مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
مقالات - مقالات - الصفحة ٩٠ - پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
کد مطلب: ٦٣٧٤ تاریخ انتشار: ١١ شهریور ١٣٨٧ تعداد بازدید: ٣٦٧٧٤ مقالات » عمومي پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله ربّ العالمين وصلي الله علي محمد وآله الطاهرين
چندي است فيلم كوتاهي به صورت بلوتوثِ موبايل،(١) حاوي سخنان يكي از مولويهاي اهل سنت به نام خيرشاهي، دست به دست ميشود.
اين آقاي مولوي، به بهانه دفاع از اهل سنت و خلفايشان، در سخناني توهينآميز، ايرانيان را مرهون احسانات عمر ميداند، و از آنان ميخواهد پاي عمر را ببوسند، حتي پا را فراتر نهاده، ميگويد: «به والله قسم بايد سُم اسب حضرت عمر را ببوسند!!» و در جسارتي ديگر ميگويد: «هزاران امام خميني، به والله قسم شاگرد مكتب عمر و ابوبكر هم حساب نميشوند.» و...
البته سخنان اين آقاي مولوي ـ كه به ضدّيت با تشيع شهره است ـ به همين فيلم خلاصه نميشود و در همه سخنانش توهين و جسارت موج ميزند. در اين نوشته به محورهاي مطرح شده در اين سخنان ميپردازيم و پاسخ به ديگر سخنانش را به فرصتي ديگر موكول ميكنيم.
* * *
* جناب مولوي، شما در باب علم و دانش خليفهي دوم جناب عمر سخن گفتهايد و آن را چند هزار برابر علم امام خميني(ره) دانستهايد.
فرض كنيد در واقع هم همينطور باشد، ولي چگونه ميتوانيد آن را ثابت كنيد؟
در مسند احمد بن حنبل، ج٤، ص٣١٩ و در سنن ابيداوود، ج١، ص٥٣ و سنن نسائي، ج١، ص٦٠ آمده است كه: در مورد كسي كه يك ماه و دو ماه آب پيدا نميكند خليفه گفت: «اما من نماز نميخوانم تا آب پيدا كنم» يعني مسأله تيمم را در خاطر نداشت.
در سنن كبري، ج٧، ص٤٤٢ و تفسير رازي، ج٧، ص٤٨٤ و درّالمنثور سيوطي، ج١، ص٢٨٨ و كتابهاي ديگر آمده است كه: خليفه دوم تصميم گرفت زني را كه در شش ماهگي فرزندش متولد شده بود، سنگسار كند. حضرت علي(عليهالسلام) با خواندن آيهي «وَحَمْلُهُ وَفصالُه ثَلاثونَ شَهراً»٢ ثابت كرد كه مدت بارداري ميتواند شش ماه باشد. و عمر، آن زن را آزاد كرد و گفت: «لَولا عليٌ لَهَلَكَ عُمَر؛ اگر علي نبود عمر هلاك ميشد.»
در تفسير ابن كثير، ج١، ص٤٦٧ و درّالمنثور، ج٢، ص١٣٣ و بسياري از كتابهاي ديگر دانشمندان اهل سنت آمده است كه: «خليفه دوم به زياديِ مهر زنها اعتراض كرد. يكي از زنان به خليفه معترض شده و آيه «وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَاراً»٣ را خواند و خليفه اشتباه خود را پذيرفت» يعني خليفه به آيهي شريفهي قرآن توجه نداشت.
در تفسير ابنجرير، ج٣٠، ص٣٨ و كشاف زمخشري، ج٣، ص٢٥٣ و درّالمنثور سيوطي، ج٦، ص٣١٧ و بسياري ديگر از كتابهاي بزرگان اهل سنت آمده است كه خليفه آيهي شريفهي «وَفَاكِهَةً وَأَبّاً»٤ را تلاوت كرد و دربارهي معناي آن از ديگران! سؤال كرد و بعد گفت: «ما از به تكليف افتادن در فهم اينها منع شديم!»
شما براي اينكه بدانيد نظر خود جناب عمر دربارهي علم و دانش خودش چيست، كافي است به جملهي «كُلُّ النّاسِ أَعلَم مِن عُمَر» در تفسير قرطبي، ج١٤، ص٢٢٧ و تفسير زمخشري، ج٢، ص٤٤٥ و تفسير سيوطي، ج٥، ص٢٢٩؛ و جملهي «كُلُّ أَحَدٍ أَفقَهُ مِن عُمَر» در كتاب رياض النضرة، ج٢، ص١٩٦ و كفايه كنجي، ص١٠٥، مراجعه كنيد.
خطبهي خليفه را بخوانيد كه گفت: «هر كس ميخواهد از قرآن سؤال كند، به نزد ابي بن كعب برود و هر كس ميخواهد از حلال و حرام سؤال كند، سراغ معاذ بن جبل برود و هر كس مي خواهد از واجبات سؤال كند، به نزد زيد بن ثابت برود و هر كس ميخواهد از مال و ثروت سؤال كند، نزد من بيايد كه من خزانهدار ميباشم.» اين خطبه در سنن كبري بيهقي، ج٦، ص٢١٠ و سيرهي عمر ابنجوزي، ص٨٧ آمده است.
همچنين به كتاب صحيح بخاري (ج٣، ص١٥١) مراجعه كنيد. در آنجا آمده است: «تمتّعنا علي عهد رسول الله صلي الله عليه وسلّم ونزل القرآن قال رجل برأيه ما شاء» كه نشان ميدهد يا خليفه نظر رسول خدا(صليالله عليه وآله) را نميدانسته و يا نظر خود را بر نظر رسول خدا(ص) ترجيح داده است!.
در مورد علم و دانش خليفه مراجعه كنيد به: بيهقي در شعبالايمان و تفسير قرطبي، ج١ ص٣٤ و ابنجوزي در سيرهي عمر، ص١٦٥ با سند صحيح از عبدالله بن عمر آورده كه گفت: «تَعلّم عُمَر سورة البقرة في اثنَتي عَشرة سَنة فلمّا ختمها نَحر جزوراً؛ عمر سورهي بقره را در دوازده سال! ياد گرفت و چون ختمش نمود، شتري قرباني كرد.» حالا حساب كنيد اگر يادگيري سورهي بقره ـ كه كمتر از دو و نيم جزء قرآن است ـ ١٢ سال طول بكشد، تمام قرآن چه قدر طول ميكشد؟!
* همچنين آقاي مولوي، به مناسبت يادي هم از خليفهي اول (ابيبكر) كردهاند و دربارهي علم ايشان سخن گفتهاند.
جناب ابوبكر كه بنا بر ادعاي بعضي از علماي اهل سنت، اولين! نفر و از نظر همه، جزو اولين كساني بوده است كه به رسول خدا(ص) گرويده است و حدود ٢٠ سال در محضر شريف ايشان بوده و دو سال و اندي هم پس از ايشان بر كرسيِ خلافت نشسته و محل مراجعهي همه افراد و قبائل و عشاير بوده است، تمام رواياتي كه از ايشان نقل شده، فقط ١٤٢ روايت است و «درّالمنثور» از هفده هزار حديث، كمتر از ده حديث از خليفهي اول نقل شده است! تازه از اين ١٤٢ حديث، مسلم و بخاري هر دو با هم تنها بر صحّت ٦ روايت آن اتفاق دارند و شخص بخاري ٢١ روايت و شخص مسلم تنها يك عدد از اينها را صحيح ميداند!. حالا شما مقايسه كنيد بين روايات خليفهي اول و احمد بن حنبل كه ميگويد هفتصدوپنجاه هزار حديث از پيامبر در اختيار داشتم و حافظ مسلم صاحب صحيح كه ميگويد در نزد او سيصد هزار حديث بوده است. و نيز مقايسه كنيد با ابوهريره كه تنها سه سال با پيامبر بوده است و ابن مخلّد تنها پنجهزاروسيصدوچند حديث از ابوهريره نقل كرده است. آنوقت ببينيد ادعاي جناب مولوي در مورد علم و دانش اين دو صحابهي پيامبر چه قدر با آنچه علماي بزرگ اهل سنت گفتهاند، مطابقت دارد؟
* در مسأله اهانت به خلفا و اينكه نبايد عواطف برادران اهل سنت را خدشهدار كرد، من هم با شما موافق هستم و همهي مصلحين هم بر اين مسأله تأكيد ميورزند. ولي اي كاش مسلمانهاي صدر اسلام نيز حساسيت شما را داشتند و از اهانت و تضعيف اصحاب پيامبر خودداري ميكردند. اما متأسفانه اينطور نشد. شما خوب ميدانيد اصحاب پيامبر(ص) اهانت به خليفه سوم عثمان را به كجا كشاندند. آيا اصحاب پيامبر بر عليه خليفه شورش نكردند؟ آيا حتي آب را بر روي او نبستند؟ كه به گواه تاريخ، علي(ع) برايش آب فرستاد. آيا بالآخره او را نكشتند؟ آيا محمد بن ابيبكر كه خال المؤمنين است، يكي از سردمداران مخالفان خليفه نبود؟ و آيا جناب امالمؤمنين عائشه، بارها مردم را عليه عثمان تحريك نكرده بود كه «اقتُلوا نَعثلاً فقد كَفر؛ نعثل را بكشيد كه كافر گشته است»؟٥
نميدانم چگونه صداقتتان را باور كنم كه در يك سخنراني هم از اهانت به خلفا و صحابهي پيامبر(ص) گلايه ميكنيد و هم از طلحه و زبير دفاع ميكنيد؟! مگر همين طلحه و زبير نبودند كه مردم را بر عليه خليفه سوّم شوراندند؟ مگر همين طلحه و زبير نبودند كه همسران خود را در پرده نگه داشتند ولي در يك توهين آشكار به پيامبر اكرم(ص)، همسر او و دختر خليفه اول، عايشه را سوار بر شتر كرده و به ميدان جنگ كشاندند؟ مگر راهاندازي جنگ بر عليه خليفهي چهارم از خلفاي راشدين، علي(ع) و كشتن چند هزار از ياران آن حضرت و به كشتن دادن چند برابر آن از مردماني كه بهخاطر اعتقاد به عايشه امالمؤمنين، به ميدان جنگ با خليفهي مسلمين آمدند، بزرگترين اهانت به اسلام و خليفهي مسلمين و آن اهل حلّ و عقدي كه علي(ع) را انتخاب كردند، نيست؟
چگونه است طلحه و زبير آزاد هستند با بيرون آوردن همسر پيامبر از خانه به پيامبر اهانت كنند، با جنگيدن با خليفهي مسلمين به او و كساني كه او را انتخاب كردند اهانت كنند، بلكه به روي آنها شمشير بكشند و آنها را بكشند؛ آن وقت ديگران حق ندارند حتي آنچه را در تاريخ به وقوع پيوسته و كارهايي را كه آنها انجام دادهاند، در روزنامهاي بنويسند و يا در سريالي به تصوير بكشند؟
شما چرا به طلحه و زبير نميگوييد: «اي كاش خنجر را به قلب ما فرو ميكرديد ولي مردم را بر عليه خليفهي سوم تحريك نميكرديد. اي كاش شما خنجر را به قلب ما ميكوبيديد ولي همسر پيامبر را از خانه بيرون نميكشيديد و براي اهداف شوم سياسي خود از شهرت و محبوبيت او سوء استفاده نميكرديد. اي كاش خنجر خود را در قلب من ملّا فرو ميبرديد ولي بر عليه خليفهي مسلمين، جنگ جمل را به راه نميانداختيد.»
آقاي مولوي، آيا ميتوانيد انكار كنيد كه دهها سال از زمان معاويه تا زمان عمر بن عبدالعزيز، علي(ع) را در نمازهاي جمعه و منابر سبّ و لعن و اهانت ميكردند و اين كار توسط معاويه و به دستور او شروع شد و بقيهي بنياميه هم اين سنّت! را ادامه دادند؟ شما چرا به معاويه و بنياميه اعتراض نميكنيد كه: «اي كاش خنجر خود را در قلب من ملّا و مدافع صحابه فرو ميكرديد ولي خليفهي چهارم، داماد پيامبر(ص)، شوهر حضرت زهرا(س) و پدر حسن و حسين(ع) دو سروَر جوانان اهل بهشت را سبّ و لعن نميكرديد»؟
چرا از طعنه يا بدگويي بعضي از مردم نسبت به تعداد اندكي از صحابه ناراحت ميشويد و از آن همه توهينهايي كه بعد از رسول خدا(ص) به علي(ع) و پارهي تن رسول خدا، فاطمه زهرا(س) و صحابهي بزرگي همچون ابوذر و عمار شد، ناراحت نميشويد و به مسبّبين آن اعتراض نميكنيد؟
چرا به حافظ محمد ابراهيم اعتراض نميكنيد كه داستانهاي تلخ بعد از رحلت پيامبر(ص) را ـ كه شما و همفكرانتان بر خلاف مستنداتي كه در كتب و منابع خودتان آمده اصرار داريد منكرش شويد ـ بهصورت افتخارآميز! در قصيدهي خود آورده و با اين كار، آتش كينه و دشمني را بين برادران مسلمان شعلهور كرده است؟ آنجايي كه (در ج١ ص٨٢ ديوانش) گفته است:
و قولةٍ لِعلي قالها عُمر ......... اكرم بسامِعها اعظم بمُلقيها
حرّقت طرك الا ابقي عليك بها ......... ان لم تبايع و بنتُ المصطفي فيها
ما كان غير أبي حفص يفوه بها ......... أمام فارس عدنان و حاميها(٦)
و عجيبتر آنكه برخي از بزرگان مصر هم از چنين شاعري ـ با اين شعورش ـ تقدير كرده و ديوانش را مكرّر چاپ ميكنند!. چرا به اين شاعر و امثال آن نميگوييد: «خنجر به قلب من ملاّ فرو كنيد ولي پسر عمو و داماد پيامبر و بانوي بزرگ اسلام(ع) را با شعر خود مورد اهانت قرار ندهيد و مجدداً خاطرات تلخ تاريخ را زنده نكنيد.»؟
جناب مولوي، به مردم چه بگوييم؟ صحابهي پيامبر(ص) كه آن شخصيت بينظير را از نزديك ديده بودند. شخصيتي كه قرآن خطاب به وي ميفرمايد: «إنّكَ لَعَلي خُلُق عَظيم» و از طرف ديگر به همه و بيش از همه به صحابه ميفرمايد: «ولكم في رسول الله اسوة حسنة». آن وقت همين صحابه به جان يكديگر ميافتند. برخي را ميكشند، همانگونه كه عثمان را كشتند. بعضي بر عليه بعضي ديگر لشكركشي ميكنند، آنطور كه طلحه و زبير و ديگران بر عليه علي(ع) اين كار را كردند. بعضي عدّهاي از صحابه را تبعيد ميكنند، آنگونه كه عثمان، ابوذر (صحابي بزرگ پيامبر) را تبعيد كرد تا تنها و مظلومانه در ربذه جان باخت. برخي از صحابه صحابهي ديگر را بر عليه ديگر اصحاب پيامبر(ص) تحريك ميكنند، همانطور كه طلحه و زبير و عايشه و عمروعاص نسبت به عثمان كردند. بعضي ناسزا و سبّ و لعن را نسبت به بعضي ديگر رسمي ميكنند، آنگونه كه معاويه نسبت به علي(ع) كرد. بعضي با بعضي قهر كرده و با خدا عهد ميكنند كه تا زندهاند با آن ديگري حرف نزند آنطور كه عبدالرحمنبنعوف نسبت به عثمان، خليفهي سوم انجام داد.
با اين همه سوابقي كه برخي از صحابه دارند، انصاف دهيد آيا مردم از ما و شما قبول ميكنند كه باز هم همهي آنان را مبرّاي از خطا و گناه دانسته و هيچ نقدي را بر آنان روا نشمريم و به مردم بگوييم شما حق نداريد به هيچيك از كساني كه چند صباحي با پيامبر(ص) بودند و عنوان «صحابه» داشتند، بگوييد بالاي چشمتان ابرو؟
مگر شما ادّعا نميكنيد پيامبر فرمود: «أصحابي كالنّجوم بأيّهم اقتدَيتُم اهتَدَيتُم؛ اصحاب من مانند ستارگان هستند به هر كدام اقتدا كنيد هدايت ميشويد.»٧ اگر مردم به شما بگويند ما به آن صحابهاي كه به يكديگر ناسزا گفته و صحابهي ديگر را سبّ ميكردند، ميخواهيم اقتدا كنيم، چه جوابي داريد به آنها بدهيد؟
از همه بالاتر مردم به ما ميگويند: وقتي خود پيامبر(ص) برخي از اصحابش را لعنت ميكند، اين نشانهي اين است كه بعضيِ از اصحاب مستحق لعن بوده و لعنت كردن آنان جايز است وگرنه خود پيامبر ـ كه اسوهي حسنه است ـ اين كار را نميكرد.
ميگويند: مگر پيامبر(ص) (همانطور كه در تاريخ طبري ج١١ ص٣٥٧ آمده) روزي كه ابوسفيان را سواره ديد كه معاويه و برادرش همراهش بودند، نفرمود: «اللّهم الْعَن الْقائِد والسائِق والراكِب؛ خدايا آنكه سواره بر مركَب است و آنكه مركَب را ميكَشد و آنكه مركَب را به جلو ميراند لعنت كن»؟
بايد جواب مردم را چه داد؟ آيا بايد به دروغ به مردم گفت: اينها همه كذب است و هر چه فلان مولوي ميگويد راست است؟!
* قسم ياد كردهايد كه هزاران امام خميني، شاگرد مكتب عمر و ابوبكر هم حساب نميشوند.
هرچند اين سخن از طرف شما بهصورت توهينآميز و به زعم خودتان با هدف كوچكشمردن امام راحل(ره) و بزرگ جلوهدادنِ خلفا گفته شده، ولي حقيقت هم همين است كه مكتب خلفايتان نتوانسته و توان اين را هم ندارد كه مُصلحاني همچون امام خميني(قدّس سرّه) بپروراند. اگر با ديدهاي حقيقتبين به تاريخ ١٤٠٠ ساله بنگريد، خواهيد ديد هر جا كسي در مقابل ظلم و جور پرچم برافراشته و با جان و مال از اسلام ناب محمدّي(ص) دفاع كرده است، پرورشيافتهي مكتب اهلبيت(ع) بوده است، نه مكتب خلفا.
* همچون ديگر همفكرانتان ـ مخصوصاً آنهايي كه اصولاً ما ايرانيان، اعم از شيعه و سني را مجوس مينامند ـ فتوحات صدر اسلام (مخصوصاً فتح ايران) را پتكي ساختهايد كه بهخاطر آن بايد پاي عمر و سم اسبش را هم ببوسيم!.
عجب از شما و همفكرانتان كه بوسيدن كعبه و ضريح پيامبر(ص) را شرك ميدانيد، آنگاه ما را صراحتاً و آشكارا دعوت به چنين شركي ميكنيد؟
اگر اندك مطالعهي تاريخي ـ حداقل در كتب معتبر خودتان ـ ميداشتيد و اوضاع اجتماعي، سياسي و فرهنگي ايرانيان را ميدانستيد و از چگونگي قبول اسلام از طرف ايرانيان اطلاع كسب مي كرديد، اينگونه توهينآميز سخن نميرانديد و سُم اسب جناب عمر را به رخ ما نميكشيديد و آن را جايگزين نور تابندهي اسلام ـ كه قلب هر انسان ستم ديده را تسخير ميكرد ـ نميكرديد!
سخن از فتوحاتي كه به اسم اسلام انجام شد و انحرافاتي كه توسط برخي عوامل آن پديد آمد و ظلمها وجناياتي كه بر بيگناهان و اسيران روا داشته شد، بسيار است كه قتلعام مردم تسليم شده و امان داده شدهي شهر طميسه در جنگ گرگان توسط سعيدبنعاص،(٨) كوركردن چشم هزار تن از ساكنان شهر انبار در جنگ ذاتالعيون توسط خالدبنوليد٩ و گردنزدن اسيران در صف ٢٢ كيلومتري در جنگ طالقان١٠ تنها گوشهاي از آن است.
جهت اطلاع بيشتر ميتوانيد به فصلنامهي تاريخ در آيينه پژوهش (وابسته به مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)) و نيز مقالات موجود در سايت مؤسسه حضرت ولي عصر(عج) به نشاني www.valiasr-aj.com مراجعه كنيد.
* از نماز جمعهها و رسانهها و صدا و سيما و سريالها ـ با الفاظي توهينآميز ـ گلايه كردهايد كه چرا گاهي حقيقتي از تاريخ را بيان ميكنند كه در آن عملكرد برخي از اصحاب مورد نقد قرار ميگيرد؟
جناب مولوي، چاره كار اينها نيست. چاره اين كار كتب حديث و تاريخ و فقه و رجال اهل سنت است. براي از بينبردن نقاط ضعف برخي از صحابه، بايد دعا كرد خداوند ريشه تمام اين كتابها را از ميان بر كند! زيرا پيروان مكتب اهل بيت(عليهمالسلام) اكثر نقاط ضعف صحابه را از ميان همين كتابها در طول تاريخ پيدا كردهاند. البته اين دعا هم قابل استجابت نيست، زيرا خداوند اراده كرده است كه فضائل اهل بيت و نقاط ضعف كساني كه در مقابل اهل بيت(ع) بودهاند، در همين كتابهاي اهل سنت ـ با آن همه جرح وقدح وجعل احاديثي كه توسط بنياميه و ديگران روا شد ـ باشد و در همه دنيا پراكنده شود تا حجت بالغهي الهي بر كساني كه طالب حق و حقيقتاند، تمام باشد.
* اما اظهار نظر شما راجع به جمعيت ٢٠ ميليوني!!! اهل سنت در ايران
براي اينكه براي جسارتهاي متعدّدتان ـ كه بخش كوچكي از آن در اين قطعه فيلم بود ـ توجيهي دستوپا كنيد، ميگوييد ٢٠ ميليون اهل سنت در ايران وجود دارد! انشاءالله كه بقيه اطلاعات شما مانند اين آمار غلط نباشد، كه متأسفانه چون همهجا عينك تعصّبِ افراطي بر چشم نهادهايد، اشتباهاتتان خيلي فراتر از اينهاست.
اولاً: در فرهنگ قرآني، آنچه مطلوب و داراي ارزش است، كيفيّت است، نه كمّيت. اگر نظري بر قرآن كريم بياندازيد خواهيد ديد خداوند متعال بارها و بارها جمعيت كم ـ داراي كيفيّت ـ را تحسين فرموده است: «كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَليلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ»١١ و «وَ قَليلٌ مِنْ عِبادِي الشّكُورُ»١٢ اما از آن طرف اكثريتِ بيمحتوا، همواره مورد مذمّت خداوند در قرآن كريم است:
«وَما أَكْثَرُ النّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنينَ وَلَكِنّ أَكْثَرَهُمْ لايَشْكُرُونَ»١٣ و «وَلَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَاْلإِنْسِ»١٤
شيطان گفت «وَلا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرينَ»١٥ و خداوند هم سخن او را ردّ نكرد، بلكه فرمود: «لأَمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنكُمْ أَجْمَعِينَ»(١٦)
برويد در قرآن شمارش كنيد ببيند چهقدر دربارهي اكثريت فرموده است: يَجْهَلوُن، فاسِقُون، لايَشكُرُون، لايُؤمِنُون، لايَسْمَعُون، لايَعْقِلُون؟
پس صِرف جمعيت فراوان از يك قوم و فرقه و مذهب، در منظر قرآن هيچ فضيلت و منقبتي به حساب نميآيد، همانگونه كه صِرف صحابي بودن يا هم عصر بودن با پيامبر(ص)، به خودي خود مقام و شأنيتي براي افراد ايجاد نميكند و آنچه اصل است ـ و شامل صحابه هم ميشود ـ تقواست، «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ»١٧
الآن جمعيت مسيحيان دنيا بيشتر از همه اديان است ولي آيا اكثريت بودن آنها دليل بر حقانيتشان است؟ الآن اكثريت جميعت مسلمين، فرقههاي مختلف برادران اهل سنت هستند. آيا اين دليلِ صحّت همهي اعتقادات آنها ميشود؟
پس اگر ٩٩% مردم ايران هم از اهل سنت باشند، شايد بتوان با قدرت حكومت كرد ولي با حكومت و قدرت نميتوان به خداوند گفت: بايد در روز قيامت آنچه را كه عدّهاي از صحابه ميپسنديدند و بعد از رحلت پيامبر(ص) آن را با زور و قدرت بر جاي آنچه پيامبر فرموده بود، نشاندند بايد بپذيري! بدون ترديد حرف آخر را خداي متعال ميزند، نه اقليت، نه اكثريت، نه مردم، نه مولويها، نه صحابه و نه هيچ كس ديگر.
ثانياً: با كدام مستند، ادعاي جمعيت بيست ميليوني داريد؟ و طبق چه آمار علمي هر سال چند ميليون! به جمعيتتان ميافزاييد؟ اصولاً كل جمعيت استانهايي كه عزيزان اهل سنت در برخي شهرهاي آن اكثريتاند، چهقدر است كه سهم شما بيست ميليون شود؟ به سايتهاي حاميان خارجيتان ـ همچون سايت قرضاوي ـ سري بزنيد و ببينيد با همهي بزرگنمايي كه دوست دارند در حقّتان انجام دهند، نتوانستهاند جمعيتتان را از ده درصد بالاتر ببرند.
با اين ادّعاهاي بياساس و غير علمي و غير منطقي چه چيز را ميخواهيد ثابت كنيد؟ مگر همين شماها كه تا دو سه سال قبل ادعاي جمعيت دويست هزار! نفره در تهران را داشتيد، الآن مدّعي نيستيد شهر تهران يك ميليون!! سني دارد؟ اگر ديگران اطلاعي نداشته باشند، مردم تهران خبر دارند كه فقط چند هزار نفر سنّي در شهر تهران و حاشيهي آن وجود دارد و اكثرشان هم كارگران مهاجر افغان هستند.
بنابراين بيهوده زحمت نكشيد و جمعيت چهار پنج ميليوني برادران اهل سنت را با تبليغات و مظلومنمايي، بيست ميليون! جلوه ندهيد. به دوستان مولويتان در سيستانوبلوچستان هم بفرماييد: عبارت «ما اهل سنت يكسوم! جمعيت كشور را تشكيل ميدهيم» را از بخش عربيِ سايت رسميشان حذف كنند تا موجب خدشهدار شدن آبروي خودشان و اثبات عدم صداقتشان نشود.
بهجاي اينگونه سخنان كذب و مغالطهآميز كه نتيجهاي جز تحريك قومي و مذهبي و ايجاد فتنه و اختلاف (كه هدف اصلي دشمنان قسمخوردهي اسلام و مسلمين است) ندارد، بگذاريد مردم شريف اهل سنت (هر جمعيتي كه دارند) با آرامش به زندگيشان بپردازند، همانگونه كه هميشه همراه نظام و انقلاب بوده و حقوق شهرونديشان هم مانند شيعيان و پيروان ساير فرق و اديان محفوظ بوده و هست.
والسلام علي من اتّبع الهدي
حوزه علميه قم
نوري
________________
١. در ابتدا حتماً عدّهاي اين كار را به قصد ترويج اعتقاداتشان و يا ضدّيت با نظام اسلامي نشر دادهاند، اما مطمئناً اكثر افراد آن را نه به عنوان سخني علمي، بكه به عنوان طنز ردّ و بدل ميكنند و تعدادي هم با تعجب آن را به ديگران نشان ميدهند كه چگونه در نظام اسلامي، كساني به اين راحتي به همه چيز جسارت ميكنند!.
٢. سورهي احقاف، آيهي ١٥: و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سيماه است.
٣. آيهي ٢٠ سوره نساء. وَإِنْ أَرَدتُّمُ اسْتِبْدَالَ زَوْجٍ مَّكَانَ زَوْجٍ وَآتَيْتُمْ إِحْدَاهُنَّ قِنطَارًا فَلاَ تَأْخُذُواْ مِنْهُ شَيْئًا أَتَأْخُذُونَهُ بُهْتَاناً وَإِثْماً مُّبِيناً؛ و اگر تصميم گرفتيد كه همسر ديگري به جاي همسر خود انتخاب كنيد، و مال فراواني [به عنوان مهر] به او پرداختهايد، چيزي از آن را پس نگيريد! آيا براي بازپس گرفتن مهر آنان، به تهمت و گناه آشكار متوسل ميشويد؟!
٤. سوره عبس، آيهي ٣٠، يعني «و ميوه و چراگاه».
٥. الإمامة والسياسة ابن قتيبه، ج١، ص٧١ و تاريخ طبري، ج٣، ص٤٧٧ و النهاية ابناثير، ج٥، ص٧٩ و...
٦. يعني: گفتاري از عمر به علي است كه شنوندهاش را اكرام كن و گويندهاش را بزرگ بشمار (كه گفت): اگر بيعت نكني خانهات را آتش ميزنم و چيزي در آن برايت باقي نميگذرام با اينكه دختر پيغمبر در آن خانه است! غير از عمر كسي نميتوانست به يكهسوار قبيله عدنان و حامي دختر پيامبر (يعني علي) چنين سخني بگويد!.
٧. فيض القدير، ج١ ص٢٠٩ و مشكاة المصابيح، ج٣ ص١٦٩٦
٨. الكامل ابن اثير، ج٣، ص١١٠
٩. البداية و النهاية ابن كثير، ج٦، ص٣٨٦
١٠. الكامل ابن اثير، ج٤، ص٥٤٥
١١. سورهي بقره، آيهي ٢٤٩: چه بسيار گروههاي كوچكي كه به فرمان خدا، بر گروههاي عظيمي پيروز شدند.
١٢. سورهي سبأ، آيهي ١٣: عده كمي از بندگان من شكرگزارند.
١٣. سورهي يوسف، آيهي ١٠٣: بيشتر مردم، هر چند اصرار داشته باشي، ايمان نميآورند.
١٤. سورهي اعراف، آيهي ١٧٩: به يقين، گروه بسياري از جن و انس را براي دوزخ آفريديم.
١٥. سورهي اعراف، آيهي ١٧: و بيشتر آنها را شكرگزار نخواهي يافت.
١٦. همان، آيهي ١٨: جهنم را از شما همگي پر ميكنم.
١٧. سورهي حجرات، آيهي ١٣: همانا گراميترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست.