مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ٧٢ - استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)

استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)

کد مطلب: ٦٣٤٥ تاریخ انتشار: ٢٤ فروردين ١٣٩٠ تعداد بازدید: ١١٥٩٥ مقالات » عمومي استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)

طرح شبهه:

ما معتقديم كه همه صحابه و به ويژه حضرت ابوبكر و عمر (رضي الله عنهما) با دختر گرامي رسول اكرم (صلي الله عليه وسلم) رفتاري شايسته داشته اند و احترام خانه آن بانوي بزرگوار را كاملاً مراعات نموده اند؛ چنانچه حضرت ابوبكر (رضي الله عنه) سفارش فرمودند:

ارقبوا محمداً (صلي الله عليه وسلم) في أهل بيته.

حال محمد (صلي الله عليه وسلم) را درباره ي اهل بيتش مراعات كنيد.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٣، ص ١٣٦١، ح٣٥٠٩،كتاب فضائل الصحابة، بَاب مَنَاقِبِ قَرَابَةِ رسول اللَّهِ، و ج ٣، ص ١٣٧٠، ح٣٥٤١ و بَاب مَنَاقِبِ الْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ رضي الله عنهما، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

وحضرت علي (رض) در «نهج البلاغه» تصريح مي كند كه با مخالفان بيعت با خليفه يا امام برخورد شديد شود، گرچه اين كار به درگيري بيانجامد؛ آنجا كه مي فرمايد:

و چون ايشان ( مهاجرين و انصار ) گرد آمده مردي را خليفه و پيشوا ناميدند رضا و خشنودي خدا در اين كار است، و اگر كسي به سبب عيب جويي و يا بر اثر بدعتي از فرمان ايشان سرپيچيد او را به اطاعت وادار نمايند، و اگر فرمان آن ها را نپذيرفت با او مي جنگند به جهت آن كه غير راه مؤمنين را پيروي نموده، و خداوند او را واگذارد به آنچه كه به آن رو آورده است.

نهج البلاغه، فيض الاسلام، ترجمه و شرح نهج البلاغه، ج، ٥ ص، ٨٤١،٨٤٠ چاپ: تهران.

ما با آن كه معتقديم در امر بيعت با خليفه هيچ گونه درگيري ميان شيخين و حضرت علي رخ نداده؛ اما باز هم اگر حضرت عمر فاروق (رضي الله عنه) كسي را تهديد كرده باشد مطابق با فرمان حضرت علي (رضي) او را معذور مي دانيم.

نقد و بررسي:

وقايع و حوادث تاريخي خلاف سخن شما را ثابت مي كند؛ زيرا بر فرض صحيح بودن آنچه شما از رفتار و سفارش ابوبكر نسبت به خاندان رسول خدا صلي الله عليه وآله ادعا مي كنيد، نقل ها و روايات موجود در منابع روائي و تاريخي، چهره ديگري را از تعامل با اميرمؤمنان علي عليه السلام و خاندان وحي به نمايش در آورده است؛ زيرا در نخستين مرحله شاهد اصرار بر وادار كردن علي عليه السلام به بيعت با خليفه هستيم، و اين پا فشاري آنقدر ادامه پيدا مي كند تا زشت ترين حوادث و دردناك ترين ستم ها در خانه علي و فاطمه اتفاق مي افتد.

فقال أبو بكر لقنفد وهو مولي له: اذهب فادع لي عليا، قال فذهب إلي علي فقال له: ما حاجتك؟ فقال يدعوك خليفة رسول الله، فقال علي: لسريع ما كذبتم علي رسول الله. فرجع فأبلغ الرسالة، قال: فبكي أبو بكر طويلا. فقال عمر الثانية: لا تمهل هذا المتخلف عنك بالبيعة، فقال أبو بكر رضي الله عنه لقنفد: عد إليه، فقل له: خليفة رسول الله يدعوك لتبايع، فجاءه قنفد، فأدي ما أمر به...

ابوبكر به قنفذ نوكرش دستور داد و گفت: برو علي را صدا بزن، قنفذ دستور را اجرا كرد و نزد علي عليه السلام رفت، علي پرسيد: چه مي خواهي؟ گفت: جانشين پيغمبر تو را مي خواهد، فرمود: چه زود به رسول خدا عليه السلام دروغ بستيد (كنايه از اين كه خليفه رسول بودن دروغي بيش نيست )، قنفذ باز گشت و پيام علي را به ابوبكر ابلاغ كرد، ابوبكر گريست، عمر گفت: به كسي كه از بيعت كوتاهي كرده است مهلت مده، ابوبكر بار ديگر به قنفذ دستور داد تا به خانه علي برود و او را براي بيعت فرا به خواند....

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي٢٧٦هـ)، الإمامة والسياسة، ج ١، ص ١٦، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٨هـ - ١٩٩٧م.

اگر واقعاً ابوبكر به سخني كه گفته است، اعتقاد داشته و عمل نيز كرده است، چرا در برابر غضب حضرت صديقه طاهره كه به نص روايت بخاري، با غضب پيامبر مساوي است، هيچ عكس العملي نشان نداد و براي به دست آوردن رضايت حضرت اقدامي نكرد؟

بخاري مي نويسد:

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتِ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتي تُوُفِّيَتْ.

فاطمه دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وي روي گردان شد و اين ناراحتي ادامه داشت تا از دنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٣، ص ١١٢٦، ح٢٩٢٦، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

آيا امكان دارد كه فاطمه زهرا سلام الله عليها كه رسول خدا غضب او را مساوي با غضب خود مي داند، بي جهت بر كسي غضبناك شود؟

متن نامه ششم نهج البلاغه:

اما استدلال شما به نامه اميرمؤمنان علي عليه السلام كه در پاسخ معاويه نوشته است، باز هم دردي را از شما دوا نمي كند.

حضرت امير عليه السلام در نامه ششم نهج البلاغه، به معاويه مي نويسد:

إِنَّهُ بَايَعَنِي الْقَوْمُ الَّذِينَ بَايَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَعُمَرَ وَعُثْمَانَ عَلَي مَا بَايَعُوهُمْ عَلَيْهِ فَلَمْ يَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ يَخْتَارَ وَ لِلْغَائِبِ أَنْ يَرُدَّ وَإِنَّمَا الشُّورَي لِلْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَي رَجُلٍ وَسَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَي مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَي قَاتَلُوهُ عَلَي اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ وَوَلاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّي.

همانا كساني با من، بيعت كرده اند كه با ابوبكر و عمر و عثمان، با همان شرايط بيعت نمودند، پس آنكه در بيعت حضور داشت نمي تواند خليفه اي ديگر برگزيند، و آنكه غايب است نمي تواند بيعت مردم را نپذيرد، همانا شوراي مسلمين، از آنِ مهاجرين و انصار است، پس اگر بر امامت كسي گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودي خدا هم در آن است.

حال اگر كسي كار آنان را نكوهش كند يا بدعتي پديد آورد، او را به جايگاه بيعت قانوني باز مي گردانند، اگر سر باز زد با او پيكار ميكنند؛ زيرا كه به راه مسلمانان درنيامده، خدا هم او را در گمراهيش وامي گذارد.

در نامه حضرت امير عليه السلام به معاويه توجه به چند نكته ضروري است:

احتجاج علي (عليه السلام) به معاويه از باب الزام :

١. آنچه كه مسلم است، امام عليه السلام در اين نامه در مقام بيان يك قاعده كلي كلامي نيست؛ بلكه در مقام احتجاج با دشمن عنودي است كه معتقد به مشروعيت خلافت خلفاء از طريق بيعت مهاجرين و انصار بود؛ يعني از باب استدلال به خصم از راه عقايد و افكار و اعمال خود اوست، كه از آن به عنوان «وجادلهم بالتي هي أحسن» تعبير مي شود.

به عبارت ديگر، حضرت اميرعليه السلام به معاويه كه از طرف عمر و عثمان استاندار و حاكم شام بود، و آن دو را خليفه مشروع مي دانست، خطاب كرده و مي فرمايد:

اگر از نظر تو معيار مشروعيت خلافت آنان، اجتماع مهاجرين و انصار بود، همان معيار در خلافت من نيز وجود دارد.

٢. از آنجا كه قصد مؤلف نهج البلاغه، نقل بخش هاي بليغ سخنان حضرت بوده؛ از اين رو، بخشي از اين نامه را نقل نكرده و ديگر مؤلفان؛ همانند نصر بن مزاحم و ابن قتيبه دينوري اين نامه را به صورت مبسوط نقل كرده اند و نكاتي در نقل آنان هست كه نشان دهنده حقيقت ياد شده است.

٣. در آغاز نامه آمده است:

فإنّ بيعتي بالمدينة لزمتك و أنت بالشام.

همانگونه كه بيعت با ابوبكر و عمر در مدينه بود و تو در شام به آن ملتزم شدي، بايد بيعت مرا هم بپذيري.

المنقري، نصر بن مزاحم بن سيار (متوفاي٢١٢هـ) وقعة صفين، ج ١، ص ٢٩؛ تحقيق عبدالسلام محمد هارون، ناشر: مؤسسة العربيّة الحديثة ـ بيروت؛

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي٢٧٦هـ)، الإمامة والسياسة، ج ١، ص ٨٠، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٨هـ - ١٩٩٧م؛

الأندلسي، احمد بن محمد بن عبد ربه (متوفاي: ٣٢٨هـ)، العقد الفريد، ج ٤، ص ٣٠٩، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، ١٤٢٠هـ - ١٩٩٩م؛

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي٦٥٥ هـ)، شرح نهج البلاغة، ج ٣، ص ٤٧، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٨هـ - ١٩٩٨م؛

الكوفي، أبي محمد احمد بن أعثم (متوفاي ٣١٤هـ) كتاب الفتوح، ج ٢ ص ٤٩٤، تحقيق: علي شيري ( ماجستر في التاريخ الإسلامي )، ناشر: دار الأضواء للطباعة والنشر والتوزيع، الطبعة: الأولي، ١٤١١ هـ؛

ابن سعد الخير، علي بن إبراهيم (متوفاي٥٧١هـ)، القرط علي الكامل، ج ١، ص ١١٢؛

ابن عساكر الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج ٥٩، ص ١٢٨، تحقيق محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥ م.

اين فرمايش حضرت، در برابر استدلال سخيف معاويه است كه دليل تسليم نشدن خويش در برابر حضرت را، سرپيچي مردم شام از بيعت با حضرت عنوان كرده بود:

وأما قولك أنّ بيعتي لم تصحّ لأنّ أهل الشام لم يدخلوا فيها كيف وإنّما هي بيعة واحدة، تلزم الحاضر والغائب، لا يثني فيها النظر، ولا يستانف فيها.

اما گفتار تو كه به خاطر بيعت نكردن اهل شام، خلافت مرا زير سؤال بردي، سخني بي اساس و سخيف است؛ زيرا بيعتي كه با خليفه مسلمين در مركز حكومت اسلامي انجام مي گيرد، رعايت آن بر تمام حاضران و غائبان لازم است و كسي حق ندارد در آن تجديد نظر كند و يا بيعتي جديد را از سر گيرد.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي٦٥٥ هـ)، شرح نهج البلاغة، ج ١٤، ص ٢٤، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٨هـ - ١٩٩٨م.

٤. امام عليه السلام در بخش پاياني نامه، داستان بيعت شكني طلحه و زبير را گوشزد نموده و سپس از معاويه مي خواهد همانند ساير مسلمان ها در برابر حكومت، سر تسليم فرود آورد و خود را گرفتار ننمايد و در غير اين صورت با وي به ستيز خواهد برخاست:

وإن طلحة والزبير بايعاني ثم نقضا بيعتي، وكان نقضهما كردّهما، فجاهدتهما. علي ذلك حتي جاء الحق وظهر أمر اللّه وهم كارهون. فادخل فيما دخل فيه المسلمون، فإن أحب الأمور إلي فيك العافية، إلا أن تتعرض للبلاء. فإن تعرضت له قاتلتك واستعنت اللّه عليك.

طلحه و زبير با من بيعت كردند، سپس بيعتشان را گسستند، با آن دو پيكار كردم تا حق آشكار شد؛ اگر چه آنان دوست نداشتند؛ پس تو هم اي معاويه به آن چه مسلمانان پذيرفته اند وارد شود؛ چون دوست دارم تو در سلامت باشي و اگر دست به فتنه و آشوب زدي، به ياري خداوند با تو خواهم جنگيد.

اگرعلي عليه السلام بيعت با خلفاي سه گانه را دليل بر مشروعيت خلافت آنان مي دانست، چرا خودش از بيعت كردن با آنان امتناع كرد؟

اين كه امام عليه السلام با آنان بيعت نكرده است، از قطعيات تاريخ است كه حتي در صحيح ترين كتاب هاي اهل سنت نيز به آن اعتراف شده است.

محمد بن اسماعيل بخاري مي نويسد:

وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي (ص) سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّي عليها وكان لِعَلِيٍّ من الناس وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ فلما تُوُفِّيَتْ اسْتَنْكَرَ عَلِيٌّ وُجُوهَ الناس فَالْتَمَسَ مُصَالَحَةَ أبي بَكْرٍ وَمُبَايَعَتَهُ ولم يَكُنْ يُبَايِعُ تِلْكَ الْأَشْهُرَ....

فاطمهزهرا [ سلام الله عليها ] پس از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شش ماه زنده بود، هنگامي كه از دنيا رفت، شوهرش او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را خبر نكرد و خود بر او نماز خواند. وتا زما ني كه فاطمه زنده بود، علي [ عليه السلام] در ميان مردم احترام داشت؛ اما هنگامي كه فاطمه از دنيا رفت، مردم از او روي گرداندند، و اين جا بود كه علي با ابوبكر مصالحه و بيعت كرد. علي عليه السلام در اين شش ماه كه فاطمه زنده بود، با ابوبكر بيعت نكرد.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٤، ص ١٥٤٩، ح٣٩٩٨، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

البته توجه به اين نكته ضروري است كه بيعت علي عليه السلام از روي ميل و اختيار نبوده؛ بلكه با زور و اجبار بوده است؛ چنانچه خود حضرت در نهج البلاغه نامه ٢٨ مي فرمايد:

إنّي كنت أقاد كما يقاد الجمل المخشوش حتي أبايع.

مرا از خانه ام كشان كشان به مسجد بردند تا بيعت كنم؛ همان گونه كه شتر را مهار مي زنند و هر گونه گريز و اختيار را از او مي گيرند.

و جالب اين است، هنگامي كه اميرمؤمنان عليه السلام وارد مسجد شد، گفتند با ابوبكر بيعت كن. حضرت فرمود: اگر من بيعت نكنم، چه مي شود؟ گفتند: قسم به خدايي كه شريك ندارد، گردنت را مي زنيم. حضرت فرمود: در اين هنگام بنده خدا و برادر پيامبر را كشته ايد. ابوبكر ساكت شد و چيزي نگفت.

فقالوا له: بايع. فقال: إن أنا لم أفعل فمه؟! قالوا: إذا والله الذي لا إله إلا هو نضرب عنقك! قال: إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله. وأبو بكر ساكت لا يتكلم.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي٢٧٦هـ)، الإمامة والسياسة، ج ١، ص ١٦، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٨هـ - ١٩٩٧م

و از آن هم جالب تر اين كه در اثبات الوصيه مسعودي آمده است كه اميرمؤمنان عليه السلام را كشان كشان نزد ابوبكر بردند و گفتند: بايد بيعت كني. علي عليه السلام دستش را محكم بسته بود و باز نمي شد. جمعيت حاضر كوشيدند تا دست آن حضرت را باز كنند نتوانستند. ابوبكر خودش جلو آمد و دست خود را روي دست اميرمؤمنان عليه السلام كشيد.

فروي عن عدي بن حاتم أنه قال: والله، ما رحمت أحدا قط رحمتي علي بن أبي طالب عليه السلام حين اتي به ملببا بثوبه يقودونه إلي أبي بكر وقالوا: بايع، قال: فإن لم أفعل؟ قالوا: نضرب الذي فيه عيناك، قال: فرفع رأسه إلي السماء، وقال: اللهم إني اشهدك أنهم أتوا أن يقتلوني فإني عبد الله وأخو رسول الله، فقالوا له: مد يدك فبايع فأبي عليهم فمدوا يده كرها، فقبض علي أنامله فراموا بأجمعهم فتحها فلم يقدروا، فمسح عليها أبو بكر وهي مضمومة....

از عدي بن حاتم نقل است كه گفت: سوگند به خدا! هرگز دلم براي كسي نسوخت ؛ مگر آن روزي كه علي عليه السلام را در حالي كه لباسش را روي سرش كشيده بودند، او را نزد ابوبكر آوردند و گفتند: با ابوبكر بيعت كن. گفت اگر بيعت نكنم؟! گفتند: سرت را از بدن قطع مي كنيم. علي سرش را به طرف آسمان بلند كرد و گفت: خدايا تو را شاهد مي گيرم كه اينان تصميم بر قتل من داردند در حالي كه من بنده خدا و برادر رسول خدا هستم.

به علي گفتند: دستت را بياور و بيعت كن، علي اعتنا نكرد، دستش را به زور جلو آورند، مشتش را گره كرد، حاضران نتوانستند دستش را باز كنند، به ناچار ابوبكر دستش را روي دست گره شده علي (عليه السلام) كشيد.

المسعودي، أبو الحسن علي بن الحسين بن علي (متوفاي٣٤٦هـ)، إثبات الوصية، ص١٤٦.

امام عليه السلام، سيره شيخين را غير مشروع مي دانست.

اگر علي عليه السلام خلافت آنان را مشروع مي دانست، چرا در روز شوراي شش نفره هنگامي كه سه بار به حضرت پشنهاد دادند كه بر طبق سنت ابوبكر و عمر رفتار كند تا با او بيعت كنند، حضرت با قاطعيت تمام رد نموده و اعلام كرد معيار و ملاك حكومت من فقط كتاب خدا و سنّت پيامبر است و با وجود اين دو، نيازي به ضميمه كردن سيره ديگري نيست.

يعقوبي، تاريخ نويس معروف اهل سنت اين قضيه را اين گونه نقل مي كند:

وخلا بعلي بن أبي طالب، فقال: لنا الله عليك، إن وليت هذا الامر، أن تسير فينا بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر. فقال: أسير فيكم بكتاب الله وسنة نبيه ما استطعت. فخلا بعثمان فقال له: لنا الله عليك، إن وليت هذا الامر، أن تسير فينا بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر. فقال: لكم أن أسير فيكم بكتاب الله وسنة نبيه وسيرة أبي بكر وعمر، ثم خلا بعلي فقال له مثل مقالته الأولي، فأجابه مثل الجواب الأول، ثم خلا بعثمان فقال له مثل المقالة الأولي، فأجابه مثل ما كان أجابه، ثم خلا بعلي فقال له مثل المقالة الأولي، فقال: إن كتاب الله وسنة نبيه لا يحتاج معهما إلي إجيري أحد. أنت مجتهد أن تزوي هذا الامر عني. فخلا بعثمان فأعاد عليه القول، فأجابه بذلك الجواب، وصفق علي يده.

عبد الرحمن بن عوف نزد علي بن ابوطالب عليه السلام آمد و گفت: ما با تو بيعت مي كنيم به شرطي كه به كتاب خدا، سنت پيامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كني. امام فرمود: من فقط بر طبق كتاب خدا و سنت پيامبر؛ تا اندازه اي كه توان دارم رفتار خواهم كرد.

عبد الرحمن بن عوف نزد عثمان رفت و گفت: ما با تو بيعت مي كنيم به شرطي كه به كتاب خدا، سنت پيامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كني. عثمان در پاسخ گفت: بر طبق كتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبكر و عمر با شما رفتار خواهم كرد.

عبد الرحمن دو باره نزد امام رفت و همان پاسخ اول را شنيد، دو باره نزد عثمان رفت و بازهم همان سخني را گفت كه بار اول گفته بود. براي بار سوم نزد علي عليه السلام رفت و همان پيشنهاد را داد، امام عليه السلام فرمود:

چون كتاب خدا و سنت پيامبر در ميان ما هست، هيچ نيازي به عادت و روش ديگري نداريم، تو تلاش مي كني كه خلافت را از من دور كني.

براي بار سوم نزد عثمان رفت و همان پيشنهاد اول را داد و عثمان هم همان پاسخ اول را داد. عبد الرحمن دست عثمان را فشرد و اورا به خلافت بر گزيد.

اليعقوبي، أحمد بن أبي يعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفاي٢٩٢هـ)، تاريخ اليعقوبي، ج ٢، ص ١٦٢، ناشر: دار صادر - بيروت.

احمد بن حنبل نيز در مسندش قضيه را از زبان عبد الرحمن بن عوف اين گونه روايت مي كند:

عن أبي وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف كيف بايعتم عثمان وتركتم عليا رضي الله عنه قال ما ذنبي قد بدأت بعلي فقلت أبايعك علي كتاب الله وسنة رسوله وسيرة أبي بكر وعمر رضي الله عنهما قال فقال فيما استطعت قال ثم عرضتها علي عثمان رضي الله عنه فقبلها.

أبو وائل مي گويد: به عبد الرحمن بن عوف گفتم: چطور شد كه با عثمان بيعت و علي را رها كرديد؟ گفت: من گناهي ندارم، من به علي (عليه السلام) گفتم كه با تو بيعت مي كنم به شرطي كه به كتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبكر و عمر رفتار كني، علي (عليه السلام) فرمود: برآن چه در توانم باشد، بيعت مي كنم. به عثمان پشنهاد دادم، او قبول كرد.

الشيباني، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفاي٢٤١هـ)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج ١، ص ٧٥ ، ناشر: مؤسسة قرطبة - مصر؛

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي٨٠٧ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ٥، ص ١٨٥، ناشر: دار الريان للتراث / دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - ١٤٠٧هـ.

الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاي٦٣٠هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة،ج ٤، ص ٣٢، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٧ هـ - ١٩٩٦ م

معناي سخن امام عليه السلام اين است كه كتاب خدا و سنت رسول نقصي ندارند تا نياز باشد كه عادت و سيره كس ديگري را به آن ضميمه كنيم؛ يعني من سيره و روش آن ها را مشروع نمي دانم و محال است چيزي را كه جزء اسلام نبوده و در اسلام مشروعيت ندارد، وارد اسلام كنم.

عبد الرحمن بن عوف نيز كاملاً بر اين مطلب واقف بود كه علي عليه السلام چنين شرطي را نمي پذيرد و هرگز زير بار آن نخواهد رفت؛ از اين رو، اين پشنهاد را داد تا عملاً خلافت را از امام دور كرده باشد و آن را به كسي واگذارد كه پيش از آن جامه خلافت را براي او دوخته بودند.

اگر اميرمؤمنان عليه السلام خلافت و سيره و روش آن دو را مشروع مي دانست، به طور قطع در آن موقعيت حساس پشنهاد عبد الرحمن بن عوف را رد نمي كرد تا مجبور نباشد بيش از دوازده سال ديگر خانه نشين باشد.

و باز حتي در زمان حكومت ظاهري خودش، هنگامي كه ربيعة بن ابوشداد خثعمي گفت: درصورتي بيعت خواهم كرد كه بر طبق سنت ابوبكر و عمر رفتار كني، حضرت نپذيرفت و فرمود:

ويلك لو أن أبا بكر وعمر عملا بغير كتاب الله وسنة رسول الله صلي الله عليه وسلم لم يكونا علي شئ من الحق فبايعه....

واي بر تو! اگر ابوبكر و عمر بر خلاف كتاب خدا و سنت پيامبر (ص) عمل كرده باشند، چه ارزشي مي تواند داشته باشد؟.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي٣١٠هـ)، تاريخ الطبري، ج ٣، ص ١١٦، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛

الشيباني، أبو الحسن علي بن أبي الكرم محمد بن محمد بن عبد الكريم (متوفاي٦٣٠هـ)، الكامل في التاريخ، ج ٣، ص ٢١٥، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، ١٤١٥هـ.

آيا علي عليه السلام معتقد به خلافت شورايي بود؟

واما اين سخن علي عليه السلام:

وَ إِنَّمَا الشُّورَي لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَي رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا.

گرچه برخي به اين فراز از سخن حضرت براي مشروعيت بخشيدن به خلافت نشات گرفته از شوراي مهاجران وانصار استدلال نموده اند؛ ولي كاملا اشتباه و نادرست است؛ زيرا طرف سخن علي (عليه السلام) معاويه است كه مي خواهد با عدم شركت خود و ديگر طلقاء، بيعت حضرت را زير سؤال ببرد حضرت در اين نامه مي فرمايد:

وَ إِنَّمَا الشُّورَي لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ.

اگر بر فرض، انتخاب خليفه بر اساس شورا هم باشد، شورا حق مسلم مهاجرين و انصار است و تو نه از انصاري و نه از مهاجرين؛ بلكه در سال فتح مكه ودر زير سايه شمشير آن هم به ظاهر اسلام آوردي.

علي عليه السلام در قضيه جنگ صفين در رابطه با ياران معاويه صراحتا مي فرمايد:

فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوهُ.

قسم به خدايي كه دانه را شكافت، و پديده ها را آفريد، آن ها اسلام را نپذيرفتند؛ بلكه به ظاهر تسليم شدند، و كفر خود را پنهان داشتند، آنگاه كه ياوراني يافتند آن را آشكار ساختند.

نهج البلاغه، خطبه ١٦.

عمار ياسر، يار باوفاي امير المؤمنبن نيز با تبعيت از امام مي گويد:

واللّه ما أسلموا، ولكن استسلموا وأَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا رأوا عليه أَعْوَاناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوهُ.

به خدا سوگند اين ها إسلام نياوردند؛ بلكه به ظاهر تسليم شدند و آنگاه كه نيرو يافتند، كفر خود را اظهار نمودند.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي٨٠٧ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ١، ص ١١٣، ناشر: دار الريان للتراث / دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - ١٤٠٧هـ.

و از طرفي با فتح مكه هجرت پايان پذيرفت و هجرت و مهاجر، به معناي مورد نظر ما وجود نداشت؛ بخاري از رسول اكرم صلي الله عليه وآله نقل كرده است كه فرمود:

لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ فَتْحِ مَكَّةَ.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٣، ص ١١٢٠، ح٢٩١٣، كتاب الجهاد والسير، ب ١٩٤، باب لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

و از قول عائشه نيز نقل كرده است كه گفت:

انْقَطَعَتِ الْهِجْرَةُ مُنْذُ فَتَحَ اللَّهُ عَلَي نَبِيِّهِ صلي الله عليه وسلم مَكَّةَ.

از روزي كه خداوند مكه را براي پيامبرش فتح نمود، ديگر هجرت قطع شد و پايان گرفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٣، ص ١١٢٠، ح٢٩١٤، كتاب الجهاد والسير، ب ١٩٤، باب لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

خلافت ابوبكر فلته و امر ناگهاني بود:

در داستان به خلافت رسيدن ابوبكر كه شورايي در كار نبود؛ بلكه بنا به تصريح شخص ابوبكر:

وقد كانت بيعتي فلتة وذلك أني خشيتُ الفتنة

بيعت من يك امر ناگهاني و اتفاقي بيش نبود؛ ولي خداوند ما را از شر او حفظ نمود و به خاطر جلوگيري از فتنه به قبول خلافت تن دادم.

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي٢٧٩هـ) أنساب الأشراف، ج ١، ص ٢٥٥؛

الصالحي الشامي، محمد بن يوسف (متوفاي٩٤٢هـ)، سبل الهدي والرشاد في سيرة خير العباد، ج ١٢، ص ٣١٥، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود وعلي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١٤هـ.

و نيز اعتراف عمر:

فَوَاللَّهِ ما كانت بَيْعَةُ أبي بَكْرٍ الا فَلْتَةً.

به خدا سوگند كه بيعت با ابوبكر ناگهاني بود.

و در ادامه مي گويد:

إنما كانت بَيْعَةُ أبي بَكْرٍ فَلْتَةً....

بيعت با ابوبكر، امري ناگهاني بود.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٦، ص ٢٥٠٥، ح٦٤٤٢، كتاب المحاربين، بَاب رَجْمِ الْحُبْلَي في الزِّنَا إذا أَحْصَنَتْ، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

خلافت از نگاه علي عليه السلام:

حضرت امير (عليه السلام) معتقد به خلافت انتصابي است و خلافت انتخابي را مخالف كتاب و سنت مي داند، اين نكته در جاي جايِ نهج البلاغه به چشم مي خورد.

در خطبه دوم نهج البلاغه، خلافت را ويژه آل محمد (عليهم السلام) دانسته و وصيت پيامبر گرامي صلي الله عليه وآله را گواه بر ادعاي خويش بيان مي كند:

ولهم خصائصُ حقِّ الولاية، وفيهم الوصيّةُ والوِراثةُ.

ولايت حق مسلم آل محمد است، و اين ها وصي و وارث رسول اكرم صلي الله عليه وآله هستند.

نهج البلاغة، خطبه دوم.

و در نامه خود به مردم مصر مي نويسد:

فو اللّه ماكان يُلْقَي في رُوعِي ولا يَخْطُرُ بِبالي أنّ العَرَب تُزْعِجُ هذا الأمْرَ من بعده صلي اللّه عليه وآله عن أهل بيته، ولا أنّهم مُنَحُّوهُ عَنّي من بعده.

به خدا سوگند باور نمي كردم، و به ذهنم خطور نمي كرد كه ملت عرب اين چنين به سفارش هاي رسول اكرم پشت پا زده، و خلافت را از خاندان رسالت دور سازد.

نهج البلاغة، نامه شماره ٦٢، نامه به مالك اشتر.

و در خطبه ٧٤ مي فرمايد:

لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّي أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَيْرِي وَ وَ اللَّهِ لاسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِينَ وَ لَمْ يَكُنْ فِيهَا جَوْرٌ إِلا عَلَيَّ خَاصَّةً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِيمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ.

همانا مي دانيد كه سزاوارتر از ديگران به خلافت من هستم، سوگند به خدا! به آنچه انجام داده ايد گردن مي نهم، تا هنگامي كه اوضاع مسلمين روبراه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به ديگري ستم نشود، و پاداش اين گذشت و سكوت و فضيلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زيوري كه در پي آن حركت مي كنيد، پرهيز مي كنم.

علي عليه السلام خلافت ابو بكر را حكومتي استبدادي مي دانست:

حضرت امير عليه السلام خلافت خلفا را مبتني بر اساس دموكراسي نمي داند؛ بلكه صراحت دارد كه حكومت را به استبداد قبضه كردند؛ ولذا خطاب به ابوبكر فرمود:

وَلَكِنَّكَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَيْنَا بِالْأَمْرِ وَكُنَّا نَرَي لِقَرَابَتِنَا من رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم نَصِيبًا.

تو به زور بر ما مسلط شدي، و ما بخاطر نزديك بودن به رسول اكرم (ص) خود را سزاوار تر به خلافت مي ديديم.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري ج ٤، ص ١٥٤٩، ح٣٩٩٨، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق: د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧هـ - ١٩٨٧م.

علي عليه السلام عمر را شايسته خلافت نمي دانست:

خبر جانشيني عمر به وسيله ابوبكر بار ديگر علي عليه السلام را وادار به موضع گيري كرد؛ چرا كه آنان ادعا مي كردند كه بايد انتخاب خليفه شورايي باشد نه با نصب خليفه پيشين، ولذا باز هم طبق نقل ابن سعد در كتاب طبقات، اعتراض شديد خود را با صراحت اعلام مي كند.

عن عائشة قالت لما حضرت أبا بكر (متوفاي استخلف عمر فدخل عليه علي وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك قال بالله تعرفاني لأنا أعلم بالله وبعمر منكما أقول استخلفت عليهم خير أهلك.

عائشه نقل مي گويد: در واپسين لحظات زندگي ابوبكر، علي (عليه السلام) و طلحه نزد او رفتند و از وي پرسيدند: چه كسي را خليفه خود قرار داده اي؟

پاسخ داد: عمر را.

به وي گفتند: پاسخ خداوند را چه خواهي داد.

پاسخ داد: شما مي خواهيد خدا را به من معرفي كنيد، من به خدا و عمر از شما آگاه ترم، اگر به ملاقات خداوند بروم خواهم گفت: كه بهترين بنده تو را براي خلافت انتخاب كردم.

الزهري، محمد بن سعد بن منيع أبو عبدالله البصري (متوفاي٢٣٠هـ)، الطبقات الكبري، ج ٣، ص ٢٧٤، ناشر: دار صادر - بيروت؛

البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (متوفاي٢٧٩هـ)، أنساب الأشراف، ج ٣، ص ٣٩١؛

ابن عساكر الشافعي، أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله (متوفاي٥٧١هـ)، تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج ٤٤، ص ٢٥١، تحقيق محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري، ناشر: دار الفكر - بيروت - ١٩٩٥م.

حسن بن فرحان مالكي پس از نقل اين حديث مي گويد:

وهذه قد رواها ابن عساكر بسند صحيح من طريق الضحاك بن مخلد ( صاحب السنة ) عن عبيد الله بن أبي زياد ( وهو صدوق ) عن يوسف بن ماهك ( وهو ثقة معروف ) عن عائشة فهذا إسناد صحيح وأقل رجاله توثيقا هو ابن أبي زياد وهو ( صدوق ).

اين روايت را ابن عساكر با سند صحيح از طريق ضحاك بن مخلد از عبيد الله بن ابوزياد از يوسف بن ماهك از عائشه نقل كرده است؛ و ضعيف ترين شخص در اين روايت ابن أبي زياد است كه او نيز راستگوست.

المالكي، حسن بن فرحان، نحو إنقاذ التاريخ الإسلامي، ص٢٦٦.

اعتراض شديد علي عليه السلام به انتخاب عثمان :

پس از عمر بن خطاب خلافت بر اساس سفارش و برنامه هاي حساب شده به عثمان مي رسد، علي عليه السلام باز هم با مخالفت خويش دستگاه حاكميت خلافت را به چالش مي كشد و آنقدر اصرار و پافشاري مي كند كه عبد الرحمن بن عوف او را تهديد به قتل مي كند:

قال عبد الرحمن بن عوف: فلا تجعل يا علي سبيلاً إلي نفسك، فإنّه السيف لا غير.

عبد الرحمن بن عوف گفت: اي علي! راه براي كشتن خويش باز نكن كه شمشير در بين است نه چيز ديگري.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي٢٧٦هـ)، الإمامة والسياسة، ج ١، ص ٢٧، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٨هـ - ١٩٩٧م.

و از قضيه شوراي شش نفره عمر به شدت مي نالد و فرياد بر مي آورد:

فَيَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَي مَتَي اعْتَرَضَ الرَّيْبُ فِيَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّي صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَي هَذِهِ النَّظَائِرِ لَكِنِّي أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ الآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَي أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَيْهِ بَيْنَ نَثِيلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِيهِ يَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِيعِ إِلَي أَنِ انْتَكَثَ عَلَيْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَيْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.

پناه به خدا از اين شورا! در كدام زمان من با اعضاء شورا برابر بودم كه هم اكنون مرا همانند آن ها پندارند و در صف آن ها قرارم دهند، ناچار، باز هم كوتاه آمدم، و با آنان هماهنگ گرديدم، يكي از آن ها با كينه اي كه از من داشت روي برتافت و ديگري دامادش را بر حقيقت برتري داد و اغراض ديگري كه يادآوري آن مناسب نيست.

تا آن كه سومي به خلافت رسيد، دو پهلويش از پرخوري باد كرده، همواره بين آشپزخانه و دستشويي سرگردان بود، و خويشاوندان پدري او از بني اميه بپا خاستند، و همراه او بيت المال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنه اي كه به جان گياه بهاري بيافتد، عثمان آن قدر اسراف كرد كه ريسمان بافته او باز شد، و اعمال او مردم را برانگيخت، و شكم بارگي او نابودش ساخت.

نهج البلاغه، خطبه ٣.

گفتگوي عمر با علي عليه السلام وعباس:

عمر بن خطاب از موضع گيري اميرمؤمنان عليه السلام، در برابر خلافت ابوبكر و خودش به درستي آگاه بود و مي دانست كه از نگاه علي هر دو نفر غاصب خلافت هستند، ولذا در محاجه و گفتگويي كه با آن حضرت وعباس عموي وي دارد، راز دل علي را بيان مي كند.

مسلم در روايتي اين گفتگو را اين گونه نقل مي كند ومي نويسد:

فلمّا توفّي رسول اللّه صلي اللّه عليه وآله، قال أبو بكر: أنا ولي رسول اللّه... فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً... ثمّ توفّي أبو بكر فقلت: أنا وليّ رسول اللّه صلي اللّه عليه وآله، ولي أبي بكر، فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً! واللّه يعلم أنّي لصادق، بارّ، تابع للحقّ!.

عمر گفت: پس از رحلت پيامبر (ص)، ابوبكر گفت: من جانشين رسول خدا (ص) هستم، و شما دو نفر (علي و عباس) ابوبكر را دروغگو، گنهكار، حيله گر و خائن دانستيد، و پس از درگذشت ابوبكر، گفتم: من خليفه پيامبر و ابوبكر هستم، شما باز هم مرا دروغگو، گنهكار، حيله گر و خائن دانستيد، و خدا مي داند كه من راستگو، نيكوكار، و پيرو حق مي باشم.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري (متوفاي٢٦١هـ)، صحيح مسلم، ج ٣، ص ١٣٧٨، ح ١٧٥٧،كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّيَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَيْءِ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

علي عليه السلام خلفا را غاصب مي دانست:

علي عليه السلام براي خلافت خلفا مشروعيتي قائل نبود و آنان را غاصب خلافت كه حق خود او بود مي دانست، ولذا در نامه اي به عقيل مي نويسد:

فَجَزَتْ قُرَيْشاً عَنِّي الْجَوَازِي فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِي وَ سَلَبُونِي سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّي.

خدا قريش را به كيفر زشتيهايشان عذاب كند، آن ها پيوند خويشاوندي مرا بريدند، و حكومت فرزند مادرم را از من ربودند.

نهج البلاغة، نامه ٣٦.

و در نقل ابن ابي الحديد آمده است كه آن حضرت فرمود:

وغصبوني حقي، وأجمعوا علي منازعتي أمرا كنت أولي به.

قريش حق مرا غصب كردند و در امر خلافت كه از همه شايسته تر بودم با من به نزاع برخاستند.

إبن أبي الحديد المدائني المعتزلي، أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفاي٦٥٥ هـ)، شرح نهج البلاغة، ج ٤، ص ٦٢، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولي، ١٤١٨هـ - ١٩٩٨م.

بنا بر نقل ابن قتيبه هنگامي كه ابوبكر قنفذ را نزد علي عليه السلام فرستاد و به او گفت:

يدعوكم خليفة رسول الله (ص)

خليفه پيامبر تو را احضار كرده است.

علي عليه السلام در پاسخ فرمود:

لسريع ما كذبتم علي رسول الله (ص)

چه زود بر پيامبر گرامي (ص) دروغ بستيد و خود را خليفه او ناميديد.

ثمّ قال أبو بكر: عد إليه فقل: أمير المؤمنين يدعوكم، فرفع علي صوته فقال: سبحان الله لقد ادعي ما ليس له.

ابو بكر براي مرتبه دوم قنفذ را نزد علي عليه السلام فرستاد و گفت: به او بگو: اميرمؤمنان تو را احضار كرده است. علي عليه السلام با شنيدن اين سخن فرياد بر آورد: سبحان اللّه چه ادعاي بي جايي كرده است.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي٢٧٦هـ)، الإمامة والسياسة، ج ١، ص ١٦، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - ١٤١٨هـ - ١٩٩٧م.

آيا با توجه به نكات هفتگانه ياد شده، باز هم جاي آن دارد كه بگوييم علي عليه السلام به نقش شورا در خلافت عقيده داشت و خلافت خلفاي پيشين را مشروع مي دانست؟!!

آيا إجماع صحابه دليل بر رضايت خداوند است؟

اما نسبت به اين سخن علي عليه السلام كه مي فرمايد:

فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَي رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا.

پس اگر مهاجرين و انصار امامت كسي را پذيرفته و او را امام خود خواندند، خشنودي خدا هم در آن است.

آقايان اهل سنت نمي توانند به اين فراز از سخن حضرت امير عليه السلام براي اثبات حقانيت خلافت خلفا استدلال نمايند؛ زيرا:

أوّلاً: در برخي از نسخه هاي نهج البلاغه بجاي جمله «كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا»؛ عبارت «كَانَ ذَلِكَ رِضًا» بدون ذكر كلمه «لِلَّهِ» آمده است .

( رجوع شود به نهج البلاغة چاپ: مصر، قاهره).

يعني اگر مهاجرين و انصار كسي را براي خلافت برگزيدند، دليل بر رضايت آنان بر اين انتخاب مي باشد و اين بيعت با زور و شمشير صورت نگرفته است.

ثانياً: بر فرض اين كه كلمه «للّه» نيز در خطبه وجود داشته باشد، معنايش اين است كه انتخاب با مشاركت همه مهاجران و انصار از جمله حضرت علي، صديقه طاهره، حسن و حسين عليهم السلام صورت گرفته باشد و فردي را به امامت و رهبري برگزينند، كه در اين صورت دليل بر رضايت خداوند خواهد بود؛ ولي به شهادت تاريخ و گواهي اسناد، در هيچ يك از انتصاب ها و يا انتخاب هاي مربوط به جانشيني، خاندان پيامبر و ياران و پيروان آنان حضور و مشاركت نداشته اند.

آيا فاطمه زهرا (سلام الله عليها) با ابوبكر بيعت كرد؟

شما ادعا مي كنيد كه انتخاب خلفا با اجماع و رضايت همه اصحاب صورت گرفته است؛ پس نارضايتي فاطمه دخت گرامي و تنها يادگار رسول خدا صلي الله عليه وآله را چگونه تفسير مي كنيد؟ مگر نه اين است كه صديقه طاهره بنا به روايات صحيح رضايت او رضايت پيامبر و غضب او غضب پيامبر مي باشد كه بنا به نقل حاكم نيشابوري رسول خدا (ص) به فاطمه زهرا (س) فرمود:

إنّ اللّه يغضب لغضبك، ويرضي لرضاك.

خدا به غضب تو غضباك و به رضايت تو راضي مي شود.

هذا حديث صحيح الإسناد ولم يخرجاه.

اين روايت صحيح است ولي بخاري و مسلم آن را ذكر نكرده اند.

النيسابوري، محمد بن عبدالله أبو عبدالله الحاكم (متوفاي٤٠٥ هـ)، المستدرك علي الصحيحين، ج ٣، ص ١٦٧، تحقيق مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤١١هـ - ١٩٩٠م

هيثمي پس از نقل روايت مي گويد:

رواه الطبراني وإسناده حسن.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي٨٠٧ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ٩، ص ٢٠٣، ناشر: دار الريان للتراث / دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - ١٤٠٧هـ.

و به نقل بخاري حضرت فرمودند:

فاطمة بَضْعَة منّي فمن أغضبها أغضبني.

فاطمه پاره تن من است و هر كس او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٣، ص ١٣٧٤، ح ٣٥٥٦، بَاب مَنَاقِبِ فَاطِمَةَ عليها السَّلَام، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

و به نقل مسلم نيشابوري، حضرت فرمود:

إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا.

فاطمه پاره تن من است و آنچه او را اذيت كند مرا اذيت كرده است.

النيسابوري، مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري(متوفاي٢٦١هـ)، صحيح مسلم، ج ٤، ص ١٩٠٣، ح٢٤٤٩، كتاب فضائل الصحابة رضي الله تعالي عنهم، ب ١٥، باب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِيِّ عَلَيْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.

شكي نيست كه حضرت زهرا (س) نه تنها با ابوبكر بيعت نكرد؛ بلكه در حال غضب و خشم و قهر دار فاني را وداع نمود.

بخاري مي نويسد:

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلي الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتي تُوُفِّيَتْ.

فاطمه دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وي روي گردان شد و اين ناراحتي ادامه داشت تا از دنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٣، ص ١١٢٦، ح٢٩٢٦، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

و بنا به وصيت آن حضرت، علي عليه السلام بر بدنش شب نماز خواند و بدون آگاهي و اطلاع ابوبكر او را دفن كرد.

فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّي عليها

هنگامي كه فاطمه (س) از دنيا رفت همسرش علي شبانه او را دفن كرد و به ابوبكر خبر نداد و خودش بر بدن فاطمه نماز خواند.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٤، ص ١٥٤٩، ح٣٩٩٨، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

آيا علي عليه السلام در ميان مهاجرين و انصار بود؟

مگر نه اين است كه علي عليه السلام بنا به نقل بخاري و مسلم تا مدت ٦ ماه از بيعت با ابوبكر خود داري نمود:

وعاشت بعد النبي صلي الله عليه وسلم، ستة أشهر... ولم يكن يبايع تلك الأشهر.

حضرت فاطمه پس از رحلت پيامبر شش ماه زند بود و در طول اين مدت علي عليه السلام با ابوبكر بيعت ننمود.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي٢٥٦هـ)، صحيح البخاري، ج ٤، ص ١٥٤٩، ح٣٩٩٨، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧ - ١٩٨٧.

آيا بيعت ننمودن علي عليه السلام دليل بر عدم مشروعيت خلافت ابوبكر نيست؟

مگر بني هاشم به تبعيت از علي عليه السلام از بيعت خود داري نكردند؟

بنا به نقل عبد الرزاق، استاد بخاري، نه امير مؤمنان عليه السلام تا شش ماه بيعت كرد و نه هيچ يك از بني هاشم:

فقال رجل للزهري: فلم يبايعه عليّ ستة أشهر؟ قال: لا، ولا أحد من بني هاشم.

مردي به زهري گفت: آيا درست است كه علي در طول شش ماه بيعت نكرد؟ پاسخ داد: علي و هيچيك از بني هاشم در طول اين مدت بيعت نكردند.

الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي٢١١هـ)، المصنف، ج ٥، ص ٤٧٢، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، ١٤٠٣هـ؛

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي٣١٠هـ)، تاريخ الطبري، ج ٢، ص ٢٣٦، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت؛

الاسفرائني، الإمام أبي عوانة يعقوب بن إسحاق (متوفاي: ٣١٦هـ)، مسند أبي عوانة، ج ٤، ص ٢٥١، : ناشر: دار المعرفة - بيروت.

مگر آقاي ابن حزم از عالمان بزرگ اهل سنت نمي گويد:

وَلَعْنَةُ اللَّهِ علي كل إجْمَاعٍ يَخْرُجُ عنه عَلِيُّ بن أبي طَالِبٍ وَمَنْ بِحَضْرَتِهِ من الصَّحَابَةِ

لعنت خداوند بر هر اجماعي كه علي بن ابوطالب بيرون از آن باشدو صحابه اي كه در خدمت او هستند، در آن اجماع نباشند.

إبن حزم الظاهري، علي بن أحمد بن سعيد أبو محمد (متوفاي٤٥٦هـ)، المحلي، ج ٩، ص ٣٤٥، تحقيق: لجنة إحياء التراث العربي، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت.

نتيجه:

امير مؤمنان عليه السلام نه معتقد به خلافت انتخابي و شورايي است و نه اجماع مهاجرين و انصار را دليل رضايت خداوند مي داند؛ بلكه با استفاده از قاعده الزام كسي را كه معتقد به خلافت انتخابي بود و بيعت مهاجرين و انصار را دليل مشروعيت خلافت مي دانست محكوم مي كند و به معاويه فهماند كه حتي بر مبناي پذيرفته شده خودت بازهم حق نداري كه از بيعت با من سر پيچي كني.