. خطيب در كتاب الكفاية گفته: مجهول از ديدگاه علماي حديث، هر كسي است كه در طلب علم مشهور نباشد و در نزد علما با اين عنوان مشهور نباشد. و همچنين است كسي كه تنها يك شخص از او روايت نقل نكرده باشد؛ مثل عمرو بن ذي مر، جبار طائي، عبد الله بن أعز همداني و هيثم بن حنش. همه اين افراد از كساني هستند كه تنها ابو اسحاق سبيعي از آن ها روايت نقل كرده است.

پاسخ:

١.علماي اهل سنت، صغراي كلام خطيب را قبول ندارند:

طبق تعريفي كه علماي اهل سنت كرده اند، مجهول العين كسي است كه تنها از يك طريق از وي روايت شده باشد يعني در كبرا طبق مباني اهل سنت اشكالي نيست؛ اما آيا صغراي كلام خطيب بغدادي صحيح است؟ وي ادعا كرده است كه از هيثم تنها از يك طريق روايت شده است، اما ديگر علماي اهل سنت اين سخن وي را قبول ندارند.

ابن ملقن در رد اين كلام خطيب بغدادي مي گويد:

وذكر الخطيب أيضا أنه لم يرو عن الهيثم بن حنش وعبد الله بن أعز ومالك بن أعز الهمذاني غير أبي إسحاق هذا؛ وليس كما قال أما الأول فروي عنه أيضا سلمة بن كهيل كما ذكره أبو حاتم الرازي.

خطيب بغدادي گفته كه از هيثم بن حنش، عبد الله بن أعز و مالك بن أعز همداني كسي غير از ابو اسحاق روايت نقل نكرده است؛ در حالي كه اين چنين نيست؛ زيرا از هيثم بن حنش سلمة بن كهيل نيز روايت نقل كرده است؛ چنانچه ابوحاتم رازي نيز اين مطلب را متذكر شده است.

الأنصاري الشافعي، سراج الدين أبي حفص عمر بن علي بن أحمد المعروف بابن الملقن(متوفاي٨٠٤هـ)، المقنع في علوم الحديث ج١، ص٢٦٢ ناشر: دار فواز للنشر الاحساء المملكة العربية السعودية.

ابراهيم بن موسي بن أيوب ابناسي نيز در مقام نقل اعتراضات صورت گرفته بر خطيب بغدادي اينچنين مي نويسد:

وقد اعترض بأنه... وكذلك الهيثم بن حنش روي عنه أيضا سلمة بن كهيل قاله أبو حاتم الرازي.

الأبناسي المصري الشافعي، أبو إسحاق برهان الدين إبراهيم بن موسي بن أيوب (متوفاي٨٠٢هـ)، الشذا الفياح من علوم ابن الصلاح، ج١، ص٢٥٠،تحقيق: صلاح فتحي هلل، ناشر: مكتبة الرشد - الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤١٨هـ ـ ١٩٩٨م.

.

٢.روايت دو نفر از هشيم، و روايت هشيم از دو نفر!

وقتي به كتب اهل سنت مراجعه مي كنيم، مشاهده مي كنيم كه با دو سند از وي روايت نقل شده و خود وي نيز از دو نفر روايت نقل كرده است؛ ابن ابي حاتم در مورد وي مي گويد:

الهيثم بن حنش النخعي كوفي روي عن بن عمر روي عنه أبو إسحاق الهمداني وسلمة بن كهيل سمعت أبي يقول ذلك.

ابن أبي حاتم الرازي التميمي، ابومحمد عبد الرحمن بن أبي حاتم محمد بن إدريس (متوفاي ٣٢٧هـ)، الجرح والتعديل، ج٩، ص٧٩ ش ٣٢٠، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٢٧١هـ ـ ١٩٥٢م.

روايت سلمة از وي در دو كتاب المعجم الكبير و معرفة الصحابة ابو نعيم آمده است:

حدثنا عَلِيُّ بن عبد الْعَزِيزِ حدثنا أبو حُذَيْفَةَ ثنا سُفْيَانُ عن سَلَمَةَ بن كُهَيْلٍ عَنِ الْهَيْثَمِ بن حَنَشٍ عن حَنْظَلَةَ الْكَاتِبِ قال كنا عِنْدَ رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم فذكر الْجَنَّةَ وَالنَّارَ فَكُنَّا رأي عَيْنٍ فَخَرَجْتُ فَأَتَيْتُ أَهْلِي فَضَحِكْتُ مَعَهُمْ فَوَقَعَ في نَفْسِي شَيْءٌ فَلَقِيتُ أَبَا بَكْرٍ رَحِمَهُ اللَّهُ فقلت إني نَافَقْتُ قال وما ذلك فقلت كنا عِنْدَ رسول اللَّهِ صلي اللَّهُ عليه وسلم فذكر الْجَنَّةَ وَالنَّارَ وَكُنَّا كَأَنَّا رأي عَيْنٍ فَأَتَيْتُ أَهْلِي فَضَحِكْتُ مَعَهُمْ قال أبو بَكْرٍ إِنَّا لَنَفْعَلُ ذلك فَأَتَيْتُ النبي صلي اللَّهُ عليه وسلم فَذَكَرْتُ ذلك له قال يا حَنْظَلَةُ لو كُنْتُمْ عِنْدَ أَهْلِيكُمْ كما تَكُونُونَ عِنْدِي لَصَافَحَتْكُمُ الْمَلائِكَةُ علي فُرُشِكُمْ وفي الطَّرِيقِ يا حَنْظَلَةُ سَاعَةٌ وَسَاعَةٌ

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاي٣٦٠هـ)، المعجم الكبير، ج٤، ص١١ ش ٣٤٩٠، تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٣م.

ورواه الثوري عن سلمة [ بن كهيل ] عن الهيثم بن حنش [ عن حنظلة نحوه ].

٢٢٣٠ - حدثناه أبو الحسن أحمد بن القاسم بن الريان ثنا محمد بن غالب ثنا أبو حذيفة ثنا سفيان الثوري عن سلمة بن كهيل عن الهيثم بن حنش عن حنظلة الكاتب أن النبي صلي الله عليه وسلم ذكر الجنة والنار فكنا كأنا رأي عين فخرجت يوما فأتيت أهلي فضحكت معهم فوقع في نفسي شيء فلقيت أبا بكر فقلت: إني قد نافقت قال: وما ذاك. فقلت: كنت عند النبي صلي الله عليه وسلم فذكر الجنة والنار فكنا كأنا رأي عين فأتيت أهلي فضحكت معهم فقال أبو بكر: إنا لنفعل ذلك فأتيت رسول الله صلي الله عليه وسلم فذكرت له ذلك فقال: يا حنظلة لو كنتم عند أهليكم كما تكونون عندي لصافحتكم الملائكة

الأصبهاني، ابو نعيم أحمد بن عبد الله (متوفاي٤٣٠هـ)، معرفة الصحابة، ج٢، ص٨٥٥، طبق برنامه الجامع الكبير.

و روايت ابو اسحاق از وي از عبد الله بن عمر نيز قبلا گذشت، بنا بر اين چنين شخصي مجهول العين نيست.

٣.ابن حبان او را در ثقات خويش آورده است.

قبلا نيز گفته ايم كه ابن حبان، وي را در ثقات خويش آورده و گفته است:

الهيثم بن حبيش النخعي يروي عن بن عمر روي عنه أبو إسحاق الهمداني وسلمة بن كهيل

التميمي البستي، ابوحاتم محمد بن حبان بن أحمد (متوفاي٣٥٤ هـ)، الثقات، ج٥، ص٥٩٦٥ ش ٥٩٦٧، تحقيق السيد شرف الدين أحمد، ناشر: دار الفكر، الطبعة: الأولي، ١٣٩٥هـ - ١٩٧٥م.

و همانطور كه ثابت كرديم، ابن حبان از متشددين است و توثيق وي نيز در نظر بسياري از علماي اهل سنت معتبر، و حتي اگر توثيق وي موجب تصحيح روايت نشود، حد اقل موجب حسن مي گردد.

٤.ابوبكر بن عياش متكلم فيه است!

در بعضي از سايت ها براي اشكال به اين روايت گفته شده بود كه:

أبو بكر بن عياش متكلمٌ فيه.. وكان كثير الخطأ، وقد اختلط في أخرة، وإذا روي عنه الضعفاء والمجاهيل فليس حديثه بشيء

ابوبكر بن عياش، در مورد او اشكال شده است و وي اشتباهات زيادي داشته است و در آخر عمر خويش فراموشكار شد، و اگر ضعفا و مجاهيل از او روايت كند روايت وي ارزشي ندارد!

پاسخ:

ما در مورد سند اول، به صورت كامل توضيح داديم كه وي از راويان صحيح بخاري است و ذهبي در مورد او گفته است:

أبو بكر بن عياش بن سالم الأسدي الحناط الكوفي، المقريء، العابد، أحد الأئمة الكبار

تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ج١٣ ص٤٩٤.

و روايت وي از ابو اسحاق در صحيح بخاري وجود دارد! بنابر اين هيچ جاي اشكال به وي وجود ندارد!

٥.محمود بن خداش مجهول است!

در ادامه اشكال قبل، در سايت مذكور آمده بود:

وهنا الراوي عنه هو «محمود بن خداش» مجهولٌ لا يعرف حاله ولا عينه

راوي از او در اين روايت محمود بن خداش است كه مجهول است!

و با ذكر اين دو مقدمه مي خواهد بگويد اين روايت ارزشي ندارد!

پاسخ:

محمود بن خداش را هم ذهبي و هم ابن حجر توثيق كرده اند؛ ذهبي در مورد او مي گويد:

محمود بن خداش الإمام الحافظ الثقة أبو محمد الطالقاني

الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاي ٧٤٨ هـ)، سير أعلام النبلاء، ج١٢ ص١٧٩، تحقيق: شعيب الأرناؤوط , محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

ابن حجر نيز در مورد او مي گويد:

محمود بن خداش بكسر المعجمة ثم مهملة خفيفة وآخره معجمة الطالقاني نزيل بغداد صدوق من العاشرة مات سنة خمسين وله تسعون سنة ت عس ق

تقريب التهذيب ج١ ص٥٢٢ ش ٦٥١١.

٦.در نقل روايت تعارض وجود دارد

يكي از اشكالات مطرح شده در مورد اين روايت آن است كه تمامي سند ها به ابو اسحاق مي رسد؛ ولي ابو اسحاق اين روايت را از چند شخص مختلف نقل مي كند!

از جمله ابو سعيد، هيثم بن حنش، و عبد الرحمن بن سعد القرشي مولي عبد الله.

و اين موجب شبهه در نقل روايت مي شود

پاسخ:

از اين شبهه دو جواب مي توان داد:

ا. اشخاص متعددي نزد ابن عمر بوده اند و همگي آنها را به صورت متعدد نقل كرده اند و ابو اسحاق در هنگام خواندن روايات، به صورت دسته بندي مثلا يكبار روايت را در هنگام نقل روايات عبد الرحمن بن سعد نقل كرده است؛ و يكبار در هنگام نقل روايات هيثم بن حنش و...

بنا بر اين اشكال وارد نيست.

ب. برخي از اين نقل ها اشتباه باشد؛ ولي در هر صورت يكي از آنها صحيح است؛ همانطور كه وهابيون چنين گفته اند؛ از جمله آل شيخ مي گويد:

«وأمثل ما روي في هذا الباب وأصحه علي تدليس أبي اسحاق فيه، ما رواه البخاري في الادب المفرد...»

هذه مفاهيمنا، ص٤٩ اسم المولف: صالح بن عبد العزيز بن محمد آل الشيخ، طبعة رئاسة العامة لادارات البحوث العلمية والافتاء

و بنا بر اين باز اشكالي براي قبول روايت از جهت سندي باقي نمي ماند.

خلاصه بحث سندي:

اين روايت با شش طريق نقل شده است؛ كه سه طريق آن صحيح است؛ طريق چهارم آن به هيثم بن حنش مي رسد كه تنها ابن حبان وي را توثيق كرده است و بنابر اختلاف اقوال، سند روايت يا صحيح است و يا حسن؛ و دو طريق ديگر آن مرسل است، و تنها به عنوان شاهد مي تواند به كار برود.

در مورد اشكالات مطرح شده در مورد اين روايات نيز هيچ كدام صحيح نمي باشد!

بررسي دلالي روايت:

ا. استدلال به عبارت «يا محمد»

عبد الله بن عمر در اين روايت، صريحا رسول خدا صلي الله عليه وآله را منادا قرار داده و حتي طبق برخي از نقل ها (طريق اول از كتاب عمل اليوم والليلةكه سند آن نيز معتبر بود) رسول خدا را به صورت مستغاث، مخاطب قرار داده و گفته است «يا محمداه»؛ بنا بر اين نداي غير خدا جايز است و نمي توان اين عمل را شرك دانست. البته اين عمل، قطعا بعد از رحلت رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله صورت گرفته است؛ زيرا تمام كساني كه روايت را از عبد الله بن عمر نقل كرده و گفته اند ما در كنار عبد الله بن عمر بوديم، از تابعين هستند و رسول خدا صلي الله عليه وآله را درك نكرده اند.

ب. استدلال به عبارت «ادع»

اين روايت با دو مضمون نقل شده است؛ مضمون اول «اذكر احب الناس» و مضمون دوم «ادع احب الناس»؛ كه در صورتي كه مضمون «ادع» باشد، صريحا دستور به خواندن غير خداست و عبد الله بن عمر نيز به اين كلام اشكالي نگرفته است.

اشكالات دلالي به روايت:

١. حرف يا در بعضي از چاپ ها موجود نيست!

به اين علت كه حرف ندا در بعضي از چاپ ها موجود نيست، عده اي اشكال كرده اند كه شايد متن اصلي و صحيح، «محمد» بدون حرف ندا باشد!

پاسخ:

پاسخ به اين اشكال واضح است:

الف: تمامي متون صحيح، و كتبي كه اين روايت را ذكر كرده اند آن را به صورت «يا محمد» ذكر كرده اند و تنها در يكي از چاپ هاي كتاب «الادب المفرد» بخاري، حرف ندا حذف شده است! كه اين نشانگر تحريف اين نسخه است! و نه نبودن «يا» در روايت اصلي.

ب: همانطور كه در اصل مقاله آورده شد، نسخ خطي «الادب المفرد» به صورت «يا محمد» است؛ و همچنين ديگر كتب اين روايت را از بخاري به صورت «يا محمد» ذكر كرده اند؛ از جمله تهذيب الكمال، ج١٧، ص٢٤٠ كه اين روايت را از بخاري با حرف ندا نقل مي كند؛ و قبلا در باب «نقل به صورت مرسل و يا به نقل از كتب ديگر» بيان شد.

٢. فرق بين اذكر وادع

در بعضي از كتب گفته شده است كه در متن روايت آمده است «اذكر» و نيامده است «ادع»؛ اذكر يعني ياد كن، و ادع يعني بخوان! و براي همين اين روايت نمي تواند مويد ندا و خواندن غير الله باشد!

پاسخ:

الف: استدلال اول به فعل ابن عمر بود؛ بر فرض صحت اين اشكال تنها استدلال دوم مورد تشكيك واقع مي شود.

ب: ابن عمر از كلام سائل كه دستور به «اذكر» نداي احب الناس را فهميده است و نه مجرد ياد آوري را! و لذا مي گويد «يا محمد»!

ج: در روايات طريق سوم عبارت «ادع» آمده است.

ج: حتي در نقل عبارت از الادب المفرد بخاري نيز اختلاف است و مزي روايت را به صورت ادع نقل مي كند:

روي له البخاري في كتاب"الأدب"، حديثًا واحدًا موقوفا. وقد وقع لنا عاليا عنه.

أخبرنا به أبو الحسن بن البخاري، وزينب بنت مكي، قالا: أخبرنا أبو حفص بن طبرزذ، قال: أخبرنا الحافظ أبو البركات الانماطي، قال: أخبرنا أبو محمد الصريفيني، قال: أخبرنا أبو القاسم بن حبابة، قال: أخبرنا عَبد الله بن محمد البغوي، قال: حَدَّثَنَا علي بن الجعد، قال: أخبرنا زهير، عَن أبي إسحاق، عن عبد الرحمن بن سعد، قال: كنت عند عَبد الله بن عُمَر، فخدرت رجله، فقلت له: يا عبد الرحمن ما لرجلك؟ قال: اجتمع عصبها من هاهنا. قال: قلت: ادع أحب الناس إليك، فقال: يا محمد، فانبسطت رواه عَن أبي نعيم، عن سفيان، عَن أبي إسحاق مختصرا.

تهذيب الكمال، ج١٧، ص٢٤٠.

و اشكالي نيز به مضمون نمي گيرد!

٣. نداي واقعي نيست براي زياده شوق و به رسم جاهليت است!

يكي ديگر از اشكالات خنده آور مطرح شده بر ضد اين روايت، آن است كه عبد الله بن عمر، مي خواست رگ پايش باز شود و چون در بين عرب مرسوم بود كه وقتي پاي يكي از آنها مي گرفت، ياد محبوب مي كرد، به همين دليل به عبد الله بن عمر نيز گفته شد ياد محبوب كن تا گرفتگي پايت برطرف شود! و او نيز به خاطر زياده شوق به پيامبر و اينكه پيامبر را در حضور خويش تصور كند، لفظ «يا» را به كار برد! تا تأثير تصور بيشتر شود! و براي اين مطلب شواهدي را نيز از اشعار عرب ذكر كرده اند.

پاسخ: ذكر محبوب در هنگام تخدير از اعمال جاهليت است! آيا ابن عمر عمل جاهلي انجام داد؟

در كتب مختلفي بيان شده است كه يكي جهالت هاي عرب كه خداوند مسلمان ها را از آن حفظ كرد، تداوي به اسم معشوق بود؛ حال وهابيون يا بايد بگويند ابن عمر، مبتلا به اعمال جاهلي بود كه خداوند راضي به آن نبود، و يا بگويند اين عمل ابن عمر با سيره جاهليت فرق دارد و استغاثه به نبي مكرم اسلام صلي الله عليه وآله است!

نويري در اين باره مي نويسد:

الباب الثاني من القسم الثاني من الفن الثاني في أوابد العرب ومعني الأوابد ها هنا: الدواهي، وهي مما حمي الله تعالي هذه الملة الإسلامية منها، وحذر المؤمنين عنه...

ومنها: ذهاب الخدر: يزعمون أن الرجل إذا خدرت رجله فذكر أحب الناس إليه ذهب عنه.

باب دوم از قسم دوم از فن دوم، در اوابد عرب؛ و معني اوابد، كارهاي مصيبت بار عرب است كه خداوند اين ملت اسلامي را از آن حفظ كرده و مومنين را از آن برحذر داشت؛ يكي از آنها اين است كه گمان مي كردند وقتي شخصي پايش بگيرد و محبوب ترين فرد را ياد كند، اين مشكل وي برطرف مي شود!

نهاية الأرب في فنون الأدب، ج٣ ص١١٢ تا ١١٩.

ابو حيان توحيدي نيز مي گويد:

انظر إلي العرب مع فضلها وذكائها، ولسانها وبيانها، وسيفها وسنانها، وصبرها وعزائها، وسخائها وشجاعتها، ورأيها وبديهتها، وفكرها وغوصها، ومعرفتها التي هي خالص الجوهر وزبدة الطبيعة... فإذا فصلت أحوالهم وميّزت أمورهم أصبت أشياء هي في جانبٍ من العقل وعلي بعدٍ من الحقّ، مثل كيّهم السّليم من الإبل إذا أصابها العرّ ليذهب العرّ عن السّقيم؛ هذا زعمهم وعلمهم وعليه بصيرتهم وعملهم... وكما زعموا أنّ الرجل إذا خدرت رجله فذكر أحبّ الناس إليه ذهب عنه الخدر

نگاه كن به عرب با وجود فضل و زيركي اش و زبان و بيانش، و شمشير و نيزه اش و صبر و عزايش، و بخشش و شجاعتش و بينش و بديه گويي اش، و فكر و عمقش، كه از جوهره خالص و ريشه طبعش حاصل بود... اما وقتي كه كارهاي آنها را بررسي كني و امور آنها را به دقت ببيني، كارهايي را مي بيني كه از عقل به دور و از حق دور بود! مثلا شتر سالم را داغ مي كردند كه شتر بيمار خوب شود!!!

اين گمان آنها بود و روش و طريقه آنها چنين بود!... همچنين گمان مي كردند كه وقتي شخصي محبوبش را ياد كند، گرفتگي پايش برطرف مي شود!

التوحيدي، أبو حيان علي بن محمد بن العباس (متوفاي٤١٤هـ) البصائر والذخائر، ج٧، ص١٦٩، تحقيق: د.وداد القاضي، ناشر: دار صادر - بيروت، ١٤١٩هـ-٩٩٩م

همين مطلب در كتب ديگري از جمله التذكرة الحمدونية، ج٧، ص٣٣٧ (اسم المؤلف: ابن حمدون محمد بن الحسن بن محمد بن علي الوفاة: ٦٠٨هـ، دار النشر: دار صادر - بيروت/لبنان - ١٩٩٦م، الطبعة: الأولي، تحقيق: إحسان عباس، بكر عباس) آمده است.

حال آيا وهابيون ابن عمر را متهم به رفتار جاهلي و خلاف عقل مي كنند؟! يا مي گويند وي به جاي اينكه كار خلاف عقل انجام دهد، با گفتن عبارت «يا» فهماند كه روش من با كفار فرق مي كند و من استغاثه به پيامبر صلي الله عليه وآله دارم! نه عملي جاهلي؟!

٤. تنها نداي پيامبر (ص) در گرفتگي پا جايز است و نه در جاي ديگر!

گروهي از وهابيون نيز چنين گفته اند:

وأيضا دل الأثر علي تخصيص الخدر فأين دليلك علي إطلاقه.

اين روايت تنها دلالت بر جواز اين كار تنها در گرفتگي پا مي كند و شامل موارد ديگر نمي شود!

پاسخ: اگر اين كار شرك بود، در هيچ جا جايز نبود!

اگر اين عمل شرك به حساب آيد، نمي تواند در برخي موارد جايز باشد و در برخي ديگر حرام! و وقتي ثابت شد كه شرك نيست، ديگر انجام آن در هيچ جا اشكال ندارد!

٥. ابن عمر اشتباه كرده است!

در بعضي از سايت ها در نهايت عجز گفته اند كه بر فرض صحت ادعاي شيعه، حد اكثر مي گوييم اين اشتباهي از ابن عمر بوده است و براي سايرين حجت نيست

پاسخ: اين عمل به نظر وهابيون شرك است و نه يك اشتباه ساده!

چطور وقتي شيعيان چنين عملي انجام دهند شرك به حساب مي آيد؛ اما وقتي عبد الله بن عمر چنين كند مي شود يك اشتباه؟!

اگر اين عمل شرك باشد، در واقع از بين بردن مبناي اعتقادات كل اهل سنت در مورد عدالت صحابه است! چون حتي كساني كه گناه را براي صحابه ممكن مي دانستند؛ ولي شرك را حتي براي يك لحظه بعد از مسلمان شدن، براي صحابه غير ممكن مي دانستند!

٦. توسل به خدا به محبت پيامبر بوده است!

بعضي ديگر گفته اند:

فإن صح الأثر فلعل المعني في ذلك: أنه توسل إلي الله بمحبة نبيه.

اگر روايت درست باشد، شايد معني اين باشد كه وي توسل به خدا به محبت پيامبر صلي الله عليه وآله داشته است!

پاسخ:

متن روايت صريح است و هيچگونه تأويل و توجيهي نمي پذيرد؛ عبد الله بن عمر به صراحت خود رسول خدا صلي الله عليه وآله را منادا قرار داده است! ودر روايت ذكري از خدا نيست!

٧. آيا توسل به هر محبوبي جايز است؟! اگر بگوييد روايت حجت است عموميت جواز توسل به محبوب در خدر را ثابت مي كند حتي اگر محبوب بد باشد

گروهي ديگر چنين گفته اند:

هذا الخبر عام بذكر أحب الناس لمن خدرت رجله، فهو عام في الأشخاص، خاص بخدر الرِّجل.. وعليه فقد يذكر الإنسان من يحبه ولو كان هذا المحبوب فاسقاً، أو كافراً، فهل من يقول بصحته وصحة الاستدلال به علي جواز أن يستغيث العبد بمن يحب؛ فهل ينزّل علي كل من يحب؟

اين روايت براي ذكر محبوب در هنگام گرفتگي پا عموميت دارد؛ در اشخاص عام است و مربوط به گرفتگي پا است؛ بنا بر اين انسان مي تواند محبوب را در هنگام گرفتگي پا ياد كند، حتي اگر محبوب فاسق يا كافر باشد! آيا كسي كه اين روايت و اين استدلال را صحيح مي داند، مي گويد عبد مي تواند به هر كسي كه دوست داشت استغاثه كند؟!

پاسخ:

ا. سائل مي دانست محبوب ترين فرد نزد عبد الله بن عمر كيست؛ و به همين دليل از وي چنين خواست!

يكي از احتمالات در اين روايت، آن است كه سائل مي دانست محبوب عبد الله بن عمر كيست، زيرا آنطور كه در كتب اهل سنت آمده است، حب عبد الله بن عمر به پيامبر صلي الله عليه وآله آنقدر بود كه مردم وي را ديوانه مي پنداشتند!

ابن وهب عن مالك عمن حدثه أن ابن عمر كان يتبع أمر رسول الله صلي الله عليه وسلم وآثاره وحاله ويهتم به حتي كان قد خيف علي عقله من اهتمامه بذلك

خارجه بن مصعب عن موسي بن عقبة عن نافع قال لونظرت إلي ابن عمر إذا اتبع رسول الله صلي الله عليه وسلم لقلت هذا مجنون.

عبد الله بن عمر عن نافع أن ابن عمر كان يتبع آثار رسول الله صلي الله عليه وسلم كل مكان صلي فيه حتي إن النبي صلي الله عليه وسلم نزل تحت شجرة فكان ابن عمر يتعاهد تلك الشجرة فيصب في أصلها الماء لكيلا تيبس

ابن وهب از مالك، از كسي كه براي او حديث نقل كرده، آورده است كه ابن عمر از دستور، آثار و حالت رسول خدا صلي الله عليه واله پيروي مي كرد، به گونه اي كه مردم در عقل او شك مي كردند؛ به خاطر اهتمام زياد او.

از نافع نقل شده است كه اگر ببيني كه ابن عمر چگونه از رسول خدا تبيعت مي كرد، مي گفتي كه او ديوانه است.

از نافع نقل شده است كه ابن عمر آثار رسول خدا صلي الله عليه وآله را در هر مكاني كه نماز خوانده بود، دنبال مي كرد؛ حتي اگر رسول خدا در زير درختي فرود آمده بود، ابن عمر از آن درخت مواظبت مي كرد، آب را به ريشه آن مي رساند تا نخشكد.

سير أعلام النبلاء، ج٣، ص٢١٣.

بنا بر اين روايت از جهت محبوب عموميت ندارد، و تنها شامل پيامبر صلي الله عليه وآله يا افرادي مانند حضرت مي شود كه از جهت ديني اعتبار دارند؛ اما از جهت گرفتگي پا قبلا ثابت كرديم كه روايت عام است.

ب. عبد الله بن عمر در پاسخ وي استغاثه به پيامبر (ص) كرد تا اعتقاد وي را باطل كند!

همانطور كه قبلا گفته ايم، ممكن است عبد الله بن عمر، اعتقاد باطل سائل را مي دانست و به همين سبب كلام خود را با «يا» و به صورت ندا گفت، تا به وي بفهماند استغاثه به هر كسي جايز نيست و تنها به پيامبر صلي الله عليه وآله و افرادي مانند حضرت جايز است.

خلاصه بحث دلالي:

اين روايت، دلالت مي كند كه عبد الله بن عمر، صريحا رسول خدا صلي الله عليه وآله را مخاطب قرار داد تا مشكل وي برطرف شود.

حال علماي وهابي يا بايد اين عمل را شرك به حساب آورد كه موجب بطلان اعتقاد به عدالت صحابه مي شود؛ و يا بايد اين عمل را عملي جاهلي (از باب ذكر المحبوب عند الخدر) دانست كه به گفته علماي اهل سنت، از اعمال خلاف عقل است و موجب مي شود كه عبد الله بن عمر مجنون و تابع اعمال و رسوم خلاف عقل جاهليت به حساب آيد!

نتيجه:

اين روايت با چندين سند صحيح نقل شده است و دلالت مي كند كه عبد الله بن عمر بعد از رحلت رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله استغاثه به آن حضرت داشته است!