مقالات - مقالات - الصفحة ٩٩ - نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
کد مطلب: ٦٣٨٩ تاریخ انتشار: ١٦ فروردين ١٣٨٧ تعداد بازدید: ٣٣٠٠٩ مقالات » عمومي نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
بسم الله الرحمن الرحيم
قريب يكصد و هفتادسال قبل ايران سرزمين پاكان شاهد ادعاي دروغين وبي اساس يكي ديگر از مكذّبين و سوءاستفاده كنندگان از احساسات و عواطف بسيط جامعه بشري بود.در كتاب «ديد»از كتب مقدس هندوان آمده:«در آخر الزمان ملكي ظهور خواهد كرد كه پيشواي مردم و مقتداي آنها خواهد بود و نامش منــــصــور است وبر تمام اهل عالم چيره خواهد شد وتمام انسانهاي مؤمن و كافر را مي شناسد.»(بشارات العهدين ص٢٤٥) وما نيز با اين نام حضرت را در دعاي زيارت عاشوراءمي ناميم.
در كتاب «جاماسب »شاگرد زرتشت آمده:«.. مردي ظهور خواهد كرد كه بر دين جدش مي باشد و زمين را پراز عدل وداد خواهد كرد و از شدت عدالت او گرگ و ميش با هم دريك ظرف تناول خواهند كرد.»(بشارات العهدين ص٢٥٨). نظير همين تعابير در كتاب «زند»نيز موجود مي باشد.(همان مصدر ص٢٣٨)
در كتاب آسماني «تورات»متعلق به امت يهود آمده است:«در باره ي نسل اسماعيل نيز شنيدم و من نيز مبارك و خجسته مي دانم واز نسل آن پيامبر دوازده امام و سيد بزرگوار مي آيند و آنها را امتي بزرگ قرار مي دهم.» (كتاب التكوين -٢٠: ١٧) در قرآن كريم نيز آيات و روايات فراواني دال بر اين موضوع وجود دارد(سو ره مباركه:انبياء-آيه شريفه :١٠٥)(سو ره مباركه :نور-آيه شريفه :٥٥) (سو ره مباركه:قصص-آيه شريفه :٥) (سو ره مباركه :توبه-آيه شريفه :٣٣). در كتب برادران شريف اهل سنت نيز اشارات زيادي شده است كه ازبا ب اختصار به چند كتاب اشاره مي شود :( تفسيرابن كثير دمشقي ج٢-ص٤٥///ج٣-ص٤٠١)(تفسير قرطبي ج٨-ص١١١)(الدر المنثور سيوطي ج٧-ص٤٨٣-٤٨٤)(روح المعاني آلوسي-ج٧-ص١١١///ج١٢-ص١٤///ج١٣-ص١٧١)(المنار المنيف محمد ابن ابي بكر ايوب الزرعي-ج١-ص١٥٥)(فتح الباري ابن حجر العسقلاني-ج٧-ص١٦٩)(ابن حجر هيثمي الصواعق المحرقه-ج٢-ص٤٨٠)(الفتوحات الاسلاميه-احمد زيني دحلان ج٢-ص٢٩٩-٣٠٠)(التاج الجامع للاصول-شيخ منصور علي ناصف-ج٥-ص٣٤١-٣٦٠)(نور الابصار محمد شبلنجي-ص١٨٩)و........كه ذكر همه ي آنها در حوصله ي اين مقال نمي گنجد. اين اسناد و كتب گواه و شاهدي بر ظهور سيدي مطهر از ذريه ي غضنفر و از احفاد ابي قاسم طوبي و سقر و نسل ابي شبير و شبر حضرت صاحب العصر و القدر مي باشند.
نكته اي كه در بحث و گفتگوي محترمانه با اتباع فرقه ي معدود بهاييت به ذهن هر انسان ساده انديشي خطور مي كند آن است كه :كدام كتاب آسماني و الهي مژ ده و بشارت به ظهور "بهاءالله "داده است؟ "قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين. بدون ترديد در كتب عهد عتيق موجود نمي باشد .وشايد درآينده با كمك بني اسراييل زمان در اين كتب ارجمند دستبردي شود و آياتي مفتريه ساخته شود كه جاي تعجب نيز نمي باشد چون محصول خود شان مي باشد.
جالب است كج فهمي و عدم درايت مبررين اين فرقه را در فهم بعضي از آيات كريمه الهي اشاراتي داشته باشم.
١ - سوءبرداشت از كريمه ٥ از سوره مباركه "سجده":
بسيار تلاش نمودند تا بتوانند آيه ي شريفه پنجم از سوره مباركه سجده را سند قرآني در بشارت به ظهور پيامبر !!خود قرار دهند۩ يدبّر الأمر من السماءإلي الأرض ثم يعرج إليه في يوم كان مقداره ألف سنه مما تعدّون ۩صد ق الله العلي العظيم
"او امر عالم را (نظام اكمل و احسن )از آسمان تا زمين تدبير مي كند سپس روزي كه مقدارش به حساب شمابندگان هزار سال است باز به سو ي او بر ميگردد(ترجمه ي مرحوم الهي قمشه اي).
فرقه بهاييت معتقد است با شهادت امام حسن عسكري عليه السلام به سال ٢٥٩ قمري با استناد به اين كريمه عدد١٢٥٩حاصل مي گردد كه به زعم آنها سال ظهور طلعت باب است . چرا با اين همه غفلت دوران ولايت امام زمان عليه السلام را ناديده انگاشتيد؟ حال آنكه اين موضوع چنانكه پيشتر اشاره شد بر كسي جز جناب بهاءالله پوشيده نيست و بشارت به ظهور كسي داديد كه در هيچ كتاب آسماني و معتبر ارضي وجودش قابل اثبات نيست . البته نگارنده در سطور بعدي وجودش را ثابت خواهد كرد.
در كتب تعليمي فرقه ي بهاييت در شرح و بررسي كريمه ١٠٥و١٠٦از سوره مباركه "انبياء"كه مژده به ارث بردن زمين توسط عباد صالح خداست آورده اند:«از امام باقر عليه السلام نقل شده است مقصود از بندگان در اين آيه همان ياران مهدي موعود است و دليل درستي اين روايت اتفاق عامه و خاصه از فرق شيعي و سني است».(گلگشتي در قرآن مجيد ص٦٠-چاپ:كانادا)
چگونه است در كتب سماوي بطور مباشر و غير مباشر به ظهور حضرت در آخر الزمان اشاره شده و لي فرقه بهاييت معتقد است تدبير و تنظيم عرش الهي بوسيله محمد بن عبدالله و يازده وصي او كامل شد و حال آنكه در ديگر كتب آورده اند : پيغمبر گفت: اگر نماند از دنيا مگر يك روز خداي آن روز را چنان درازش گرداند تا برانگيزد مردي صالح از اهل بيتم وآن مرد از اولاد فاطمه سلام الله عليها است . ( مسند احمد حنبل ج١ص٣٧٦ //ص٤٣٠ //ص ٩٩) (المستدرك علي الصحيحين ج ٤-ص ٥٥٧
كدام مفسر و عالم علوم قرآن از صدر اسلام تا كنون از اين آيه كريمه برداشت بشارت به ظهور داشته كه وي چنين برداشت نمود .؟؟؟!!! نگارنده اين مقال كه خداوند او را توفيق مطالعه هفتادو نه دوره از كتب ارجمند تفسيري شيعه وسني داده تا كنون به چنين موضوعي برخورد نكرد.
٢- سوءاستفاده از واژه ي"خاتَم"و اراده باطل از اين سخن حق .
در كريمه ي چهل از سوره مباركه ي احزاب اين واژه شريف آمده در فرهنگهاي لغت عربي مانند لسان العرب ابن منظور آمده است : "ختَم يختِم ختماً و ختاماً و الختَم و الخاتِم و الخاتَم و الخاتام : من الحلي كأنّه اوّل وهله خُتم به : به معني :از زيبايي است گويا آن نخستين مرتبه چيزي است كه بدان نيز پايان يافته است ( لسان العرب ابن منظور ماده ختم ) اين معني را قواميس ذيل نيز آورده اند:
( العين خليل بن احمد //النوادر ابوزيد انصاري //جمهره اللغه ابن دريد //تهذيب اللغه-ازهري //الصحاح جوهري //اساس البلاغه زمخشري // القاموس المحيط فيروز آبادي //تاج العروس ---زبيدي //مفردات القرآن راغب اصفهاني ) و بسياري از كتب لغت عربي و تفسيري كه اين معني را تاييد نمودند . با اين معني فرقه بهاييت كه معتقد است اين واژه اسم فاعل نيست و معني پايان بخشي از آن اراده نمي شود نه تنها اثبات ظهور نيست بلكه اثبات ختم نبوت است چون معتقديم پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله وسلم اول و آخر نبوت است و ساير انبياء و رسل از نور وجودي ايشان بهره مندند .
در صورتي كه اين معني را نپذيرند و اين واژه را به معني مهر و انگشتر بدانند بازهم چنانكه بر جامعه بشري و مناسبات انساني و اجتماعي حاكم است مهر را در پايان و ختم هر قرار داد و قانون مي زنند
و سطو ر و مطالب بعد از آن فاقد هر گونه اعتبار است .
چگونه است خط دهندگان فرقه بهاييت اين آيات الهي را در قرآن نمي بينند :
۩إنَّ الدين عند الله الاسلام ۩(آل عمران : ١٩) ۩رضيت لكم الاسلام دينا ۩(مائده : ٣) ۩ من يبتغ غير الاسلام ديناً فلن يقبل منه و هو في الآخره من الخاسرين ۩( آل عمران : ٨٥) ۩اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي ۩(مائده :٥)
صد ق الله العلي العظيم.ُ
عوام فريبي در نزد فرقه بهاييت
١ - سوره مباركه بقره آيه شريفه ١١٣ به اختلافات دو گروه يهود و نصاري اشاره دارد:
۩ و قالت اليهود ليست النصري علي شيءو قالت النصري ليست اليهود علي شيءو هم يتلون الكتاب۩
صدق الله العلي العظيم.
اين دو گروه در حالي كه صاحب شريعت الهي مي باشند يكديگر را تحقير مي نمودند . فرقه بهاييت معتقد است:
« بديهي است حل اين اختلافات و بيان حقيقت مسائل بايستي در اين جهان شود تا شايد سبب هدايت شود . اين كيفيت در ظهور اعظم الهي و نزول آيات محكمه شريعت بهايي به تمام معني تحقق يافت ».
( گلگشتي در قرآن مجيد ص١٣٩-چاپ:كانادا). و گفته اند حل اين مشكلات در قرآن به قيوم قيامت موكول شد در حالي كه در شريعت بهايي حل شد .
جناب بهاء!
پيروان شما شاهد جنگهاي جهاني اول و دوم و سوزاندن سه ميليون يهود در كوره هاي آدم سوزي نبودند ؟ و همين امروز شاهد هتاكي و بي حرمتي يهود و نصاري نسبت به هم نمي باشند . در يك انديشه عقلاني اين اختلاف موجود چگونه در فرقه بهاييت حل شده و كشور غاصب اسرائيل كه به لحاظات مختلف مورد توجه اين فرقه است قادر به حل مشكلات فيمابين نمي باشد؟ چگونه همين رژيم غاصب از تفكرات شما استفاده نمي كند ؟ پس همان پيش بيني قرآني صحيح مي باشد.
٢- عرفان در نزد فرقه بهاييت :
«براي شناخت آن مراحل شما را به مطالعه كتاب "هفت وادي "نازله از قلم حضرت بهاءالله توصيه مي كنيم :
وادي اول : طلب
دوم : عشق
سوم : معرفت
چهارم : توحيد
پنجم : استغناء
ششم : حيرت
هفتم : فناء في الله ».
جناب بهاء !
اگر قريب ١٧٠سال قبل اين موضوعات در ديدگاه شما بكر و جديد وبااستعانت حق با قلم شما نازل گرديد بهتر است بدانيد و به اتباع خود بگوييد ١٢٠٠سال قبل از ولادت خودتان عرفاء و حكماء اسلام شكل كاملتر آنرا بيان نمودند كه ازباب اختصار نام چند تن از اين بزرگان را كه هرگز مانند .......ادعايي ننمودند ياد آور مي شوم :
رابعه عدويه سفيان ثوري فضيل عياض معروف كرخي با يزيد بسطامي سري سقطي سهل بن عبدالله تستري جنيد بغدادي شبلي ابونصر سراج - ابوعلي دقاق - شيخ ابوالحسن خرقاني شيخ ابوسعيد ابوالخير خواجه عبدالله انصاري امام محمد غزالي احمد غزالي شيخ احمد جام سنايي غزنوي عبدالقادر گيلاني شيخ شهاب الدين سهروردي ابوحفص سهروردي شيخ عطار - ابن عربي
صدر الدين قونيوي مولوي حافظ سعدي محمود شبستري صفي الدين اردبيلي علاءالدوله سمناني --اوحدي - عماد فقيه سيدقاسم انوار- جامي شمس الدين لاهيجي و عثمان هجويري و...........
٣- نوروزدر نزد بهاييان است؟؟؟!!!!
در كتاب "اقدس "آمده :« يا قلم الاعلي قل يا ملأالانشاء ....وجعلنا النيروز عيداً لكم بعد اكما لها» ( اقدس ص ١٥-بند ٤٣)
قطعاً ايرانيان پاك سرشت و فرخ نهاد و صاحب بيش از ٧٠٠٠سال تمدن و فرهنگ مي دانند چنانكه تمام ايران شناسان فرهيخته همچون پروفسور گوستاولوون و پروفسور آرتور كريستن سن و ريچارد و...نيك ميدانند نوروز و رسوم وآداب وابسته به آن قبل از ظهور بسياري از اديان الهي وحتي دين
مبين اسلام در ايران اجراء مي شد و اينك نيزمي شود و در آينده نيز خواهد شد.
آيا نوروز متعلق به تمام جهانيان است يا متعلق به پارسي زبانان خوش گفتار؟ آيات و احكام يك دين متعلق به بشريت است يا يك قوم خاص ؟؟.اسلام نيز با آشنايي كامل از نوروز واين سنت حسنه ايراني آنرا تصديق نمود وبدان سفارش نمود .اين موضوع چه ارتباطي با اقدس دارد جاي بسي انديشه است .و اگر قرار باشد اين آيه الهي باشد بايد براي تمام آداب و سنن كشورهاي جهان آيه آيد و در آن صورت اقدس وكتب مشابه آن بايد چند صد جلد باشد و اين از خصايص كتب الهي دور به نظر مي رسد .واعلم
٤- ايرادات ادبي "اقدس":
اشكالات صرفي و نحوي و زبان شناسي و بلاغي در كتاب "اقدس "كه در ديدگاه آنان منزل الهي است
بسيارديده مي شود .چگونه تاكنون ابناءالبشر حتي يك اشتباه قابل اثبات از قرآن مطرح ننموده اند ولي هركسي تنها با مطالعه يك دوره زبان وادبيات عربي متوجه بسيط ترين اشكالات مذكور در اين كتاب خواهد شد . اگر آسماني است چگونه اين همه اشكال وجود دارد ؟! آيا نعوذ بالله من الشيطان وشبهه دانش خداوند به هنگام نزول اين كتاب دچار نوسان مي شده؟؟؟؟!!!! بنا براين خلاف اين مدعي به سهولت ثابت است.
٥- زبان "اقدس":
در قرآن كريم بيان شده: ۩وماأرسلنا من رسول الا بلسان قومه ليبّين لهم۩ صد ق الله العلي العظيم.
(ابراهيم :٤)
خداوند مي فرمايد:هر پيامبري را با زبان قوم خود فرستاديم..
آقا ميرزا حسينعلي خــــــــــان نـــــــوري مازندراني از توابع مازندران-كه افتخار علوي بودن و اولين نژاد ايراني در محبت وعشق به اهل البيت عليهم السلام را دارند-مي بايست كتاب منزلش يا به لهجه مازندراني باشد يا به زبان فارسي .ولي چنانكه مشهود است به زبان عربي مي باشد. نيك مي دانيم تورات به زبان (عبري )و انجيل به زبان (سرياني ) و قرآن به زبان (عربي) و اقدس به زبان (عربي)!!!!!!!شايد شما نيز مانند نگارنده ي اين مقال گمان كنيد "مردم مازندران وبه ديگر تعبير ايرانيان پارسي گوي در١٦٩ سال قبل عربي صحبت مي نمودند و دوباره ايراني گشتند؟؟!!!!!!!!!و يا بايد و به ناچار به بطلان اين كتاب و.. ..معتقد باشيم.
٦- رد نبوت بهاءاز زبان فرزندش:
عبد البهاء غصن اكبر بهاءالله به ميرزا حسن نامي اطلاع داده است:«ما داعيه نداريم ما كه دعوي نبوت و امامت و رسالت نكرده ايم چه سؤالي وچه جوابي ؟من بنده اي از بندگان جمال مباركم. ودر راه محبت در بين بشر خدمت مي كنم .آقاي ميرزا حسن اگر سؤ الي دارد علماءوفقهاءو حكماءدر عالم بسيارند مشكل غامضه و مطالب معضله حل مي كنند وما كه دعوي علم و دانش نكرده ايم وبه ما چه كار دارد؟»(خاطرات نه ساله /ص١٠٧). نوشته هاي عبد البهاء ويارانش تناقض دارد و آنانكه سخن او و پدرش را وحي ميدانند حكم دلسوزان مشفق تر از مادر دارند.
ادعاي شگفت انگيز "خدا بودن(الوهيت)"جناب بهاءالله در كتب فرقه ي بهاييت:
قبل از بيان اين بخش استعاذه ميكنم و گويم :اعوذبالله من الشيطان الرجيم و شبهه
١-ميرزا حسينعلي خان نوري معروف به "بهاءالله"در كتاب "بديع"گفته:"«انني انا الله لا اله الا انا كما قال النقطه (ميرزا علي محمد الشيرازي)من قبل و بعينه يقول من يأتي من بعد» .
بدون ترديد من خدا هستم و خدايي جزمن نمي باشد چنانكه ميرزا علي محمد شيرازي هم گفت خداست و بعد از اين افرادي مدعي اين مقام خواهند شد.!!!!!!!! ( بديع ص١٥٤)
٢-عباس افندي در كتاب "تاريخ صدر الصدور گفته:«مقام حضرت اعلي ميرزا علي محمد الو هيت شهودي و مقام جمال اقدس و اقدم (ميرزا حسينعلي)احديت ذات هويت وجودي ورتبه اين عبد (عباس افندي)عبوديت حقيقي وهيچ تفسير و تاويلي ندارد.!!!!!!!!!! (تاريخ صدر الصدور ص٢٠٧)
٣-جمال مبارك (ميرزا حسينعلي) در قصيده ورقاييه مي گويد:«كل الالوه من رشح امري تالهت كل الربوب من طفح حكمي تربت» همه خدايان از اثر من به خدايي مي رسند وتمام پروردگاران از ريزش حكم من به مقام ربوبيت رسيدند.!!!!!!!!(مكاتيب ج٢-ص٢٥٤/٢٥٥)
٤-يكي از بهاييان از عبد البهاء پرسيد:مقصود ا زمالك دنيا در انجيل چيست؟ پاسخ داد:مالك دنيا جمال مبارك (ميرزا حسينعلي) است. .!!!!!!!!(مكاتيب ج٣-ص٤٠٤)
٥- عباس افندي وخواهرش (ورقه عليا)بهاييان را به پرستش وبندگي وستايش بهاءالله تشويق مي كردند و عبوديت اغنام در برابر بهاءرا مي ستو دند و بهاييان را "بندگان جمال مبارك ابهي و بندگان صادق جمال مبارك "خطاب مي كردند.!!!!!!!!(مكاتيب ج٢-ص٥٦/ص١٢//١٤//٣٣//٣٧)
٦-« اسجدوا الله ربكم العلي الاعلي الذي كان في جبروت البقاء باسم البهاءوفي ملكوت السماء بالعلي مذكورا.»
در برابر پروردگار علي اعلي سجده كنيد كه در جبروت بقا آسمانها با نام بهاء است ودر ملكوت اسما بانام علي خوانده مي شود.!!!!!!!(مبين ص١٦٧)
هويت جناب بهاءالله با استفاده از كتب فرقه ي بهاييت:
١-صفت ونعت " عِلّيه " از آن دولت ايران و صفت"فخيمه"از آن دولت بريطانيا و صفت و
نعت "بهيه"از آن دولت روسيه بود. با پناهندگي جناب بهاء به سفارت روس قول داد دينش را به پاس داشت خدمات آنها به وي "بهايي" نامد .و دخترش را "بهيه "ناميد.و آواره مينويسد :طاهره اولين كسي بود كه ميرزا حسينعلي خان را "بهاء"لقب داد.(كواكب ج١-ص٢٥٧//٢٧١//٢٧٢)
٢- مورخان بهايي معتقدند: لقب "بهاءالله"از روي قرعه در دشت بدشت انتخاب گرديد.!!!(ظهور الحق ص١١٠-)(كتاب حضرت بهاءالله-ص٣٩)
٣-شوقي افندي مي گويد:هدف ما در تلاشهاي روس بهيه و انگليس فخيمه ايجاد دين و مذهب نبود.(كتاب خصايل اهل بهاء ص٩١)(نظر اجمالي ص١١٥)
٤-بهاء مشوق معاشرت بهاييان با تمام اديان با روح و ريحان است الا درباره ي مسلك خود كه هيچ بهايي حق تحري حقيقت را ندارد.
بنده مخلص جناب ميرزا حسينعلي (بهاءالله)و آقاي عبد البهاء كه در عوامفريبي دست اسلافش را بسته گوي سبقت را از ايشان ربود افتخار كشور انگلستان بود ودر ازاي خدمات صادقانه اش!!مورد توجه دولت انگليس قرار گرفت و مفتخر به لقب "سر عبد البهاء" گرديد. (كواكب ج٢-ص٢٩٦)
٥-سخن تاريخي بهاءپيامبر ادب و عرفان!!!!
هركس بهاءرا منكر شود سزاوار است از مادرش وضع خود را بپرسد و هركس دشمن او با شد قطعا شيطان در بستر و رختخواب مادر ش رفته است(گنج شايان -ص٧٨//٧٩)(مائده آسماني ج٤-ص٣٥٥)
جناب بهاء!
عزت قلمم را بيش از آن مي دانم كه ادامه دهم و شرمنده ي خواننده ي محترم اين مقال گردم.شما كه با وحي ارتباط داشتيد نپرسيديد "ادب نبوت چيست؟؟"
يك حركت خزنده و فريبنده در فرقه ي بهاييت:
بهاييان در يك حركت خزنده و حالتي حق به جانب قصد انتخاب دوست براي "بهاءالله"دارند وبا تعابير خدعه آميز "اعراض از آيات الهي ظلم است و معرضين به علت انكار آيات دلهايشان مختوم
و گوش هايشان نا شنوا است و هرگز راه هدايت را نخواهند يافت". جملات در ظاهر زيباست وبدون ايراد . اما نيت آنها در زير نهفته است و مي گويند يهوديان كتب بسياري را در رد عيسي بن مريم عليهما السلام و عيسويان آثار زيادي را در رد پيامبر اسلام نگاشتند و مسلمين نيز ديباجه هايي در رد بهاييت به زيور طبع رساندند.
به هوش باشيم :
اولا: ميان پيامبران هيچ اختلافي نيست و هرچه هست متعلق به افراد كم دانش و متعصب آنهاست. وبه فرموده خداوند در سوره مباركه "بقره"لا نفرق بين احد منهم.
ثانيا:شما نخست "نبوت "بهاءالله رابا كتب آسماني ثابت كنيد سپس وارد اين تظلم و دادخواهي شويد.و بقول عامه:اول برادري را به اثبات برسان بعد ادعاي ارث نما.
ثالثا:هيچ پيامبري رسول قبل از خود را رد نكرده و پيامبر بعد از خود را نيز معرفي نمود و در ختم رسل بودن پيامبر عظيم الشأن اسلام و ختم اوصياءبودن حضرت صاحب العصر و الزمان نه تنها شكي نيست كه مجال براي بحث نمي ماند.و ازبا ب ياد آوري به چند كتاب دگر باره مراجعت مي نماييم .
١-در جزءدوم از كتاب پنجم (سفر خامس)تورات آمده:
«نابي أقيم لاهيم مقارب اجئهيم كاموخا ايلا وشيما عون»ترجمه عربي آن:نبيّا أقيم لهم من وسط اخوتهم مثلك به فليؤمنوا.يعني :از ميان خودتان پيامبري براي آنها انتخاب شده مانند خودت پس به او ايمان آوريد.(افحام اليهود سموأل المغربي ج١-ص١١٣-تحقيق د. شرقاوي)
٢-در كتاب مقدس "كتاب دانيال" ص١٥٦٧-فصل ١٢ بند ٣١///و كتاب اشعياي نبي -باب ٥٩- كتاب حيقوق نبي -فصل ٢ بند ٣ /// وهمان كتاب ص١٢٢٠ فصل ١١ بند ١٠١ اشاره مستقيم به ظهور امام زمان سلام الله عليه در آخر الزمان دارند.
٣- در كتاب مقدس "انجيل"(متي)باب ٢٥- ص٦٠-بندهاي ٣١/٣٣/////// در كتاب مقدس "انجيل"(لوقا)
باب ١٢- ص١٥٤-بندهاي ٣٥/٣٧////// در كتاب مقدس "انجيل"(مرقس)باب ١٣- بندهاي ٣٢/٣٧///////
در كتاب مقدس "انجيل"(يوحنا)باب ٥- -بندهاي ٢٦/٢٨ نيز به ظهور آقا صاحب الامر در آخر الزمان اشاره دارند.
٤- در كتاب "زند بهمن يسن" ص١٩ و جاماسب نامه ص٢٥ و بشارت ظهور ص٢٠نيز با چنين مفاهيمي برخورد مي كنيم.
در مكتب ارجمند اهل البيت عليهم السلام نيز ١٤٨ روايت پيرامون ذريه امام حسين بودن و ١٤٧ روايت در فرزند امام حسن عسكري بودن و ٣٩ روايت در اقتداي حضرت عيسي بن مريم پيامبر محبت به وجود نازنين امام زمان در زمان ظهور موجود مي باشد.
اين كتب موجود است و فنا وري اطلاعات نيز پيشرفته است . حال نوبت شماست كه جناب "بهاءالله"را در كتب پيشين ثابت كنيد.ولن تفعلوا.
نگارنده قصد تبيين تاريخ پنهان را داشته و بنا بر تعاليم زيباي قرآني "لا اكراه في الدين "نيت دعوت نداشته و رجاي واثق دارد كه با مطالعه وكنكاش رهِ گم كرده ي خويش را بيابيد.
والسلام علي من اتبع الهدي
٨٧ - ١ - ٦
دكتر حسين قدمي