مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ٣٠ - چرايي گريه و سوگواري

چرايي گريه و سوگواري

کد مطلب: ٦٢٩١ تاریخ انتشار: ١٢ مهر ١٣٩٤ - ١١:٠٠ تعداد بازدید: ٢٤٥١٦ مقالات » عمومي چرايي گريه و سوگواري

فهرست مطالب

بسم اللّه الرحمن الرحيم

درآمد

توصيه بر گريه

سيره رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم

الف - گريه بر عبدالمطلب

ب - گريه بر ابوطالب

ج - گريه بر آمنه

د - گريه بر ابراهيم

ه - گريه بر فاطمه بنت اسد

و - گريه بر حمزه

ز - گريه بر ياران

مَنِش اصحاب

افسانه تحريم

كنكاشي در تاريخ

١ - عزاداري براي عبدالمؤمن ( م ٣٤٦ ق. )

٢ - عزاداري براي جويني ( م ٤٧٨ق. )

٣ - عزاداري براي ابن جوزي ( م ٥٩٧ ق. )

فهرست منابع

بسم اللّه الرحمن الرحيم

درآمد

گريستن بر مرده و همچنين سوگواري و عزاداري بر او امري برخاسته از احساس پاك و روح لطيف آدمي است.

اسلام ضمن تاييد گريه، بر آن تاكيد نموده است، سيره رسول گرامي صلي الله عليه و آله و سلم و همچنين سيره و منش اصحاب بزرگ ايشان تاييدي براين مدعاست.

اين دفتر، باختصار درپي تبيين روايي گريستن و عزاداري است و در اين راستا، ضمن ارائه سيره پيامبر و اصحاب، نمونه هايي از گونه هاي ماتم سرايي در تاريخ اسلام را تقديم داشته، به نقد و بررسي روايات تحريم گريه مي پردازد.

نجم الدين طبسي

توصيه بر گريه

گريستن بر درگذشتگان و عزاداري بر ايشان امري برخاسته از احساس است و هر مصيبت زده ايي را به سمت خود مي كشاند. رسول گرامي اسلام حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و آله و سلم چنين امري را سزاوار و شايسته دانسته، بر گريه كردن توصيه مي فرمود.

اسامه بن زيد مي گويد:

روزي فرزند دختر پيامبر درگذشت، دختر غم ديده آن حضرت، اين واقعه را به پدر خبر داد و از ايشان درخواست حضور نمود. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نيز به همراه سعد بن عباده، معاذ بن جبل، ابي بن كعب، زيد بن ثابت و جمعي از ياران به منزل دختر غم ديده خويش رفت، پيامبر مهربان كودك را در بغل گرفت و بشدت گريست و اشكان مبارك سرازير گشت؛ سعد با مشاهده گريه پيامبر، با تعجب پرسيد:

چرا گريه مي كنيد؟!

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در پاسخ چنين فرمود:

« رحمة يجعلها في قلوب عباده، انما يرحم اللَّه من عبادة الرحماء؛

ترحم بر اين كودك است كه خداوند در دل بندگان خود رحمت قرار مي دهد، و خداوند بندگان رحيم خود را مورد رحمت قرار مي دهد. »

سنن النسائي، ج ٤، ص ٢٢، صحيح بخاري، ج ١، ص ٢٢٣.

پس از پايان نبرد احد رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم راهي شهر مدينه شد، در آن هنگام زنان انصار در سوگ شهداي خويش مي گريستند. پيامبر با شنيدن مويه عزاداران، از شهادت و غربت عمويش حمزه ياد كرد و فرمود:

« و لكن حمزة لا بواكي له؛ اما عمويم حمزة گريه كننده اي ندارد. »

پيامبر پس از اندكي استراحت، صداي ناله زنان انصار را شنيدند كه براي حمزه مي گريستند.

ابن عبدالبر مي گويد: تا به امروز زنان انصار پيش از گريه بر مردگان خويش، نخست بر حمزه مي گريند. الاستيعاب، قرطبي، ج ١، ص ٢٧٥؛ مسند احمد، ج ٢، ص ٤٠؛ شفاء الغرام، ج ٢، ص ٣٤٧.

همچنين پس از كشته شدن جعفر پسر ابي طالب در نبرد موته، پيامبر به خانه او رفت و با حضور خويش تسلي دل خاندان او گرديد، آن حضرت به هنگام خروج چنين فرمود:

« علي مثل جعفر فلتبك البواكي؛ سزاوار است بر مثل جعفر گريستن، پس گريه كنندگان بر همچون جعفر بگريند. » انساب الاشراف، بلاذري، ج ٢، ص ٢٩٨.

ديدگاه هاي افراطي و دور از احساس و عاطفه كه با گريه كردن مخالفت مي كردند در نزد پيامبر جايگاهي نداشت و آن حضرت در برابر آن موضع گيري مي فرمود؛ به گفته مورخان:

روزي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در تشييع جنازه يكي از مسلمانان حضور يافتند و عمر نيز به همراه ايشان حركت كرد. عمر تا صداي گريه زنان را شنيد برآشفت و آنان را از گريستن نهي كرد! رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم رو به عمر كرده، چنين فرمود:

« يا عمر! دعهُنَّ، فان العين دامعة و النفس مصابة و العهد قريب؛ اي عمر! كاري به آنان نداشته باش، بگذار بگريند، همانا كه چشم گريان است و نفس مصيبت زده است و پيوند با تازه درگذشته بسيار نزديك. » مستدرك حاكم، ج ١، ص ٣٨١؛ مسند احمد، ج ٢، ص ٣٢٣، كنز العمال، ج ١٥، ص ٦٢١.

سيره رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم

گريه در غم و اندوه از دست رفته را مي توان در آيينه حيات پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم ديد؛ مورخان گونه هاي مختلفي از گريستن آن حضرت را در فقدان خويشان و ياران عزيزش روايت كرده اند؛ از جمله مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

الف - گريه بر عبدالمطلب

پس از درگذشت حضرت عبدالمطلب، حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم بر جد عزيزش گريست؛ ام ايمن مي گويد:

« أَنا رأيت رسول اللَّه يمشي تحت سريره و هو يبكي؛ من پيامبر را ديدم كه در پي جنازه عبدالمطلب راه مي رفت در حاليكه مي گريست. » تذكرة الخواص، ص ٧.

ب - گريه بر ابوطالب

درگذشت حضرت ابوطالب، عموي با ايمان و حامي عزيز پيامبر، نيز بر آن حضرت بسيار گران آمد، حضرت علي ( ع ) مي فرمايد:

چون خبر رحلت پدرم ابوطالب را به پيامبر دادم، ايشان گريست و آنگاه فرمود:

« اذهب فاغسله و كفّنه و واره غفراللَّه له و رحمه؛ او را غسل دهيد و كفن كنيد و به خاك بسپاريد، خداوند او را بيامرزد و مورد رحمت خويش قرار دهد. » الطبقات الكبري، ابن سعد، ج ١، ص ١٢٣.

ج - گريه بر آمنه

روزي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم قبر مادر عزيز خود آمنه را در ابواء زيارت كرد. به گفته مورخان، آن حضرت در كنار قبر مادر گريست و همراه خود را نيز به گريستن انداخت. المستدرك، ج ١، ص ٣٥٧؛ تاريخ المدينة، ابن شبّه، ج ١، ص ١١٨.

د - گريه بر ابراهيم

ابراهيم تنها پسري بود كه در مدينه نصيب رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شد، اما در يك سالگي درگذشت و پدر را در غم فقدان خويش به سوگ نشاند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در ماتم فرزندش گريست، و در برابر پرسش ياران كه از علت گريه پيامبر بر مرده جويا شده بودند، چنين پاسخ فرمود:

« تدمع العينان و يحزن القلب و لانقول مايسخط الربّ؛ اشك چشم جاري مي شود و دل غمگين مي گردد، ولي سخني كه خدا را به سخط و غضب آورد بر لب نمي آورم. » العقد الفريد، ج ٣، ص ١٩.

ه - گريه بر فاطمه بنت اسد

فاطمه بنت اسد، همسر حضرت ابوطالب و مادر حضرت علي ( ع )، در نزد پيامبر بسيار محبوب بود، همو در سرپرستي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم بسيار اهتمام ورزيد. چون فاطمه در سال سوم هجري درگذشت، پيامبر كه او را همچون مادر خويش مي دانست از رحلت اش بسيار اندوهناك شد و گريست، مورخان مي گويند:

« صلّي عليها و تمرغ في قبرها و بكي؛ پيامبر بر او نماز خواند و در قبرش خوابيد و بر او گريست. » ذخائر العقبي، ص ٥٦.

و - گريه بر حمزه

حمزه فرزند عبدالمطلب، از چهره هاي برجسته و قهرمان اسلام بود كه در نبرد احد به شهادت رسيد. رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در شهادت عموي خويش بسيار غمگين شد و او را سيدالشهداء ناميد و در فراقش گريست:

« لمّا رأي النبي حمزة قتيلا، بكي فلمّا راي ما مثّل به شهق؛ پيامبر چون پيكر خونين حمزه را يافت گريست و چون از مثله كردن او آگاهي يافت با صداي بلند گريه سر داد. » السيرة الحلبية، ج ٢، ص ٢٤٧.

ز - گريه بر ياران

فقدان برخي از ياران همراه، نيز قلب پيامبر را مي آزرد و اشك مباركش را جاري مي ساخت؛ رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در حالي كه بر مرگ عثمان بن مظعون مي گريست، بر پيكر بي جان او بوسه زد. « ان النبي قبّل عثمان بن مظعون و هو ميت و هو يبكي ». المستدرك علي الصحيحين، ج ١، ص ٢٦١؛ السنن الكبري، ج ٣، ص ٤٠٧.

همچنين آن حضرت پس از غزوه حمراء الاسد، به ديدار خانواده سعد بن ربيع، يكي از شهداي نبرد احد رفت و در آن جا از حماسه و جانبازي سعد ياد كرد، خانواده سعد نيز با شنيدن سخنان پيامبر مي گريستند، رسول خدا نيز گريه كرد و آنان را از گريستن نهي نفرمود. « فجلسنا و رسول اللَّه صلي الله عليه و آله و سلم يحدِّثنا عن سعد بن ربيع، يترحّمُ عليه و يقول لقد رأيتُ الأَسنَّة شرعت اِليه يومئذٍ حتّي قُتِل فلما سمع ذلك النسوة، بكين فدمعت عينا رسول اللَّه، و ما نهاهن عن شي ء ». المغازي، ج ١، ص ٣٢٩.

* * *

مَنِش اصحاب

در ميان ياران و اصحاب پيامبر، گريستن و سوگواري بر درگذشته امري رايج بود، در تاريخ نمونه هاي بسياري از سوگواري اصحاب بر درگذشتگان خود را ثبت كرده اند؛ به عنوان مثال مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

به گفته سعيد بن مسيب، به هنگام فوت رسول گرامي اسلام، شهر مكه از شدت ناله و گريه مردم به لرزه درآمد.

« لما قبض النبيصلي الله عليه و آله و سلم ارتجت مكة بصوت ».

اخبار مكة، فاكهي، ج ٣، ص ٨٠.

عايشه مي گويد:

« پس از فوت رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم برخواستم و ( در سوگ پيامبر ) به همراه ساير زنان بر صورت و سينه مي زديم. »

« و قمتُ التدم ( اضرب صدري ) مع النساء و اضرب وجهي ).

السيرة النبوية، ج ٤، ص ٣٠٥.


عبداللَّه بن رواحه بر حمزة گريست و اشعاري را در رثاي او خواند. السيرة النبوية، ج ٣، ص ١٧١.
چون خبر مرگ نعمان بن مقرن را به عمر بن خطاب دادند، او در سوگ وي دست بر سر گزارد و برايش گريه كرد.

« عن أبي عثمان: اتيتُ عمر بنعي النعمان بن مقرن، فجعل يده علي راسه و جعل يبكي ».

المصنف ابن أبي شيبة، ج ٣، ص ١٧٥.

پس از مرگ عمر، چون ابن مسعود كنار قبر وي ايستاد، براي او گريست.

« فوقف ابن مسعود علي قبره يبكي ».

العقد الفريد، ج ٤، ص ٢٨٣.

* * *

افسانه تحريم

گروهي از عالمان اهل سنت، سوگواري و گريه بر درگذشتگان را تحريم كرده و بر خلاف توصيه و روش نبي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و شيوه اصحاب با آن مخالفت كرده اند. بي شك با نگاه و تامل به مستندات گفته هاي آنان، تحريم و ممنوعيت عزاداري افسانه اي بيش نخواهد بود. موضوع تحريم سوگواري و پاسخ آن را در دو پرتو و يك نتيجه به نظاره مي نشينيم:

پرتو اوّل

مخالفان گريه و عزاداري، روايات چندي را در ممنوعيت گريه و عزاداري برشمرده اند؛ از جمله:

١ به پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اين سخن را نسبت داده اند كه مرده به جهت گريه و شيون بازماندگان در قبر عذاب مي شود:

« الميّت يعذب في قبره بما نيح عليه. » صحيح بخاري، ج ١، ص ٢٢٣، كتاب الجنائز؛ صحيح مسلم، ج ٣، ص ٤٤، كتاب الجنائز؛ جامع الاصول، ج ١١، ص ٩٩، شماره ٨٥٧.

« ان الميّت ليعذب ببكاء اهله عليه. » همان.

٢ به گفته سعيد بن مسيب، عايشه به هنگام فوت پدرش ابوبكر، مجلس سوگواري برپا نمود. چون خبر آن به عمر رسيد، وي دستور داد تا از آن جلوگيري كنند. اما عايشه از دستور خليفه سرپيچي كرد. در واكنش، عمر، هشام بن وليد را مامور ساخت تا نزد عايشه رفته و با زور شلاق از نوحه و گريه عزاداران جلوگيري نمايد. زنان چون از ماموريت هشام آگاه شدند، مجلس را ترك كرده و پراكنده شدند. آنگاه عمر اين سخن را خطاب به آنان گفت:

« تردن ان يعذب ابوبكر ببكائكن! ان الميت يعذب ببكاء اهله عليه؛ مي خواهيد با گريه خود ابوبكر را عذاب كنيد! همانا مرده با گريه نزديكان خويش عذاب مي شود. » صحيح الترمذي، رقم ١٠٠٢.

٣ اين سخن نيز از عايشه نقل شده است كه گفت:

با رسيدن خبر شهادت جعفر بن ابي طالب، زيد بن حارثه و عبدالله بن رواحه، آثار حزن و اندوه در سيماي پيامبر اكرم نمايان شد. من از گوشه اي او را كه نشسته بود نظاره مي كردم. در آن حال مردي به حضور ايشان رسيد و گفت:

اي رسول خدا! زنان بر جعفر گريه مي كنند!

پيامبر در واكنش به او فرمود:

« فارجع اليهن فاسكتهن، فان ابين فاحث في وجوههن التراب؛ برگرد و آنان را ساكت ساز، اگر آرام نشدند خاك بر صورتشان بپاش!. » المصنف، ابن ابي شيبة، ج ٣، ص ٢٦٥.

٤ از نصر پسر ابي عاصم نقل است كه: شبي عمر صداي نوحه عزاي زني را از يكي از خانه هاي مدينه شنيد، بي درنگ وارد خانه شد و زنان را پراكند و زن نوحه سرا را با تازيانه خود مضروب كرد، به گونه اي كه روسري او از سرش افتاد. همراهان خليفه با مشاهده اين صحنه به او گفتند: اي خليفه! موهاي زن نمايان شد. عمر در پاسخ چنين گفت:

« أَجل، فلا حرمة لها؛ آري، اين زن احترام ندارد. » كنزالعمال، ج ١٥، ص ٧٣١.

پرتو دوّم:

در پاسخ به ادعاي تحريم، شايسته است تا روايات فوق را كه پيروان تحريم گريه و عزاداري بدان استناد كرده اند نقد و بررسي نماييم:

١ در آغاز مي توان از ديدگاه عايشه ياد كرد؛ او روايات فوق را عاري از اعتبار مي دانست و آنها را نمي پذيرفت و به راويان آن نسبت فراموشي و اشتباه مي داد؛ نووي مي گويد:

« روايات فوق از نظر عايشه پذيرفته نشده، او به راويان آن نسبت فراموشي و اشتباه مي دهد. زيرا خليفه دوم و پسرش عبداللَّه اين روايات را به صورت صحيح از پيامبر نگرفته اند. چنانكه ابن عباس نيز مي گويد: اين روايات سخن خليفه است نه سخن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم. » شرح النووي، ج ٥، ص ٣٠٨.

در اين باره، يادكرد روايات ذيل شايسته است:

الف ابن مليكه از ماجرايي ياد مي كند كه بر ساختگي بودن روايت تحريم گريه گواهي مي دهد؛ او مي گويد:

يكي از دختران عثمان درگذشت، به همراه عبداللَّه بن عمر و عبداللَّه بن عباس در تشييع جنازه او شركت جستيم. در ميان آن دو نشسته بودم كه عبداللَّه بن عمر از گريه مردم شِكوه كرد و به فرزند عثمان چنين گفت:

چرا مردم را از گريه باز نمي داريد؟ همانا از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شنيدم كه مي فرمود: « مرده به خاطر گريه خويشانش عذاب مي شود » !. در آن حال، ابن عباس رو به ابن عمر كرده، گفت: « عمر گوينده اين حرف است ». زيرا هنگامي كه عمر بر اثر شدت زخم در بستر مرگ بود، صهيب نزد او آمد و بر بالين اش گريه و ناله سر داد. عمر از اين عمل صهيب ناراحت شد و گفت: آيا بر من گريه مي كني، در حاليكه پيامبر فرموده است كه مرده به دليل گريه نزديكانش در عذاب خواهد بود!

او در ادامه چنين بيان داشت:

پس از درگذشت عمر، اين سخن وي را براي عايشه بازگو كردم، وي در پاسخ چنين بيان داشت:

« رحم اللَّه عمر، واللَّه ما حدث رسول اللَّه، ليعذب.. و لكن رسول اللَّه صلي الله عليه و آله و سلم قال: ان اللَّه ليزيد الكافر ببكاء اهله عليه؛ خدا عمر را رحمت كند! سوگند به خدا كه هرگز پيامبر چنين سخني را بر لب نياورده است، بلكه ايشان چنين بيان داشت:

خداوند عذاب كافر را با گريه بستگانش افزون مي كند. »

عايشه سپس سخن خود را با اين جمله پي گرفت:

« حسبكم كتاب اللَّه و لا تزر وازرة وزر اخري؛ فاطر، آيه ١٨. قرآن شما را در اين باره كفايت مي كند كه فرمود: هيچكس گناه ديگري را به دوش نمي كشد. »

آنگاه ابن عباس بر اين جمله تاكيد كرد كه پروردگار مي خنداند و مي گرياند.

روايت گر اين ماجرا مي گويد:

چون سخن ابن عباس به پايان رسيد، عبداللَّه بن عمر سكوت كرد و سخني نگفت. مسند احمد، ج ١، ص ٤١؛ جامع الاصول، ج ١١، ص ٩٩.

ب روزي در حضور عايشه، سخني از اين گفته عبداللَّه بن عمر به ميان آمد كه به نقل از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مي گويد: ميت با گريه خويشانش در قبر عذاب مي شود! عايشه در واكنش چنين گفت:

« ذهل ابن عمر! انما قال رسول اللَّه صلي الله عليه و آله و سلم انه ليعذب بخطيئته و ذنبه و انّ اهله ليبكون عليه الان؛ فرزند عمر فراموش كرده است، بلكه رسول خدا چنين فرمود: مرده در قبر به خاطر گناهانش عذاب مي شود، در حالي كه نزديكانش نيز در آن هنگام براي وي مي گريند. » شرح النووي، ج ٥، ص ٣٠٨.

ج عايشه در فرازي ديگر مدعي است:

« انكم لتحدثون عن غير كاذبين و لا مكذوبين و لكن السمع يخطي؛ عمر و فرزند او عبداللَّه، از روي عمد و آگاهي نسبت دروغ به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نداده اند، بلكه حديث را از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اشتباه شنيده اند. » مسند احمد، ج ١، ص ٤٢؛ جامع الاصول، ج ١١، ص ٩٣، شماره ٨٥٦٣.

د همچنين عايشه از اين حكايت ياد مي كند كه:

روزي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم از كنار قبري عبور مي كرد، بازماندگان آن مرده را ديد كه بر او مي گريند، آنگاه اين سخن را بر زبان جاري ساخت: « كسي سنگيني عمل ديگري را بر دوش نمي كشد ». صحيح بخاري، ج ١، ص ٢٢٣؛ ارشاد الساري، ج ٢، ص ٤٠٤.

٢ روايتي كه به جلوگيري پيامبر از گريه منسوبان جعفر بن ابي طالب اشاره داشت نيز عاري از واقعيت است؛ زيرا:

الف اين روايت با روايات ديگري كه از ترغيب پيامبر اكرم بر گريه كردن حكايت داشت، در تعارض است. سنن النسائي، ج ٤، ص ١٩؛ مسند احمد، ج ٢، ص ٣٢٣؛ المستدرك علي الصحيحين، ج ١، ص ٣٨١. ( به روايات ذكر شده در بخش سيره رسول اللَّه صلي الله عليه و آله و سلم رجوع شود ).

ب در سند روايت فوق، شخصي بنام « محمد بن اسحاق بن يسار بن خيار » وجود دارد، كه در نزد محدثان اهل سنت و علماي علم رجال آن طايفه مورد اعتنا نيست و آنان روايات ذكر شده توسط او را « ضعيف » و « جعلي » مي دانند. عن ابن نمير: انه يحدث عن المجهولين احاديث باطلة. و عن احمد: يشتهي الحديث فياخذ كتب الناس فيضعها في كتبه. و عنه ايضا: كان ابن اسحاق يدلّس. و عن ابي عبداللَّه: كان لايبالي عن من يحكي. و عنه ايضا: ليس بحجة. و عن احمد: لم يكن يحتج به في السنن. و عن يحيي بن معين: ليس بذاك، ضعيف. و عنه ايضا: سقيم ليس بالقوي. و عن النسائي: ليس بالقوي.

ر. ك: تهذيب الكمال، ج ١٦، ص ٨٠ -٧٠.

٣ روايت ذكر شده از « نصر بن ابي عاصم » نيز دستخوش ضعف بوده و به علل ذيل بدان نمي توان استناد كرد:

الف سند آن روايت ضعيف است، زيرا در ميان راويان فردي بنام « ابراهيم بن محمد بن ابي يحيي » به چشم مي خورد و عالمان نامدار اهل سنت او را دروغگو، جعل كننده حديث و شخصي غير قابل اعتماد دانسته اند. قال احمد: كل بلاء فيه. و قال ايضا: لايكتب حديثه، ترك الناس حديثه، كان يروي احاديث منكرة، لا اصل لها، و كان يأخذ احاديث الناس يضعها في كتبه. و قال بشر بن المفضل: سألت فقهاء اهل المدينة عنه، فكلهم يقولون: كذّاب. و قال النسائي: ليس بثقة و لايكتب حديثه. ر. ك: تهذيب الكمال، ج ١، ص ٤٢٠.

ب نسبت چنين ماجراي ناشايستي به خليفه مسلمين باوركردني نيست و مي توان آن را از واقعيت دور دانست، زيرا چگونه ممكن است كه عمر به خانه يك زن نامحرم حمله كند و او را با تازيانه مضروب سازد، به گونه اي كه روسري زن از سرش بيفتد، و خليفه در واكنش به اعتراض ياران خود، آن زن را غير قابل احترام بپندارد! و خاطره تلخ يورش به خانه وحي را در ذهنها تجديد كند.

ج در صورت صحت ماجراي فوق، آيا سؤال مطرح مي شود كه: آيا عملكرد و فعل عمر حجت است؟ با وجود آن كه او ادعاي عصمت نداشته است و ديگران نيز چنين منقبتي را براي او ذكر نكرده اند. غزالي، عالم برجسته سني، حجت بودن قول عمر و ابوبكر را وهمي بيش ندانسته است. فقال: الاصل الثاني من الاصول الموهومة: قول الصحابي، و قد ذهب قوم الي ان مذهب الصحابي حجة مطلقا، و قوم الي انّه الحجة ان خالف القياس، و قوم الي ان الحجة في قول ابي بكر و عمر خاصة لقوله اقتدوا باللذين بعدي، و قوم الي ان الحجة في قول الخلفاء الراشدين اذا اتفقوا. و الكل باطل عندنا، فانّ من يجوز عليه الغلط و السهو، و لم تثبت عصمته عنه فلا حجة في قوله، فكيف يحتج بقولهم مع جواز الخطاء.

المستصفي، ج ١، ص ٢٦٠؛ دراسات فقهية في مسائل خلافية، ص ١٣٨.

د بي شك رفتار خليفه در راستاي سنت پيامبر نبوده است، آنچه كه ما را به اين ادعا رهنمون مي سازد آن است كه آن حضرت در حديثي او را از مقابله با گريه كنندگان باز داشت و فرمود « يا عمر! دعهن » مسند احمد، ج ٢، ص ٣٢٣.. و همچنين عايشه در اين مساله خاص به عمر نسبت خطا و فراموشي داده است. المجموع للنووي، ج ٥، ص ٣٠٨.


نتيجه:

با درنگ و تأمل در روايات فوق، ريشه ادعاي نهي و تحريم گريه و عزادري بر مردگان، به عمر و فرزندش باز مي گردد. اگر با نگاه خوش بينانه به سخن عايشه بنگريم و « اشتباه در فهم » و يا « خطا در نقل » فرمايش پيامبر بپذيريم، به اين نكته خواهيم رسيد كه:

رسول گرامي اسلام هرگز از سوگواري و گريستن بر مرده مسلمان نهي نفرموده است و روايات عذاب دادن ميت به مرده كافر اشارت دارد و شامل مردگان مسلمان نمي شود.

كنكاشي در تاريخ

برپايي سوگواري، مرثيه خواني، عزاداري، نوحه خواني و جلوه هاي خاصي از مراسم بزرگداشت و تعزيت در تاريخ بسيار است. با كنكاش و جست و جو در متون تاريخي و آثار كهن اسلامي نمونه هاي فراواني مي توان يافت كه اين امر از روايي و همچنين عادي بودن برگزاري چنين محافلي حكايت مي كند و بر مرسوم بودن آن گواهي مي دهد؛ واكنش مردم مدينه نسبت به شنيدن خبر شهادت امام حسين ( ع ) يكي از نمونه هاي آشكار و گوياي اين مدعاست، طبري در تاريخ خود به نقل از يكي از راويان چنين مي نويسد:

« فلم اسمع واللَّه واعية مثل واعية نساء بني هاشم في دورهن علي الحسين؛ به خدا سوگند، من سوگواريي همچون ناله و گريه زنان بني هاشم در مصيبت حسين ( ع ) نشنيده ام. » تاريخ الطبري، ج ٣، ص ٣٤١ و ٣٤٢.

ابن كثير در تاريخ خود چنين مي نويسد:

در روز عاشورا از سبط ابن جوزي در دمشق خواسته شد كه بر فراز منبر رفته و از مقتل و چگونگي شهادت امام حسين ( ع ) براي مردم سخن گويد. سبط ابن جوزي اين خواسته را پذيرفت و بر بالاي منبر تكيه زد، او پس از يك سكوت طولاني، دستمال خويش بر صورت نهاد و گريه شديدي سرداد و آنگاه در حالي كه مي گريست اين دو بيت شعر را سرود:

ويل لمن شفعاؤه خصماؤه * و الصور في نشر الخلايق ينفخ

لابد أن ترد القيامة فاطم * و قميصها بدم الحسين ملطخ

واي به حال كسي كه شفيع اش دشمن او باشد! در هنگامه قيامت، كه براي بيرون آمدن مردم از زمين « قبور » در صور دميده مي شود.

سرانجام در قيامت فاطمه زهرا وارد محشر مي شود، در حالي كه پيراهن او به خون حسين ( ع ) آغشته است.

سپس سبط ابن جوزي از منبر پايين آمد و اشك ريزان به خانه خويش رفت. البداية و النهاية، ج ١٣، ص ٢٠٧ ( حوادث ٦٥٤ هجري قمري ).

در تاريخ همچنين نمونه هاي از برپايي عزاداري مردم براي درگذشت شخصيت هاي اهل سنت ثبت است؛ به عنوان مثال مي توان به موارد ذيل اشاره كرد:

١ - عزاداري براي عبدالمؤمن ( م ٣٤٦ ق. )

عبدالمؤمن بن خلف، از فقيهان مذهب ظاهري و پيرو مكتب محمد بن داود است. نسفي درباره خاكسپاري وي چنين مي گويد:

در تشييع جنازه عبدالمؤمن شركت جستم، صداي طبل و دهل آن چنان گوش خراش بود گويا آنكه لشكري به شهر بغداد يورش برده است. اين مراسم ادامه داشت تا آنكه مردم براي برپايي نماز ميت آماده شدند. » تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ج ١٠، ص ٢٧٢؛ سير اعلام النبلاء، ج ١٥، ص ٤٨٠.

٢ - عزاداري براي جويني ( م ٤٧٨ق. )

ذهبي از درگذشت جويني و مراسم سوگواري او چنين ياد مي كند:

« نخست او را در منزل اش به خاك سپردند و آنگاه پيكرش را به مقبرة الحسين ( شايد كربلاي معلي ) انتقال دادند. در ماتم او منبرش را شكستند، بازارها را تعطيل كردند و مرثيه هاي فراواني در مصيبت اش خواندند. او چهارصد شاگرد و طلبه داشت، آنان در سوگ استاد خويش، قلم و قلمدان هاي خود را شكستند و يك سال عزاداري نمودند و عمامه هاي خود را به مدت يك سال از سر برداشتند بدان حد كه كسي جرات به سر گذاشتن عمامه را نمي داشت. آنان در اين مدت در سطح شهر به نوحه خواني و مرثيه سرايي پرداختند و در فرياد و جزع زياده روي كردند! » سير اعلام النبلاء، ج ١٨، ص ٤٦٨؛ المنتظم، ج ٩، ص ٢٠.

٣ - عزاداري براي ابن جوزي ( م ٥٩٧ ق. )

سبط بن جوزي در شب جمعه سيزدهم ماه رمضان فوت كرد. ذهبي درباره بازتاب مرگ او مي نويسد:

«.. با درگذشت او، بازارها تعطيل گرديد و جمعيت زيادي در مراسم او حضور يافتند، فراواني مردم و فزوني گرما سبب شد كه بسياري از سوگواران روزه خويش را خوردند!، بعضي خود را به دجله انداختند.. از كفن اندكي ماند.. مردم تا پايان ماه رمضان در كنار قبر او شب را به صبح رساندند، آنان شمع و چراغ و قنديل آوردند و قرآن را ختم كردند. مراسم عزاداري را روز شنبه برپا كرديم، سخنرانان درباره او به سخن پرداختند، جمعيت بسياري شركت جستند و درباره او مرثيه ها گفته شد. » سير اعلام النبلاء، ج ١٨، ص ٣٧٩.

سخن پاياني

مورخان بنام اهل سنّت، بآساني و مسامحه صحنه هاي سوگواري و عزاداري مردم براي عالمان سني مذهب را گزارش كرده و آن را بدون هيچ تحليل و يا نقدي نقل كرده و گاه به بزرگي از آن ياد نموده اند، اما هم ايشان در برابر عزاداري و ماتم سرايي شيفتگان امام حسين ( ع ) به تندي تاخته و در موضع گيري خشن و سرشار از تعصب خويش، آن را مولود بي خردي و دوري از سنت قلمداد مي كنند! ر. ك: العبر، ج ٢، ص ٨٩؛ تاريخ الاسلام، ( حوادث ٣٥١ هجري )، ص ١١؛ الكامل، ج ٨، ص ٥٤٩.

براستي اين دوگانگي از چيست؟

فهرست منابع


القرآن الكريم

أخبار مكة، ابوعبداللَّه فاكهي، ٢٤٠ ه".

ارشاد الساري، قسطلاني، ت ٩٢٣ ه".

أنساب الأشراف، احمد بن يحيي بلاذري، ت ٢٧٩ ه".

الأستيعاب، ابن عبدالبرّ قرطبي، ت ٤٦٣ ه".

البداية و النهاية، ابن كثير دمشقي، ت ٧٧٤ ه".

تاريخ الاسلام، شمس الدين ذهبي، ت ٧٤٨ ه".

تاريخ الأمم و الملوك، ابوجعفر طبري، ت ٣١٠ ه".

تاريخ المدينة المنورة، ابوزيد النميري، ت ٢٦٢ ه".

تاريخ مدينة دمشق، ابن عساكر، ت ٥٧١ ه".

تذكرة الخواص، سبط ابن الجوزي، ت ٦٥٤ ه".

تهذيب التهذيب، ابن حجر عسقلاني، ت ٨٥٢ ه.

تهذيب الكمال، ابوحجّاج مزي، ت ٧٤٢ ه".

جامع الاصول، ابن اثير جزري، ت ٦٠٦ ه".

الجامع الصحيح، محمد بن عيسي ترمذي، ت ٢٩٧ ه.

دراسات فقهية في مسائل خلافية، نجم الدين طبسي

ذخائر العقبي، محب الدين طبري، ت ٦٩٤ ه".

السنن الكبري، ابوبكر بيهقي، ت ٤٥٨ ه".

سنن النسائي، احمد بن شعيب، ت ٣٠٣ ه".

سير اعلام النبلاء، شمس الدين ذهبي، ٧٤٨ ه".

السيرة الحلبية، برهان الدين حلبي، ١٠٤٤ ه".

السيرة النبوية، ابن هشام، ت ٢١٣ ه".

شرح النووي، محيي الدين نووي، ت ٦٧٦ ه".

شفاء الغرام، محمد بن احمد حسني، ت ٨٣٢ ه".

صحيح البخاري، محمد بن اسماعيل بخاري، ت ٢٥٦ ه".

صحيح مسلم، مسلم بن الحجاج قشيري، ت ٢٦١ ه".

الطبقات الكبري ، محمد بن سعد بصري، ت ٢٣٠ ه".

العبر في خبر من غبر، شمس الدين ذهبي، ت ٧٤٨ ه".

العقد الفريد، ابن عبدربه اندلسي، ت ٣٢٧ ه".

الكامل في التاريخ، ابن اثير جزري، ت ٦٣٠ ه".

كنز العمال، متقي هندي، ت ٩١١ ه".

المستدرك علي الصحيحين، ابوعبداللَّه حاكم، ت ٤٠٥ ه".

المستصفي ، ابوحامد غزالي، ت ٥٠٥ ه".

المسند، احمد بن حنبل، ت ٢٤١ ه".

المصنف، ابن أبي شيبة، ت ٢٣٥ ه".

المغازي، محمد بن عمر واقدي، ت ٢٠٧ ه".

المنتظم، ابوالفَرَج ابن الجوزي، ت ٥٩٧ ه".