مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ٦ - امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه

امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه

کد مطلب: ١٠٠٨٢ تاریخ انتشار: ١٤ شهریور ١٣٩٦ - ٠٩:٤٧ تعداد بازدید: ١٢٠٧ مقالات » عمومي امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه

مقدمه

پس از شهادت امام جواد عليه السلام، شيعيان به استثناي افراد معدود، امامت امام هادي عليه السلام را که هنوز بيش از شش سال نداشت، پذيرفتند.

نگ: کتاب حيات فکري و سياسي امامان شيعه – آقاي رسول جعفريان. صفحه ٥٠١.

پذيرش امامت امام هادي عليه السلام آنهم در سنين کودکي و پيش از او، امامت پدرش امام جواد عليه السلام، مرهون شفاف سازي‌هايي است که معصومين عليهم السلام، از پيش بيان داشتند. آنها امامت را مقامي الهي مي دانستند که اگر اراده خداوند متعال تعلق بگيرد حتي آن را به يک کودک مي دهد همانطور که مقام نبوت را در کودکي به حضرت عيسي عليه السلام عطا نمود.

روايات

احاديث منابع اماميه پيرامون امامت امام هادي عليه السلام، متنوع است. محدثان امامي گاهي اين احاديث را به طور اختصاصي در "بَابُ الْإِشَارَةِ وَ النَّصِّ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ الثَّالِثِ عليه السلام" گرد آوردند [الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب، الكافي، ج‏١ ص:٣٢٤]و مواردي آنها را به مناسبت، ذيل ابواب گوناگون انعکاس دادند. [ابو جعفر الصدوق، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ٢ ص ٢٩٧؛الشيخ المفيد محمد بن محمد بن النعمان، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ٢ ص ٣٤٦]

آنچه در پي مي آيد تعداد ١٢ روايت، به عنوان جزء کوچکي از اين مجموعه است. برخي از اين نصوص به عنوان نصوص خاص و تعدادي هم به عنوان نصوص عام امامت امام هادي عليه السلام به شمار مي روند. اين مجموعه به لحاظ حجم گسترده‌اي که دارد يقين آور است اگر چه در اين ميان تعداد قابل توجهي از اين روايات به تنهايي هم معيار مقبوليت و پذيرش از منظر دانش حديث را دارايند.

اين گزارشها با محوريت چهار دسته از احاديث منابع اماميه، از هر دسته سه روايت، تشکيل مي شود:

امامت امام هادي عليه السلام در احاديث معراج.

امامت امام هادي عليه السلام در احاديث لوح.

امامت امام هادي عليه السلام در احاديث اثنا عشر.

امامت امام هادي عليه السلام در احاديث امام رضا و امام جواد عليهما السلام.

لازم به ذکر است سعي شده رواياتي در اين نوشتار گردآوري شود که نام مبارک امام هادي عليه السلام در آن تصريح شده است.

أ‌.      امامت امام هادي عليه السلام در احاديث معراج

دسته نخست، احاديث معراج است. در اينجا سه روايت از مجموعه احاديث معراج را مي آوريم. يک روايت از«كمال الدين شيخ صدوق» و دو روايت از «كفاية الأثر في النص علي الأئمة الاثني عشر مرحوم خزاز قمي» است.هر سه روايت را امام علي عليه السلام از رسول خدا صلي الله عليه وآله است گزارش مي دهد.

مطابق اين روايات، خداوند متعال در سفرآسماني پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله، دوازده امام از جمله امام هادي عليه السلام را به عنوان انسانهاي نوراني،معصوم و جانشينان بر حق رسول خدا صلي الله عليه و آله معرفي نمود.

در ادامه تفصيل روايات تقديم مي گردد:

روايت يکم:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ إِسْحَاقَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَاذَقَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ هِلَالٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍعَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَوْحَى إِلَيَّ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنِّي اطَّلَعْتُ عَلَى الْأَرْضِ اطِّلَاعَةً فَاخْتَرْتُكَ مِنْهَا فَجَعَلْتُكَ نَبِيّاً ... ثُمَّ اطَّلَعْتُ الثَّانِيَةَ فَاخْتَرْتُ مِنْهَا عَلِيّاً وَ جَعَلْتُهُ وَصِيَّكَ ... وَ خَلَقْتُ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَيْنَ مِنْ نُورِكُمَا ثُمَّ عَرَضْتُ وَلَايَتَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَمَنْ قَبِلَهَا كَانَ عِنْدِي مِنَ الْمُقَرَّبِينَيَا مُحَمَّدُ لَوْ أَنَ‏ عَبْداً عَبَدَنِي‏حَتَّى يَنْقَطِعَ وَ يَصِيرَ كَالشَّنِّ الْبَالِي ثُمَّ أَتَانِي جَاحِداً لِوَلَايَتِهِمْ فَمَا أَسْكَنْتُهُ جَنَّتِي وَ لَا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشِي يَا مُحَمَّدُ تُحِبُّ أَنْ تَرَاهُمْ قُلْتُ نَعَمْ يَا رَبِّ فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ ارْفَعْ رَأْسَكَ فَرَفَعْتُ رَأْسِي وَ إِذَا أَنَا بِأَنْوَارِ عَلِيٍّ وَ فَاطِمَةَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ وَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى وَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّوَ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍوَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ وَ م‏ح‏م‏د بْنِ الْحَسَنِ الْقَائِمِ فِي وَسْطِهِمْ كَأَنَّهُ كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ-قُلْتُ يَا رَبِّ وَ مَنْ هَؤُلَاءِ قَالَ هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ ...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى٣٨١هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص ٢٥٢ الي ٢٥٣، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، ١٣٩٥ هـ.

اميرمؤمنان عليه السلام مي فرمايد: رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: هنگامي كه مرا به آسمان سير دادند، پروردگارم به من وحي كرد: اي محمد! همانا به زمين نظر كردم و تو را از آن برگزيدم و پيامبر قرار دادم... سپس دوباره نظري افكندم و علي را انتخاب كردم و او را وصي و خليفه تو قرار دادم ... و فاطمه و حسن و حسين را از نور شما دو نفر آفريدم. سپس ولايت آنها [امير مؤمنانو حضرت فاطمه زهرا و امام حسن و امام حسين عليهم السلام] را به فرشتگان عرضه داشتم، هر كس پذيرفت نزد من از مقربين است. اي محمد اگر بنده اي به قدري مرا عبادت كه مانند پوست و مشكي خشكيده و پوسيده شود سپس در حالي كه منكر ولايت آنان باشد، مرا ملاقات كند، من او را در بهشتم جا ندهم و زير عرشم سايه نبخشم. اي محمد آيا دوست داري آنها را ببيني؟ عرض كردم آري پروردگارا. خداي عز و جل فرمود: سر بلند كن، سر بلند كردم و انوار علي و فاطمه و حسن و حسين و علي بن الحسين و محمد بن علي و جعفر بن محمد و موسي بن جعفر و علي بن موسي و محمد بن علي و علي بن محمد و حسن بن علي و قائم را ديدم که قائم در وسط آنها مانند ستاره درخشان بود، عرض كردم پروردگار اينها كيانند؟ فرمود امامان بعد از تو هستند...

روايت دوم:

حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مَنْدَةَ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْكُوفِيُّ الْمَعْرُوفُ بِأَبِي الْحَكَمِ قَالَ حَدَّثَنَا إِسْمَاعِيلُ بْنُ مُوسَى بْنِ إِبْرَاهِيمَ قَالَ حَدَّثَنِي سُلَيْمَانُ بْنُ حَبِيبٍ قَالَ حَدَّثَنِي شَرِيكٌ عَنْ حَكِيمِ بْنِ جُبَيْرٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ النَّخَعِيِّ عَنْ عَلْقَمَةَ بْنِ قَيْسٍ قَالَ:خَطَبَنَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع عَلَى مِنْبَرِ الْكُوفَةِخُطْبَتَهُ اللُّؤْلُؤَةَ...فَقَامَ إِلَيْهِرَجُلٌ يُقَالُ‏ لَهُ‏ عَامِرُ بْنُ‏ كَثِيرٍفَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَقَدْ أَخْبَرْتَنَا عَنْ أَئِمَّةِ الْكُفْرِ وَ خُلَفَاءِ الْبَاطِلِ فَأَخْبِرْنَا عَنْ أَئِمَّةِ الْحَقِّ وَ أَلْسِنَةِ الصِّدْقِ بَعْدَكَ قَالَ نَعَمْ إِنَّهُ بِعَهْدٍ عَهِدَهُ إِلَيَّ رَسُولُ اللَّهِ ص أَنَّ هَذَا الْأَمْرَ يَمْلِكُهَا اثْنَا عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ وَ لَقَدْ قَالَ النَّبِيُّ ص لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ نَظَرْتُ إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَإِذَا فِيهِ مَكْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ أَيَّدْتُهُ بِعَلِيٍّ وَ نَصَرْتُهُ بِعَلِيٍّ وَ رَأَيْتُ اثْنَيْ عَشَرَ نُوراً فَقُلْتُ يَا رَبِّ أَنْوَارُ مَنْ هَذِهِ فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ هَذِهِ أَنْوَارُ الْأَئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَ فَلَا تُسَمِّيهِمْ لِي قَالَ نَعَمْ أَنْتَ الْإِمَامُ وَ الْخَلِيفَةُ بَعْدِي تَقْضِي دَيْنِي وَ تُنْجِزُ عِدَاتِي وَ بَعْدَكَ ابْنَاكَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ بَعْدَ الْحُسَيْنِ ابْنُهُ عَلِيٌّ زَيْنُ الْعَابِدِينَ وَ بَعْدَهُ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ يُدْعَى بِالْبَاقِرِ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ جَعْفَرٌ يُدْعَى بِالصَّادِقِ وَ بَعْدَ جَعْفَرٍ ابْنُهُ‏مُوسَى يُدْعَى بِالْكَاظِمِ وَ بَعْدَ مُوسَى ابْنُهُ عَلِيٌّ يُدْعَى بِالرِّضَا وَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ مُحَمَّدٌ يُدْعَى بِالزَّكِيِّوَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ يُدْعَى بِالنَّقِيِّوَ بَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ يُدْعَى بِالْأَمِينِ وَ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِ الْحسنِ سَمِيِّي وَ أَشْبَهُ النَّاسِ بِي يَمْلَأُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما ...

الخزاز القمي الرازي، أبي القاسم علي بن محمد بن علي (متوفاي٤٠٠هـ)، كفاية الأثر في النص علي الأئمة الاثني عشر، ص ٢١٣ الي ٢١٨، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري الخوئي، ناشر: انتشارات ـ قم، ١٤٠هـ.

علقمة بن قيس مي گويد: امير مؤمنان علي بن ابي طالب عليه السلام بر منبر كوفه خطبه خواند ...مردي به نام عامر بن كثير برخاست و گفت: اي اميرمؤمنان! ما را از پيشوايان كفر و خلفاء باطل آگاه ساختي؛ اكنون ما رااز پيشوايان حق بعد از خودت آگاه كن. فرمود: اين عهدي است كه رسول خدا صلّي الله عليه و آله به من سفارش كرده كه امر خلافت را دوازده نفر امام كه نُه نفرشان از نسل حسين عليه السّلام هستند، مالك شوند. و فرمود: هنگامي كه مرا به آسمان بالا بردند به ساق عرش نظر كردم در آن نوشته بود «لا إله إلّا اللَّه محمّد رسول اللَّه» خدايي جز خداي يگانه نيست، محمد رسول خدا است و او را به وسيله علي [صلوات الله و سلامه عليه] مدد كرده و به او ياريش دادم و دوازده نور ديدم، عرض كردم: پروردگارا اين انوار از آن كيست؟ ندا آمد: اي محمد؛ اينها نور امامان از فرزندان تو است. عرض كردم: اي رسول خدا آيا نامشان را براي من بيان نمي فرمايي؟ فرمود: آري! تو پس از من امام و خليفه هستي و پس از تو دو فرزندم حسن و حسين، و بعد از حسين فرزندش علي بن الحسين زين العابدين، پس از علي فرزندش محمد است كه به باقر خوانده شود، بعد از او فرزندش جعفر است كه به صادق خوانده شود، پس از او فرزندش موسي است كه به كاظم خوانده شود، پس از موسي، فرزندش علي است كه به رضا خوانده شود، بعد از علي فرزندش محمد است كه به زكيّ خوانده شود،پس از محمد فرزندش علي است كه به نقي خوانده شود،بعد از علي فرزندش حسن است كه به امين خوانده شود، و بعد از او قائم است. او هم نام و شبيه ترين مردمان به من است و زمين را از عدل و داد پر كند هم چنان كه از ستم و بيدادگري پر شده است ....

روايت سوم:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا هَارُونُ‏ بْنُ مُوسَى التَّلَّعُكْبَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا عِيسَى بْنُ مُوسَى الْهَاشِمِيُّ بِسُرَّ مَنْ رَأَى قَالَ حَدَّثَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيٍّ ع قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فِي بَيْتِ أُمِّ سَلَمَةَ وَ قَدْ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ "إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً " فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَا عَلِيُّ هَذِهِ الْآيَةُ نَزَلَتْ فِيكَ وَ فِي سِبْطَيَّ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِكَ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ كَمِ الْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ قَالَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ ثُمَ‏ ابْنَاكَ‏ الْحَسَنُ‏وَ الْحُسَيْنُ وَ بَعْدَ الْحُسَيْنِ عَلِيٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ جَعْفَرٌ ابْنُهُ وَ بَعْدَ جَعْفَرٍ مُوسَى ابْنُهُ وَ بَعْدَ مُوسَى عَلِيٌّ ابْنُهُ وَ بَعْدَ عَلِيٍّ مُحَمَّدٌ ابْنُهُوَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ عَلِيٌّ ابْنُهُوَ بَعْدَ عَلِيٍّ الْحَسَنُ ابْنُهُ وَ الْحُجَّةُ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ هَكَذَا وَجَدْتُ أَسَامِيَهُمْ مَكْتُوبَةً عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَسَأَلْتُ اللَّهَ تَعَالَى عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ هُمُ الْأَئِمَّةُ بَعْدَكَ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ وَ أَعْدَاؤُهُمْ مَلْعُونُونَ.

الخزاز القمي الرازي، أبي القاسم علي بن محمد بن علي (متوفاي٤٠٠هـ)، كفاية الأثر في النص علي الأئمة الاثني عشر، ص ١٥٦ الي ٢١٨، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري الخوئي، ناشر: انتشارات ـ قم، ١٤٠هـ.

امير مؤمنان علي عليه السلام فرمود: در خانه ام سلمه بر رسول خدا صلي الله عليه وآله وارد شدم که آيه"إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً " بر آن حضرت نازل شد. رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود: يا علي؛ اين آيه درباره تو، حسن و حسين، علي بن حسين، محمد بن علي، جعفر بن محمد، موسي بن جعفر، علي بن موسي، محمد بن علي، علي بن محمد، حسن بن علي و حجت قائم، نازل شده است. من به اين صورت نامهايشان را بر ساق عرش مشاهده نمودم و در اين باره از خداوند سوال نمودم، جواب آمد: اي محمد؛ اينها امامان بعد از تو هستند. همانا آنان انسانهايي پاک و معصوم‌اند و دشمنانشان ملعون هستند.

ب: امامت امام هادي عليه السلام در احاديث لوح

دسته دوم، احاديث لوح است. روايات لوح با سندهاي گوناگون در منابع حديثي اماميه بازتاب دارد و به علت تعدد طُرُق، موجب اطمينان است به همين دليل نيازي به بررسي سندي ندارد. در اين بخش سه روايت به عنوان نمونه آورده مي شود. روايت اول در کافي کليني، روايت دوم درعيون اَخبار الرضا عليه السلام شيخ صدوق رحمة الله عليه و روايت سوم در ارشاد شيخ مفيد رحمة الله عليه وجود دارد.

راوي حديث لوح صحابي گرانقدر جناب جابر بن عبد الله انصاري است. او مي گويد:بعد از ولادت امام حسين عليه السلام، براي عرض تبريک نزد فاطمه عليها السلام رفتم در اين هنگام لوح سبز رنگي در دست او ديدم كه همانند خورشيد درخشان بودگفتم: اي دختر پيامبر، اين لوح چيست؟ فرمود: لوحي است كه خداي متعال آن را به پدرم هديه داد و در آن نام علي، حسن و حسين عليهم السلام و اسامي اوصياء از فرزندانم [از جمله امام هادي عليه السلام] نوشته شده است. پدرم نيز آن را به عنوان مژدگاني به من عطا فرمود.

متن سه روايت به ترتيب، چنين است:

روايت يکم:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى وَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ ظَرِيفٍ وَ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ أَبِي حَمَّادٍ عَنْ بَكْرِ بْنِ صَالِحٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ:قَالَ أَبِي لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ- إِنَّ لِي إِلَيْكَ حَاجَةً فَمَتَى يَخِفُّ عَلَيْكَأَنْ أَخْلُوَ بِكَ فَأَسْأَلَكَ عَنْهَا فَقَالَ لَهُ جَابِرٌ أَيَّ الْأَوْقَاتِ أَحْبَبْتَهُ فَخَلَا بِهِ فِي بَعْضِ الْأَيَّامِ فَقَالَ لَهُ يَا جَابِرُ أَخْبِرْنِي‏ عَنِ اللَّوْحِ الَّذِي رَأَيْتَهُ فِي يَدِ أُمِّي فَاطِمَةَ ع بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ مَا أَخْبَرَتْكَ بِهِ أُمِّيأَنَّهُ فِي ذَلِكَ اللَّوْحِ مَكْتُوبٌ فَقَالَ جَابِرٌ أَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي دَخَلْتُ عَلَى أُمِّكَ فَاطِمَةَ ع فِي حَيَاةِ رَسُولِ اللَّهِ ص فَهَنَّيْتُهَا بِوِلَادَةِ الْحُسَيْنِ وَ رَأَيْتُ فِي يَدَيْهَا لَوْحاً أَخْضَرَ ظَنَنْتُ أَنَّهُ مِنْ زُمُرُّدٍ وَ رَأَيْتُ فِيهِ كِتَاباً أَبْيَضَ شِبْهَ لَوْنِ الشَّمْسِ فَقُلْتُ لَهَا بِأَبِي وَ أُمِّي يَا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا هَذَا اللَّوْحُ فَقَالَتْ هَذَا لَوْحٌ أَهْدَاهُ اللَّهُ إِلَى رَسُولِهِ ص فِيهِ اسْمُ أَبِي وَ اسْمُ بَعْلِي وَ اسْمُ ابْنَيَّ وَ اسْمُ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِي وَ أَعْطَانِيهِ أَبِي لِيُبَشِّرَنِي بِذَلِكَ قَالَ جَابِرٌ فَأَعْطَتْنِيهِ أُمُّكَ فَاطِمَةُ ع فَقَرَأْتُهُ وَ اسْتَنْسَخْتُهُ فَقَالَ لَهُ أَبِي فَهَلْ لَكَ يَا جَابِرُ أَنْ تَعْرِضَهُ عَلَيَّ قَالَ نَعَمْ فَمَشَى مَعَهُ أَبِي إِلَى مَنْزِلِ جَابِرٍ فَأَخْرَجَ صَحِيفَةً مِنْ رَقٍ‏ فَقَالَ يَا جَابِرُ انْظُرْ فِي كِتَابِكَ لِأَقْرَأَ أَنَا عَلَيْكَ فَنَظَرَ جَابِرٌ فِي نُسْخَةٍ فَقَرَأَهُ أَبِي فَمَا خَالَفَ حَرْفٌ حَرْفاً فَقَالَ جَابِرٌ فَأَشْهَدُ بِاللَّهِ أَنِّي هَكَذَا رَأَيْتُهُ فِي اللَّوْحِ مَكْتُوباًبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ:هَذَا كِتَابٌ‏ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ لِمُحَمَّدٍ نَبِيِّهِ وَ نُورِهِ وَ سَفِيرِهِ وَ حِجَابِهِ وَ دَلِيلِهِ‏ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ‏ مِنْ عِنْدِ رَبِّ الْعَالَمِينَ عَظِّمْ يَا مُحَمَّدُ أَسْمَائِي وَ اشْكُرْ نَعْمَائِي وَ لَا تَجْحَدْآلَائِي إِنِّي‏ أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا قَاصِمُ الْجَبَّارِينَ وَ مُدِيلُ الْمَظْلُومِينَ وَ دَيَّانُ الدِّينِ إِنِّي‏ أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَمَنْ رَجَا غَيْرَ فَضْلِي أَوْ خَافَ غَيْرَ عَدْلِي عَذَّبْتُهُ‏ عَذاباً لا أُعَذِّبُهُ‏ أَحَداً مِنَ الْعالَمِينَ‏ فَإِيَّايَ فَاعْبُدْ وَ عَلَيَّ فَتَوَكَّلْ إِنِّي لَمْ أَبْعَثْ نَبِيّاً فَأُكْمِلَتْ أَيَّامُهُ وَ انْقَضَتْ مُدَّتُهُ إِلَّا جَعَلْتُلَهُ وَصِيّاً وَ إِنِّي فَضَّلْتُكَ عَلَى الْأَنْبِيَاءِ وَ فَضَّلْتُ وَصِيَّكَ عَلَى الْأَوْصِيَاءِ وَ أَكْرَمْتُكَ بِشِبْلَيْكَ‏ وَ سِبْطَيْكَ حَسَنٍ وَ حُسَيْنٍ فَجَعَلْتُ حَسَناً مَعْدِنَ عِلْمِي-بَعْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ أَبِيهِ وَ جَعَلْتُ حُسَيْناً خَازِنَ وَحْيِي وَ أَكْرَمْتُهُ بِالشَّهَادَةِ وَ خَتَمْتُ لَهُ بِالسَّعَادَةِ فَهُوَ أَفْضَلُ مَنِ اسْتُشْهِدَ وَ أَرْفَعُ الشُّهَدَاءِ دَرَجَةً جَعَلْتُ كَلِمَتِيَ التَّامَّةَ مَعَهُ وَ حُجَّتِيَ الْبَالِغَةَ عِنْدَهُ بِعِتْرَتِهِ أُثِيبُ وَ أُعَاقِبُ أَوَّلُهُمْ عَلِيٌّ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ وَ زَيْنُ أَوْلِيَائِيَ الْمَاضِينَ‏ وَ ابْنُهُ شِبْهُ جَدِّهِ الْمَحْمُودِ مُحَمَّدٌ الْبَاقِرُ عِلْمِي وَ الْمَعْدِنُ لِحِكْمَتِي سَيَهْلِكُ الْمُرْتَابُونَ فِي جَعْفَرٍ الرَّادُّ عَلَيْهِ كَالرَّادِّ عَلَيَّ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأُكْرِمَنَّ مَثْوَى جَعْفَرٍ وَ لَأَسُرَّنَّهُ فِي أَشْيَاعِهِ وَ أَنْصَارِهِ وَ أَوْلِيَائِهِ أُتِيحَتْ‏ بَعْدَهُ مُوسَى فِتْنَةٌ عَمْيَاءُ حِنْدِسٌ- لِأَنَّ خَيْطَ فَرْضِي لَا يَنْقَطِعُ وَ حُجَّتِي لَا تَخْفَى وَ أَنَّ أَوْلِيَائِي يُسْقَوْنَ بِالْكَأْسِ الْأَوْفَى مَنْ جَحَدَ وَاحِداً مِنْهُمْ فَقَدْ جَحَدَ نِعْمَتِي وَ مَنْ غَيَّرَ آيَةً مِنْ كِتَابِي فَقَدِ افْتَرَى عَلَيَّ وَيْلٌ لِلْمُفْتَرِينَ الْجَاحِدِينَ عِنْدَ انْقِضَاءِ مُدَّةِ مُوسَى عَبْدِي وَ حَبِيبِي وَ خِيَرَتِي فِي عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ مَنْ أَضَعُ عَلَيْهِ أَعْبَاءَ النُّبُوَّةِ وَ أَمْتَحِنُهُ بِالاضْطِلَاعِ بِهَا يَقْتُلُهُ عِفْرِيتٌ مُسْتَكْبِرٌ يُدْفَنُ فِي الْمَدِينَةِ الَّتِي بَنَاهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ‏- إِلَى جَنْبِ شَرِّ خَلْقِي حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّي لَأَسُرَّنَّهُ بِمُحَمَّدٍ ابْنِهِ وَ خَلِيفَتِهِ مِنْ بَعْدِهِ وَ وَارِثِ عِلْمِهِ فَهُوَ مَعْدِنُ عِلْمِي وَ مَوْضِعُ سِرِّي وَ حُجَّتِي عَلَى خَلْقِي لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ بِهِ إِلَّا جَعَلْتُ الْجَنَّةَ مَثْوَاهُ وَ شَفَّعْتُهُ فِي سَبْعِينَ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ كُلُّهُمْ قَدِ اسْتَوْجَبُوا النَّارَوَ أَخْتِمُ بِالسَّعَادَةِ لِابْنِهِ عَلِيٍّ وَلِيِّي وَ نَاصِرِي وَ الشَّاهِدِ فِي خَلْقِي وَ أَمِينِي عَلَى وَحْيِيأُخْرِجُ مِنْهُ الدَّاعِيَ إِلَى سَبِيلِي وَ الْخَازِنَ لِعِلْمِيَ الْحَسَنَ وَ أُكْمِلُ ذَلِكَ بِابْنِهِ م‏ح‏م‏د رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ عَلَيْهِ كَمَالُ مُوسَى وَ بَهَاءُ عِيسَى وَ صَبْرُ أَيُّوبَ فَيُذَلُّ أَوْلِيَائِي فِي زَمَانِهِ وَ تُتَهَادَى رُءُوسُهُمْ كَمَا تُتَهَادَى رُءُوسُ التُّرْكِ وَ الدَّيْلَمِ فَيُقْتَلُونَ ... أُولَئِكَ أَوْلِيَائِي حَقّاً بِهِمْ أَدْفَعُ كُلَّ فِتْنَةٍ عَمْيَاءَ حِنْدِسٍ وَ بِهِمْ أَكْشِفُ الزَّلَازِلَ وَ أَدْفَعُ الْآصَارَ وَ الْأَغْلَالَ‏ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ‏ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ‏ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ‏.

قَالَ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَالِمٍ قَالَأَبُو بَصِيرٍ لَوْ لَمْ تَسْمَعْ فِي دَهْرِكَ إِلَّا هَذَا الْحَدِيثَ لَكَفَاكَ فَصُنْهُ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى٣٢٨ هـ)، الكافي، ج ١ ص ٥٢٧ الي ٥٢٨، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

امام صادق عليه السلام فرمود: پدرم به جابر بن عبد الله انصارى فرمود: با تو كارى دارم، چه وقت برايت آسان‏تر است كه تو را تنها ببينم؟ جابر گفت: هر وقت شما بخواهى. پدرم روزى با او خلوت کرد و به او فرمود: در باره لوحى كه در دست مادرم فاطمه عليها السلام ديده‏اى به من خبر ده. جابر گفت: در زمان حيات رسول خدا صلّى الله عليه و آله خدمت مادرت فاطمه عليها السلام رفتم و او را به جهت ولادت حسين عليه السلام تبريك گفتم، در دستش لوح سبز رنگي ديدم كه گمان كردم از زمرد است و نوشته‌اي سفيد در آن ديدم كه همانند خورشيد درخشان بود.گفتم: اي دختر پيامبر! پدر و مادرم فدايت، اين لوح چيست؟ فرمود: لوحى است كه خدا آن را به رسولش صلّى الله عليه و آله هديه داد و اسم پدرم، شوهرم، دو فرزندم و اسامي اوصياء از فرزندانم در آن نوشته است و پدرم آن را به عنوان مژدگانى به من عطا فرمود. جابر گفت: سپس فاطمه عليها السلام آن را به من داد، من آن را خواندم و از آن رونويسى كردم. پدرم فرمود: اى جابر! آن را بر من عرضه مي دارى؟ گفت: آرى. آنگاه پدرم به همراه جابر منزل او رفت، جابر ورق صحيفه‏اى را بيرون آورد. پدرم فرمود: اى جابر، تو در نوشته‏ات نظر كن تا من برايت بخوانم، جابر در نسخه خود نظر کرد و پدرم قرائت كرد تا آنجا که کاملاً مطابق هم بوده و هيچ اختلافي با هم نداشتند.جابر گفت: خدا را گواه مي گيرم كه اينگونه در آن لوح نوشته بود:بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏اين نامه از جانب خداوند عزيز حكيم براى محمد پيامبر اوست كه جبرئيل از نزد پروردگار جهان بر او نازل کرد. اى محمد أسماء مرا بزرگ شمار و از نعمتهاى من سپاسگزاري کن. همانا من هستم خدائي که جُز من خدائي نيست. من از بين برنده جباران و جزا دهنده روز رستاخيز هستم. هر كه به غير از فضل من اميدوار باشد و از غير عدالت من بترسد،او را به گونه‌اي عذابى كنم كه هيچ کسي را اينگونه عذاب نكرده باشم. همانا هيچ پيامبرى را مبعوث نساختم جُز آنكه جانشينى برايش قرار دادم. همانا تو رابر ساير انبياء برترى دادم و وصى تو را بر اوصياء ديگر برتري دادم. تو را به حسن و حسين گرامى داشتم. حسن را بعد از پدرش كانون علم خود قرار دادم و حسين را خزانه دار وحى خود ساختم و او را با شهادتش گرامى داشتم و او برترين شهداست و حجت رساى خود را نزد او قرار دادم و بواسطه عترت او پاداش و كيفرم مي دهم. نخستين آنها، سجاد که سرور عابدان است و پسرش محمد که شكافنده علم است. بعد از او جعفر است .کسي که درباره او شک کند هلاک مي شود و هر كه او را نپذيرد مرا نپذيرفت. همانا مقام جعفر را گرامى‏ مي دارم. پس از او فرزندش موسى است كه (در زمان او) آشوبى سخت و گيج‏كننده باشد و بعد از او فرزندش على است. واي بر کسي که منکر اوست. او را مردى پليد و گردنكش (مأمون) مي كشد و نزد بدترين مخلوقم (هارون) به خاك سپرده مى‏شود. همانا اين گفتار حق از ناحيه من است كه او را به پسر و جانشين او محمد خوشحال مي کنم. او حجت من بر خلائق است ميباشد. هر که به او ايمان آورد، بهشت جايگاه اوست. بعد از او پسرش على را كه ولي من و امين وحى من است،از او به وجود مي آورم. همچنين بعد از او خزانه‏دار علمم حسن (امام عسكرى عليه السلام) را به وجود مي آورم.همانااين رشته را به پسر او «م ح م د» كامل كنم. او كمال موسى، رونق عيسى و صبر ايوب دارد. در زمان (غيبت) او دوستانم خوار گردند و (ستمگران) سرهاى آنها را براى يك ديگر هديه مي فرستند چنان كه سرهاى ترك و ديلم (كفار) را به هديه فرستند. همانا آنها دوستان حقيقى من مي باشند که از بركت آنهامصيبتها را مي بردارم.

عبد الرحمن بن سالم گفت: ابو بصير به من گفت: اگر در تمام عمرت جُز اين حديث نشنيده باشى، تو را كفايت مي كند. پس آن را از نا اهلان پنهان دار.

روايت دوم:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ شَاذَوَيْهِ الْمُؤَدِّبُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ وَ أَحْمَدُ بْنُ هَارُونَ الْعَامِيُ‏ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْفَزَارِيِ‏ الْكُوفِيِّ عَنْ مَالِكِ‏ بْنِ السَّلُولِيِّ عَنْ دُرُسْتَ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ أَبِي السَّفَاتِجِ‏عَنْ جَابِرٍ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْبَاقِرِ ع عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ:دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص وَ قُدَّامَهَا لَوْحٌ يَكَادُ ضَوْؤُهُ يَغْشَى الْأَبْصَارَ وَ فِيهِ اثْنَا عَشَرَ اسْماً ثَلَاثَةٌ فِي ظَاهِرِهِ وَ ثَلَاثَةٌ فِي بَاطِنِهِ وَ ثَلَاثَةُ أَسْمَاءَ فِي آخِرِهِ وَ ثَلَاثَةُ أَسْمَاءَ فِي طَرَفِهِ فَعَدَدْتُهَا فَإِذَا هِيَ اثْنَا عَشَرَ قُلْتُ أَسْمَاءُ مَنْ هَؤُلَاءِ؟ قَالَتْ هَذِهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ أَوَّلُهُمْ ابْنُ عَمِّي وَ أَحَدَ عَشَرَ مِنْ وُلْدِي آخِرُهُمْ الْقَائِمُ قَالَ جَابِرٌ فَرَأَيْتُ فِيهِ مُحَمَّداً مُحَمَّداً مُحَمَّداً فِي ثَلَاثَةِ مَوَاضِعَ وَ عَلِيّاً عَلِيّاً عَلِيّاً عَلِيّاً فِي أَرْبَعَةِ مَوَاضِعَ.

القمي، ابو جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي٣٨١هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام ج ١ ص ٥١، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م

جابر بن عبد الله انصاري گفت: نزد فاطمه عليها السلام رفتم، مقابل او لوحى قرار داشت كهنزديك بود نورانيت آن لوح چشم ها را نابينا كند. در آن لوح دوازده اسم بود که سه اسم روي آن، سه اسم پشت آن، سه اسم آخر آن و سه اسم هم در كنار آن بود. من آنها را شمردم و مجموعاً دوازده اسم بود. پرسيدم: اينها اسامى چه كسانى است؟ فرمود: اينها اسماء اوصياء است. اولين آنها پسر عمويم است و يازده نفر از اولاد من هستند كه آخرين آنها «قائم» است. جابر گفت: در سه موضع از آن لوح نام محمد [نام سه وصي محمد بود] و در چهار موضع از آن نام علي ديده مى‏شد[نام چهار وصي علي بود].

روايت سوم:

أَخْبَرَنِي أَبُو الْقَاسِمِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ‏ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي الْجَارُودِ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ ع عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ:دَخَلْتُ عَلَى فَاطِمَةَ بِنْتِرَسُولِ اللَّهِ ع وَ بَيْنَ يَدَيْهَا لَوْحٌ‏ فِيهِ أَسْمَاءُ الْأَوْصِيَاءِ وَ الْأَئِمَّةِ مِنْ وُلْدِهَا فَعَدَدْتُ اثْنَيْ عَشَرَ اسْماً آخِرُهُمْ الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ ثَلَاثَةٌ مِنْهُمْ مُحَمَّدٌ وَ أَرْبَعَةٌ مِنْهُمْ عَلِي‏.

البغدادي، الشيخ المفيد محمد بن محمد بن النعمان، العكبري ، (متوفاي ٤١٣هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج ٢ ص ٣٤٦، تحقيق : مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر : دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت – لبنان، سال چاپ : ١٤١٤ - ١٩٩٣ م

جابر بن عبد الله انصاري گفت: نزد حضرت فاطمه سلام الله عليها رفتم، مقابل ايشان لوحى قرار داشت و در آن نامهاي اوصياء و ائمه از فرزندان او بود. آنها را شمردم دوازده اسم در آن بود. آخرين آنها قائم [حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف] بود. نام سه نفرشان «محمد» و نام چهار نفر «علي» بود.

ج: امامت امام هادي عليه السلام در احاديث اثنا عشر

دسته سوم، احاديث اثني عشر است. مقصود از اين دسته، احاديث «دوازده خليفه» معروف و مصطلح [اثني عشر خليفه] نيست. مراد، آن دسته رواياتي است که نامهاي دوازده امام عليهم السلام در آن ذکر گرديده است. در اين قسمت تنها سه روايت از اين دست روايات ارائه مي شود. يک روايت از «کافي کليني»، يک روايت از «كمال الدين شيخ صدوق» و يک روايت از «كفاية الأثر في النص علي الأئمة الاثني عشر مرحوم خزاز قمي».روايت کليني دو سند دارد و هر دو سند از نظر موازين دانش حديث کاملاً معتبر و مورد قبولند.

امام حسن،امام جواد عليهما السلام و جابر بن عبد الله انصاري راويان اين احاديث هستند.در اين روايات نام مبارک امام هادي عليه السلام به عنوان يکي از امامان دوازده‌گانه، معرفي شده است.

در ادامه متن روايات را بنگريد:

روايت يکم: سند معتبر

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ دَاوُدَ بْنِ الْقَاسِمِ الْجَعْفَرِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الثَّانِي عليه السلام قَالَ أَقْبَلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ومَعَه الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليهما السلام وهُوَ مُتَّكِئٌ عَلَى يَدِ سَلْمَانَ فَدَخَلَ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ فَجَلَسَ إِذْ أَقْبَلَ رَجُلٌ حَسَنُ الْهَيْئَةِ واللِّبَاسِ فَسَلَّمَ عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ - فَرَدَّ عَلَيْه السَّلَامَ فَجَلَسَ ثُمَّ قَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَسْأَلُكَ عَنْ ثَلَاثِ مَسَائِلَ إِنْ أَخْبَرْتَنِي بِهِنَّ عَلِمْتُ أَنَّ الْقَوْمَ رَكِبُوا مِنْ أَمْرِكَ مَا قُضِيَ عَلَيْهِمْ وأَنْ لَيْسُوا بِمَأْمُونِينَ فِي دُنْيَاهُمْ وآخِرَتِهِمْ وإِنْ تَكُنِ الأُخْرَى عَلِمْتُ أَنَّكَ وهُمْ شَرَعٌ سَوَاءٌ ... فَالْتَفَتَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام إِلَى الْحَسَنِ فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أَجِبْه قَالَ فَأَجَابَه الْحَسَنُ عليه السلام فَقَالَ الرَّجُلُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَه إِلَّا اللَّه ولَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه ولَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِذَلِكَ وأَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّ رَسُولِ اللَّه ص والْقَائِمُ بِحُجَّتِه وأَشَارَ إِلَى أَمِيرِالْمُؤْمِنِينَ ولَمْ أَزَلْ أَشْهَدُ بِهَا وأَشْهَدُ أَنَّكَ وَصِيُّه والْقَائِمُ بِحُجَّتِه وأَشَارَ إِلَى الْحَسَنِ عليه السلام وأَشْهَدُ أَنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ وَصِيُّ أَخِيه والْقَائِمُ بِحُجَّتِه بَعْدَه وأَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ أَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ الْحُسَيْنِ بَعْدَه وأَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ أَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وأَشْهَدُ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدٍ وأَشْهَدُ عَلَى مُوسَى أَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وأَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُوسَى أَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وأَشْهَدُ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّأَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ مُوسَىوأَشْهَدُ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ بِأَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّوأَشْهَدُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ بِأَنَّه الْقَائِمُ بِأَمْرِ عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وأَشْهَدُ عَلَى رَجُلٍ مِنْ وُلْدِ الْحَسَنِ ... فَيَمْلأَهَا عَدْلاً كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً والسَّلَامُ عَلَيْكَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ ورَحْمَةُ اللَّه وبَرَكَاتُه ثُمَّ قَامَ فَمَضَى فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ اتْبَعْه فَانْظُرْ أَيْنَ يَقْصِدُ فَخَرَجَ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه السلام فَقَالَ مَا كَانَ إِلَّا أَنْ وَضَعَ رِجْلَه خَارِجاً مِنَ الْمَسْجِدِ فَمَا دَرَيْتُ أَيْنَ أَخَذَ مِنْ أَرْضِ اللَّه فَرَجَعْتُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام فَأَعْلَمْتُه فَقَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ أتَعْرِفُه قُلْتُ اللَّه ورَسُولُه وأَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ أَعْلَمُ قَالَ هُوَ الْخَضِرُ عليه السلام.

وحَدَّثَنِي مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّه عَنْ أَبِي هَاشِمٍ مِثْلَه سَوَاءً.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى٣٢٨ هـ)، الكافي،ج‏١، ص ٥٢٥ الي ٥٢٦،ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

امام جواد عليه السلام فرمود: امير المؤمنين عليه السلام وارد مسجد الحرام شد، حسن بن على همراهش بود و به دست سلمان تكيه داده بود، ناگاه مردى خوش قواره و خوش لباس آمد و به امير المؤمنين عليه السلام سلام داد، آن حضرت جواب داد سپس گفت: اى امير المؤمنين، من از تو سه مسأله مي‏پرسم، اگر پاسخ آنها را دادى مي‏دانم كه اين مردم در كار تو [امر امامت] مرتكب خلاف شده اند، و در دنيا و آخرت خود آسوده نيستند و اگر پاسخ ندهي، مى‏دانم كه تو امتيازي نسبت به آنها نداري ... [پس از آنکه سؤالات را مطرح کرد] امير المؤمنين عليه السلام به امام حسن عليه السلام فرمود: اى ابا محمد، پاسخ او را بده، امام حسن عليه السلام پاسخش را داد، آن مرد گفت:من گواهم كه جز خدا کسي شايسته پرستش نيست و گواهي مي دهم كه محمد صلي الله عليه و آله رسول خدا است و اشاره به امام علي عليه السلام کرد و گفت: گواهي مي دهم كه تو وصى رسول خدائى و قائم به حجت او هستى سپس به حسن عليه السلام اشاره كرد و گفت: گواهي مي دهم كه تو هم وصى او هستى و گواهي مي دهم كه حسين بن على (عليه السلام) وصى برادر خود مي باشد و گواهي مي دهم على بن حسين (عليه السلام) بعد از حسين عليه السلام او امامت را اقامه مي كند. گواهي مي دهم بر محمد بن على (عليه السلام) كه او است قائم به كار امامت على بن الحسين عليه السلام. گواهي مي دهم بر جعفر بن محمد (عليه السلام) كه بعد از محمد بن علي، امامت را عهده دار مي شود. گواهي مي دهم بر موسى بن جعفر (عليه السلام) كه قائم به كار امامت جعفر بن محمد عليه السلام اوست. گواهي مي دهم بر على بن موسى (عليه السلام) كه قائم به كار امامت موسى بن جعفر عليه السلام اوست. گواهي مي دهم بر محمد بن على (عليه السلام) كه قائم به امامت على بن موسى عليه السلام اوست.گواهي مي دهم بر علي بن محمد عليه السلام كه قائم به كار امامت محمد بن علي عليه السلام اوست. گواهي مي دهم بر حسن بن على (عليه السلام) كه قائم به كار امامت على بن محمد عليه السلام اوست. گواهي مي دهم به مردى كه فرزند حسن عسکري عليه السلام است ...او زمين را از عدالت پر كند چنانچه از ستم پر شده است. آنگاه گفت: درود بر تو اى امير مؤمنان سپس برخاست و رفت. امير المؤمنين صلوات الله وسلامه عليه فرمود: اى ابا محمد دنبالش برو ببين كجا مى‏رود، امام حسن عليه السلام بيرون رفت و برگشت و فرمود: همينكه پايش را از مسجد بيرون نهاد، ندانستم کجا رفت. امام علي عليه السلام فرمود: اى ابا محمد، او را مى‏شناسى؟ گفتم: خدا و رسولش و امير المؤمنين داناترند، فرمود: او جناب خضر نبي عليه السلام بود.

بررسي سند

پيشتر گفتيم هر دو سند کافي معتبر است. در اينجا تنها سند نخست را مورد بررسي قرار مي دهيم.

ابتداي سند با عبارت "عدة من أصحابنا" شروع مي شود. و راوي بعد از آن، احمد بن محمد بن خالد برقي است. علامه حلي ره، از قول مرحوم کليني نقل مي کند:كلما ذكرته في كتابي المشار إليه عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي ، فهم علي بن إبراهيم وعلي بن محمد بن عبد الله ابن أذينة وأحمد بن عبد الله بن أمية وعلي بن الحسن.

[هر گاه در کتابم گفتم: عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن خالد البرقي، مقصود از آن عده و جماعت عبارتند از: علي بن ابراهيم، علي بن محمد بن عبد الله بن اذينه، احمد بن عبد الله بن اُميه و علي بن حسن.]

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى٧٢٦هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص ٤٣٠، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، ١٤١٧هـ.

هر گاه بتوانيم وثاقت حتي يک از نفر از اين جماعت را ثابت کنيم، از جهت دانش رجال اين طبقه قابل تمسک و به اصطلاح معتبر است. همانطور که مشاهده مي کنيد يکي از اين افراد علي بن ابراهيم قمي است. وثاقت او جاي ترديد ندارد. نجاشي درباره او مي نويسد:علي بن إبراهيم بن هاشم ثقة في الحديث ثبت معتمد صحيح المذهب.[علي بن ابراهيم انساني مورد وثوق در حديث است. او فردي ثابت قدم، مورد اعتماد و داراي مذهبي درست است]

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٢٦٠، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

همچنيناحمد بن محمد بن خالد برقي از نظر نجاشي مورد اعتماد است. وي درباره اين راوي نوشته است:وكان ثقة في نفسه[احمد بن محمد بن خالد فردي مورد وثوق بود]

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٧٦، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

راوي بعدي ابو هاشم جعفري است. نجاشي پيرامون او مي گويد:داود بن القاسمأبو هاشم الجعفري رحمه الله كان عظيم المنزلة عند الأئمة عليهم السلام، شريف القدر، ثقة.

داود بن قاسم ابو هاشم جعفري، نزد ائمه عليهم السلام جايگاه بلندي داشت، او انساني شريف و مورد وثوق بود.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ١٥٦، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

روايت دوم:

حَدَّثَنَا غَيْرُ وَاحِدٍ مِنْ أَصْحَابِنَا قَالُوا حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَمَّامٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الفرازي [الْفَزَارِيِ‏] قَالَ حَدَّثَنِي الْحَسَنُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَارِثِ قَالَ حَدَّثَنِي الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ قَالَ سَمِعْتُ جَابِرَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِيَّ يَقُولُ‏ لَمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ ص‏ "يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ "‏ قُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَرَفْنَا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَمَنْ أُولُو الْأَمْرِ الَّذِينَ قَرَنَ اللَّهُ طَاعَتَهُمْ بِطَاعَتِكَ فَقَالَ ع هُمْ خُلَفَائِي‏ يَا جَابِرُ وَ أَئِمَّةُ الْمُسْلِمِينَ مِنْ بَعْدِي أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ثُمَّ الْحَسَنُوَ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْمَعْرُوفُ فِي التَّوْرَاةِ بِالْبَاقِرِ وَ سَتُدْرِكُهُ يَا جَابِرُ فَإِذَا لَقِيتَهُ فَأَقْرِئْهُ مِنِّي السَّلَامَ ثُمَّ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ سَمِيِّي وَ كَنِيِّي حُجَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَ بَقِيَّتُهُ فِي عِبَادِهِ ابْنُ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى٣٨١هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص ٢٥٣ الي ٢٥٤، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، ١٣٩٥ هـ.

جابر بن عبد الله انصاري روايت کرد: هنگامي که خداوند متعال آيه"يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ "‏ را نازل کرد، گفتم: اي رسول خدا، خدا و رسولش را شناختيم، حال اولو الامر چه کساني‌اند که خداوند طاعت آنها را با طاعت تو مقرون ساخته؟ پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: اي جابر؛ آنها جانشينان و امامان بعد از من هستند. اولين آنان علي بن ابي طالب عليه السلام سپس حسن و حسين، سپس علي بن حسين و بعد از او محمد به علي که در تورات به باقر شهرت دارد، مي باشد. اي جابر تو او را درک خواهي کرد. پس سلام مرا به او برسان. امام بعد از او جعفر بن محمد، بعد از او موسي، بعد از او علي بن موسي، بعد از او محمد بن علي،بعد از او علي بن محمد، بعد از او حسن بن علي و بعد از او فرزند اوست که هم نام و کنيه‌ام هست و حجت خداوند در ميان بندگان است.

روايت سوم:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدٍ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ مُوسَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ [عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ‏] عِيسَى بْنِ الْمَنْصُورِ الْهَاشِمِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو مُوسَى عِيسَى بْنُ أَحْمَدَ الْعَطَّارُ قَالَ حَدَّثَنَا عَمَّارُ بْنُ مُحَمَّدٍ النُّورِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا سُفْيَانُ ترابي [عَنْ أَبِي‏] الْحَجَّافِ دَاوُدَ بْنِ أَبِي عَوْفٍ [عَنِ‏] الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع قَالَ:سَمِعْتُ رَسُولَاللَّهِ ص يَقُولُ‏ لِعَلِيٍ‏ع أَنْتَ وَارِثُ عِلْمِي وَ مَعْدِنُ حُكْمِي وَ الْإِمَامُ بَعْدِي فَإِذَا اسْتُشْهِدْتَ فَابْنُكَ الْحَسَنُ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ الْحَسَنُ فَابْنُكَ الْحُسَيْنُ فَإِذَا اسْتُشْهِدَ الْحُسَيْنُ فَعَلِيٌّ ابْنُهُ يَتْلُوهُ تِسْعَةٌ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ أَئِمَّةٌ أَطْهَارٌ فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا أَسَامِيهِمْ قَالَ عَلِيٌّ وَ مُحَمَّدٌ وَ جَعْفَرٌ وَ مُوسَى وَ عَلِيٌّ وَ مُحَمَّدٌوَ عَلِيٌّوَ الْحَسَنُ وَ الْمَهْدِيُّ مِنْ صُلْبِ الْحُسَيْنِ يَمْلَأُ اللَّهُ تَعَالَى بِهِ الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً.

الخزاز القمي الرازي، أبي القاسم علي بن محمد بن علي (متوفاي٤٠٠هـ)، كفاية الأثر في النص علي الأئمة الاثني عشر، ص١٦٧، تحقيق: السيد عبد اللطيف الحسيني الكوه كمري الخوئي، ناشر: انتشارات ـ قم، ١٤٠هـ.

امام حسن عليه السلام فرمود: از پيامبر خدا صلي الله عليه و آله شنيدم که به پدرم فرمود: تو وارث علم من و امام بعد از من هستي. هنگامي که به شهادت رسيدي، فرزندت حسن، امام است. پس از شهادت حسن، حسين امام است و بعد از او علي بن حسين امام است. نُه امام از فرزندان حسين عليه السلام هستند. گفتم: نام آنها چيست؟ فرمود: علي، محمد، جعفر، موسي، علي، محمد،علي بن محمد، حسن و مهدي عليهم السلام. همانا خداوند بوسيله مهدي عليه السلام زمين را پُر از عدل مي کند آنگونه که از ظلم و ستم پُر شد.

د:امامت امام هادي عليه السلام در احاديث امام رضا و امام جواد عليهما السلام

دسته چهارم، رواياتي است که ائمه عليهم السلام به مناسبتي آن را مطرح نموده اند. در اينجا به جهت اختصار سه روايت را به عنوان نمونه مي آوريم. يک روايت از «کافي کليني» و دو روايت از «عيون اخبار الرضا عليه السلام» شيخ صدوق رحمة الله عليه است. هر سه روايت داراي سند معتبر هستند.

در اين روايات نام مبارک امام هادي عليه السلام به عنوان يکي از امامان دوازده‌گانه، معرفي شده است.

روايت يکم: سند معتبر

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ: لَمَّا خَرَجَ أَبُو جَعْفَرٍ ع مِنَ الْمَدِينَةِ إِلَى بَغْدَادَ فِي الدَّفْعَةِ الْأُولَى مِنْ خَرْجَتَيْهِ قُلْتُ لَهُ عِنْدَ خُرُوجِهِ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكَ فِي هَذَا الْوَجْهِ فَإِلَى مَنِ الْأَمْرُ بَعْدَكَ فَكَرَّ بِوَجْهِهِ إِلَيَّ ضَاحِكاً وَ قَالَ لَيْسَ الْغَيْبَةُ حَيْثُ ظَنَنْتَ فِي هَذِهِ السَّنَةِ فَلَمَّا أُخْرِجَ بِهِ الثَّانِيَةَ إِلَى الْمُعْتَصِمِ صِرْتُ إِلَيْهِ فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَنْتَ خَارِجٌ فَإِلَى مَنْ هَذَا الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِكَ فَبَكَى حَتَّى اخْضَلَّتْ لِحْيَتُهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَيَّ فَقَالَ عِنْدَ هَذِهِ يُخَافُ عَلَيَّ الْأَمْرُ مِنْ بَعْدِي إِلَى ابْنِي عَلِيٍّ.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى٣٢٨ هـ)، الكافي، ج ١ ص ٣٢٤، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،١٣٦٢ هـ.ش.

اسماعيل بن مهران گويد: وقتي که امام جواد عليه السلام براي بار اول از مدينه به بغداد رفت، گفتم: من نگران شمايم. امر [امامت] پس از شما با كيست؟ حضرت با لبى خندان متوجه من شد و فرمود: آن غيبتى كه گمان ميكنى در اين سال نيست. آنگاه که نوبت دوم آن حضرت را به سوى معتصم مي بردند، گفتم: امر امامت پس از شما با كيست؟ حضرت گريه کرد تا آنجا كه محاسنش تر شد، سپس فرمود: در اين سفر بايد بر من نگران بود، امر امامت پس از من با پسرم على است.

بررسي سند

شرح حال علي بن ابراهيم بيان شد.پدر او ابراهيم بن هاشم راوي بعدي است.آيت لله خويي رحمة الله عليه در شرح حال او مي نويسد:

لا ينبغي الشك في وثاقة إبراهيم بن هاشم ويدل على ذلك عدة أمور: الاول: أنه روى عنه ابنه علي في تفسيره كثيرا وقد التزم في أول كتابه بأن ما يذكره فيه قد انتهى إليه بواسطة الثقات. الثاني:أن السيد ابن طاووس ادعى الاتفاق على وثاقته. الثالث: أنه أول من نشر حديث الكوفيين بقم والقميون قد اعتمدوا على رواياته وفيهم من هو مستصعب في أمر الحديث فلو كان فيه شائبة الغمز لم يكن يتسالم على أخذ الرواية عنه وقبول قوله.

هيچ ترديدي در وثاقت ابراهيم بن هاشم وجود ندارد به دليل آنکه: اولا: فرزند او (علي بن ابراهيم) در تفسيرش از او روايت کرده است و او ملتزم شده که از افراد مورد وثوق در تفسيرش روايت کند. ثانيا: سيد بن طاووس ادعا کرده که وثاقت ابراهيم بن هاشم اجماعي است. ثالثا: او اولين نفري بوده که احاديث اهل بيت عليهم السلام را در قم آوردهو قمي‌ها به روايات او اعتماد داشتند در حالي که در ميان قمي‌ها افرادي بودند که در امر حديث سخت گير بودندو اگر او را مورد اعتماد نمي دانستند اين چنين احاديث او مورد قبول در ميان آنان نبود.

الموسوي الخوئي، السيد أبو القاسم (متوفاى١٤١١هـ)، معجم رجال الحديثج ١ ص ٢٩١، الطبعة الخامسة، ١٤١٣هـ ـ ١٩٩٢م

نجاشي و شيخ طوسي رحمة الله عليه درباره راوي بعدي يعني اسماعيل بن مهران به طور مشترک با عبارت زير ياد نموده اند.

ثقة معتمد عليه.

وي انساني مورد وثوق و قابل اعتماداست.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٢٦، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى٤٦٠هـ)، الفهرست، ص ٤٦، تحقيق: الشيخ جواد القيومي،‌ ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة،‌ چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولى١٤١٧

روايت دوم: سند معتبر

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ زِيَادِ بْنِ جَعْفَرٍ الْهَمَدَانِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَبْدِ السَّلَامِ بْنِ صَالِحٍ الْهَرَوِيِّ قَالَ سَمِعْتُ دِعْبِلَ بْنَ عَلِيٍّ الْخُزَاعِيَّ يَقُولُ لَمَّا أَنْشَدْتُ مَوْلَايَ الرِّضَا ع قَصِيدَتِيَ الَّتِي أَوَّلُهَا: مَدَارِسُ آيَاتٍ خَلَتْ مِنْ تِلَاوَةٍ وَ مَنْزِلُ وَحْيٍ مُقْفِرُ الْعَرَصَاتِ. فَلَمَّا انْتَهَيْتُ إِلَي قَوْلِي : خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجٌ ***يَقُومُ عَلَي اسْمِ اللَّهِ والْبَرَكَاتِ. بَكَي الرِّضَا عليه السلام بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ فَقَالَ لِي يَا خُزَاعِيُّ فَهَلْ تَدْرِي مَنْ هَذَا الْإِمَامُ... يَا دِعْبِلُ الْإِمَامُ بَعْدِي مُحَمَّدٌ ابْنِي وبَعْدَ مُحَمَّدٍ ابْنُهُ عَلِيٌّ وبَعْدَ عَلِيٍّ ابْنُهُ الْحَسَنُ وبَعْدَ الْحَسَنِ ابْنُهُ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ ...

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي٣٨١هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ٢ ص ٢٩٧، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م

دعبل خزاعي گفت: نزد امام رضا عليه السلام قصيده خود را كه با اين ابيات شروع ميشد: مدارس آيات خلت من تلاوة *** ومنزل وحي مقفر العرصات،خواندم، وقتي كه به اين بيت رسيدم:

خروج امام لا محالة خارج *** يقوم علي اسم اللَّه والبركات ،

امام قائم حتما خروج خواهد كرد در حالي كه با [مدد از] اسم خدا و بركات الهي قيام خواهد نمود.

امام رضا عليه السّلام گريست، آنگاه رو به من كرد و فرمود: اي دعبل، آيا مي داني اين امام (که خروج مي کند)کيست؟ ... اي دعبل! امام بعد از من پسرم محمد و بعد او پسرش علي، بعد از او پسرش حسن و بعد از حسن پسرش، قائم منتظر است ...

بررسي سند

راوي نخست احمد بن زياد همداني است. شيخ صدوق او را فردي متدين و مورد اعتماد مي داند و درباره او مي نويسد:

كان رجلا ثقة دينا فاضلا.

او مردي مورد وثوق، ديندار و فاضل بود.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى٣٨١هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص ٣٦٩، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، ١٣٩٥ هـ.

جلالت قدر علي بن ابراهيم و پدرش پيشتر بيان گرديد.

راوي بعدي ابوالصلت خادم امام رضا عليه السلام است. مرحوم نجاشي درباره او مي گويد:

عبد السلام بن صالح أبو الصلت الهروي ثقة صحيح الحديث‏.

عبد السلام بن صالح مورد وثوق استواحاديث او درست است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٢٤٥، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

آخرين راوي در اين حلقه دعبل خزاعي است. جناب نجاشي درباره او مي نويسد:

دعبل بن علي الخزاعي الشاعر مشهور في أصحابنا.

دعبل بن علي خزاعي شاعر ... در ميان اماميه فردي مشهور است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ١٦٢، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

علامه حلي ره، در شرح حال او آورده است:

دعبل ابن علي الخزاعي الشاعر،حاله مشهور في الايمان وعلو المنزلة، عظيم الشأن.دعبل بن علي خزاعي شاعر، ايمان و جايگاه بلندش مشهور است و شأني بزرگ دارد.

الحلي الأسدي، جمال الدين أبو منصور الحسن بن يوسف بن المطهر (متوفاى٧٢٦هـ) خلاصة الأقوال في معرفة الرجال، ص ١٤٤، تحقيق: فضيلة الشيخ جواد القيومي، ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة، الطبعة: الأولى، ١٤١٧هـ.

روايت سوم: سند معتبر

حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ بِنَيْسَابُورَ فِي شَعْبَانَ سَنَةَ اثْنَتَيْنِ وَ خَمْسِينَ وَ ثَلَاثِمِائَةٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ قَالَ: سَأَلَ الْمَأْمُونُ عَلِيَّ بْنَ مُوسَى الرِّضَا عليه السلامأَنْ يَكْتُبَ لَهُ مَحْضَ‏ الْإِسْلَامِ‏ عَلَى سَبِيلِ الْإِيجَازِ وَ الِاخْتِصَارِ فَكَتَبَ عليه السلام لَهُ أَنَّ مَحْضَ‏ الْإِسْلَامِ‏ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ ...وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ ... وَ أَنَّ جَمِيعَ مَا جَاءَ بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ هُوَ الْحَقُّ ... وَ خَلِيفَتُهُ وَ وَصِيُّهُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام ... وَ بَعْدَهُ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ سَيِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ زَيْنُ الْعَابِدِينَ ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ بَاقِرُ عِلْمِ النَّبِيِّينَ ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ وَارِثُ عِلْمِ الْوَصِيِّينَ ثُمَّ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ الْكَاظِمُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا ثُمَّ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ ثُمَّ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ثُمَّ الْحُجَّةُ الْقَائِمُ الْمُنْتَظَرُ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعِينَ ...

القمي، ابي جعفر الصدوق، محمد بن علي بن الحسين بن بابويه (متوفاي٣٨١هـ)، عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج ٢ ص ١٢٩، تحقيق: تصحيح وتعليق وتقديم: الشيخ حسين الأعلمي، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: ١٤٠٤ - ١٩٨٤ م

فضل بن شاذان مي گويد: مأمون از امام رضا عليه السلام درخواست كرد تا اسلام خالص را به طور خلاصه براى او بنويسد؛ امام عليه السلام در پاسخ او نوشت: اسلام خالص شهادت به يكتائى خداوند است ... و شهادت به رسالت پيامبر صلي الله عليه وآله ... و اينکه هر چه را او آورد، حق است ... و امام بعد از ايشان، علي بن ابي طالب عليه السلام است. سپس امامان بعدي، حسن بن علي، حسين بن علي، علي بن حسين، محمد بن علي، جعفر بن محمد، موسي بن جعفر، علي بن موسي، محمد بن علي، علي بن محمد، حسن بن علي و حجت منتظر عليهم السلامهستند ...

بررسي سند

راوي اولعبد الواحد بن عبدوس نيشابوري است. شيخ صدوق رحمة الله عليه روايات زيادي از او نقل مي کند.جمعي از دانشمندان بر اين عقيده‌اند اگر راويان ثقه به ويژه افرادي مانند کليني و شيخ صدوق، روايات زيادي از يک راوي نقل کنند، نشان از اعتماد آنها به آن راوي بوده است

پژوهشي در علم رجال، اکبر ترابي شهر رضايي، ص٣٤٥.

عده‌اي از عالمان اينگونه افراد را مورد وثوق مي دانند.‌ از جملهمرحوم آيت الله بروجردي در يک سخني چنين مي آورد:

الظاهر أنّه يمكن استكشاف وثاقة الراوي من تلاميذه الذين أخذوا الحديث عنه فإذا كان الآخذ مثل الشيخ أو المفيد أو الصدوق أو غيرهم من الأعلام خصوصا مع كثرة الرواية عنه لا يبقى ارتياب في وثاقته أصلا.

ظاهر آن است که وثاقت راوي را مي توان از طريق شاگرداني را که از او حديث اخذ نمودند، به دست آورد. پس زماني که گيرنده حديث مثل شيخ طوسي، شيخ مفيد، شيخ صدوق و امثال اين بزرگان باشند، به ويژه آنکه از آن راوي زياد روايت نقل کنند، شکي در وثاقت آن راوي باقي نمي ماند.

الفاضل اللنكراني، نهاية التقرير في مباحث الصلاة، تقرير بحث البروجردي، ج ٣ ص ٢٣٢، ناشر : مركز فقه الأئمة الأطهار عليهم السّلام

 

شهيد ثاني ره در کتاب فقهي مسالک الافهام، درباره عبد الواحد بن عبدوس مي نويسد:وإنما ترك المصنف العمل بها لأن في سندها عبد الواحد بن عبدوس النيسابوري وهو مجهول الحال مع أنه شيخ ابن بابويه وهو قد عمل بها فهو في قوة الشهادة له بالثقة ومن البعيد أن يروي الصدوق رحمه الله عن غير الثقة بلا واسطة.

همانا مصنف [محقق حلي ره] عمل به اين روايت را ترک کرد براي آنکه در سندش عبد الواحد بن عبدوس وجود دارد و او فردي مجهول الحال است. [شهيد ثاني مي گويد:] در حالي که او شيخ ابن بابويه[صدوق ره] است و صدوق ره به اين روايت عمل کرد. اين [عمل شيخ صدوق ره به روايت عبد الواحد بن عبدوس] همانند آن است که به وثاقت عبد الواحد بن عبدوس شهادت داده باشد. بعيد است که صدوق ره از فردي که مورد وثوق نيست، بدون واسطه روايت نقل کند.

الشهيد الثاني، مسالك الأفهام، ج ٢ ص ٢٣، الناشر : مؤسسة المعارف الإسلامية - قم - إيران

 

راوي دوم، علي بن محمد بن قتيبة نيشابوري است. نجاشي در شرح حال او مي فرمايد

عليه اعتمد أبو عمرو الكشي في كتاب الرجال‏.

کشّي در کتاب رجال خود بر او اعتماد کرده است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٢٥٩، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

علاوه بر آنکه کشّي در کتاب رجالي خود روايات فراوان از او نقل مي کند و کثرت نقل بزرگان از يک راوي، همانطوري که عده‌اي از دانشمندان گفته‌اند، نشانه‌اي بر وثاقت آن راوي به شمار مي رود. البته چه بسا اعتماد کشّي نسبت به اين راوي که در کلام نجاشي آمده، از اين باب بوده باشد.

فضل بن شاذان آخرين راوي اين سلسله است. نجاشي جايگاه بلندي براي او قائل است و درباره او مي نويسد:و كان ثقة أحد أصحابنا الفقهاء و المتكلمين و له جلالة في هذه الطائفة و هو في قدره أشهر من أن نصفه.‏

انساني مورد وثوق بود. يکي از فقهاء و متکلمان اصحاب ما بود. در ميان اين طايفه [شيعه دوازده امامي]، داراي جلالت قدر است. و جايگاه او مشهورتر از آن است که توصيفش کنيم.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى٤٥٠هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص ٣٠٦، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، ١٤١٦هـ.

جمع بندي

چنانچه گذشت در اين نوشتار امامت امام هادي عليه السلام بر پايه ي چهار دسته روايت گوناگون و معتبر از منابع شيعه دوازده امامي اثبات شد. البته روايات اين باب تنها در موارد مذكور خلاصه نمي شود اما از آنجايي كه بناي ما در اين نوشتار بر اختصار بود به اين چهار دسته روايات به صورت مختصر و گزينشي بسنده نموديم.

موفق باشيد

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي ولي عصر (عج)