مقالات
(١)
پيوند آسماني
٤ ص
(٢)
امام باقر سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٥ ص
(٣)
امامت امام هادي عليه السلام از نگاه روايات اماميه
٦ ص
(٤)
امام هادي سلام الله عليه در بينش اهل سنت
٧ ص
(٥)
پژوهشي پيرامون سند غديريه امام هادي عليه السلام
٨ ص
(٦)
جستاري پيرامون عزاداري معصومان عليهم السلام براي امام حسين عليه السلام
٩ ص
(٧)
زیارت امام حسین علیه السلام در سیره معصومان علیهم السلام
١٠ ص
(٨)
هدف امام حسین علیه السلام از قیام عاشورا
١١ ص
(٩)
گزارشهای شهادت امام رضا علیه السلام بر اساس كتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام
١٢ ص
(١٠)
امام حسن عسکري سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٣ ص
(١١)
روايات امامت امام عسکري عليه السلام در منابع اماميه
١٤ ص
(١٢)
جشن ولادت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) از نگاه بزرگان اهل سنت
١٥ ص
(١٣)
ده فضیلت فاطمی سلام الله علیها (قبل خلقت، عالم خلقت، قیامت)
١٦ ص
(١٤)
مصايب حضرت فاطمه عليها السلام در منابع اماميه و رويکرد عالمان امامي
١٧ ص
(١٥)
امامت امير مؤمنان در کلام اهل بيت عليهم السلام
١٨ ص
(١٦)
نگاهي گذرا به زندگي و فضايل حضرت زينب کبري سلام الله عليها
١٩ ص
(١٧)
بررسي نصوص امامت امام کاظم (عليه السلام) در منابع اماميه
٢٠ ص
(١٨)
ایمان حضرت ابوطالب
٢١ ص
(١٩)
جستاری پيرامون بعثت پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله) در میراث مکتوب امامیه
٢٢ ص
(٢٠)
نگاهی به زندگانی و فضایل حضرت علی اکبر سلام الله علیه در منابع فریقین
٢٣ ص
(٢١)
نگاهي به برخي از خصائص ام المؤمنين، حضرت خديجه کبري سلام الله عليها
٢٤ ص
(٢٢)
شبکه های مذهبی شیعه و سنی مستعمره نوین
٢٥ ص
(٢٣)
امام کاظم (عليه السلام) در بينش اهل سنت
٢٦ ص
(٢٤)
مشروعيت خلافت از ديدگاه اهل سنت
٢٧ ص
(٢٥)
بررسي اسناد زيارت عاشورا (ویرایش جدید)
٢٨ ص
(٢٦)
گريه هاي رسول خدا (صل الله علیه و آله) در عزاي امام حسين (علیه السلام)
٢٩ ص
(٢٧)
چرايي گريه و سوگواري
٣٠ ص
(٢٨)
بررسي جمع بين دو نماز از ديدگاه شيعه و اهل سنت
٣١ ص
(٢٩)
بررسي سندي روايت «عليٌ ولي كل مؤمن بعدي» از منظر اهل سنت
٣٢ ص
(٣٠)
معاويه و ناسزاگويي به امير المؤمنين عليه السلام
٣٣ ص
(٣١)
ديدگاه علماي اهل سنت درباره محمد بن عبدالوهاب و پيروانش + تصاوير
٣٤ ص
(٣٢)
ازدواج امام زمان(عليه السلام)
٣٥ ص
(٣٣)
اميرالمومنين عليه السلام، نخستين مسلمان
٣٦ ص
(٣٤)
اقرار ابوبكر به هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٧ ص
(٣٥)
اعتراف ابن ابي دارم به لگد زدن عمر به حضرت زهرا(س) و شهادت حضرت محسن(ع)
٣٨ ص
(٣٦)
اسناد هجوم به خانه وحي و شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها
٣٩ ص
(٣٧)
پاسخ به شب نامه اهل سنت پيرامون شهادت حضرت زهرا (س)
٤٠ ص
(٣٨)
شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتي انكار ناپذير
٤١ ص
(٣٩)
پاسخ به شبهات فاطميه + پاورپوينت
٤٢ ص
(٤٠)
نخستين يار پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم
٤٣ ص
(٤١)
مرده ها مي شنوند و قادر به پاسخگويي هستند
٤٤ ص
(٤٢)
صحابه اي كه مشروعيت خلافت ابوبكر را قبول نداشتند
٤٥ ص
(٤٣)
دانلود مجموعه پاورپوينتهاي گروه پاسخ به شبهات با موضوع غدير وفضائل اميرمؤمنان عليه السلام
٤٦ ص
(٤٤)
دانلود مجموعه پاورپوينت هاي گروه پاسخ به شبهات در دفاع از اهل بيت عليهم السلام
٤٧ ص
(٤٥)
استدلال به «غيرت عرب» براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٤٨ ص
(٤٦)
بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٤٩ ص
(٤٧)
مناظرات الدكتورالحسيني القزويني في قناة المستقلة حول روايات الهجوم الي بيت فاطمه (س)
٥٠ ص
(٤٨)
استدلال به خطبه 228 نهج البلاغه (لِلّهِ بلاء فلان)، براي انكار شهادت فاطمه زهرا(س)
٥١ ص
(٤٩)
چهار گاف بزرگ عبد الله حيدري (شهاب ابراهيمي ) در بررسي سند تنها يك روايت
٥٢ ص
(٥٠)
بررسي تطبيقي شبهات آيه ولايت
٥٣ ص
(٥١)
دلالت حديث غدير بر ولايت امير مؤمنان عليه السلام
٥٤ ص
(٥٢)
تواتر حديث غدير از ديدگاه دانشمندان اهل سنت
٥٥ ص
(٥٣)
بررسي حديث ثقلين در خطبه غدير و نقش آن در اثبات امامت
٥٦ ص
(٥٤)
آرامگاه امير مؤمنان علیه السلام در گذر تاريخ
٥٧ ص
(٥٥)
حضرت مهدي عج در كتب اهل سنت
٥٨ ص
(٥٦)
تحريف روايات ازدواج موقت ، در صحيح بخاري
٥٩ ص
(٥٧)
استغاثه عبد الله بن عمر از رسول خدا (ص) بعد از وفات آن حضرت
٦٠ ص
(٥٨)
صحت و تواتر حديث شريف ثقلين در منابع شيعه
٦١ ص
(٥٩)
آشنايي با كتب رجالي
٦٢ ص
(٦٠)
مرتضي رادمهر، حجت الإسلامي كه وهابي ها ساختند و خود او را كشتند
٦٣ ص
(٦١)
ادله نقلي «نصب امام» توسط خداوند (امامت عامه)
٦٤ ص
(٦٢)
مختار بن أبي عبيد، صحابي رسول خدا (ص)، يا مدعي نبوت؟
٦٥ ص
(٦٣)
بداء در تفكر شيعي و خاستگاه آن
٦٦ ص
(٦٤)
مشروعيت سبّ و لعن از ديدگاه اهل سنت
٦٧ ص
(٦٥)
بررسي آيه « والسابِقون الاولون » و رضايت دائمي خداوند از صحابه
٦٨ ص
(٦٦)
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر (ويرايش جديد)
٦٩ ص
(٦٧)
بررسي روايت «نحن معاشر الأنبياء لا نورث » و بهانه ابوبكر براي غصب فدك
٧٠ ص
(٦٨)
افسانه خواستگاري اميرالمؤمنين (ع) از دختر ابوجهل
٧١ ص
(٦٩)
استدلال به نامه ششم نهج البلاغه براي انكار شهادت حضرت زهرا (س)
٧٢ ص
(٧٠)
بررسي آيه «بيعت رضوان» و رضايت دائمي خداوند از خليفه دوم
٧٣ ص
(٧١)
بررسي آيه «محمد رسول الله » و تبرئه خلفاء از حمله به خانه حضرت زهرا (س)
٧٤ ص
(٧٢)
بررسي روايت ابن أبي شيبه و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٥ ص
(٧٣)
بررسي روايت بلاذري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)
٧٦ ص
(٧٤)
اعتراف نظّام معتزلي به شهادت حضرت محسن و آتش زدن خانه فاطمه (س)
٧٧ ص
(٧٥)
بررسي شبهات خطبه 92 نهج البلاغه (والتمسوا غيري)
٧٨ ص
(٧٦)
ابوبكر، همراهي هميشه محزون (نقد ديدگاه هاي اهل سنت در تفسير آيه غار)
٧٩ ص
(٧٧)
هركس كينه ابوطالب (ع) را در دل داشته باشد، كافر است
٨٠ ص
(٧٨)
مشروعيت تقيه از ديدگاه شيعه و سني
٨١ ص
(٧٩)
بررسي روايت «سد الأبواب الا باب علي»
٨٢ ص
(٨٠)
بررسي تطبيقي حديث رّد الشمس
٨٣ ص
(٨١)
درس خارج فقه مقارن سال تحصيلي 1387 ـ 1386
٨٤ ص
(٨٢)
روشنفكري حوزوي با تمجيد از بني اميه!!!
٨٥ ص
(٨٣)
درس خارج فقه مقارن استاد حسيني قزويني (وضو از منظر فريقين)
٨٦ ص
(٨٤)
الوهابية فرقة للتفرقة بين المسلمين
٨٧ ص
(٨٥)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (2)
٨٨ ص
(٨٦)
عرفان و تصوّف در انديشه استاد مطهري (1)
٨٩ ص
(٨٧)
پاسخي بر سخنان و ادعاهاي مولوي خيرشاهي
٩٠ ص
(٨٨)
تحليلي از مناظره جناب دكتر قزويني با مولوي مرادزهي
٩١ ص
(٨٩)
فاطمه الزهراء (س) بانوي آب و آينه
٩٢ ص
(٩٠)
ادله خلافت أبي بكر
٩٣ ص
(٩١)
خانه وحي در زير تازيانه هاي هجوم
٩٤ ص
(٩٢)
آشنايي با چهره واقعي ابوهريره
٩٥ ص
(٩٣)
قرضاوي , پسر , شيعه , سني , سر دوراهي هك شدن !
٩٦ ص
(٩٤)
خالد بن وليد از ديدگاه عمر بن خطاب
٩٧ ص
(٩٥)
خالد بن وليد باعكس هاي بارگاهش (مرقدش) و مقايسه با حرمين عسكريين
٩٨ ص
(٩٦)
نقدي بر فرقه ي بهاييت از آغاز تا دوره ي معاصر
٩٩ ص
(٩٧)
مشروعيت ازدواج موقت در كتاب هاي اهل سنت
١٠٠ ص
(٩٨)
اهانت هاي ابن تيميه به خاندان رسول خدا (ص)
١٠١ ص
(٩٩)
شفاعت و توسل
١٠٢ ص
(١٠٠)
نقش وهابي ها و سعودي ها در ايجاد گروههاي تروريستي و ورود اشغالگران به افغانستان و عراق
١٠٣ ص
(١٠١)
افشاي ماهيت وهابيت
١٠٤ ص
(١٠٢)
حديث سازان رسوا مي شوند!
١٠٥ ص
(١٠٣)
وهابيت تندرو وبازگشت به عصر جاهليت
١٠٦ ص
(١٠٤)
راز دلبران و نقد دل برآن
١٠٧ ص
(١٠٥)
ارزش و جايگاه وحدت از منظر قرآن و سنّت
١٠٨ ص
(١٠٦)
الإجابة عن شبهات الغدير
١٠٩ ص
(١٠٧)
فتنة الوهابية
١١٠ ص
(١٠٨)
فصل الخطاب من كتاب الله ، وحديث الرسول ، وكلام العلماء في مذهب ابن عبد الوهاب
١١١ ص
(١٠٩)
وهابيت از منظر عقل و شرع (1) وهابيت و تفرقه
١١٢ ص
(١١٠)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (2) ريشه هاي تاريخي وهّابيّت
١١٣ ص
(١١١)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (3) وهابيت و تجسيم
١١٤ ص
(١١٢)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (4) وهابيت و تكفير مسلمين
١١٥ ص
(١١٣)
وهّابيّت از منظر عقل و شرع (5) وهابيت و تحقير مقام انبياء و اولياء
١١٦ ص
(١١٤)
الصحابة وقتل عثمان
١١٧ ص
(١١٥)
امام علي عليه السلام و قبول حكومت
١١٨ ص
(١١٦)
نگاهي گذرا به كتاب لله ثم للتاريخ و ترجمه آن اهل بيت از خود دفاع مي كند
١١٩ ص
(١١٧)
شيعه مناديان همبستگي واتحاد
١٢٠ ص
(١١٨)
پاسخي به تهاجم در پوشش دفاع از اهل بيت عليهم السلام
١٢١ ص
(١١٩)
حديث الثقلين
١٢٢ ص
(١٢٠)
سخني با آقاي واعظ زاده خراساني
١٢٣ ص
(١٢١)
الجمع بين الصلاتين و مصادره من الكتاب و السنة
١٢٤ ص
(١٢٢)
پاسخ به برخي شبهات مذهبي
١٢٥ ص
(١٢٣)
ملاحظات عابره علي تفسير الاثري الجامع
١٢٦ ص
(١٢٤)
تشيّع و مسئله سبّ و لعن صحابه
١٢٧ ص
(١٢٥)
خطبه غدير
١٢٨ ص
(١٢٦)
نقدي بر سريال مسافر ري
١٢٩ ص
(١٢٧)
دراسات في حديث الثقلين و المناقشه في حديث كتاب اللّه وسنتّي
١٣٠ ص
(١٢٨)
الإفتراء علي الشيعة في ( تحريف القرآن ) والجواب عنه
١٣١ ص
(١٢٩)
تصحیح و تحريف روایت تهدید به آتش زدن خانه فاطمه (س) توسط بزرگان اهل سنت و وهابيت
١٣٢ ص
(١٣٠)
بررسی تطبیقی سوزاندن خلبان اردنی با شریعت اسلامی
١٣٣ ص
(١٣١)
جريان شناسي حوادث اخير در قطيف عربستان سعودي
١٣٤ ص
(١٣٢)
احادیث «علي مع الحق والحق مع علي»
١٣٥ ص
(١٣٣)
اثبات علم غيب امامان معصوم عليهم السلام از قرآن كريم
١٣٦ ص
(١٣٤)
حدیث غدیر و امامت علی (ع) + پاورپوینت - آپدیت سال 96
١٣٧ ص
(١٣٥)
در خروج امام حسین (علیه السلام) مصلحت دینی و دنیایی نبود + پاورپوینت
١٣٨ ص
(١٣٦)
بيان جامع امام رضا عليه السلام در گرامي داشت ايام محرم، عزاداري، ثواب گريه بر امام حسين عليه السلام
١٣٩ ص
(١٣٧)
درسنامه غدیر
١٤٠ ص
(١٣٨)
عزاداري اهل سنت براي امام حسين (علیه السلام) + پاورپوینت
١٤١ ص
(١٣٩)
بررسی مشروعیت «تقیه» در قرآن، روایات و سیره صحابه
١٤٢ ص
(١٤٠)
مواعظ اخلاقی استاد دکتر حسینی قزوینی در سال تحصیلی 94- 93
١٤٣ ص
(١٤١)
بررسی سندی و دلالی روایت «الحق بعدی مع عمر»!
١٤٤ ص
(١٤٢)
بررسی مسئله «بدعت»، در شریعت اسلام
١٤٥ ص
(١٤٣)
عدم وجود نصي از پیامبر، بر خلافت جناب «ابوبكر»!
١٤٦ ص
(١٤٤)
بررسی تعداد صحابی دارای روایت، در منابع اهل سنت
١٤٧ ص
(١٤٥)
«شفاعت» هدف عاشوراست یا نتیجه آن/ پاسخ به شبههای درباره «نور واحد بودن ائمه»
١٤٨ ص
(١٤٦)
گوشه هائی از شمائل خدای وهابیت!
١٤٩ ص
(١٤٧)
پژوهشی پیرامون روایت سقط حضرت محسن علیه السلام از منظر اهل سنت + پاورپوینت
١٥٠ ص
(١٤٨)
انديشه سياسي كوفيان كه منجر به شهادت امام حسين (علیه السلام) شد + پاورپوینت
١٥١ ص
(١٤٩)
شرایط و آداب مناظره + پاورپوینت
١٥٢ ص
(١٥٠)
تبرک به معصومان عليهم السلام در حال حيات، در ميراث حديثي اماميه
١٥٣ ص
(١٥١)
تهديد عمر بن خطاب به آتش زدن خانه ، شبيه تهديد پيامبر در تارکین نماز جماعت
١٥٤ ص
(١٥٢)
تبرک به معصومان عليهم السلام بعد از حيات در ميراث حديثي اماميه
١٥٥ ص
(١٥٣)
اعتراف ابوبکر بر ارث گذاشتن پيامبر صلی الله علیه وآله وسلم + اسکن
١٥٦ ص
(١٥٤)
تبرک به اشياء مقدس در ميراث حديثي اماميه
١٥٧ ص
(١٥٥)
ابن تيميه و انکار فضيلت حضرت زهرا سلام الله عليها
١٥٨ ص
(١٥٦)
نگاهي به موضوع تبرک در نگاه عالمان امامي
١٥٩ ص
(١٥٧)
معجزات و کرامات امام جواد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٠ ص
(١٥٨)
بررسي گزارشهاي ولادت اميرمومنان عليه السلام
١٦١ ص
(١٥٩)
امام سجاد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٦٢ ص
(١٦٠)
معجزات امام سجاد عليه السلام در منابع شيعه و اهل سنت
١٦٣ ص
(١٦١)
دلالت آیه سی ام سوره مبارکه بقره بر وجود حجت و خلیفه خداوند در روی کره زمین تا روز قیامت
١٦٤ ص
(١٦٢)
کلام مقارن (سال تحصیلی 95-94)
١٦٥ ص
(١٦٣)
مروری بر زندگانی ام المؤمنین، حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها
١٦٦ ص
(١٦٤)
سیری در زندگانی عایشه
١٦٧ ص
(١٦٥)
بررسي دروغ ابن تيميه پيرامون افطار شيعيان
١٦٨ ص
(١٦٦)
امام صادق سلام الله عليه در بينش اهل سنت و وهابيت
١٦٩ ص
(١٦٧)
بررسی اجمالی جایگاه حضرت معصومه (سلام الله عليها)
١٧٠ ص
(١٦٨)
امام رضا سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧١ ص
(١٦٩)
خبرهاي غيبي امام رضا عليه السلام
١٧٢ ص
(١٧٠)
امامت امام جواد عليه السلام از نگاه روايات اماميه
١٧٣ ص
(١٧١)
امام جواد سلام الله عليه در بينش اهل سنت
١٧٤ ص
 
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص

مقالات - مقالات - الصفحة ٤٩ - بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

کد مطلب: ٦٣١٥ تاریخ انتشار: ٢٩ دي ١٣٩٤ تعداد بازدید: ١٥٤٦٨ مقالات » عمومي بررسي روايت تاريخ طبري و تهديد عمر به آتش زدن خانه فاطمه(س)

طرح شبهه:

عبد الرحمن دمشقيه، نويسنده معاصر وهّابي، در مقاله اش با عنوان «قصة حرق عمر رضي الله عنه لبيتفاطمة رضي الله عنها» كه در سايت «فيصل نور» آمده، در باره روايت محمد بن جرير طبري و تهديد عمر براي آتش زدن خانه فاطمه سلام الله عليها مي نويسد:

٢ - «حدثنا ابن حميد قال حدثنا جرير عن مغيرة عن زياد بن كليب قال أتي عمر منزل علي وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال والله لأحرقن عليكم أو لتخرجن إلي البيعة فخرج عليه الزبير مصلتا بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه» (تاريخ الطبري٢/٢٣٣).

في الرواية آفات وعلل منها:

جرير بن حازم وهو صدوق يهم وقد اختلط كما صرح به أبو داود والبخاري في التاريخ الكبير (٢/٢٢٣٤).

المغيرة وهو ابن المقسم. ثقة إلا أنه كان يرسل في أحاديثه لا سيما عن إبراهيم. ذكره الحافظ ابن حجر في المرتبة الثالثة من المدلسين وهي المرتبة التي لا يقبل فيها حديث الراوي إلا إذا صرح بالسماع.

عمر، به طرف منزل علي [عليه السلام] كه طلحه و زبير و گروهي از مهاجريان نيز در آن بودند آمد و گفت: به خدا سوگند! براي بيعت با ابوبكر بياييد و گر نه خانه را به آتش مي كشم. زبير شمشير به دست بيرون آمد؛ ولي ناگهان بر زمين افتاد و شمشير از دستش افتاد، به وي حمله ور شدند و او را دستگير كردند.

در اين روايت آفت هايي است كه يكي از آن ها وجود جرير بن حازم است؛ اگر چه وي راستگو است؛ ولي گاهي دچار وهم و اشتباه شده و درست و نادرست را آن چنانكه ابوداوود گفته است بهم مي آميخته است.

دومين آفت مغيرة بن مقسم است كه ثقه است؛ ولي احاديث او مرسل است. ابن حجر او را در مرتبه سوم از مدلسين كه رواياتشان پذيرفتني نيست، قرار داده است؛ مگر اين كه تصريح به شنيدن كرده باشد.

اشكالات ديگري نيز مطرح شده است؛ از جمله گفته اند:سند روايت «تاريخ طبري» در ابتدا و انتها، دو اشكال دارد؛ زيرا نخستين راوي آن يعني ابن حميد، متهم به دروغ پردازي است و آخرين راوي نيز خود شاهد آن ماجرا نبوده و با واسطه روايت مي كند؛ لذا روايت هم ساختگي است و هم منقطع.

نقد و بررسي:

اصل روايت:

حدثنا ابن حُمَيْدٍ قال حدثنا جرير عن مغيرة عن زِيَادِ بن كُلَيْبٍ قال أتي عمر بن الخطاب منزل علي وفيه طلحة والزبير ورجال من المهاجرين فقال والله لأحرقن عليكم أو لتخرجن إلي البيعة فخرج عليه الزبير مصلتا بالسيف فعثر فسقط السيف من يده فوثبوا عليه فأخذوه.

عمر بن خطاب به خانه علي آمد در حالي كه گروهي از مهاجران در آنجا گرد آمده بودند. به آنان گفت: به خدا سوگند خانه را به آتش مي كشم؛ مگر اينكه براي بيعت بيرون بياييد. زبير از خانه بيرون آمد درحالي كه شمشير كشيده بود، ناگهان پاي او لغزيد و شمشير از دستش افتاد، در اين موقع ديگران هجوم آوردند و شمشير را از دست او گرفتند.

الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير (متوفاي٣١٠هـ)،تاريخ الطبري، ج ٢، ص ٢٣٣، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

بررسي سند روايت:

محمد بن حميد:

ذهبي در باره او مي نويسد :

محمد بن حميد. ابن حيانالعلامة الحافظ الكبيرأبو عبد الله الرازي مولده في حدود الستين ومئة

قال أبو زرعة من فاته محمد بن حميد يحتاج ان ينزل في عشرة آلاف حديث.

وقال عبد الله بن أحمد سمعت أبي يقول لا يزال بالري علم ما دام محمد بن حميد حيا.

وقال أبو قريش الحافظ قلت لمحمد بن يحيي ما تقول في محمد بن حميد فقال ألا تراني أحدث عنه.

وقال أبو قريش وكنت في مجلس محمد بن إسحاق الصاغاني فقال حدثنا ابن حميد فقلت تحدث عنه فقال ومالي لا احدث عنه وقد حدث عنه أحمد ويحيي بن معين.

علاّمه و حافظ بزرگ محمد بن حميد كه ولادتش در حدود سال ١٦٠هـ بوده است، ابوزرعه در باره او گفته است: كسي كه محمد بن حميد را درك نكرده باشد، ده هزار حديث را از دست داده است.

عبد الله بن احمد بن حنبل مي گويد: از پدرم شنيدم كه مي گفت: تا زمانيكه محمد بن حميد در شهر ري زنده بود، علم ودانش پايدار بود.

ابو قريش محمد بن جمعه بن خلف مي گويد: به محمد بن يحيي گفتم: در باره محمد بن حميد چه مي گوئي؟ گفت: مگر نمي بيني از او حديث نقل مي كنم، سپس گفت: در مجلس محمد بن اسحاق بودم، ديدم از محمد بن حميد روايت نقل مي كند، گفتم: از محمد بن حميد حديث روايت مي كني؟ گفت: چرا من از وي حديث نقل نكنم، وحال آنكه احمد حنبل و يحيي بن معين از وي حديث روايت كرده اند.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ)،سير أعلام النبلاء،ج ١١، ص ٥٠٣، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي نويسد:

وَقَال أبو بكر بن أَبي خيثمة: سئل يحيي بن مَعِين عن محمد بن حميد الرازي فقال: ثقة.ليس به بأس، رازي كيس.

وَقَال علي بن الحسين بن الجنيد الرازي: سمعت يحيي ابن مَعِين يقول: ابن حميد ثقة، وهذه الاحاديث التي يحدث بها ليس هو من قبله، إنما هو من قبل الشيوخ الذين يحدث عنهم.

وَقَال أبو العباس بن سَعِيد: سمعت جعفر بن أَبي عثمان الطيالسي يقول: ابن حميد ثقة، كتب عنه يحيي وروي عنه من يقول فيه هو أكبر منهم.

... از يحيي بن معين در باره او سؤال شد؛ در پاسخ گفت: مورد اطمينان است و ايرادي در او نيست، او اهل ري و باهوش است.علي بن الحسين رازي گفته است: از يحيي بن معين شنيدم كه مي گفت: ابن حميد مورد اعتماد است.

و علي بن حسين بن جنيد رازي گفته است: احاديثي كه ابن حميد نقل كرده است، از خود او نيست؛ بلكه از استادان نقل كرده است.

ابو العباس بن سعيد مي گويد: از جعفر بن عثمان طيالسي شنيدم كه مي گفت: ابن حميد مورد اطمينان است؛ يحيي از او نقل روايت كرده و كسي از او روايت كرده است كه خود از شهرت بر خوردار و از همه ايشان ( راويان ) بزرگتر است ( احمد بن حنبل).

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي٧٤٢هـ)،تهذيب الكمال،ج ٢٥، ص ١٠٠، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م.

الباني، روايت محمد بن حميد را تصحيح مي كند:

محمد ناصر الباني، نويسنده معاصر وهابي در كتابصحيح وضعيف سنن الترمزيوسلسله احاديث الصحيحهاحاديثي تصحيح كرده است كه در اسناد آن محمد بن حميد قرار دارد. به چند مورد اشاره مي كنيم:

رضيتلأمتي ما رضي لها ابنُ أمِّ عبدٍ »...

و قد روي الحديث بزيادة فيه بلفظ: " و كرهت لأمتي ما كره لها ابن أم عبد ". قال في " المجمع " ( ٩ / ٢٩٠): " رواه البزار و الطبراني في " الأوسط " باختصار الكراهة، و رواه في "الكبير " منقطع الإسناد،و في إسناد البزار محمد بن حميد الرازي و هو ثقةو فيه خلاف و بقية رجاله وثقوا ".

الباني، محمد ناصر(متوفاي ١٤٢٠هـ)، سلسلةاحاديث الصحيحة،ج٣، ص٢٢٥، ح ١٢٢٥،ناشر: مكتبة المعارف للنشر والتوزيع، طبعة جديدة منقحة ومزيدة، ١٤١٥ هـ _ ١٩٩٥ م.

( سنن الترمذي )

٦٠٦ حدثنامحمد بن حميدالرازيحدثنا الحكم بن بشير بن سلمان حدثنا خلاد الصفار عن الحكم بن عبد الله النصري عن أبي إسحق عن أبي جحيفة عن علي ابن أبي طالب رضي الله عنه أن رسول الله صلي الله عليه وسلم قال ستر ما بين أعين الجن وعورات بني آدم إذا دخل أحدهم الخلاء أن يقول بسم الله قال أبو عيسي هذا حديث غريب لا نعرفه إلا من هذا الوجه وإسناده ليس بذاك القوي وقد روي عن أنس عن النبي صلي الله عليه وسلم أشياء في هذا.

تحقيق الألباني:

صحيح، ابن ماجة ( ٢٩٧ )

الباني، محمد ناصر(متوفاي ١٤٢٠هـ)، صحيح وضعيف سنن الترمذي، ج٢، ص١٠٦، طبق برنامه المكتبة الشاملة، اصدار الثاني.

( سنن الترمذي )

١٧٦٢ حدثنامحمد بن حميدالرازيحدثنا أبو تميلة والفضل بن موسي وزيد بن حباب عن عبد المؤمن بن خالد عن عبد الله بن بريدة عن أم سلمة قالت كان أحب الثياب إلي النبي صلي الله عليه وسلم القميص قال أبو عيسي هذا حديث حسن غريب إنما نعرفه من حديث عبد المؤمن بن خالد تفرد به وهو مروزي وروي بعضهم هذا الحديث عن أبي تميلة عن عبد المؤمن بن خالد عن عبد الله بن بريدة عن أمه عن أم سلمة.

تحقيق الألباني:

صحيح، ابن ماجة ( ٣٥٧٥ )

الباني، محمد ناصر(متوفاي ١٤٢٠هـ)، صحيح و ضعيف سنن الترمذي، ج٢، ص٢٦٢.

( سنن الترمذي )

٢٤٧٨ حدثنامحمد بن حميدالرازيحدثنا عبد العزيز بن عبد الله القرشي حدثنا يحيي البكاء عن ابن عمر قال تجشأ رجل عند النبي صلي الله عليه وسلم فقال كف عنا جشاءك فإن أكثرهم شبعا في الدنيا أطولهم جوعا يوم القيامة قال أبو عيسي هذا حديث حسن غريب من هذا الوجه وفي الباب عن أبي جحيفة.

تحقيق الألباني:

حسن، ابن ماجة ( ٣٣٥٠ - ٣٣٥١ ).

الباني، محمد ناصر(متوفاي ١٤٢٠هـ)، صحيح وضعيف سنن الترمذي، ج٥، ص٤٧٨.

( سنن الترمذي )

٢٩٣٦ حدثنامحمد بن حميدالرازيحدثنا نعيم بن ميسرة النحوي عن فضيل بن مرزوق عن عطية العوفي عن ابن عمر أنه قرأ علي النبي صلي الله عليه وسلم ( خلقكم من ضعف ) فقال ( من ضعف ) حدثنا عبد بن حميد حدثنا يزيد بن هارون عن فضيل بن مرزوق عن عطية عن ابن عمر عن النبي صلي الله عليه وسلم نحوه قال أبو عيسي هذا حديث حسن غريب لا نعرفه إلا من حديث فضيل بن مرزوق.

تحقيق الألباني:

حسن، الروض النضير ( ٥٣٠ ).

الباني، محمد ناصر(متوفاي ١٤٢٠هـ)، صحيح وضعيف سنن الترمذي، ج٦، ص٤٠٦.

( سنن الترمذي )

٣٥٣٣ حدثنامحمد بن حميدالرازيحدثنا الفضل بن موسي عن الأعمش عن أنس أن رسول الله صلي الله عليه وسلم مر بشجرة يابسة الورق فضربها بعصاه فتناثر الورق فقال إن الحمد لله وسبحان الله ولا إله إلا الله والله أكبر لتساقط من ذنوب العبد كما تساقط ورق هذه الشجرة قال أبو عيسي هذا حديث غريب ولا نعرف للأعمش سماعا من أنس إلا أنه قد رآه ونظر إليه.

تحقيق الألباني:

حسن، التعليق الرغيب ( ٢ / ٢٤٩ )

الباني، محمد ناصر(متوفاي ١٤٢٠هـ)، صحيح وضعيف سنن الترمذي، ج٨، ص٣٣.

با توجه به جايگاهي كه الباني در ميان عالمان وهابي دارد، براي اثبات وثاقت محمد بن حميد، توثيق و تصحيح او كفايت مي كند.

بي اعتباري تضعيف نسائي و جوزجاني:

برخي از عالمان جرح و تعديل؛ همانند نسائي و جوزجاني محمد بن حميد را تضعيف كرده اند؛ مزي مي نويسد:

وقال النسائي: ليس بثقة. وقال إبراهيم بن يعقوب الجوزجاني: ردئ المذهب غير ثقة.

نسائي گفته است محمد بن حميد ثقه نيست، و ابراهيم بن يعقوب جوزجاني او را غير مطمئن و داراي مذهب پست معرفي نموده است.

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي٧٤٢هـ)،تهذيب الكمال،ج ٢٥، ص ١٠٥،تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م.

نسائي ابو حنيفه را نيز تضعيف كرده است

آيا تضعيف اين دو نفر ارزش واعتباري دارد؟

تضعيف نسائي و جوزجاني اعتبار ندارد و غير قابل قبول است؛ زيرا نسائي از افراد سختگير در توثيق است؛ تا جائي كه، رئيس احناف يعني ابوحنيفه را نيز تضعيف كرده است؛ لكنوي در الرفع و التكميل مي نويسد:

ولم يقبل جرح النسائي في أبي حنيفة وهو ممن له تعنت وتشدد في جرح الرجال المذكور في ميزان الاعتدال ضعفه النسائي من قبل حفظه.

آنچه كه نسائي در باره وارد كردن عيب بر ابوحنيفه گفته است، مقبول نيست؛ زيرا وي در كتاب ميزان الإعتدال در وارد كردن عيب بر افراد سختگيري كرده است.

اللكنوي الهندي، أبو الحسنات محمد عبد الحي (متوفاي١٣٠٤هـ)،الرفع والتكميل في الجرح والتعديل، ج ١، ص ١٢١، تحقيق: عبد الفتاح أبو غدة، ناشر: مكتب المطبوعات الإسلامية - حلب، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٧هـ

بنابراين تضعيف نسائي با معيار سختگيري در توثيق مردود خواهد بود.

و اما جوزجاني او كسي است كه در دشمني با اميرمؤمنان علي عليه السلام مشهور و معروف است.

ذهبي و ابن حجر در باره وي مي نويسند:

وكان من الحفاظ المصنفين والمخرجين الثقات، لكن فيه انحراف عن علي.

او از حافظان و نويسندگان است كه افزون بر آن راويان ثقه و مورد اعتماد را نيز معين كرده است؛ ولي از امير مؤمنان (عليه السلام) انحراف داشت ( از دشمنان او محسوب مي شد).

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ)،ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج ٧، ص ٢٧٢، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٩٩٥م

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ)لسان الميزان، ج ٦، ص ٣٠١، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، ١٤٠٦هـ - ١٩٨٦م.

حديث راوي «مختلف فيه» «حسن» مي شود:

حتي اگر فرض كنيم كه تضعيفات نسائي و جوزجاني ارزش داشته باشد، بازهم سبب نخواهد شد كه از روايت محمد بن حميد دست برداريم؛ زيرا اولاً: كساني همچون يحيي بن معين، احمد بن حنبل و طيالسي وي را توثيق كرده اند كه از ائمه جرح و تعديل محسوب مي شوند و تضعيفات نسائي كه از متشددين و سختگيران محسوب مي شود و يا جوزجاني كه از دشمنان اميرمؤمنان عليه السلام بوده است، نمي تواند در برابر توثيق يحيي بن معين مقاومت نمايد؛

ثانياً: با چشم پوشي از همه اين موارد، فرض را بر اين مي گيريم كه عده اي وي را تضعيف و عده اي او را توثيق كرده باشند، بازهم روايت وي مورد قبول است؛ زيرا طبق قواعد رجال اهل سنت، روايت چنين شخصي در مرتبه «حسن» قرار مي گيرد و روايت حسن نزد عالمان اهل سنت حجت است كه در اين مورد مي توان به نمونه هايي بعنوان مثال اشاره نمائيم.

ابن حجر عسقلاني در باره قزعة بن سويد مي نويسد:

أماقزعة بن سويد...واختلف فيه كلاميحيي بن معين فقال عباس الدوري عنه ضعيف وقال عثمان الدارمي عنه ثقة وقال أبو حاتم محله الصدق وليس بالمتين يكتب حديثهولا يحتج به وقال ابن عدي له أحاديث مستقيمة وأرجو أنه لا بأس به وقالالبزار لم يكن بالقوي وقد حدث عنه أهل العلم وقال العجلي لا بأس به وفيهضعيف.

فالحاصل من كلام هؤلاء الأئمة فيهأن حديثه في مرتبة الحسنوالله أعلم.

سخنان اهل دانش در باره او متفاوت است، برخي او را تضعيف كرده و گروهي او را راستگو و يا ثقه دانسته ولي گفته اند حديثش نوشته مي شود؛ ولي احتجاج و استدلال به آن نمي شود، وعده اي حديث او را پذيرفته اگر چه قوي نيست.

ولي ابن حجر خودش سرانجام چنين نتيجه گيري مي كند:

از سخنان پيشوايان رجال وحديث چنين استفاده مي شود كه روايت وحديث قزعة بن سويد در مرتبه حسن است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ)،القول المسدد في الذب عن المسند للإمام أحمد، ج ١، ص ٣٠، تحقيق: مكتبة ابن تيمية، ناشر: مكتبة ابن تيمية - القاهرة، الطبعة: الأولي، ١٤٠١هـ.

و درتهذيب التهذيبدر ترجمه عبد الله بن صالح مي نويسد:

وقال ابن القطان هو صدوق ولم يثبت عليه ما يسقط له حديثه إلاأنه مختلف فيه فحديثه حسن.

ابن قطان عبد الله بن صالح را راستگو دانسته و مي گويد: چيزي كه باعث كنارنهادن حديثش شود، ثابت نشده و اختلاف در باره او وجود دارد؛ ولي حديثش حسن است.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ)تهذيب التهذيب، ج ٥، ص ٢٢٨، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٤م

زركشي دراللآلئ المنثورهمي نويسد:

وقد أخرجه ابن ماجة في سننه عن كثير بن شنظير عن محمد سيرين... وكثير بن شنظير مختلف فيه فالحديث حسن.

ابن ماجه در سننش حديث عبد الله بن صالح را از طريق كثير بن شنطير از محمد بن سيرين آورده است؛ اگر چه در باره كثير بن شنطير اختلاف است؛ ولي در عين حال حديثش صحيح است.

الزركشي، بدر الدين (متوفاي٧٩٤ هـ)اللآلئ المنثورة في الأحاديث المشهورة المعروف بـ ( التذكرة في الأحاديث المشتهرة )، ج ١، ص ٤٢، تحقيق: مصطفي عبد القادر عطا، ناشر: دار الكتب العلمية ـ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦ هـ، ١٩٨٦م .

حافظ هيثمي درمجمع الزوائدمي نويسد:

رواه أحمد وفيه عبدالله بن محمد بن عقيل وهو سيء الحفظ قال الترمذي صدوق وقد تكلم فيه بعض أهل العلم من قبل حفظه وسمعت محمد بن إسماعيل يعني البخاري يقول كان أحمد بن حنبل وإسحق بن إبراهيم والحميدي يحتجون بحديث ابن عقيلقلت فالحديث حسنوالله أعلم.

عبد الله بن محمد بن عقيل حافظه خوبي نداشت، ترمزي او را راستگو دانسته و بعضي از دانشمندان در باب قدرت حافظه اش سخناني گفته اند، بخاري مي گفت: احمد حنبل و اسحاق بن ابراهيم و حميدي به حديثش استدلال مي كردند، سپس نتيجه مي گيرد كه حديث ابن عقيل حسن است.

الهيثمي، علي بن أبي بكر (متوفاي٨٠٧ هـ)،مجمع الزوائد ومنبع الفوائد،ج ١، ص ٢٦٠،ناشر: دار الريان للتراث / دار الكتاب العربي - القاهرة، بيروت - ١٤٠٧هـ.

حافظ ابن قطان دربيان الوهم والإيهام، در موارد متعددي به همين قاعده استناد مي كند كه ما به دو مورد اشاره مي كنيم:

وهو إنما يرويه ابن وهب، عن أسامة بن زيد الليثي، عن نافع عنه.وأسامة مختلف فيه، فالحديث حسن. وقد تقدم ذكر أسامة في هذا الباب.

در نقل روايت از اسامه بن زيد اختلاف شده است؛ ولي حديث از او حسن است، و در باره اسامه بن زيد ليثي نيز به همين شيوه سخن گفته و سرانجام حديثش را در رتبه حسن قرار داده است.

ابن القطان الفاسي، أبو الحسن علي بن محمد بن عبد الملك (متوفاي٦٢٨هـ)،بيان الوهم والإيهام في كتاب الأحكام، ج ٤، ص ٤٢٠، تحقيق: د. الحسين آيت سعيد، ناشر: دار طيبة ـ الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤١٨هـ،١٩٩٧م.

وهو حديث يرويه سلام أبو المنذر، عن ثابت، عن أنس.وهو سلام بن سليمان القارئ، صاحب عاصم،وهو مختلف فيه، فالحديث حسن.

در باره سلام بن سلمان قاري اختلاف وجود دارد؛ ولي حديثش «حسن» است.

ابن القطان الفاسي، أبو الحسن علي بن محمد بن عبد الملك (متوفاي٦٢٨هـ)،بيان الوهم والإيهام في كتاب الأحكام، ج ٤، ص ٤٦٢ ـ ٤٦٣، تحقيق: د. الحسين آيت سعيد، ناشر: دار طيبة ـ الرياض، الطبعة: الأولي، ١٤١٨هـ،١٩٩٧م.

و ملا علي قاري پس از نقل يك حديث كه در اسناد آن ابوالمنيب قرار دارد مي نويسد:

ورواه الحاكم وصححه وقال أبو المنيب ثقة ووثقه ابن معين أيضاً وقال ابن أبي حاتم سمعت أبي يقول صالح الحديث وأنكر علي البخاري ادخاله في الضعفاء وتكلم فيه النسائي وابن حبان وقال ابن عدي لا بأس بهفالحديث حسن.

حاكم اين روايت را نقل و آن را تصحيح كرده و گفته: ابوالمنيب ثقه است و ابن معين هم او را توثيق كرده است و ابن أبي حاتم مي گويد: از پدرم شنيدم مي گفت: ابوالمنيب حديثش صحيح است و به بخاري كه نام او را در رديف افراد ضعيف آورده است اعتراض مي كرد، نسائي در باره او ترديد كرده و ابن حبان و ابن عدي گفته اند كه اشكالي در او نيست؛ پس حديث حسن است.

القاري، علي بن سلطان محمد (متوفاي١٠١٤هـ)،مرقاة المفاتيح شرح مشكاة المصابيح، ج ٣، ص ٣٠٥، تحقيق: جمال عيتاني، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٢٢هـ - ٢٠٠١م.

و مناوي در فيض القدير مي نويسد:

طب عن عبد الله بن زيد الأنصاري الأوسي ثم الخطمي كوفي شهد الحديبية قال الهيثمي: وفيه أحمد بن بديل وثقه النسائي وضعفه أبو حاتم أي فالحديث حسن

احمد بن بديل را نسائي توثيق و ابوحاتم تضعيف كرده است ولي حديثش در مرتبه حسن قرار دارد.

المناوي، عبد الرؤوف (متوفاي١٠٣١ هـ)،فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج ١، ص ٣٦٩، ناشر: المكتبة التجارية الكبري - مصر، الطبعة: الأولي، ١٣٥٦هـ.

و محيي الدين نووي، شوكاني و مباركفوري پس از نقل روايتي مي نويسند:

وفي إسْنَادِهِ عبد الرحمن بن حَبِيبِ بن أزدك (أردك) وهو مُخْتَلَفٌ فيه قال النَّسَائِيّ مُنْكَرُ الحديث وَوَثَّقَهُ غَيْرُهُ قال الْحَافِظُ فَهُوَ علي هذا حَسَنٌ

در سندش عبد الرحمن بن حبيب بن ازدك قرار دارد كه وضعيتش مورد اختلاف است؛ ولي در هر صورت حديثش حسن است.

النووي، أبي زكريا محيي الدين (متوفاي٦٧٦ هـ)المجموع، ج ١٧، ص ٦٨، ناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، التكملة الثانية.

الشوكاني، محمد بن علي بن محمد (متوفاي ١٢٥٥هـ)،نيل الأوطار من أحاديث سيد الأخيار شرح منتقي الأخبار، ج ٧، ص ٢٠، ناشر: دار الجيل، بيروت - ١٩٧٣.

المباركفوري، محمد عبد الرحمن بن عبد الرحيم أبو العلا (متوفاي١٣٥٣هـ)،تحفة الأحوذي بشرح جامع الترمذي، ج ٤، ص ٣٠٤، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.

و زيلعي در نصب الراية پس از آوردن حديثي مي نويسد:

حديث آخر أخرجه الترمذي... وقال غريب ورواه أحمد في مسنده قال بن القطان في كتابه وأبو معشرهذا مختلف فيه فمنهم من يضعفه ومنهم من يوثقه فالحديث من أجله حسنانتهي.

ابو معشري در سند اين حديث وجود دارد، بعضي او را تضعيف كرده و برخي توثيق كرده اند؛ بنابراين به جهت وجود او در سند، رتبه حديث مي شود حسن.

الزيلعي الحنفي، عبدالله بن يوسف أبو محمد الحنفي (متوفاي٧٦٢هـ)،نصب الراية لأحاديث الهداية، ج ٤، ص ١٢١، تحقيق: محمد يوسف البنوري، ناشر: دار الحديث - مصر - ١٣٥٧هـ.

اكنون و با توجه به آنچه گذشت، اختلاف علما در توثيق و تضعيف راوي سبب اسقاط حديث از درجه اعتبار نمي شود بلكه روايت در رتبه «حسن» قرار مي گيرد و روايت حسن نيز همانند روايت صحيح حجت و مورد قبول عالمان اهل سنت است.

عمل به اين قاعده ، اختصاص به دانشمندان قديم ندارد؛ بلكه عالمان معاصر اهل سنت نيز صحت آن را پذيرفته و به آن پايبند هستند.

محمد ناصر الباني كه جايگاه ويژه اي در ميان وهابي ها دارد، فقط در كتاب سلسلة احاديث الصحيحة، بيش از پنجاه مورد با استفاده از همين قاعده روايات را تصحيح كرده است كه به ١٥ مورد از كتاب هاي گوناگون وي اشاره مي كنيم.

١.قلت:وهذا إسنادحسن، رجاله كلهم ثقات رجال البخاري غير ابن ثوبان واسمه عبد الرحمن بن ثابتوهومختلف فيه.

سند اين حديث حسن است؛ چون رجال اين حديث، همگي از رجال بخاري و همگي ثقه هستند، غير از ابن ثوبان كه در باره او اختلاف شده است.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)،سلسلة احاديث الصحيحة، ح١١٥،طبق برنامه مكتبة الشاملة.

٢. وصالح بن رستم وهو أبو عامر الخزاز البصري لم يخرج له البخاري في صحيحه إلا تعليقا، وأخرج له في الأدب المفرد أيضاثم هو مختلف فيه، فقال الذهبي نفسه في الضعفاء: وثقه أبو داود، وقال ابن معين: ضعيف الحديث. وقال أحمد: صالح الحديث.

وهذا هو الذي اعتمده في الميزان فقال: وأبو عامر الخزاز حديثه لعله يبلغ خمسين حديثا، وهو كما قال أحمد: صالح الحديث .

قلت:فهوحسنالحديثإن شاء الله تعالي، فقد قال ابن عدي: وهو عندي لا بأس به، ولم أر له حديثا منكرا جدا. وأما الحافظ فقال في التقريب: صدوق، كثير الخطأ . وهذا ميل منه إلي تضعيفه. والله أعلم.

ابوعامر خزّار بصري بخاري از وي حديثي نقل نكرده؛ مگر به نحو تعليق، در باره او اختلاف شده است. ذهبي در قسمت راويان ضعيف مي نويسد: ابوداوود خزّار بصري را توثيق كرده و ابن معين گفته است ضعيف است و احمد بن حنبل وي را صالح الحديث ناميده است و در كتابالميزانبه همين سخن اعتماد شده و گفته شده است.

الباني سپس مي گويد:

حديث ابوعامر در رتبه حسن قرار مي گيرد؛ چون ابن عدي گفته است: از نظر من ابوعامر اشكالي ندارد و حديث منكري از وي نقل نشده است. ابن حجر در كتابالتقريبگفته است: ابوعامر راستگو است؛ ولي خطايش بسيار است كه گويا ميل به تضعيف وي داشته است.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)سلسلة احاديث الصحيحة، ص٢١٦.

٣. قلت: وهذا إسنادحسنرجاله ثقات معرفون غير سليمان بن عتبة وهو الدمشقي الدارانيمختلف فيه،فقال أحمد: لا أعرفه وقال ابن معين: لا شيء، وقال دحيم: ثقة، ووثقه أيضا أبو مسهر والهيثم ابن خارجة وهشام بن عمار وابن حبان ومع أن الموثقين أكثر، فإنهم دمشقيون مثل المترجم فهم أعرف به من غيرهم من الغرباء، والله أعلم.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)سلسلة احاديث الصحيحة، ح٥١٤.

سند حديث «حسن» است؛ چون رجال آن شناخته شده و مورد اعتماد هستند؛ غير از سليمان بن عتبه دمشقي داراني كه در باره او اختلاف شده است. احمد گفته است: او را نمي شناسم. ابن معين مي گويد: جايگاهي ندارد. دحيم او را مورد اعتماد دانسته و ابومسهر و هيثم بن خارجه و هشام بن عمار و ابن حبان نيز او را مورد اعتماد دانسته اند، و چون توثيق كنندگانش بيشتر هستند و از طرفي همه آنان دمشقي مي باشند؛ پس بايد نتيجه بگيريم كه آنان آگاه تر از ديگران نسبت به راويان ناشناس هستند.

٤. وإسناد أحمدحسنرجاله ثقات رجال مسلم غير محمد بن عبد الله بن عمرو وهو سبط الحسن الملقب بـ ( الديباج )وهو مختلف فيه.

سند احمد «حسن» است؛ چون رجال او ثقه و از رجال صحيح مسلم مي باشند؛ غير از محمد بن عبد الله بن عمر كه در باره او اختلاف شده است.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)سلسلة احاديث الصحيحة، ح٥٤٦.

٥. قلت: وإسناده خير من إسناد حديث عياض رجاله ثقات رجال الشيخين غير سنان بن سعد وقيل: سعد بن سنان وهومختلف فيه، فمنهم من وثقه ومنهم من ضعفه. قلت: فهوحسن الحديث.

سند حديث رجالش مورد اعتماد و از رجال بخاري و مسلم هستند؛ غير از سنان بن سعد كه گفته در باره او اختلاف وجود دارد، بعضي او را توثيق و بعضي تضعيف كرده اند؛ اما حديثش «حسن» است.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)سلسلة احاديث الصحيحة، ح٥٧٠.

٦. وروي منه ابن ماجه ( ٣٣٧٦ ) القضية الوسطي منه من طريق أخري عن سليمان بن عتبة به. قال البوصيري في الزوائد:إسنادهحسن، وسليمان بن عتبةمختلف فيهوباقي رجال الإسناد ثقات .

قلت:وهو كما قال.

رجال سند اين حديث مورد اعتماد هستند؛ غير از سليمان بن عتبه. بوصيري درالزوائدگفته: سند اين حديث «حسن» است، و در سليمان بن عتبه اختلاف شده است، بقيه راويان مورد اعتماد هستند.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)سلسلة احاديث الصحيحة، ح ٦٧٥.

٧. وإبراهيم بن المهاجر وهو البجليمختلف فيه، فقال أحمد: لا بأس به وقال يحيي القطان: لم يكن بقوي، وفي التقريب: صدوق لين الحفظ.

قلت: فهوحسنالحديث أن شاء الله تعالي.

در باره ابراهيم بن مهاجر بجلي، اختلاف شده است. احمد مي گويد: اشكالي در وي نيست و يحيي بن قطان گفته است: قوي نيست، درتقريبآمده است: راستگو است؛ ولي حافظه اي اندكي داشته است؛ در هر حال حديثش «حسن» است.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)سلسلة احاديث الصحيحة، ح٦٩٧.

٨. قلت: وهذا إسنادحسن، رجاله ثقات رجال الصحيح غير الأجلح وهو ابن عبد الله الكندي وهو صدوق كما قال الذهبي والعسقلاني. والحديث قال في الزوائد (١٣١ / ٢ ): هذا إسناد فيه الأجلح بن عبد اللهمختلف فيه، ضعفه أحمد وأبو حاتم والنسائي وأبو داود وابن سعد، ووثقه ابن معين والعجلي ويعقوب بن سفيان وباقي رجال الإسناد ثقات.

رجال سند، همگي مورد اعتماد و از رجال صحيح بخاري هستند؛ غير از اجلج بن عبد الله كندي كه راستگو است؛ چنانچه ذهبي و ابن حجر همين را گفته اند. در [مجمع] الزوائد گفته شده: در اسناد اين حديث اجلج بن عبد الله كه احمد، ابوحاتم و ابن سعد او را تضعيف كرده اند؛ ولي ابن معين، عجلي و يعقوب بن سفيان او را توثيق كردده آند؛ ولي بقيه رجال حديث ثقه هستند.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)،سلسلة احاديث الصحيحة، ح١٠٩٣.

٩. أخرجه ابن ماجه ( ٢ / ٤٠٧ ) من طريق سعد بن إبراهيم بن عبد الرحمن بن عوف عن معبد الجهني عن معاوية مرفوعا. وفي الزوائد:إسناده حسنلأن معبد الجهنيمختلف فيهوباقي رجال الإسناد ثقات.

قلت: وهو كما قال.

در [مجمع] الزوائد آمده است: در سند حديث، معبد جهني است كه در باره او اختلاف شده است؛ ولي بقيه رجال سند ثقه است.

من مي گويم: سخن او درست است.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)سلسلة احاديث الصحيحة، ح١٢٨٤.

١٠. قلت: ورجاله ثقات رجال مسلم غير الباهلي هذا، وهومختلف فيه، وقال الحافظ في التقريب: صدوق له أوهام . قلت:فهوحسنالحديثإن شاء الله تعالي.

رجال سند حديث همان رجال صحيح مسلم است كه ثقه هستند؛ غير از باهلي كه حافظ درتقريباو را راستگوي خطاكار معرفي مي كند؛ ولي حديثش «حسن» است.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)سلسلة احاديث الصحيحة، ح٢٨٤١.

١١. قلت:وهذا إسناد حسنعلي الخلاف المعروف في الاحتجاج برواية عمرو بن شعيب عن أبيه عن جده، و الذي استقر عليه عمل الحفاظ المتقدمين و المتأخرين الاحتجاج بها، و حسب القاريء أن يعلم قول الحافظ الذهبي فيه في كتابه المغني :مختلف فيه، و حديثهحسن، و فوق الحسن.

اسناد حديث «حسن» است؛ چون در استدلال به روايت عمرو بن شعيب از پردش و از جدش اختلاف است؛ ولي حافظان متأخر و متقدم به روايت وي استناد و استدلال كرده اند. در باره اين مطلب اين سخن ذهبي كافي است كه مي گويد: در باره عمرو بن شعيب اختلاف است؛ ولي حديثش «حسن» بلكه بالاتر از آن است.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)سلسلة احاديث الصحيحة، ح٢٩٨٠.

١٢.إسنادهحسنرجاله كلهم ثقات غير عمر بن يزيد النصري وهو مختلف فيه كما تقدم آنفا وقد خرجت الحديث في الصحيحة.

رجال موجود در سند اين حديث همگي مورد اعتماد هستند؛ غير از عمر بن يزيد نصري كه در باره او اختلاف شده است؛ چنانچه پيش از اين گذشت. من حديث او را در كتابالصحيحهآورده ام.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)،ضلال الجنة، ج١، ص١٣١، ح ٣٢٣، طبق برنامه المكتبة الشاملة.

١٣.حديث صحيح إسنادهحسنورجاله ثقات غير سكين بن عبد العزيزوهومختلف فيهوالراجح عندي أنهحسنالحديث.

حديث «صحيح» و سندش «حسن» است، رجال آن همگي مورد اعتماد هستند؛ غير از سكين بن عبد العزيز كه در باره او اختلاف شده است؛ اما سخن راجح نزد من اين است كه روايت او «حسن» است.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)، ضلال الجنة، ج٢، ص٢٩٤، ١١٢٥.

١٤. قلت:وهذا سندحسنبما قبله فإن داود هذامختلف فيهوجزم الذهبي في الميزان بأنه ضعيف. ووثقه ابن حبان ( ١ / ٤١ ) وقال أبو حاتم: تغير حين كبر وهو ثقة صدوق وقال النسائي: ليس بالقوي ).

سند حديث «حسن» است؛ زيرا در اين حديث فقط در باره داوود اختلاف شده است. ذهبي درالميزانيقين به ضعف وي دارد؛ اما قول راجح نزد من اين است كه حديث او «حسن» است.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)،ارواء الغليل في تخريج احاديث منار السبيل، ج٣، ص٤٠٢، كتاب الزكاة،تحقيق: إشراف: زهير الشاويش، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، ١٤٠٥ - ١٩٨٥ م.

١٥. قلت:وهذا إسنادهحسنرجاله ثقات رجال الشيخين غير عبد الله بن دكين وهو أبو عمر الكوفي البغداديمختلف فيهقال الذهبي في المغني : معاصر لشعبة وثقه جماعة وضعفه أبو زرعة وقال الحافظ في التقريب : صدوق يخطئ.

رجال موجود در سند اين حديث همگي مورد اعتماد هستند؛ چون از رجال صحيح بخاري و مسلم هستند؛ غير از عبد الله بن دكين كوفي كه ذهبي در كتابالمغنيمي گويد: وي معاصر شبعه بوده و گروهي او را توثيق كرده اند؛ ولي ابوزرعه تضعيف كرده است. حافظ ابن حجر هم در كتابالتقريبوي را راستگوي خطاكار معرفي كرده است.

الباني، محمد ناصر (متوفاي ١٤٢٠هـ)،تحريم آلات الطرب، ج١، ص١٤٨، طبق برنامه المكتبة الشاملة.

از آنچه گذشت اين نكته به وضوح به اثبات مي رسد كه عالمان جرح و تعديل، روايتي كه در باره يكي از راويان آن به اختلاف سخن گفته شده و برخي او را تأييد و بعضي تصديق كرده باشند، آن روايت را «حسن» مي نامند.

در نتيجه حتي اگر فرض كنيم كه جرح نسائي و جوزجاني و برخي ديگر از عالمان سني، در باره محمد بن حميد مورد قبول نيز باشد، بازهم ضرري به اعتبار روايت نمي زند؛ زيرا حد اكثر محمد بن حميد مي شود «مختلف فيه» و روايت راوي مختلف فيه طبق قاعده اي كه گذشت، مي شود «حسن» و روايت حسن نيز همانند روايت صحيح نزد اهل سنت معتبر و قابل قبول است.

جرير بن عبد الحميد بن قُرْط الضَبِّي:

وي از راويان صحيح بخاري و مسلم است و مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي نويسد:

قال محمد بن سعد: كان ثقة كثير العلم، يرحل إليه. و قال محمد بن عبد الله بن عمار الموصلي: حجة كانت كتبه صحاحا.

محمد بن سعد مي گويد: جرير مورد اطمينان و داراي علم زيادي بود، مردم براي كسب دانش نزد وي مي رفتند. محمد بن عبد الله موصلي مي گويد: او حجت بود و همه كتاب هايش صحيح.

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي٧٤٢هـ)،تهذيب الكمال، ج ٤، ص ٥٤٤، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ)،سير أعلام النبلاء، ج ٩، ص ١١، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: التاسعة، ١٤١٣هـ.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ)تهذيب التهذيب، ج ٢، ص ٦٥، ناشر: دار الفكر - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٤هـ - ١٩٨٤م.

بنابراين، اشكال عبد الرحمن دمشقيه كه گفته است:

جرير بن حازم وهو صدوق يهم وقد اختلط كما صرح به أبو داود والبخاري في التاريخ الكبير (٢/٢٢٣٤).

بي اساس است و دو ايراد مهم دارد:

اولاً: محمد بن حميد رازي، روايت را از جرير بن عبد الحميد نقل كرده است نه جرير بن حازم و اين نشان دهنده عدم دقت دمشقيه در سند روايت است.

ثانياً: حتي اگر فرض كنيم كه جرير بن حازم نيز باشد، در توثيق او نمي توان ترديد كرد؛ چرا كه او نيز از راويان بخاري، مسلم و بقيه صحاح سته است؛ بنابراين اشكال دمشقيه كاملا بي اساس است.

مغيرة بن مِقْسَم ضَبِّي:

وي نيز از راويان بخاري، مسلم و بقيه صحاح سته است.

مزي درتهذيب الكمالدر باره وي مي نويسد:

عن أبي بكر بن عياش: ما رأيت أحدا أفقه من مغيرة، فلزمته.

وقال أحمد بن سعد بن أبي مريم، عن يحيي بن معين: ثقة، مأمون.

قال عبد الرحمن بن أبي حاتم: سألت أبي، فقلت: مغيرة عن الشعبي أحب إليك أم ابن شبرمة عن الشعبي؟ فقال: جميعا ثقتان.

وقال النسائي: مغيرة ثقة.

ابو بكر عياش مي گويد: كسي را داناتر از مغيره نديدم كه بخواهم با او همراه شوم. يحيي بن معين مي گويد: او مورد اطمينان و امين است. ابن أبي حاتم مي گويد: از پدرم سؤال كردم كه آيا روايت مغيره از شعبي براي تو دوست داشتني تر است يا روايت شبرمه از شعبي؟ گفت: هر دو مورد اطمينانند. نسايي مي گويد: مغيره مورد اطمينان است.

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي٧٤٢هـ)،تهذيب الكمال، ج ٢٨، ص ٣٩٩، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م.

از اين رو، اشكال دمشقيه كه گفته بود:

المغيرة وهو ابن المقسم. ثقة إلا أنه كان يرسل في أحاديثه لا سيما عن إبراهيم. ذكره الحافظ ابن حجر في المرتبة الثالثة من المدلسين وهي المرتبة التي لا يقبل فيها حديث الراوي إلا إذا صرح بالسماع.

مغيرة بن مقسم ثقه است؛ فقط نكته اي كه هست اين است كه او احاديثش را مرسل نقل كرده اس نه مسند؛ به ويژه از ابراهيم. ابن حجر او را در مرتبه سوم از مدلسين كه رواياتشان پذيرفتني نيست ذكر مي كند؛ مگر تصريح به شنيدن كرده باشد.

ارزش علمي ندارد. اگر او مدلس بوده، چرا بخاري،مسلم و...از او روايت نقل كردهاند؟

زياد بن كُلَيب:

وي نيز از راويان صحيح مسلم، ترمذي و... است.

مزي در تهذيب الكمال در ترجمه وي مي گويد:

قال أحمد بن عبد الله العجلي: كان ثقة في الحديث، قديم الموت.

وقال النسائي: ثقة.

وقال ابن حبان: كان من الحفاظ المتقنين، مات سنة تسع عشرة و مئة.

عجلي گفته است: او در روايت مورد اطمينان بود. نسايي گفته است: او مورد اطمينان است. ابن حبان گفته است: او از حافظان ثابت قدم و محكم كاربود، در سال ١١٩ از دنيا رفت.

المزي، يوسف بن الزكي عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفاي٧٤٢هـ)،تهذيب الكمال، ج٩، ص٥٠٥، تحقيق د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الأولي، ١٤٠٠هـ - ١٩٨٠م.

شبهه انقطاع سند:

اولاً: همان طور كه در روايت بلاذري اشاره شد، همين كه شخصي از بزرگان اهل تسنن در قرن اول هجري، به چنين مطلبي اعتراف كرده باشد، براي اثبات مطلب كفايت مي كند؛ حتي اگر خودش شاهد ماجرا نيز نبوده باشد؛

ثانياً: تمام رواياتي كه زياد بن كليب نقل مي كند، از افرادي است كه همه آن ها از نظر بزرگان اهل سنت به طور قطع ثقه هستند. استادان وي از اين قراراند:

١. ابراهيم نخعي: او فردي فقيه و دانشمند و ورعش باعث تعجب همگان و اهل خير بود، از شهرت گريزان و در علم سرشناس بود.

ابراهيم النخعي: الفقيه كان عجبا في الورع و الخير، متوقيا للشهرة، رأسا في العلم.

الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي٧٤٨هـ)،الكاشف في معرفة من له رواية في الكتب الستة، ج ١ ص ٢٢٧، تحقيق محمد عوامة، ناشر: دار القبلة للثقافة الإسلامية، مؤسسة علو - جدة، الطبعة: الأولي، ١٤١٣هـ - ١٩٩٢م.

٢. سعيد بن جبير: مورد اعتماد در نقل و فقيه ودانشمند در دين واحكام بود.

سعيد بن جبير: ثقة ثبت فقيه.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر أبو الفضل (متوفاي٨٥٢هـ)تقريب التهذيب، ج ١ ص ٢٣٤، رقم: ٢٢٧٨، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولي، ١٤٠٦هـ ـ ١٩٨٦م.

٣. عامر شعبي: مورد اعتماد و بلند آوازه و دانشمند در دين و برجسته بود.

عامر الشعبي: ثقة مشهور فقيه فاضل.

تقريب التهذيب، ج ١ ص ٢٨٧، رقم: ٣٠٩٢.

٤. فضيل بن عمرو فقيمي: مورد اعتماد است.

فضيل بن عمرو الفقيمي: ثقة.

تقريب التهذيب، ج ١، ص٤٤٨، رقم: ٥٤٣٠.

نتيجه:

سند روايت كاملاً صحيح است و اشكالات عبد الرحمن دمشقيه همگي بي اساس و نشان دهنده عدم توجه و دقت او است، انقطاع سند نيز ضرري به حجيت آن نمي زند.