مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ٨٨ - عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (٢)

عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (٢)

کد مطلب: ٦٣٧٢ تاریخ انتشار: ١١ شهریور ١٣٨٧ تعداد بازدید: ٤٠١٨ مقالات » عمومي عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (٢)


مطالب شامل : عرفان عملي و عرفان نظري، تهذيب نفس، شباهت و تفاوت عرفان عملي و اخلاق، شباهت و تفاوت عرفان نظري و فلسفه، منابع اصلي عرفان اسلامي، اصالت اصطلاحات و عبارات مورد استفاده عرفا، عرفان در صدر اسلام

بنام خدا

عرفان عملي و عرفان نظري[١]

عرفان به عنوان يك دستگاه علمي و فرهنگي داراي دو بخش است: بخش عملي و بخشنظري. بخش عملي عبارت است از آن قسمت كه روابط و وظايف انسان با خودش و با جهان و باخدا بيان مي كند و توضيح مي دهد. عرفان در اين بخش مانند اخلاق است، يعني يك «علم»عملي است با تفاوتي كه بعداً بيان مي شود. اين بخش از عرفان علم «سير و سلوك»ناميده مي شود. در اين بخش از عرفان توضيح داده مي شود كه «سالك » براي اينكه بهقلّه منيع انسانيت، يعني «توحيد» برسد از كجا بايد آغاز كند و چه منازل و مراحلي رابايد به ترتيب طي كند و در منازل بين راه چه احوالي براي او رخ مي دهد و چه وارداتيبر او وارد مي شود. و البته همه اين منازل و مراحل بايد با اشراف و مراقبت يك انسانكامل و پخته كه قبلاً اين راه را طي كرده و از رسم و راه منزلها آگاه است صورت گيردو اگر همّت انسان كاملي بدرقه راه نباشد خطر گمراهي است. عرفا از انسان كاملي كه ضرورتا بايد همراه «نوسفران » باشد گاهي به «طاير قدسي»و گاهي به «خضر» تعبير مي كنند:

همتم بدرقه راهكن اي طاير قدس

كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم

و در جاي ديگر مي گويد:

ظلمات است بترسازخطرگمراهي

ترك اينمرحله بي همرهي خضر مكن

تهذيب نفس، رمز رسيدن به توحيد واقعي

البته توحيد كه از نظر عارف، قلّه منيع انسانيت به شمار مي رود و آخرين مقصد سيرو سلوك عارف است، با توحيد مردم عامي، و حتي با توحيد فيلسوف، يعني اينكه واجبالوجود يكي است نه بيشتر، از زمين تا آسمان متفاوت است. توحيد عارف، يعني موجود حقيقي منحصر به خدا است، جز خدا هر چه هست «نمود»است نه «بود». توحيد عارف يعني «جز خدا هيچ نيست » توحيد عارف، يعني طي طريق كردن و رسيدنبه مرحله جز خدا هيچ نديدن. اين مرحله از توحيد را مخالفان عرفا تاييد نمي كنند و احياناً آن را كفر و الحادمي خوانند ولي عرفا معتقدند كه توحيد حقيقي همين است و ساير مراتب توحيد خالي ازشرك نيست. از نظر عرفا رسيدن به اين مرحله كار عقل و انديشه نيست، كار دل و مجاهده وسير و سلوك و تصفيه و تهذيب نفس است.

شباهت و تفاوت عرفان عملي با علم اخلاق

بخش عرفان عملي، از اين نظر كه درباره «چه بايد كرد»ها بحث مي كند مانند علم اخلاق استبا اين تفاوت كه:

اولاً: عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث مي كند و عمدهنظرش درباره روابط انسان با خدا است و حال آنكه همه سيستمهاي اخلاقي ضرورتينمي بينند كه درباره روابط انسان با خدا بحث كنند، فقط سيستمهاي اخلاقي مذهبي اينجهت را مورد عنايت و توجه قرار مي دهند.

ثانياً: سير و سلوك عرفاني، همچنانكه از مفهوم اين دو كلمه پيداست، پويا و متحركاست، برخلاف اخلاق كه ساكن است. يعني در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدي واز منازل و مراحلي كه به ترتيب سالك بايد طي كند تا به سرمنزل نهايي برسد. از نظر عارف واقعاً و بدون هيچ شائبه مجاز، براي انسان «صراط » وجود دارد و آنصراط را بايد بپيمايد و مرحله به مرحله و منزل به منزل طي نمايد و رسيدن به منزلبعدي بدون گذر كردن از منزل قبلي ناممكن است؛ لهذا از نظر عارف روح بشر مانند يك گياه و يا يك كودك است و كمالش در نموّ و رشدياست كه طبق نظام مخصوص بايد صورت گيرد، ولي در اخلاق صرفاً سخن از يك سلسله فضائلاست از قبيل راستي، درستي، عدالت، عفت، احسان، انصاف، ايثار و غيره كه روح بايد بهآنها مزيّن و متجلّي گردد. از نظر اخلاق، روح انسان مانند خانه اي است كه بايد با يكسلسله زيورها و زينتها و نقاشيها مزين گردد بدون اينكه ترتيبي در كار باشد كه ازكجا آغاز شود و به كجا انتها يابد؟ مثلا از سقف شروع شود يا از ديوارها و از كدامديوار؟ از بالاي ديوار يا از پايين؟ در عرفان عملي برعكس، عناصر اخلاقي مطرح مي شود اما به اصطلاح به صورت ديالكتيكي،يعنيمتحرك و پويا.

ثالثاً: عناصر روحيِ اخلاقي محدود است به معاني و مفاهيمي كه غالباً آنها رامي شناسد، امّا عناصر روحيِ عرفاني بسي وسيعتر و گسترده تر است. در سير و سلوك عرفانياز يك سلسله احوال و واردات قلبي سخن مي رود كه منحصراً به يك «سالك راه » در خلالمجاهدات و طي طريقها دست مي دهد و مردم ديگر از اين احوال و واردات بي خبرند.

شباهت و تفاوت عرفان نظري و فلسفه

بخش ديگر عرفان مربوط است به تفسير هستي، يعني تفسير خدا و جهان و انسان. عرفاندر اين بخش مانند فلسفه است و مي خواهد هستي را تفسير نمايد، برخلاف بخش اوّل كهمانند اخلاق است و مي خواهد انسان را تغيير دهد؛ همچنانكه در بخش اوّل، با اخلاقتفاوتهايي داشت، در اين بخش با فلسفه تفاوتهايي دارد. اكنون بايد به توضيح بخش دوم عرفان، يعني عرفان نظري بپردازيم.

عرفان نظري بهتفسير هستي مي پردازد، درباره خدا و جهان و انسان بحث مي نمايد. عرفان در اين بخش خود مانند فلسفه الهي است كه در مقام تفسير و توضيح هستي استوهمچنانكه فلسفه الهي براي خود موضوع، و مسائل و مبادي معرفي مي نمايد. ولي البتهفلسفه در استدلالات خود تنها به مبادي و اصول عقلي تكيه مي كند و عرفان مبادي واصول به اصطلاح كشفي را مايه استدلال قرار مي دهد و آنگاه آنها را با زبان عقلتوضيح مي دهد. استدلالات عقلي فلسفي مانند مطالبي است كه به زباني نوشته شده باشد و با همانزبان اصلي مطالعه شود، ولي استدلالات عرفاني مانند مطالبي است كه از زبان ديگرترجمه شده باشد. يعني عارف لااقل به ادعاي خودش آنچه را كه با ديده دل و با تماموجود خود شهود كرده است با زبان عقل توضيح مي دهد.

تفسير عرفان از هستي، و به عبارت ديگر: جهان بيني عرفاني هستي، با تفسير فلسفهاز هستي تفاوتهاي عميقي دارد. از نظر فيلسوف الهي، هم خدا اصالت دارد و هم غير خدا، الّا اينكه خدا واجب الوجودو قائم بالذات است و غير خدا ممكن الوجود و قائم بالغير و معلول واجب الوجود. ولياز نظر عارف، غير خدا به عنوان اشيايي كه در برابر خدا قرار گرفته باشند، هر چندمعلول او باشند، وجود ندارد، بلكه وجود خداوند همه اشياء را در بر گرفته است، يعنيهمه اشياء، اسماء و صفات و شؤون و تجلّيات خداوندند، نه اموري در برابر او.

نوع بينش فيلسوف با عارف متفاوت است. فيلسوف مي خواهد جهان را فهم كند، يعنيمي خواهد تصويري صحيح و نسبتاً جامع و كامل از جهان در ذهن خود داشته باشد. از نظرفيلسوف حدّ اعلاي كمال انسان به اين است كه جهان را آنچنانكه هست با عقل خود دريابدبه طوري كه جهان در وجود او، وجود عقلاني بيابد و او جهاني شود عقلاني. لهذا درتعريف فلسفه گفته شده است:«صيرورة الانسان عالماً عقلياً مضاهياً للعالم العيني » يعني فيلسوفي عبارت است ازاينكه انسان جهاني بشود عقلي شبيه جهان عيني. ولي عارف به عقل و فهم كاري ندارد، عارف مي خواهد به كنه و حقيقت هستي كه خدااست برسد و متّصل گردد و آن را شهود نمايد. از نظر عارف كمال انسان به اين نيست كه صرفاً در ذهن خود تصويري از هستي داشتهباشد، بلكه به اين است كه با قدم سير و سلوك، به اصلي كه از آنجا آمده است باز گرددو دوري و فاصله را با ذات حق از بين ببرد و در بساط قُرب از خود فاني و به او باقيگردد.

ابزار كار فيلسوف، عقل و منطق و استدلال است، ولي ابزار كار عارف، دل و مجاهده وتصفيه و تهذيب و حركت و تكاپو در باطن است. بعداً آنجا كه درباره جهان بيني عرفاني بحث خواهيم كرد، تفاوت آن با جهان بينيفلسفي روشن خواهد گشت.

منابع اصلي عرفان اسلامي (قرآن، حديث، خطبه، احتجاج،دعا و سيره)

براي شناخت هر علمي، توجه به تاريخ آن علم و تحولات مربوط به آن، آشنائي باشخصيتهايي كه حامل و وارث آن علم يا مبتكر در آن علم بوده اند، و همچنين آشنايي باكتب اساسي آن علم لازم و ضروري است. اولين مسأله اي كه اينجا بايد طرح شود اين است كه آيا عرفان اسلامي از قبيل فقهو اصول و تفسير و حديث است؟ يعني از علومي است كه مسلمين مايه ها و ماده هاي اصليرا از اسلام گرفته اند و براي آنها قواعد و ضوابط و اصول كشف كرده اند و يا از قبيلطبّ و رياضيات است كه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است و در دامنتمدّن و فرهنگ اسلامي وسيله مسلمين رشد و تكامل يافته است و يا شقّ سومي در كاراست؟ عرفا، خود شقّ اول را اختيار مي كنند و به هيچ وجه حاضر نيستند شقّ ديگري راانتخاب كنند.

بعضي از مستشرقين اصرار داشته و دارند كه عرفان و انديشه هاي لطيف ودقيق عرفاني همه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است[٢]. گاهي براي آنريشه مسيحي قائل مي شوند و مي گويند افكار عارفانه نتيجه ارتباط مسلمين با راهبانمسيحي است، و گاهي آن را عكس العمل ايرانيها عليه اسلام و عرب مي خوانند، و گاهي آنرا دربست محصول فلسفه نو افلاطوني كه خود محصول تركيب افكار ارسطو و افلاطون وفيثاغورس و گنوسيهاي اسكندريه و آراء و عقائد يهود و مسيحيان بوده است معرفيمي كنند، و گاهي آن را ناشي از افكار بودائي مي دانند همچنانكه مخالفان عرفا درجهان اسلام نيز كوشش داشته و دارند كه عرفان و تصوّف را يكسره با اسلام بيگانهبخوانند و براي آن ريشه غير اسلامي قائل گردند.

نظريه سوّم اين است كه: عرفان مايه هاي اول خود را، چه در مورد عرفان عملي و چهدر مورد عرفان نظري، از خود اسلام گرفته است و براي اين مايه ها و قواعد و ضوابط واصولي بيان كرده است و تحت تاثير جريانات خارج نيز، خصوصاً انديشه كلامي و فلسفي وبالاخص انديشه هاي فلسفي اشراقي، قرار گرفته است. آنچه مسلّم است اين است كه عرفان اسلامي سرمايه اصليخود را از اسلام گرفته است و بس.

اصالت اصطلاحات و عبارات مورد استفاده عرفا

استاد مطهري در خصوص اصطلاحات و عبارات مورد استفادههء عرفا و اصالت آن با توجه به آيات كلام الله مجيد مي گويد: در مورد سير و سلوك و طي مراحل قرب حق تا آخرين منازل، كافي است كه برخي آياتمربوط به «لقاء الله » و آيات مربوط به «رضوان الله » و آيات مربوط به وحي و الهامو مكالمه ملائكه با غير پيغمبران، مثلا حضرت مريم، و مخصوصاً آيات معراج رسول اكرم صلي الله عليه وآله را مورد نظر قرار دهيم. در قرآن سخن از نفس امّاره، نفس لوّامه و نفس مطمئنّه آمده است، سخن از علم افاضي ولدنّي و هدايتهاي محصول مجاهده آمده است: وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا.[٣] در قرآن از تزكيه نفس به عنوان يگانه موجب فلاح و رستگاري ياد شدهاست: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها.[٤] در قرآن مكرّر از حبّ الهيما فوق همه محبّتها و علقه هاي انساني ياد شده است. قرآن از تسبيح و تحميد تمام ذراتجهان سخن گفته است و به تعبيري از آن ياد كرده كه مفهومش اين است كه اگر شماانسانها «تفقّه » خود را كامل كنيد آن تسبيحها و تحميدها را درك مي كنيد. علاوه قرآندر مورد سرشت انسان مسألههء نفخه الهي را مطرح كرده است. اينها و غير اينها كافي بوده كه الهام بخش معنويتي عظيم و گسترده در مورد خدا وجهان و انسان، و بالاخص در مورد روابط انسان و خدا بشود. سخن در اين نيست كه عرفاي مسلمين از اين سرمايه ها چگونهبهره برداري كرده اند، سخن درباره اظهار نظرهاي مغرضانه گروهي غربيو غربزده است كه مي خواهند عرفان اسلامي را از نظر معنويت، بي محتوا معرفي نمايند. سخندرباره سرمايه عظيمي درمتن اسلام است كه مي توانسته الهام بخش خوبي در جهان اسلامباشد.

عرفان در صدر اسلام

روايات و خطب و ادعيه و احتجاجات اسلامي و تراجم احوال اكابرتربيت شدگان اسلام نشان مي دهد كه آنچه در صدر اسلام بوده است صرفاً زهد خشك و عبادتبه اميد اجر و پاداش نبوده است. در روايات و خطب و ادعيه و احتجاجات، معاني بسيار بلندي مطرح است. تراجم احوالشخصيتهاي صدر اول اسلام از يك سلسله هيجانات و واردات روحي و روشن بيني هاي قلبي وسوزها و گدازها و عشقهاي معنوي حكايت مي كند. ما اكنون يكي از آنها را ذكرمي كنيم:

در كافي مي نويسد: رسول خدا روزي پس از اداء نماز صبح چشمش افتاد به جواني رنگپريده كه چشمانش در كاسه سرش فرو رفته و تنش نحيف شده بود، درحالي كه خود از خودبي خود بود و تعادل خود را نمي توانست حفظ كند. پرسيد: كيف اصبحت؟ حالت چگونه است؟گفت: «اَصْبَحْتُ مُوقِناً» در حال يقين بسر مي بردم. فرمود: علامت يقينت چيست؟

عرض كرد: يقين من است كه مرا در اندوه فرو برده و شبهاي مرا بيدار (درشب زنده داري) و روزهايمرا تشنه (در حال روزه) قرار داده است و مرا از دنيا و مافيها جدا ساخته تا آنجا كهگوئي عرش پروردگارم را مي بينم كه براي رسيدن به حساب مردم نصب شده است و مردم همهمحشور شده اند و من در ميان آنها هستم، گوئي هم اكنون اهل بهشت را در بهشت، متنعم واهل دوزخ را در دوزخ، معذب مي بينيم، گوئي هم اكنون با اين گوشها آواز حركت آتشجهنم را مي شنوم. رسول اكرم به اصحاب خود رو كرد و فرمود:اين شخص بنده اي است كه خداوند قلب اورا به نور ايمان منوّر گردانيد است. آنگاه به جوان فرمود: حالت خود را حفظ كن كه ازتو سلب نشود. جوان گفت: دعا كن خداوند مرا شهادت روزي فرمايد. طولي نكشيد كه غزوه اي پيش آمدو جوان شركت كرد و شهيد شد.[٥]

زندگي و حالات و كلمات و مناجاتهاي رسول اكرم سرشار از شور و هيجان معنوي و الهيو مملوّ از اشارات عرفاني است. دعاهاي رسول اكرم فراوان مورد استشهاد و استناد قرارگرفته است. اميرالمؤمنين علي عليه السلام كه اكثريت قريب به اتفاق اهل عرفان و تصوّفسلسله هاي خود را به ايشان مي رسانند، كلماتش الهام بخش معنويت و معرفت است. ما بهدو قسمت كه در نهج البلاغه مسطور است اشاره مي كنيم:

در خطبه ٢٢٢ مي فرمايد: «قَالَ إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ الذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ وَ مَا بَرِحَ لِلهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِي الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِي أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِي فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِي ذَاتِ عُقُولِهِم »[٦] ترجمه: «همانا خداوند متعال ياد خود را مايه صفا و جلاي دلها قرار داده است. بدين وسيلهپس از سنگيني، شنوا و پس از شبكوري، بينا و پس از سركشي مطيع مي گرداند.همواره درهر زمان و در دوره فترتها خدا را مرداني بوده است كه در انديشه هاي آنها با آنهاراز مي گفته است و در خردشان با آنها سخن مي گفته است.»

درخطبه ٢٢٠ درباره اهل الله مي فرمايد: «فقَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّي دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ وَ تَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ إِلَي بَابِ السَّلَامَةِ وَ دَارِ الْاقَامَةِ وَ ثَبَتَتْ رِجْلَاهُ بِطُمَأْنِينَةِ بَدَنِهِ فِي قَرَارِ الْأَمْنِ وَ الرَّاحَةِ بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ أَرْضَي رَبَّه »[٧] ترجمه: «خرد خويش را زنده ساخته و نفس خويش را ميرانده است، تا در وجودش درشتها نازك، وغليظها لطيف گشته است و نوري درخشان در قلبش مانند برق جهيده است. آن نور راهش راآشكار و او را سالك راه ساخته است و درها يكي پس از ديگري او را به پيش رانده استتا آخرين در كه آنجا سلامت است و آخرين منزل كه بار انداز اقامت است. آنجا قرارگاهامن و راحت است. پاهايش همراه با آرامش بدنش استوار است. همه اينها به موجب اين استكه قلب خود را به كار گرفته و پروردگار خويش را راضي ساخته است.»

دعاهاي اسلامي، مخصوصا دعاهاي شيعي گنجينه اي از معارف است، از قبيل دعاي كميل،دعاي ابوحمزه، مناجات شعبانيه، دعاهاي صحيفه سجاديه. عاليترين انديشه هاي معنوي دراين دعاها است. آيا با وجود اينهمه منابع جاي اين هست كه ما در جستجوي يك منبع خارجيباشيم؟!

٭ ٭ ٭

منبع:

مطهري، مرتضي- دوره كامل آشنايي با علوم انساني،- قم : تبليغات اسلامي، ١٣٦٢





[١] - مطالب اين بخش، از مجموعه درسهاي شهيد مطهري در كليات علوم اسلامي اقتباس شده است.



[٢] - نظير اين جريان را ما در موضوع حركت اجتماعي منتقدانه و معترضانه ابوذر غفارينسبت به جباران زمان خودش مي بينيم. ابوذر نسبت به تبعيضها و حيف و ميلها و ظلم وجورها و بيدادگريهاي زمان سخت معترض بود تا آنجا كه تبعيدها كشيد و رنجهاي جانكاهمتحمل و آخرالامر در تبعيدگاه و در تنهائي و غربت از دنيا رفت. گروهي از مستشرقين اين پرسش را طرح كرده اند كه محرّك ابوذر چه كسي بوده است؟ اينگروه در پي جستجوي عاملي از خارج دنياي اسلام براي تحريك ابوذر هستند. جرج جرداقمسيحي در كتاب «الامام علي صوت العدالة الانسانية » مي گويد: من تعجب مي كنم از ايناشخاص. درست مثل اين است كه شخصي را در كنار رودخانه يا لب دريا ببينيم و آنگاهبينديشيم كه اين شخص ظرف خويش را از كدام بركه پر كرده است، در جستجوي بركه اي برايتوجيه ظرف آب او باشيم و رودخانه يا دريا را نديده بگيريم!ابوذر جز اسلام از كداممنبع ديگري مي توانسته است الهام بگيرد؟! كدام منبع به قدر اسلام مي توان الهام بخشابوذرها براي قيام در برابر جبارهايي مانند معاويه باشد؟! عين آن جريان را در موضوع عرفان مي بينيم. مستشرقين در جستجوي منبعي غير ازاسلام هستند كه الهام بخش معنويتهاي عرفاني باشد و اين درياي عظيم را ناديدهمي گيرند. آيا مي توانيم همه اين منابع را اعم از قرآن و حديث و خطبه و احتجاج ودعا و سيره انكار كنيم براي آنكه فرضيه بعضي از مستشرقين و دنباله روي هاي شرقيآنها را درست درآيد؟!خوشبختانه اخيرا افرادي مانند نيكولسون انگليسي و ماسينيونفرانسوي كه مطالعات وسيعي در عرفان اسلامي دارند و مورد قبول همه هستند صريحاًاعتراف دارند كه منبع اصلي عرفان اسلامي قرآن و سنت است.




[٣] سوره عنكبوت آيه ٦٩



[٤] سوره شمس آيه ٩ و ١٠



[٥] - متن كامل حديث در كتاب اصول كافي بدين شرح است : عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ ع يَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ ص صَلَّي بِالنَّاسِ الصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَي شَابٍّ فِي الْمَسْجِدِ وَ هُوَ يَخْفِقُ وَ يَهْوِي بِرَأْسِهِ مُصْفَرّاً لَوْنُهُ قَدْ نَحِفَ جِسْمُهُ وَ غَارَتْ عَيْنَاهُ فِي رَأْسِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ ص كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا فُلَانُ قَالَ أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللهِ مُوقِناً فَعَجِبَ رَسُولُ اللهِ ص مِنْ قَوْلِهِ وَ قَالَ إِنَّ لِكُلِّ يَقِينٍ حَقِيقَةً فَمَا حَقِيقَةُ يَقِينِكَ فَقَالَ إِنَّ يَقِينِي يَا رَسُولَ اللهِ هُوَ الَّذِي أَحْزَنَنِي وَ أَسْهَرَ لَيْلِي وَ أَظْمَأَ هَوَاجِرِي فَعَزَفَتْ نَفْسِي عَنِ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا حَتَّي كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي عَرْشِ رَبِّي وَ قَدْ نُصِبَ لِلْحِسَابِ وَ حُشِرَ الْخَلَائِقُ لِذَلِكَ وَ أَنَا فِيهِمْ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي أَهْلِ الْجَنَّةِ يَتَنَعَّمُونَ فِي الْجَنَّةِ وَ يَتَعَارَفُونَ وَ عَلَي الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي أَهْلِ النَّارِ وَ هُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ كَأَنِّي الْآنَ أَسْمَعُ زَفِيرَ النَّارِ يَدُورُ فِي مَسَامِعِي فَقَالَ رَسُولُ اللهِ ص لِأَصْحَابِهِ هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللهُ قَلْبَهُ بِالْإِيمَانِ ثُمَّ قَالَ لَهُ الْزَمْ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ فَقَالَ الشَّابُّ ادْعُ اللهَ لِي يَا رَسُولَ اللهِ أَنْ أُرْزَقَ الشَّهَادَةَ مَعَكَ فَدَعَا لَهُ رَسُولُ اللهِ ص فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ خَرَجَ فِي بَعْضِ غَزَوَاتِ النَّبِيِّ ص فَاسْتُشْهِدَ بَعْدَ تِسْعَةِ نَفَرٍ وَ كَانَ هُوَ الْعَاشِر اصول كافي، جلد ٢ صفحه ٥٣



[٦] - نهج البلاغة صفحه ٣٤٢



[٧] - نهج البلاغة صفحه ٣٣٧